کد خبر: ۳۲۷۴۵۰
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۳
نگاهی به فیلم «خانه ای از دینامیت»

موشکی از ناکجاآباد به سمت آمریکا!

فاطمه قاسم‌آبادی

طی دو دهه اخیر و تقریبا بعد از حمله مستقیم آمریکا به افغانستان و بعد از آن به عراق، به بهانه مبارزه با تروریسم ولی در واقع به خاطر نفت و سوءاستفاده از منابع این کشورها، پای جنگ‌های تمام‌نشدنی را به منطقه غرب آسیا بازکرد.
این زیاده‌طلبی‌ها که مدام از کشوری به کشور دیگر مثل غده سرطانی در حال رشد بود، طی بیش از دو دهه با پس خوردن از طرف کشورهای منطقه، به بن بست‌های فراوانی رسید.
رفتن از افغانستان بعد از بیست سال و حالا هم خالی کردن اجباری پایگاه‌های آمریکا از عراق، نشان از مقاومتی دارد که در نهایت متجاوزین را تحمل نکرد و با ایجاد هزینه، آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد.
البته با توجه به روحیه استعمارگر آمریکا، عقب‌نشینی‌های ظاهری در واقع موقتی است و تلاش برای تسلط به منطقه پر از نفت غرب آسیا، در طیف‌های مختلف ادامه دارد. 
مدل‌هایی مانند جنگ 12 روزه و اغتشاشات اخیردر کشورمان هم نمونه‌هایی از این تلاش پلید برای تسلط مجدد بر منطقه است که تا الان مهار شده‌اند ولی حالا که دیگر بهانه‌های قبلی برای ورود و تجاوز نخ نما شده، چه در پیش است؟
فیلم «خانه‌ای از دینامیت» به کارگردانی «‌کاترین بیگلو» محصول سال 2025 آمریکا است. این فیلم داستان موشک قاره‌پیمایی را دنبال می‌کند که از نقطه‌ای نامعلوم، امنیت آمریکا را هدف قرار داده است. 
داستان حمله ناشناخته 
داستان فیلم خانه‌ای از دینامیت، از شبی شروع می‌شود که موشکی ناشناس، از مکانی که آن هم ناشناس است، به سمت آمریکا پرتاب می‌شود و واشنگتن متوجه می‌شود دقایقی بیشتر با برخورد موشک به شهر شیکاگو باقی نمانده است....
کاپیتان «اولویا والکر» به همراه دیگر کارکنان کاخ سفید، به صورت اضطراری، به محل کار خود فراخوانده شده‌اند و قرار است وضعیت را سر و سامان بدهند.
آن‌ها ابتدا فکر می‌کنند بتوانند، با موشک‌های خود این موشک را ردیابی و منهدم کنند ولی این اتفاق نمی‌افتد. در مرحله بعد کارکنان کاخ سفید در به در به دنبال محل پرتاب می‌گردند و با روسیه هم مذاکراتی می‌کنند ولی آن هم به نتیجه نمی‌رسد....
در نهایت درِ پناهگاه‌های هسته‌ای باز می‌شود و در سکانس آخر، مردمی را می‌بینیم که به سمت پناهگاه در حال دویدن هستند و یک سرباز آمریکایی هم در فضائی غبارآلود، روی زمین به خودش می‌پیچد!
بهانه برای جنگ‌های جهانی پیش‌رو
در سکانس ابتدائی فیلم، جملاتی می‌بینیم با این عنوان که:
« در پایان جنگ سرد، سران دولت‌ها به این نتیجه رسیدند که دنیا بدون دخالت تسلیحات هسته‌ای جای بهتری است. آن دوران اکنون به پایان رسیده است. آن تفکر رو به فراموشی است.»
بعد از این جملات مخاطبین وارد دنیای پر تنش فیلم می‌شوند که از همان ابتدا اتفاق هولناکی را نوید می‌دهد....
با توجه به سابقه آمریکا برای حمله نظامی به کشورهای دیگر از جمله ویتنام، عراق، افغانستان، ونزوئلا و...این کشور همیشه بهانه‌ای برای به قول خودش محافظت از خودش و جهان دست و پا کرده است و با اتکا به آن، روی افکار مردم خودش و جهان سوار شده است. 
این بهانه‌ها خواه مبارزه با کمونیست بوده و خواه مبارزه با تروریسم و جدیدا هم عنوان مبارزه با قاچاق مواد مخدر را علم کرده است!
ولی با وجود تنوع بهانه‌ها، سناریو اولیه کلیشه‌ای و دست نخورده باقی مانده است و آن هم خطر نزدیک برای ایالات متحده است.
در فیلم خانه‌ای از دینامیت هم وضعیت به همین منوال است. خطر آمریکا را تهدید می‌کند و یک‌مرتبه آمریکایی که مثلا ابر قدرت دنیا است، حتی نمی‌تواند بفهمد خطر از کجاست ولی مدام در تماس‌هایش با دیگر کشورها، تهدید به حمله می‌کند، به کجا قرار است حمله کند را خودشان هم نمی‌دانند ولی بهانه‌اش جور شده است!
