کد خبر: ۳۲۷۹۵۳
تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۰

اخبار ویژه

تحلیلگر صهیونیست: اردک‌هایی بی‌دفاع
در مقابل موشک‌های ایران هستیم
برخلاف هارت‌وهورت‌های دولت دروغگوی نتانیاهو، تحلیلگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی اعتراف کرد: اسرائیلی‌ها در مقابل موشک‌های ایران، مانند اردک‌هایی در گالری تیراندازی هستند.
دکتر شموئل هارلاپ در تحلیلی برای مؤسسه INSS با عنوان «اردک‌ها در گالری تیراندازی: در نبود یک استراتژی ملی» نوشت: هر استراتژی یک برنامه عملی برای تغییر وضعیت پیشنهاد می‌کند. در کتاب خود درباره استراتژی، پروفسور لارنس فریدمن استراتژی را «هنر ساخت قدرت» تعریف می‌کند. این توانایی «به دست آوردن بیشتر از آنچه تعادل قدرت اولیه اجازه می‌دهد» از یک وضعیت است. در عین حال، در کنار راهبردهای «چه باید کرد» ممنوعیت‌هایی درباره «چه کاری نباید انجام داد» وجود دارد: ده فرمان، قانون حمورابی در بین‌النهرین، ممنوعیت‌های اسلامی مصرف الکل و دریافت بهره، و ضرورت جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان در جنگ طبق حقوق بین‌المللی.
در مقابل فراوانی «بایدها» و «نبایدها»، شاهزاده دانمارکی در هملت شکسپیر با پرسشی اساسی‌تر و وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کند: «بودن یا نبودن؟» فیلسوف کارل مارکس راه‌حلی عملی برای این معضل هملتی ارائه داد. در «مانیفست کمونیستی»، او تلاش کرد فیلسوف آلمانی فریدریش هگل را «وارونه کند» و دغدغه فلسفی با آگاهی را با درگیری تاریخی با هستی جایگزین کند. مارکس گفتمان بودن را به بحثی تاریخی درباره مبارزه طبقاتی تبدیل کرد. نظریه و عمل جنگ طبقاتی منجر به ظهور کمونیسم در اروپا و آسیا شد. امروز، دموکراسی لیبرال در مقابل اشکال حکومت اقتدارگرایانه شرق ایستاده است. مبارزه میان اردوگاه‌های ایدئولوژیک بر سر «بودن» با جنگی گسترده‌تر بر سر آگاهی درهم‌تنیده است؛ روایت‌ها به جای حقیقت، رسانه‌ها و الگوریتم‌ها به جای حقایق. در میان فراوانی ایدئولوژی‌های هستی و جنگ‌ها بر سر آگاهی، آنچه برجسته است فقدان استراتژیک «چه چیزی نباید بود» است. در حوزه امنیت ملی، هیچ ادبیاتی درباره «آنچه نباید بود» وجود ندارد. در نتیجه، ادبیات امنیت ملی یک وضعیت تجربی رایج و آشنا را نادیده می‌گیرد: انفعال، یا به زبان عامیانه‌تر، حالت «اردک بودن در گالری تیراندازی».
نبودن «اردک در گالری تیراندازی» چنان ضروری است که به نظر بدیهی می‌رسد: چه کسی داوطلبانه انتخاب می‌کند که هدف نشسته باشد؟ با این حال، اگرچه هیچ‌کس انتخاب نمی‌کند که در چنین وضعیتی قرار گیرد، ساکنان اسرائیل در برابر دشمنانی که تهدید به نابودی‌شان می‌کنند و موشک‌های بالستیک مرگبار به سوی آن شلیک می‌کنند، بی‌دفاع ایستاده‌اند.
تا زمانی که ایران زیرساخت‌ها و مراکز جمعیتی اسرائیل را با موشک‌های بالستیک هدف قرار دهد و اسرائیل توانایی جلوگیری از پرتاب آنها را نداشته باشد، دولت و شهروندانش عملاً در معرض تیراندازی هستند. بنابراین، ضروری است که اطمینان حاصل شود اسرائیلی‌ها هدف موشک‌های ایران قرار نگیرند. این همان «چی» استراتژی است. به عبارت دیگر، به گفته پروفسور فریدمن، این توانایی استخراج بیش از آنچه وضعیت اولیه «اردک‌ها در گالری تیراندازی» به نظر می‌رسد، است.
