غذای جسم و غذای روح
علم و فكر، غذاى روح است. آدمى بايد به همان اندازه كه درباره معاش خود فكر مىكند درباره غذاى روح خود نيز بينديشد و همان مقدار مراقبتى كه در غذاهاى جسمى لازم و ضرورى است، در غذاهاى روحى نيز لازم و ضرورى است. على(ع) مىفرمايد: چرا مردم اگر در شب تاريك آنها را بر سر سفرهاى بنشانند، تا چراغ را روشن نكنند دست به غذا دراز نمىكنند و اما اگر بر سر سفره فكرى بنشينند هيچ در انديشه نمىشوند كه چراغ عقل را روشن كنند تا با چشم بصيرت ببينند اين غذاى روحى كه وارد روحشان مىشود چه نوع غذايى است؟
همانطورى كه غذاهاى جسمانى بعضى مقوّى و بعضى ضعفآور است، بعضى نشاطانگيز و بعضى سستىآور و بىحال كننده است، بعضى موجب سلامت و بعضى مسمومكننده است، غذاهاى فكرى نيز همينطور است.
امام حسن مجتبى(ع) فرمود: عجبا كه برخی از مردم درباره مأكولات خود مىانديشند كه مثلًا غذاى مسموم نخورند و اگر كسى غذاى مسموم به خورد آنها بدهد او را تحت تعقيب قرار مىدهند اما درباره افكار و معلومات و معقولاتى كه به مغز خود فرو مىكنند هيچ نمىانديشند و توجه ندارند.
چه بسا، کسانی كه تا زندهاند نسبت به آن شخص مسمومكننده علاقهمندند و به او ارادت مىورزند. عجیبتر و مهمتر اين است كه فكر مسموم و خطرناكى رنگ دينى و صبغه مذهبى هم داشته باشد؛ ديگر خطر او صدبار مهمتر خواهد بود. در تاريخ گذشته ما متأسفانه چقدر زياد، افكار مسمومى با رنگ و شكل دينى وارد بازار شده و خريداران زياد پيدا كرده و كمتر كسى هم متوجه شده كه اين متاع تقلّبى است.
آيا باور مىكنيد كه اين روحيه تنبل و جامد و سرد و خشك ما (در جوامع اسلامی ) معلول همان متاعهاى تقلّبى روحى است؟!
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (حكمتها و اندرزها(1 و 2))ج22، صص: 196- 194