هیل: آمریکا بعد از 47 سال نمیداند با ایران تسلیمناپذیر چه کند
نشریه وابسته به کنگره آمریکا میگوید آمریکا بعد از 47 سال هنوز هم نمیداند با حکومت انقلابی ایران که نه فرو میپاشد و نه تغییر میکند، چه کند.
نشریه هیل در تحلیلی به قلم چاربل آ. آنتون و با عنوان «۴۷ سال پس از انقلاب ایران، واشنگتن هنوز استراتژی ندارد»، نوشت: مذاکرات بین آمریکا و ایران بار دیگر تحت فشار تناقضات موجود در حال فروپاشی است. مسیر دیپلماتیکی که رئیسجمهور ترامپ در عمان بازگشایی کرد، هرگز برای موفقیت ساخته نشده بود و همه افراد درگیر این موضوع را میدانستند. با این حال، واشنگتن اکنون به سمت رویاروییای پیش میرود که رئیسجمهور اصرار دارد به دنبال آن نیست، جنگی که نه به قصد بلکه به دلیل ساختار غیرممکن به وجود آمده است.
نویسنده با اذعان ضمنی به اینکه دولت آمریکا طفیلی و تابعی از سیاستهای رژیم صهیونیستی است، مینویسد: در قلب بنبست، دو نیروی غیرقابل تغییر قرار دارند: خطوط قرمز خامنهای رهبر ایران و نخستوزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو. (آیتالله) خامنهای اصرار دارد که غنیسازی اورانیوم یک حق حاکمیتی است که تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای تضمین شده است. با این حال، او حاضر نیست درباره هیچ موضوعی فراتر از پرونده هستهای مذاکره کند. اگرچه رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، محمد اسلامی، میگوید تهران آماده است اورانیوم ۶۰درصد غنیشده خود را در صورت لغو تمام تحریمها توسط آمریکا رقیق کند، حتی در این فضای محدود، رهبر ایران، هیچ نشانهای از امتیازاتی که ممکن است بپذیرد ارائه نکرده است.
در مقابل، حداقل خواسته نتانیاهو، نابودی کامل برنامه هستهای ایران است؛ صفر غنیسازی، صفر ذخیره، صفر زیرساخت. این مواضع، همپوشانی ندارند. هیچ زمین میانی دیپلماتیکی وجود ندارد. و ترامپ، که متعهد به جلوگیری از رسیدن ایران به آستانه هستهای است، وارد مذاکرات شد، در حالی که میدانست این شکاف قابل پر کردن نیست.
ترامپ با وجود ارزیابیهای اطلاعاتی که نشان میدهد زمان دستیابی ایران به سلاح هستهای در سالهای اخیر بهشدت کاهش یافته است، با بحثهای مذاکراتی در عمان موافقت کرد. او جنگ نمیخواهد، اما برای احتمال وقوع آن آماده میشود. فشار از سوی نتانیاهو و طرفداران براندازی در واشنگتن، همچنان دولت را به سمت موضع سختتری سوق میدهد. علاوهبر این، مذاکرات به برنامه موشکی بالستیک ایران یا شبکه شبهنظامیان آن که از یمن تا عراق، سوریه و لبنان گسترده است، نمیپردازد. با این حال، اینها برای تهران ابزار معامله نیستند؛ بلکه ستونهای ساختار قدرت جمهوری اسلامی هستند. نیابتیهای منطقهای ایران حفظ میشود و موشکها را هسته بازدارندگی و شبهنظامیان را موتور نفوذ میداند.
این واقعیت اصلی است: ایالاتمتحده در تلاش است رژیمی را (براساس میل خود) عادی کند که نمیخواهد عادی باشد. در ۴۷ سال گذشته، هر دولت- از ریگان تا اوباما- تلاش کرده جمهوری اسلامی ایران را به یک دولت معمولی تبدیل کند که طبق قواعد معمول بازی کند، همه شکست خوردهاند. ترامپ با خروج از توافق هستهای برای راضی کردن نتانیاهو و سختگیران در واشنگتن، به تثبیت همان دینامیکهایی کمک کرد که اکنون میخواهد آنها را معکوس کند.
نتیجه، یک پارادوکس استراتژیک است. ترامپ جنگ نمیخواهد. ایران جنگ نمیخواهد. اما هر دو طرف به سمت آن حرکت میکنند، زیرا دیپلماسی نمیتواند خواستههای دو طرف را برآورده کند. وقتی مذاکرات غیرممکن است و بازدارندگی تنها زبان باقیمانده است، اشتباه محاسباتی، محتملترین عامل فصل بعدی خواهد بود.
آمریکا باید با یک حقیقت دشوار روبهرو شود: نهتنها در مدیریت جمهوری اسلامی شکست خورده، بلکه هیچ جایگزین قابلقبولی برای آن نساخته است. پس از نزدیک به نیمقرن، واشنگتن هنوز استراتژی منسجمی برای مواجهه با رژیمی ندارد که نه در حال فروپاشی است و نه تغییر میکند، رژیمی که دقیقاً به این دلیل زنده مانده که حاضر نیست آنچه سیاست آمریکا مدتها فرض کرده باید باشد، شود.