اگر رهبران اسرائیل موافق باشند که استراتژی امنیت ملی باید با هدف جلوگیری از وضعیت «اردک‌ها در گالری تیراندازی» باشد، باید دکترین جنگی را تدوین کنند که قادر به تحقق این هدف باشد. تدوین چنین دکترین‌ای ما را وارد حوزه «چگونه» می‌کند: چگونه می‌توانیم از ایران جلوگیری کنیم که اسرائیلی‌ها را به اردک‌هایی در گالری تیراندازی تبدیل نکند؟ دولت باید هم درباره «چی» و هم درباره «چگونه» تصمیم بگیرد.
دو سیرک در یک زمین
همزمان با اجرای سیرک اسپانیایی «آلگریا» در میدان «ترزین‌ویز» مونیخ، کمی آن طرف‌تر در همان میدان سیرک دیگری با سخنرانی رضا پهلوی و شرکت تعداد محدودی وطن‌فروش فارسی‌زبان و شهروندان کشورهای دیگر نظیر اوکراین، سوریه، مغولستان و... به روی صحنه رفت که جهان را به خنده واداشت.
ماجرا از آنجا آغاز شد که جریان‌های ضد انقلاب خارج‌نشین که در حباب فضای مجازی و به لطف ربات‌ها و حساب‌های کاربری جعلی دچار توهم فراوانی جمعیت خود شده بودند، تصمیم گرفتند در فضای واقعی گردهم جمع شوند و جمعیت انبوه خود را در چشم رسانه‌های جهان فرو کنند. آنها برای روز 25 بهمن در میدان «ترزین‌ویز» مونیخ، فراخوان تجمع دادند و از سراسر اروپا با اتوبوس و دیگر وسایل نقلیه خود را به مونیخ رساندند اما تصاویری که از رسانه‌ها پخش شد، برای ناظران خارجی مضحک و برای آنها ناامید‌کننده بود.
در حالی که عوامل برگزاری مراسم و رسانه‌های بیگانه ضدایرانی سعی می‌کردند با انتشار تصاویری بسته تعداد حاضران را فراوان نشان دهند اما تصاویر بازتر و از زاویه بالا توسط برخی کاربران فضای مجازی و رسانه‌های دیگر منتشر شده که به وضوح، خالی‌بودن میدان «ترزین‌ویز» مونیخ را نشان می‌داد.
پایگاه خبری دیلی‌اسکوپ انگلیس به استناد همین تصاویر و به نقل از رسانه‌های محلی تعداد حاضران در این تجمع را تنها حدود 5هزار نفر تخمین زد. این در حالی بود که رسانه‌های حامی این جریان با اغراقی عجیب جمعیت آنها را تا 250هزار نفر اعلام کردند. این آمار غیرواقعی حتی توسط کاربران و تحلیلگران خارجی مورد طعنه و تمسخر قرار گرفت. «مکس بلومنتال» تحلیلگر و نویسنده آمریکایی با اشاره به این آمار غیرواقعی در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی ایکس (توئیتر سابق) نوشت: «طرفداران پهلوی دوباره در حال جعل اعداد هستند.»
برخی کاربران با انتشار اخبار قدیمی از دیگر تجمعات برگزار شده در میدان «ترزین‌ویز» مونیخ که ظرفیت این میدان را حدود 300هزار نفر اعلام می‌کرد به مقایسه تصاویر آن تجمعات با تصاویر منتشر شده از تجمع جریان ضدانقلاب پرداختند و بر این اساس جمعیت حاضر را حتی کمتر از 5هزار نفر دانستند. همچنین تصاویری از افراد حاضر در این تجمع منتشر شد که نشان می‌داد برخی از حاضران ملیت ایرانی نداشته و شهروندان کشورهای دیگر از جمله، اوکراین، سوریه، مغولستان و... بوده‌اند. پس از رسوایی اپوزیسیون ایرانی در مونیخ، این جریان اقدام به انتشار اخبار جعلی در رسانه‌ها و حساب‌های کاربری وابسته به خود کرد و با انتشار تظاهرات و تجمعات ضد ترامپ، سعی کرد این تصاویر را به عنوان تجمعات خود جا بزند.
