کد خبر: ۳۲۷۸۹۱
تاریخ انتشار : ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۱
جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر- ۲۱۰

پشت‌صحنه کنگره

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

وقتی می‌گوییم آن‌ها «آگاه» بودند به این معنی نیست که همه‌شان در عملیات فریب مشارکت فعال داشتند. بلکه همگی می‌دانستند، و مدتی هم بود که می‌دانستند. و اگر هم نمی‌دانستند، به قول منتقدانشان، این جهل عامدانه بود و بنابراین تقصیرش متوجه آنها می‌گردید.‌هانت ادعا نمود: «مایک واقعاً سعی کرد به بعضی‌ها بگوید، اما آن‌ها می‌گفتند نمی‌خواهند بدانند. آن‌ها می‌دانستند و به ‌اندازه‌ای که می‌خواستند می‌دانستند و اگر بیش از این می‌دانستند، می‌دانستند که باید کنار بکشند، بنابراین امتناع می‌کردند که بدانند.» 
شاعر استرالیایی، جیمز مکاولی، سردبیر و بنیانگذار مجله کوادرانت، به عنوان ناظر در جلسه مجمع عمومی حاضر بود. او متوجه شد که «دوگانگی آشکاری در موضع آن‌ها وجود داشت: از سویی، در خلوت و به حکم دوستی می‌خواستند از مایک حمایت کنند (چون خودشان نیز چندان فریب نخورده بودند) و این روی واقعی آن‌ها بود؛ اما از سوی دیگر، در انظار عمومی، چنان قیافه می‌گرفتند که گویی از فریبکاری‌های جوسلسون سخت برآشفته و شوکه شده‌اند و از معصومیت آن‌ها سوءاستفاده شده.» 
شانتال، همسر ‌هانت، که برای وزارت فرهنگ فرانسه و مدتی کوتاه برای کنگره کار کرده بود، چنین سردرگمی اخلاقی را نازل و مردود می‌شمرد: او ادعا کرد: «همه در فرانسه، حداقل در حلقه اطرافیان من، حقیقت را درباره پشت‌صحنه کنگره می‌دانستند. همه درباره‌اش حرف می‌زدند. می‌گفتند: «چرا می‌خواهی بروی آنجا کار کنی؟ آنجا CIA هست.» همه می‌دانستند جز، ظاهراً، کسانی که برایش کار می‌کردند. عجیب نیست؟ من همیشه به این فکر می‌کردم.»
 دایانا جوسلسون گفت: «تقریبا همه آن‌ها انکار می‌کردند که چیزی درباره‌ آن می‌دانند، اما دروغگویان ناشی و بی‌مزه‌ای بودند.»
و نیکلاس ناباکف چه؟ کسی که از همان روزهای نخست در برلین تا این فرجام تلخ در پاریس، گام به گام در کنار جوسلسون پیش آمده بود؟ آیا او واقعاً به آن اظهارات خشمگینانه خودش- که در پاسخ به اتهامات وابستگی به سازمان سیا گفته بود: «همه چیز را تکذیب می‌کنم. کنگره آزادی فرهنگی... هرگز هیچ‌گونه ارتباط مستقیم یا غیرمستقیمی با سازمان سیا نداشته است... و کل ماجرا ساخته و پرداخته آدم‌های شوروی است»- باور داشت؟ 
آیا کسی می‌توانست جداً باور کند که در تمام این سال‌ها کسی به ناباکف چیزی نگفته- و یا خودش نفهمیده بود- که «پشت این جریانات، توپ‌‌های سنگین «جنگل‌های ویرجینیا» قرار داشتند1» (عین عبارت خودش)؟ روایت مری مک‌کارتی- که در آن ناباکف ظاهراً حقیقت را در تاکسی لندن برای اسپندر فاش کرده- خلاف این را نشان می‌دهد، همان‌طور خاطره شانتال‌هانت، از این که ناباکف «یک روز سر ناهار با نجواهای توطئه‌آمیز» به او گفته بود که می‌داند. 
استوارت همپشایر بعدها با رنگی از طعنه اشاره کرد که ناباکف «چندان هم از این افشاگری‌ها در هم نشکست.» در آن روز مصیبت‌بار سیزدهم ماه می، وقتی ناباکف رو‌به‌روی جوسلسون ایستاده بود و قطعنامه‌ای را که او را به فریب همکارانش محکوم می‌کرد تکان می‌داد، این واقعیت که خودش به هیچ‌روی صلاحیت قضاوت در این مورد را ندارد، ذره‌ای او را آشفته خاطر نمی‌ساخت.
ناباکف در خاطراتش، آن «روش تفکر (یا بهتر است بگوییم فقدان فکر) به غایت نابخردانه و غیرضروری که منجر به تصمیم انتقال پول از طریق سازمان سیا شد،» را به شدت تقبیح کرد. او افزود [اهمیت] این موضوع «به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که به یاد ‌آوریم جنگ سرد سخت‌ترین و پیچیده‌ترین جنگ ایدئولوژیک از اوایل قرن نوزدهم بود و این عمل ناشایست در کشوری رخ داد که زمانی سنت [و میراثی] صدساله از آنچه کامو «اشکال اخلاقی اندیشۀ سیاسی» می‌نامید، داشت. «هنوز هم وقتی به آن زخم‌هایی که بر پیکره اخلاق وارد کردند و این حقیقت فکر می‌کنم سازۀ شگفت‌انگیزی که با عشق و مراقبت به دست زنان و مردان آزاداندیشِ فوق‌العاده باهوش، متعهد و عمیقا فسادناپذیر ساخته شده بود، به دلیل همان عادت دیرینه بشری- یعنی عمل بی‌تفکر- به گِل کشیده و نابود شد، قلبم به درد می‌آید.» 
با این حال ناباکف، در خلوت خود، هیچ نشانه‌ای از این خشم اخلاقی را نشان نمی‌داد: «احساس نمی‌کنم که کسی باید درباره تأمین مالی کنگره از سوی سازمان سیا عذرخواهی کند،» او به یکی از کسانی که مکاتبه داشت، گفت. «بسیاری از ما به نوعی به شیوه تأمین مالی مشکوک شده بودیم و این موضوع در بسیاری از پایتخت‌های اروپا، آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا «سر زبان‌ها» بود. نکته، تأمین مالی نیست، بلکه کاری است که کنگره انجام داده است.» [یعنی بعد از اینکه فهمید منابع از سوی سازمان سیا تأمین می‌شود، منابع خود را قطع کرد]
پانوشت‌:
1- آیا واقعاًکسی باور می‌کرد که ناباکف نفهمیده بود پشت این تمام ماجرا، قدرت و پول سنگین سازمان سیا قرار دارد؟ «جنگل‌های ویرجینیا» در این‌جا کنایه از مقر اصلی سازمان سیا در لنگلی، ویرجینیا است که در محوطه‌ای وسیع و جنگلی قرار دارد. «توپ‌های سنگین» هم استعاره از قدرت، نفوذ و پول کلان سازمان سیا است که پشت صحنه کنگره آزادی فرهنگی را حمایت می‌کرد.