کد خبر: ۳۲۸۱۰۳
تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۱۶

چیستی محاربه و ارتباط آن با اقدامات ضدامنیتی(شبهه ها و پاسخ ها)

هادی فیروزی

شبهه: براساس آیه 33 مائده منظور از محاربه چیست؟ ارتباط معنایی محاربه با «افساد فی ‌الارض» و تروریسم چیست؟ معیار صدق محاربه در اقدامات ضدامنیتی چیست؟ 
پاسخ: آیه 33 از سوره مائده به دلیل بیان حکم محاربه با خدا و پیامبر(ص) به «آیه محاربه» معروف شده است: «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظیم»‏(1)؛ کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند و اقدام به فساد در روى زمین مى‏کنند (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، به عکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید شوند. 
این رسوایى آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمى دارند.(2)
در ارتباط با موضوع محاربه، پرسش‌های متعددی (از قبیل: معنای محاربه، شأن نزول آیه، ارتباط معنایی محاربه با افساد فی ‌الارض، ارتباط محاربه با تروریسم و...) مطرح است که به تناسب ظرفیت این نوشتار کوتاه، به پاسخ آن پرداخته می‌شود.
معناشناسی محاربه 
کلمه «محاربه» از ماده «حرب» گرفته شده و نقیض کلمه «سِلْم» (صلح) است. 
محاربه در اصل به معناى سلب و گرفتن است و «حُرِبَ الرجل ماله» به معناى «سُلِبَ الرجل ماله» است، یعنى «مال آن مرد را از او گرفتند.» 
چنین کسى را «محروب» و «حریب» مى‌گویند. اطلاق واژه حرب بر کسى که براى جنگیدن یا ترسانیدن دیگران سلاح کشیده باشد، به این اعتبار است که او مى‌خواهد جان یا مال یا‌ قدرت یا ملک دیگرى را از او بگیرد.(3)
محاربه به معنای سلب و ربودن است و درباره قوانین الهی، نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن آنهاست که هم معصیت فقهی است و هم حکم خاص کلامی دارد. آیه مورد بحث ناظر به محاربانی است که افزون بر زیر پا گذاشتن قانون الهی، امنیّت اجتماعی را نیز بر هم می‏زنند و رعب و وحشت و خونریزی ایجاد می‏کنند.(4)   
 در آیه مبارکه، دو قید «محاربه اللّه و الرسول» و «الافساد فى الارض» آمده است که درباره هر یک باید به بحث پرداخت. 
اضافه شدن لفظ محاربه به «الله» و «الرسول» در آیه مبارکه، قرینه‌اى است بر اینکه معناى حقیقى این کلمه مراد نیست، زیرا محاربه به معناى حقیقى آن، با خدا ممکن نیست و با رسول اگرچه ممکن است اما قطعاً در این‌جا مراد نیست، زیرا خصوص کسانى که با شخص پیامبر مى‌جنگیدند مقصود آیه نیست، چه، در این صورت آیه اختصاص داشت به زمان حیات پیامبر، در حالى که کسانى که با پیامبر مى‌جنگیدند فقط کافران زمان او بودند و چنان‌که خواهد آمد، کافران زمان پیامبر قطعاً از مدلول این آیه بیرون 
هستند. 
بلکه نفس اضافه شدن لفظ محاربه به خدا و رسول با هم، خود قرینه‌اى است بر اینکه مراد از آن، معناى گسترده‌ترى از جنگ مستقیم و شخصى است و آن معنا یکى از این دو امر است:
1- مراد از محاربه، هرگونه عصیان و مخالفت با حکم خدا و رسول است و بر این اساس، استعمال لفظ محاربه در مطلق عصیان و مخالفت با امر و نهى شارع، از قبیل مجاز در کلمه است.(5)
2- مراد از محاربه با خدا و رسول، محاربه با مسلمانان است ولى به منظور بزرگ جلوه‌دادن آن، توجه‌دادن به اهمیّت امت اسلامى و اینکه جنگ با امت اسلام به منزله جنگ با خدا و رسول است، لفظ محاربه در آیه، به خدا و رسول اضافه شده است؛ زیرا امت اسلام منتسب به خدا و پیامبر و تحت ولایت آنهاست. 