گفتنی است حدود یک میلیون و پانصد هزار ایرانی در اروپا و از این تعداد حدود 340هزار نفر فقط در آلمان زندگی می‌کنند و تجمع جریان ضدانقلاب در مونیخ در خوش‌بینانه‌ترین حالت (برآورد 5هزار نفری) توانسته 1.4درصد از ایرانیان ساکن آلمان و 0.3 (سه دهم) درصد از ایرانیان ساکن اروپا را شامل شود. اعدادی که به‌وضوح دست رد ایرانیان خارج کشور را به سینه جماعت مزدور بی‌وطن نشان می‌دهد.
ایران، دست برتر را دارد
و نگران ناوهای آمریکا نیست
پیروزی سریع در مقابل ایران ممکن نیست. ایرانی‌ها خیلی نگران ناوهای آمریکا نیستند. در یمن، موشک‌هایی که شلیک شد، ناوهای آمریکا را مجبور کرد ۱۰۰۰ کیلومتر فاصله بگیرند. ایران احساس می‌کند دست قوی‌تر را دارد و ترامپ نمی‌داند وقتی تنگه هرمز بسته شود، با رتبه‌بندی‌های اقتصادی و بازار و اقتصاد آمریکا چه خواهد کرد؟ این ارزیابی را با الستر کروک (دیپلمات سابق و عضو ارشد پیشین ‌ام آی ۶ 
انگلیس) در گفت‌و‌گو با سرهنگ آمریکایی دانیل دیویس مطرح کرد.
کروک درباره مواضع نتانیاهو گفت: او می‌گوید اگر توافقی داشته باشید اما موشک‌ها را شامل نشود، ما می‌خواهیم آزادی عمل را حفظ کنیم. او به ترامپ گفت اگر شما این کار را نکنید، ما آن را به شما تحمیل خواهیم کرد. اگر توافقی هسته‌ای بیاورید که نقص داشته باشد، اگر سلاح‌ها و چیزهای دیگر را شامل نشود، آن‌گاه ما به تنهائی پیش می‌رویم و شما چاره‌ای جز حمایت نخواهید داشت و ما از شما انتقاد خواهیم کرد.
ترامپ مردد است. فکر می‌کنم او بسیار مردد است، چون در حال جست‌وجو بوده، از همه تیمش با ناامیدی می‌پرسد، یک حمله سریع به ایران پیدا کنید که بتوانم انجام دهم. آیا می‌توانم کاری مثل مادورو در ونزوئلا انجام دهم؟ او یک عملیات سریع می‌خواهد که هیچ درگیری بلندمدت نداشته باشد. مشکل این است که او مدام از اسرائیلی‌ها و تیم خودش می‌شنود، خیلی متأسفیم، اما چنین چیزی وجود ندارد. و آنچه فکر می‌کنم حالا با آن روبه‌رو شده این است که اگر توافقی با ایران به دست نیاورد، آن‌گاه با یک درگیری طولانی و پیچیده روبه‌رو خواهد شد. آمریکا جنگ‌ کوتاه را دوست دارد، اما ایران این را می‌فهمد و آن را بازی خواهد کرد، چون می‌دانند که ظرف دو هفته، آمریکا احتمالاً از نظر دفاع هوائی و قابلیت‌هایش خسته خواهد شد.
 بااید بگویم ایران کمک هم دریافت کرده و کمکی که دریافت می‌کنند دیده نمی‌شود. حتی نشانه‌ای از آن نخواهید دید و این یک تغییر بازی است. چینی‌ها قبلاً سیستم‌های رادار دوربرد خود را به ایران داده‌اند. فکر می‌کنم YC8B رادارها هستند و این‌ها می‌توانند هواپیماهای پنهان‌کار را در فاصله ۷۰۰ کیلومتری تشخیص دهند و همان‌طور که می‌دانید این همه F35ها را چه از اسرائیل یا آمریکا حذف می‌کند؛ این‌ها چشم و گوش هستند اما بیش از این هم کرده‌اند. 
ایران در این دوره اخیر کاملاً از سیستم قدیمی هدف‌گیری GPS دور شده و به سمت سیستم Beidou رفته و در توافق شراکت با چین، این یکی از مهم‌ترین عناصر است؛ نه درباره موشک‌های دفاع هوائی بلکه آنچه به آن‌ها دادند عملاً لینک داده نظامی درجه بالا روی I2 بود که برای غرب خیلی سخت است. این شبیه چیزی است که پاکستانی‌ها داشتند و به آن Link17 می‌گویند که یک شبکه کامل از رادار تا مراکز فرماندهی موشک است، یک سیستم داده و توانایی ارتباط.