ابتدا و انتهای یکسان
در ابتدای داستان فیلم خانه‌ای از دینامیت، مخاطبین متوجه می‌شوند که موشکی ناشناس به سمت آمریکا پرتاب شده است و خیلی زود قرار است با شیکاگو برخورد کند. 
این اطلاعات تقریبا به علاوه یک سری حاشیه نامربوط، تا انتهای داستان همین طور باقی می‌ماند و می‌شود گفت اگر کسی همان ده دقیقه ابتدائی فیلم را ببیند، انگار همه فیلم را دیده، چون تا آخر هم مطلب دندان‌گیرتری به این ماجرا اضافه نمی‌شود!
مخاطبین در همان دقایق اولیه کارمندان کاخ سفید را می‌بینند که از نژادهای مختلف، همه در جوش و خروش هستند به خاطر اتفاقی که قرار است بیفتد.
البته یک سری گفت‌وگوها بین کارمندان در مورد تهران که نیروهای نیابتی‌اش را در خاورمیانه تحریک کرده هم رد و بدل می‌شود ولی این‌ها هیچ ربطی به اصل ماجرا ندارد.
در نهایت هم رد موشک که احتمال دارد از کره جنوبی، چین، روسیه، پاکستان و در نهایت از ایران باشد هم مشخص نمی‌شود و مخاطبین عملا نمی‌فهمد ته ماجرا چه شد؟ 
آیا سازنده خواسته بگوید وای به حال کسی که به ما حمله کرده، یا چیزی از این دست؟ خب تا انتها که اصلا مشخص نمی‌شود چه کسی حمله کرده و آمریکا هم حرکت قابل توجهی جز باز کردن پناهگاه‌های هسته‌ایش نمی‌کند...همه این بی‌سر و ته بودن‌ها برای مخاطب این سؤال را به وجود می‌آورد که اصلا این همه هیاهو برای چه بود؟!
ژست‌های خونسردی فرماندهان کاخ سفید و شوخی‌های ابتدائی‌شان با زیردستان در مورد بازی دیشب تیم محبوب‌شان، در کنار اداهای نگرانی از برخورد موشک، عملا چیزی جز وقت تلف کردن و اداهای کلیشه‌ای آمریکایی نیست.
بدون کشمکش، بدون شخصیت 
یکی از ایرادات مهمی که اغلب منتقدین در مورد فیلم خانه‌ای از دینامیت بیان کرده‌اند، عدم شخصیت‌پردازی‌های قابل لمس است. در این فیلم همه شخصیت‌ها به نوعی تیپ‌های خسته‌کننده و کلیشه‌ای هستند و عملا چیزی به عنوان شخصیت‌پردازی وجود ندارد. ازطرف دیگر داستان هم هیچ پیشرفتی در ایجاد کشمکش و تعلیق ندارد و همین ایرادات باعث می‌شود حتی وجود ستاره‌های محبوبی مثل ادریس آلبا، ربکا فرگوسن و...هم نتوانند شخصیت‌ها را برای مخاطبین باورپذیرتر کنند. 
کاترین بیگلو کارگردان فیلم، در ساخته‌های موفق قبلی‌اش هم به سراغ آثار جنگی معاصر، همراه با تم سیاسی رفته بود.  در فیلم «مهلکه»، ماموریت سربازان آمریکایی در عراق به تصویر کشیده می‌شود و در فیلم «سی دقیقه پس از نیمه شب»، سربازان آمریکایی به دنبال شکار رهبر گروه تروریستی القاعده، اسامه بن لادن در افغانستان بودند. 
در آثار قبلی بیگلو، مخاطبین پله پله مشروع‌سازی هنری برای حمله به عراق و افغانستان را دنبال می‌کنند و این سازنده، رسما سیاست‌های آمریکای نجات بخش را برای مخاطبینش تداعی می‌کند ولی در فیلم خانه‌ای از دینامیت، گویی با گذشت زمان، آمریکا هم دیگر آمریکای سابق نیست و هنرمندانش هم فهمیده‌اند که با تغییر نگاه دنیا نسبت به نجات بخشی آمریکا، فیلم‌های آمریکایی هم باید تغییر کند و برای شرایط فعلی بهانه بتراشد و در حال حاضر که ظلم و قلدری این کشور حتی متحدان اروپایی‌اش را هم به تنگ آورده، خانه‌ای از دینامیت باید ساخته شود که در آن حمله به آمریکا اتفاق افتاده و حتی با وجود اینکه منشا حمله نامعلوم است اما، جواب در صورت بقا، قطعی است و به شدت لازم.
شاید بتوان گفت خانه‌ای از دینامیت، در دوره افول نگاه دنیا نسبت به دروغ‌های آمریکایی، ساخته به جایی باشد و سردرگمی این ساخته هم با توجه به سیاست‌های ضد و نقیض فعلی این کشور در حمله به هر جایی که احتمال پیروزی در آن را بدهد، منطقی به نظر برسد اما، آنچه که مسلم است، این مطلب است که این فیلم، به هیچ وجه در جذب مخاطبین موفق عمل نکرده و نمرات بسیار پایینی را از مخاطبین و منتقدین دریافت کرده است و روایت آمریکای تحت حمله و گیج و ویج از طرف مخاطبین خسته‌کننده بود و پس خورد.