چنین معنایى به منزله مجاز در اسناد است.(6)
به نظر می‌رسد احتمال دوم ترجیح داشته باشد و پذیرفتن مجاز اسنادى در این‌جا روان‌تر و رساتر باشد؛ زیرا منتسب کردن امت اسلام به خدا و رسول و محاربه با آن را محاربه با خدا و رسول دانستن، بیانگر نکته عرفى روشن و رسایى است. بر این اساس، باید پذیرفت که هرگونه محاربه‌اى با مسلمانان در این معناى مجازى لحاظ شده است. 
بنابراین، منظور از «محاربه با خدا و پیامبر» آنچنان‌ که در احادیث اهل‌بیت وارد شده و‌ شأن نزول آیه نیز کم و بیش به آن گواهى مى‏دهد این است که: کسى با تهدید به اسلحه، به جان یا مال مردم تجاوز کند، اعم از اینکه به صورت دزدان گردنه‏ها در بیرون شهرها چنین کارى کند و یا در داخل شهر، لذا افراد چاقوکشى که حمله به جان و مال و نوامیس مردم مى‏کنند نیز مشمول آن هستند. 
ضمنا جالب توجه است که محاربه و ‌ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و این تاکید فوق‌العاده اسلام را در‌باره حقوق انسان‌ها و رعایت امنیت آنان ثابت مى‏کند.(7)
انواع محاربه
1. گاهى کافران با مسلمانان مى‌جنگند؛
2. گاهى گروهى از خود مسلمانان علیه حکومت اسلامى قیام مى‌کنند و با آن مى‌جنگند؛
3. گاهى گروهى از مسلمانان به قصد ایجاد ناامنى و ارعاب و غارت و خونریزى، با گروهى دیگر از ایشان به جنگ مى‌پردازند.
 هر قسم از این محاربه‌ها را مى‌توان مجازاً محاربه با خدا و رسول به شمار آورد و در نتیجه مصداق آیه کریمه دانست، امّا با توجّه به قراین متعدّد، بدون شک محاربه کافران با مسلمانان، مراد آیه نیست. روشن‌ترین این قرینه‌ها، استثنایى است که در آیه بعد آمده است «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیْهِمْ»(8) ظاهر این آیه آن است که مراد از توبه، توبه از محاربه است نه توبه از شرک و این خود قرینه‌اى است بر آنکه این محاربان از مسلمانان هستند و به مجرّد اینکه قبل از پیروزى بر آنها، دست از محاربه بردارند و توبه کنند، سایر احکام مسلمانى در مورد آنان اجرا مى‌شود- چنان‌که در دیگر حدود الهى نیز این چنین است- امّا اگر محاربان از کافران باشند و جنگ با آنها به سبب کفرشان باشد، در صورتى عفو شامل حال آنها مى‌شود که در حصن اسلام درآیند و صرف دست از جنگ کشیدن کافى نیست. 
بلکه اساساً تعبیر «توبه» که در آیه آمده است به خودى خود شاهد بر آن است که منظور آیه، محاربان مسلمان است نه کافر، چراکه توبه براى مسلمان است نه براى کافر؛ کافر، ایمان مى‌آورد و داخل حوزه اسلام مى‌شود و براى این حالت، تعبیر توبه به کار نمى‌رود.
در هر صورت، تردیدى نیست که آیه محاربه، شامل محاربه کافرانى که از روى کفر با مسلمانان مى‌جنگیدند نمى‌شود. 
بلى اگر کافرى به قصد ارعاب و غارت با مسلمانان بجنگد، مشمول آیه محاربه مى‌شود، ولى مصداق قسم سوم از اقسام محاربه خواهد بود. مقصود بیان این نکته است که محاربه‌اى که به خاطر اسلام و کفر، یا به قصد سرنگون کردن حکومت اسلامى، میان کافران و مسلمانان در مى‌گیرد، قطعاً مشمول آیه 
نیست. 
