امنیت؛ سرآمد همه نعمتها
حسن پورمتقی
شاید اصلیترین عنصر سعادت، امنیت در کنار آسایش و رفاه باشد؛ زیرا بدون امنیت، سعادت معنا و مفهومی ندارد و حتی آسایش و رفاه در سایه امنیت تحقق مییابد؛ چنانکه امیرمؤمنان(ع) میفرماید: رِفاهِیَّةُ الْعَیْشِ فِى الاَمْنِ؛ آسایش زندگانی در امنیت است. (غرر الحکم، آمدی، ج۴، ص۱۰۰) از این رو ایمان چیزی جز تحقق امنیت برای مؤمن نیست که در دنیا و آخرت از عذاب و غضب الهی در امان میماند.
امنیت و امان دارای انواع و اقسامی است که شامل امنیت اجتماعی، امنیت اقتصادی، امنیت جانی، امنیت روانی و همچنین امنیت اخروی میشود که امنیتی پایدار در سایه رهایی از خوف و حزن در بهشت به دست میآید.
اهمیت و ارزش نعمت امنیت
امنیت هم هدف و مقصود است؛ زیرا جنبه اصلی سعادت است؛ و هم ابزار است که در سایه آن اموری چون عبادت(نور، آیه 55؛ قریش، آیات 3 و 4)، دستیابی به علم و معرفت(توبه، آیه 6)، رفاه و آسایش(بقره، آیه 126؛ نحل، آیه 112) و مانند آنها تحقق مییابد. امیرمؤمنان علی(ع) درباره نقش امنیت به عنوان بستری برای بندگی خدا؛ یعنی نقش ابزاری امنیت برای بندگی میفرماید: اللّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم یَکُنِ الَّذی کانَ مِنّا مُنافَسَةً فی سُلطانٍ، ولَا التِماسَ شَیءٍ مِن فُضولِ الحُطامِ، ولکِن لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِن دینِکَ، ونُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِکَ، وتُقامَ المُعَطَّلَةُ مِن حُدودِکَ؛ بار خدایا! تو مىدانى که آنچه از ما سر زد، از سرِ قدرتطلبى، یا به دست آوردن چیزى از حُطام بىارزش دنیا نبود؛ بلکه براى این بود که نشانههاى دینت را بازگردانیم و در شهرهایت، آبادانى پدیدار سازیم تا بندگان ستمدیدهات در امنیّت باشند و احکام بر زمین ماندهات بر پا شوند. (نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۱؛ تحف العقول، ص۲۳۹) در اهمیت و ارزش نعمت امنیت همین بس که انسان بدون امنیت نمیتواند زنده و باقی بماند؛ خواه امنیت جانی یا غذایی یا روانی یا مانند آنها باشد.
امام صادق(ع) فرمودند: النَّعیمُ فِی الدُّنیَا الأَمنُ وصِحَّةُ الجِسمِ، وتَمامُ النِّعمَةِ فِی الآخِرَةِ دُخولُ الجَنَّةِ، وما تَمَّتِ النِّعمَةُ عَلى عَبدٍ قَطُّ [ما] لَم یَدخُلِ الجَنَّةَ؛نعمت دنیا، امنیّت و تندرستى است و کامل شدن نعمت در آخرت، رفتن به بهشت است. تا زمانى که بنده وارد بهشت نشود، هرگز نعمت را کامل به دست نیاورده است. (بحارالانوار، ج۸۱، ص۱۷۲، ح۸) همچنین آن حضرت درباره اهمیت و ارزش نعمت امنیت فرمودند: ثَلاثَةُ أشیاءَ یَحتَاجُ النّاسُ إلَیها: الأمنُ وَ العَدلُ و الخِصبُ؛ سه چیز است که مردم به آنها نیازدارند: امنیّت، عدالت و رفاه. (تحف العقول، ص۳۲۰) خدا از مردم قریش میخواهد به سبب نعمت بزرگ رهایی از خوف و جوع که تامینکننده آرامش و آسایش آنان است، بندگی خدای کعبه را داشته باشند.