مردم مدام به من می‌گویند آیا چینی‌ها مداخله خواهند کرد؟ خوب، قرار نیست نیرو روی زمین بگذارند یا موشک از چین شلیک کنند، نه، این یک بازدارندگی نامرئی است که در جریان است. چین اگر آمریکا فشار بیاورد خواهد گفت این خطوط تأمین ما هستند. این خط تأمین انرژی چین است. شما دارید همه جا خطوط تأمین را قطع می‌کنید. دارید کشتی‌ها را مایل‌ها دورتر از کارائیب در مدیترانه و اقیانوس هند و جاهای دیگر دستگیر می‌کنید. آمریکا دارد سعی می‌کند خطوط تأمین از روسیه و به چین را قطع کند. ایرانی‌ها احتمالاً خیلی نگران تحرکات ناوگان آمریکا نیستند. من فکر نمی‌کنم آنها خیلی تحت تأثیر قرار گرفته باشند چون می‌دانند که ناوهای آمریکا نمی‌تواند بیاید. ایرانی‌ها کل ساحل را با موشک‌های ضدکشتی پر کرده‌اند. ناو موجود در دریای عرب است، چون دوست ندارند خیلی نزدیک شوند. درست همان‌طور که ما در یمن دیدیم، موشک‌هایی که توسط یمن به ناوهای آمریکایی شلیک شد، آنها مجبور شدند حدود ۱۰۰۰ کیلومتر فاصله بگیرند تا ریسک موشک ضدکشتی را کاهش دهند. در واقع ایران احساس می‌کند دست قوی‌تر را دارد و به همان اندازه آنها می‌فهمند که سؤالات بزرگ برای ترامپ مطرح است. شما وارد درگیری با ایران می‌شوید. آیا می‌دانید این درگیری چه خواهد کرد به رتبه‌بندی‌های اقتصادی شما، نظرسنجی‌های شما و بازار سهام شما؟ می‌دانید وقتی تنگه هرمز بسته شود چه خواهد کرد با اقتصاد شما؟
سه نوبت آزمون مدیریتی همتی 
با نتیجه واحد 
عبدالناصر همتی در دولت‌های دوازدهم و چهاردهم، سه نوبت وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی بود اما هر سه بار نتیجه تورمی واحدی را بر جای گذاشت.
روزنامه وطن امروز در گزارشی در این باره نوشت: در صحنه اقتصاد ایران، برخی چهره‌ها همچون عبدالناصر همتی حضوری چالشی دارند که گاه با شعار کنترل نرخ ارز در بانک مرکزی و گاه با وعده مهار تورم در وزارت اقتصاد آغاز می‌شود اما روایت تکرار یک الگوی اقتصادی، همیشه نتیجه مشخصی دارد. همتی در دولت دوازدهم (روحانی) و در مقام رئیس کل بانک مرکزی، دوران پرالتهابی را برای بازارهای مالی رقم زد. در آن برهه، بازار سهام که روزگاری امید سرمایه‌گذاران خرد بود، تحت تأثیر سیاست‌های ناپایدار و نبود برنامه‌ای روشن، مسیر سقوط را در پیش گرفت. همزمان، شاخص کلان‌تر یعنی نرخ تورم صعود کرد.
این دوگانه سقوط بورس و جهش تورم، نخستین فصل از چالش‌های مدیریت اقتصادی او را تشکیل می‌داد. در این دوره، نه ثبات مالی راحت‌تر حاصل می‌شد و نه سیاست‌گذاری اقتصادی در این مسیر چندان حرکت کرد. آن زمان آمارها گویای رشد آرام تورم عمومی بود که در ابتدای حضورش حدود ۲۷ درصد بود و در پایان دوره ریاستش در سال ۱۴۰۰ به مرز ۴۰ درصد رسید. این افزایش مستمر، نشان‌دهنده توانایی کم در به کارگیری ابزارهای پولی برای مهار یکی از بزرگ‌ترین معضلات اقتصاد ایران بود.