پس مراد از محاربه در آیه، یا قسم دوم از محاربه است یعنى مسلمانانى که از روى بغى و سرکشى علیه حکومت اسلامى شورش کرده‌اند که همان محاربه با امام و حاکم اسلامى است، یا قسم سوم از محاربه است یعنى محاربه به صورت ارعاب و تجاوز به مال و جان مسلمانان.(9) 
شأن نزول آیه محاربه 
در‌شأن نزول این آیه چنین نقل کرده‏اند که جمعى از مشرکان خدمت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آمدند و مسلمان شدند اما آب و هواى مدینه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد، پیامبر(ص) براى بهبودى آنها دستور داد به خارج مدینه در نقطه خوش آب و هوایى از صحرا که شتران زکات را در آنجا به چرا مى‏بردند بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آنجا از شیر تازه شتران به حد کافى استفاده کنند، آنها چنین کردند و بهبودى یافتند، اما به جاى تشکر از پیامبر(ص) چوپان‌هاى مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را در آورده و سپس دست به کشتار آنها زدند و شتران زکات را غارت کردند. پیامبر(ص) دستور داد آنها را دستگیر کردند و همان کارى که با چوپان‌ها انجام داده بودند به عنوان مجازات در‌باره آنها انجام یافت، یعنى چشم آنها را کور کردند و دست و پاى آنها را بریدند و کشتند تا دیگران عبرت بگیرند و مرتکب این اعمال ضد انسانى نشوند، آیه فوق در‌باره این‌گونه اشخاص نازل گردید و قانون اسلام را در مورد آنها شرح داد.(10)
  ارتباط محاربه با «افساد فی الارض» 
با توجه به تعبیر آیه «إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً...» که جمله «یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً» با واو عاطفه بر جمله «یُحارِبُونَ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» عطف شده است، در رابطه با نسبت معنایی بین دو عنوان «محاربه» و «افساد فی الارض» چند احتمال مطرح شده است: 
احتمال اول: دو موضوع «محاربه» و «افساد فی الارض»، دو جرم مستقل از هم بوده و هر کدام به صورت جداگانه، موضوع براى حد «أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ» باشد.
احتمال دوم: آن است که فقط یکى از دو عنوان مذکور، تمام موضوع حکم بوده و عنوان دیگر از مصادیق آن موضوع باشد.
احتمال سوم: اینکه هر دو عنوان مذکور با هم- چنان‌که مقتضاى واو عطف است- موضوع حکم در آیه محاربه باشند؛ زیرا اولًا، سیاق آیه ظهور در بیان یک مجازات- به صورت تخییرى یا ذو مراتب- براى یک جرم دارد نه مجموع دو جرم، چه در آن صورت، مناسب‌تر آن بود که مجازات هر جرم مستقلًا نیز بیان مى‌شد،
ثانیاً: جمله دوم آیه یعنى «وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً» به معناى «یبغون و یطلبون و یستهدفون فى الارض فساداً» است (یعنى کسانى که مى‌خواهند و مى‌طلبند و فساد در زمین را هدف قرار مى‌دهند)، بر این اساس، جمله مذکور ناظر به نیت و قصد و غرض و جهت‌گیرى محاربه است، نه افزودن عمل دیگرى به مفهوم محاربه. 
حاصل آنکه، تعبیر «وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً» ظهور دارد در اینکه آیه به انگیزه و غایت و هدف محاربه نظر دارد. 
بنابراین، تعبیر مذکور براى بیان حد و مرز و جهت محاربه و اینکه محاربه مورد نظر در این آیه، سلاح کشیدن به قصد ایجاد فساد در زمین است. 
 این برداشت از آیه، با روایاتى که در تفسیر آیه آمده و با فهم فقها از آیه که موضوع حد مذکور را «کشیدن سلاح براى ترساندن مردم و قصد افساد در زمین» دانسته‌اند، مطابقت دارد، روشن است که سلاح کشیدن از جمله اول «یحاربون الله» به‌دست مى‌آید و قصد افساد در زمین، از جمله دوم «وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً.»‌ 
تحقق خارجى افساد در زمین و عملى کردن تجاوز و قتل و غارت از سوى شخص محارب، در شمول حد محارب شرط نیست، بلکه نفس سلاح کشیدن به قصد ایجاد فساد و تجاوز کافى است. 
شاید براساس همین برداشت از آیه است که تمامى فقهاى شیعه و سنّى، عنوان محاربه به قصد افساد را موضوع این حد قرار داده‌اند، نه عنوان مفسد فى الارض را. (11)
 محاربه و تروریسم 
محاربه اعم از ترور و تروریسم است و دایره وسیعی از جرائم را دربر می‌گیرد و جرم ترور و اقدام تروریستی را نیز دربر می‌گیرد و رابطه بین آنها عموم و خصوص مطلق است.