(قریش، آیات 1 تا 4) این شاهدی قرآنی بر این معنا است که آسایش در سایه آرامش معنا مییابد. بنابراین، اصولا کسی که در محیط ناامن باشد و احساس ترس روانی بر او حاکم باشد، زندگی سالم را از دست میدهد و به یک معنای عیش او با نیش خوف از دست میرود. همان گونه که انسان امنیت روانی را در قالب رهایی از خوف میخواهد یا امنیت غذایی را برای رهایی از گرسنگی میطلبد، همچنین نیاز ضروری و اساسی به مکان امن دارد تا در آنجا زندگی امنی را در همه ساحات تجربه کند؛ از همین رو حضرت ابراهیم(ع) درخواست میکند که مکه شهری امن باشد؛ یا حضرت یوسف(ع) به امید امنیت، والدین و برادران را به مصر دعوت میکند(بقره، آیه 126؛ یوسف، آیه 99)؛ زیرا اصولا بدون مکان و وطن و سرزمین امن و امان نمیتوان از امنیتهای دیگر سخن گفت و امنیت روانی، امنیت جانی، امنیت غذایی و حتی امنیت عبادی برای اقامه فرائض الهی و انجام عبادت، در سایه امنیت مکانی معابد و مساجد تحقق مییابد و اگر دفع ناامنی نشود، عبادتی در معابد و مساجد تحقق نمییابد.(حج، آیه 39؛ نور، آیه 55؛ قریش، آیات 3 و 4) از همین رو امیرمؤمنان (ع) به امر امنیت مکانی و سرزمینی تاکید میکند و میفرماید: شَرُّ الأوطانِ ما لَم یَأمَن فیهِ القُطّانُ؛ بدترین وطن، وطنی است که ساکنانش در آن ایمن نباشند. (غررالحکم، ح۵۷۱۲) نقل شده که پیامبر(ص) در هنگام دیدن ماه نو در هر ماهی در مقام دعا میفرمودند:اللّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَینا بِالأَمنِ وَالإیمانِ، وَالسَّلامَةِ وَالإِسلامِ، وَالتَّوفیقِ لِما یُحِبُّ رَبُّنا ویَرضى، رَبُّنا ورَبُّکَ اللّهُ؛ بار خدایا! این ماه را با امنیّت و ایمان و سلامت و اسلام و توفیق به آنچه ـ تو اى پروردگار ما ـ دوست دارى و مىپسندى، براى ما نو گردان. پروردگار ما و تو [اى ماه!] خداست. (سنن الدارمى، ج۱، ص۴۲۸، ح۱۶۳۹؛ کنز العمّال، ج۷، ص۷۸، ح۱۸۰۴۵) بنابراین، نمیتوان از نعمتهای دنیوی و اخروی سخن گفت و از کنار امنیت به سادگی گذشت؛ زیرا اصولا نعمتهای الهی در سایه نعمت امنیت در ساحات گوناگون به تمامیت و کمال خویش میرسد. از نگاه قرآن، امنیت که از نعمتهای بزرگ الهی است مانند هر نعمت دیگری در دنیا میتواند با کفران نعمت از دست برود.(نحل، آیه 112؛ شعراء، آیات 142 و 146) بنابراین، نمیتوان در دنیا به امنیت پایدار اندیشید؛ مگر آنکه آن را در سایه ایمان حقیقی و عمل صالح به دست آورد.(انعام، آیات 81 و 82؛ نور، آیه 55) مؤمنان لازم است فضای اجتماعی را به گونهای سامان دهند که دیگران احساس امنیت کنند؛ حتی اگر شرایط ناامنی و خوف برای دیگران از سوی مستکبران و ظالمان فراهم شده باشد باید برای تامین امنیت آنان جهاد کرد و در این راه شهید شد و هزینه جانی و مالی کرد(نساء، آیه 75) با آنکه همه بر اساس نور عقلانیت فطری اهمیت و ارزش نعمت امنیت و امان را میدانند و بدان گرایش دارند و میخواهند از همه ابعاد از امنیت تمام و کامل برخوردار باشند (بقره، آیه 126؛ نساء، آیه 91؛ یوسف، آیه 99؛ قریش، آیه 4)، اما بسیاری از مردم با کفران نعمت، آن را از دست داده و گرفتار خوف به جای امنیت روانی، جنگ به جای صلح و سلامت و مانند آنها میشوند.