اما الگوی مدیریت وی، در گام بعد در وزارت اقتصاد دنبال شد. یعنی در ابتدای دولت پزشکیان و در فاصله‌ای کوتاه و درست در چند ماه نخست فعالیت، بازار ارز شوکی بی‌سابقه را تجربه کرد. قیمت دلار که حول و حوش ۶۰ هزار تومان بود، با سرعتی زیاد تا مرز ۹۰ هزار تومان پیش رفت. این جهش ناگهانی که مستقیم بر قیمت کالاها و خدمات اثر گذاشت، تمام ادعاهای مهار تورم و ایجاد ثبات را زیر سؤال برد و نشان داد مدیریت ارزی، حلقه مفقوده‌ای است که همچنان‌گریبانگیر تصمیم‌گیران اقتصادی است.
همتی در مسیر پرفرازونشیب ارز، در دوران مدیریت وزارت اقتصاد به صحن مجلس کشیده شد. محور اصلی انتقادات، معطوف به اجرای شتاب‌زده و بی‌محابای سیاست ادعایی تک‌نرخی کردن ارز بود. هرچند این ایده در نظر بسیاری از اقتصاددانان و حتی در سخنان انتخاباتی رئیس‌جمهور مطرح شده بود اما نحوه اجرای آن، این سیاست را به یک چالش تبدیل کرد. گزارش‌ها حاکی از آن است که با اصرار شخص همتی، بانک مرکزی مجبور شد در کمتر از ۴۰ روز، قیمت ارز در سامانه نیما را به شکل تصنعی و ناگهانی افزایش دهد. این شوک تزریقی، به‌عنوان سوخت اصلی، آتش افزایش قیمت ارز را در پاییز و زمستان سال جاری شعله‌ور کرد.
پس از آن، دستور انحلال سامانه نیما و انتقال کامل تعیین نرخ به «بازار ارز تجاری»، بدون زیرساخت و ضوابط کافی، وضعیت را بغرنج‌تر کرد. با ورود مرحله‌ای و نامنظم صنایع به این بازار، تقاضا از عرضه پیشی گرفت و دور جدیدی از افزایش قیمت را رقم زد. نتیجه این شد که فاصله نرخ دولتی و بازار آزاد به بیش از ۴۰ درصد رسیده است. در حالی که پیش از این سیاست‌ها، این شکاف در بالاترین حالت حدود ۲۵ درصد بود. این یعنی نه‌تنها رانت ارزی کاهش نیافت، بلکه با مداخله‌ای ناسنجیده، به آن دامن ‌زده شد و تا جایی پیش رفت که انگیزه صادرکنندگان برای بازگرداندن ارزهای خود به‌شدت تضعیف شد.
در محور دیگر، وعده‌های همتی برای کنترل تورم، در برابر آمارهای رسمی رنگ باخت. در 6 ماه فعالیت او به‌عنوان وزیر اقتصاد، شاخص‌های تورم نه‌تنها کاهش نیافت، بلکه با افزایش قابل توجهی مواجه شد. تورم ماهانه آن دوره، از افزایش 2.9 درصدی در دی نسبت به آذر، به رشد 4.1 درصدی در بهمن نسبت به دی رسید. در سطح کلان‌تر، تورم نقطه‌به‌نقطه نیز از 31.7 درصد دی‌ماه، به 35.4 درصد در بهمن صعود کرد. 
کارنامه حضور نخست همتی در دولت فعلی، در حقیقت حاوی تکرار و تشدید همان الگوی ناکارآمد دوره‌های پیشین بود. یعنی اتخاذ تصمیمات انفجاری در حوزه ارز بدون پشتوانه کارشناسی کافی که به‌ جای ایجاد ثبات، موجی از بی‌اعتمادی و تلاطم را به همراه آورد. عملکرد همتی در سمت‌های کلان اقتصادی، روایتی است از تکرار آشفتگی. چه در قامت وزیری که نتوانست از سقوط بورس جلوگیری و تورم را مهار کند، چه در مقام رئیس کلی که شاهد صعود بی‌وقفه شاخص قیمت‌ها بود و چه در بازگشتی کوتاه که به یک شوک ارزی سریع انجامید. این الگو نشان می‌دهد صرف انتقاد از وضعیت موجود (هرچند دقیق) و ارائه تحلیل‌های کارشناسانه، بدون داشتن برنامه‌ای منسجم، شفاف و قابل اجرا برای کنترل تورم و مدیریت بازار ارز، تنها بر گرداب بی‌ثباتی می‌افزاید.