 البته با توجه به مطالبی که در بحث ارتباط بین افساد و محاربه مطرح شد می‌توان با استناد به آیه 33 سوره مائده، افساد فی الارض را به معنای مطلق تلاش برای ایجاد فساد و برهم زدن نظم عمومی دانست و هر اقدامی در این راستا، چون انواع اقدامات تروریستی در هر شکلی را وارد در حیطه حکم افساد فی الارض کرد. (12)
 معیار صدق محاربه در اقدامات ضدامنیتی 
صدق محاربه متوقف بر دو امر است:
1- اینکه جرم انجام شده، اخلال در صفت به‌خصوصى باشد که زمین دارد و آن عبارت است از «محل سکونت و استقرار و آسایش انسان بودن»، نه اخلال در صفتى از صفات مربوط به انسان یا جامعه؛ مثلًا ترویج عقاید باطل یا مجبور کردن مردم به پذیرفتن این عقاید، به خودى خود، مصداق افساد در زمین نیست. اگرچه مصداق فساد انسان و‌ جوامع انسانى باشد.
2- اینکه اخلال درخصوصیت یاد شده ناشى از ظلم و تجاوز به دیگران باشد، نه اینکه انسان‌ها به اختیار و میل خود کارهایى انجام دهند که موجب اخلال در زندگى و استقرارشان در زمین شود؛ مثلًا اگر مرتکب کارهایى شوند که به‌تدریج موجب ضعف و نابودی‌شان شود، این‌گونه کارها، مصداق افساد در زمین نیست، هرچند نتیجه آنها با افساد 
یکى است. 
آنچه که ادعاى اختصاص فساد به موارد ظلم و تجاوز را تقویت مى‌کند، این است که مى‌بینیم در دیگر آیات کریمه نیز ترکیب «فساد فى الارض» فقط در موارد تجاوز به مال و جان و مانند آن، استعمال شده است نه در موارد ارتکاب سایر گناهان کبیره، حتى در مورد گناهانى مثل کفر و شرک به خدا.(13) 
نتیجه
آیه 33 سوره مائده، به آیه محاربه نامیده شده است که مشتمل بر حکم محاربان با خدا و پیامبر(ص) است. منظور از «محاربه با خدا و پیامبر» آنچنان‌که در احادیث اهل‌بیت وارد شده  و ‌شأن نزول آیه نیز کمک می‌کند، این است که کسى با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز کند و امنیت و آسایش آنان را به مخاطره اندازد.
محاربه و ‌ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفى شده و این تاکید فوق‌العاده اسلام را در‌باره حقوق انسان‌ها و رعایت امنیت آنان ثابت مى‏کند.
آیه مورد بحث ناظر به محاربانی است که افزون بر زیر پا گذاشتن قانون الهی، امنیّت اجتماعی را نیز برهم می‏زنند و رعب و وحشت ایجاد می‏کنند. 
عنوان محاربه و افساد فی الارض هر دو با هم موضوع حکم هستند و محاربه اعم از تروریسم است و ترور مصداق محاربه محسوب می‌شود و معیار صدق محاربه متوقف بر دو امر است: 
یک: اخلال در امنیت محل زندگی انسان، دو: منشأ اخلال، ظلم و تجاوز باشد. 
پی‌نوشت‌ها:
1- مائده، آیه33    
2- مکارم شیرازى، ناصر، ترجمه قرآن (مکارم)، 1جلد، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى- ایران- قم، چاپ2، 1373 ه.ش. ص 113. 
3- فیومى، احمد بن محمد، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، 2جلد، مؤسسه دار الهجره- قم، چاپ دوم، 1414 ه.ق، ج1، ص‏127، «ح ر ب.»  
4- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، اسراء، چاپ هشتم، 1388ه ش، جلد 22 - ص 375.    5- طباطبایى، محمدحسین، المیزان‌، 20جلد، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات- لبنان- بیروت، چاپ 2، 1390 ه.ق، ج 5، ص 354.  
6- فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، کنز العرفان فى فقه القرآن، 2جلد، مرتضوى- ایران- تهران، چاپ: 1، 1373 ه.ش، ج 2، ص 351. 
7- مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه- ایران- تهران، چاپ 10، 1371 ه.ش، ج‏4، صص359- 360. 
8- مائده، آیه 34.  
9- هاشمی شاهرودى، سید محمود، بایسته‌هاى فقه جزا، 1جلد، نشر میزان- نشر دادگستر، تهران‌، اول، 1419 ه‍ ق صص209-211.    
10- طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان‌، ناصر خسرو- ایران- تهران، چاپ 3، 1372 ه.ش، ج‏3، ص 291.   
11- هاشمی شاهرودی، همان، صص242-250.   
12- تقی‌زاده، سید مصطفی، ترور و رابطه آن با محاربه از منظر امام خمینی، فصلنامه الهیات، شماره8‌، پاییز1388.  
13- هاشمی شاهرودی، همان، ص 240.