(نحل، آیه 112؛ شعراء، آیات 142 و 146) پیامبر اکرم(ص) در این باره میفرمایند: نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ؛ دو نعمت است که شکر آنها گزارده نمیشود: امنیّت و سلامتی.(خصال صدوق، ص۳۴) از آنجا که امنیت در همه ساحات به ویژه امنیت روانی و جانی بسیار اساسی و مهم است و این مهم جز در سایه شکر حقیقی یعنی ایمان به خدا و عمل صالح و عبادت و عبودیت به دست نمیآید،ولی انسانها با کفر و کفران این عوامل را از میان میبرند و به جای امن و امان، گرفتار خوف و ناامنی میشوند.(نحل، آیه 112؛ شعراء، آیات 142 و 146)
بسترهای ایجاد و حفظ امنیت
بر اساس تعالیم قرآن، «صلح» از مصادیق امنیت و امان است که هر جامعه و مردمی بدان نیاز دارند؛ البته از آنجا که هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی عاملی است که انسان را به سوی خروج از عدالت و گرایش به ظلم میکشاند، لازم است تا انسان برای حفظ امنیت و صلح و سلامت روانی و جانی تلاش کند و به دفع ظلم یا رفع آن بپردازد که امنیت را مخدوش میسازد.
اصولا اگر برای دفع و رفع ظلم و هر عامل خوف و ناامنی و گرسنگی و قتل و مانند آنها اقدامی انجام نشود، امنیت جامعه از دست میرود. از همین رو خدا از دفاع خویش از مؤمنان(حج، آیه 38) و دفاع از معابد و مساجد از طریق درگیری میان افراد جوامع(حج، آیه 39) سخن به میآورد که تحقق بخش امنیت است. امکانات و تجهیزات در کنار نفرات کارآزموده جنگی یعنی همان «عُدّه و عِدّه» نه تنها عامل رفع تجاوزگری ناامن سازان است، بلکه موجب صیانت از امنیت میشود؛ زیرا دشمنان آشکار و نهان را میترساند و امنیت را تامین میکند.(انفال، آیه 60)
از نظر آموزههای قرآن، امنیت در سایه اموری چون: ایمان خالصانه به خدا(انعام، آیه 82؛ نور، آیه 55؛ سباء، آیه 37)، عمل صالح(همان)، امدادهای الهی(فیل، آیات 1 تا 5؛ قریش، آیات 1 تا4)، رضایت خداوندی(مائده، آیه 16)، هدایت یافتگی(طه، آیه 47) تقویت تجهیزات و امکانات نظامی(انفال، آیه 60)، جهاد در راه خدا(نساء، آیه 84)، صیانت از اخبار امنیتی و رازداری(نساء، آیه 83) و مانند آنها تحقق مییابد. از آموزههای وحیانی و نیز سیره و سنت پیامبران این معنا به دست میآید که خدا منشا و خاستگاه هر کمالی از جمله امنیت است و باید با دعا و تضرع، امنیت را از او خواست.(بقره، آیات 125 و 126)
بنابراین دعا یکی از عوامل و بسترهای اصلی امنیت ساز است.امام رضا(ع) در دعا میفرمودند: یا مَن دَلَّنی عَلى نَفسِهِ، وذَلَّلَ قَلبی بِتَصدیقِهِ، أسأَلُکَ الأَمنَ وَالإیمانَ فِی الدُّنیا وَالآخِرَةِ؛: اى کسى که مرا به خودت رهنمون شدى و دلم را به تصدیقت رام ساختى، امنیّت و ایمان را در دنیا و آخرت، از تو درخواست مىکنم. (الکافى، ج۲، ص۵۷۹، ح۹) از امام مهدی(عج) این دعا نقل شده که ایشان میفرمایند: یا آمِناً مِن کُلِّ شَیءٍ، وکُلُّ شَیءٍ مِنکَ خائِفٌ حَذِرٌ، أسأَلُکَ بِأَمنِکَ مِن کُلِّ شَیءٍ، وخَوفِ کُلِّ شَیءٍ مِنکَ، أن تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأن تُعطِیَنی أمانا لِنَفسی وأهلی ووَلَدی وسائِرِ ما أنعَمتَ بِهِ عَلَیَّ، حَتّى لا أخافَ أحَدا، ولا أحذَرَ مِن شَیءٍ أبَدا، إنَّکَ عَلى کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ، وحَسبُنَا اللّهُ ونِعمَ الوَکیلُ؛ اى ایمن از هر چیز و هر چیز از تو بیمناک! به ایمنىات از هر چیز و بیمناکى هر چیز از تو، از تو درخواست مىکنم که بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرستى و به خودم و زن و فرزندم و دیگر نعمتهایى که ارزانىام داشتهاى، امنیّت بخشى، آن گونه که هرگز از کسى نترسم و از چیزى بیمناک نباشم، که براستى تو بر هر چیزى توانایى؛ و خدا ما را بس است و نیکو حمایتگرى است او. (مصباح کفعمى، ص۵۲۲؛ بحارالأنوار، ج۸۹، ص۳۲۴، ح۳۰)
از منظر آموزههای دینی داشتن حکومت و نظام سیاسی برای ایجاد امنیت بسیار مهم است(حج، آیات 39 و 40)؛ زیرا این نظام سیاسی است که در ساختار فلسفه سیاسی وجودیاش برای تامین سعادت ولو محدود با ایجاد آرامش و آسایش اقدام میکند؛ بنابراین، یکی از عوامل امنیت، وجود نظام سیاسی دارای لشکر و ساختار ارتش برای دفاع از مرزها و تامین امنیت نظامی و انتظامی است. از این رو امیرمؤمنان(ع) فرمودند: لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ، یَعمَلُ فی إمرَتِهِ المُؤمِنُ، ویَستَمتِعُ فیهَا الکافِرُ، ویُبَلِّغُ اللّهُ فیهَا الأَجَلَ، ویُجمَعُ بِهِ الفَیءُ، ویُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ، وتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ؛ مردم را ناگزیر فرمانروایى باید، نیک یا بد؛ تا در [سایه] فرمانروایى او مؤمن، کار خویش (طاعت خدا) کند و کافر، بهره خویش ببَرَد و خداوند، هر کس را به اجل مقدّرش برساند، و به وسیله او مالیاتها جمعآورى گردد و با دشمن، جنگ شود و راهها امن گردند. (نهجالبلاغه، خطبه۴۰، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۸، ح۷۲) امام سجاد(ع)
در بیان اهمیت و ارزش جهاد برای تامین امنیت در دعایش براى مرزداران میفرماید: فَإِن خَتَمتَ لَهُ بِالسَّعادَةِ، وقَضَیتَ لَهُ بِالشَّهادَةِ، فَبَعدَ أن یَجتاحَ عَدُوَّکَ بِالقَتلِ، و بَعدَ أن یَجهَدَ بِهِمُ الأَسرُ، وبَعدَ أن تَأمَنَ أطرافُ المُسلِمینَ، وبَعدَ أن یُوَلِّیَ عَدُوُّکَ مُدبِرینَ؛ اگر زندگىاش را به نیکبختى پایان دادى و شهادت را بر او مقدّر فرمودى، این [شهادتش] پس از آن باشد که دشمنت را به کُشتار از بیخ و بُن برکَنْد، و پس از آن که دشمنانت به رنج اسارت در بیفتند و پس از آنکه مرزهاى مسلمانان، امنیّت یابد و پس از آنکه دشمنت پشت کرده، بگریزد. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۷)
امام صادق(ع) فرمودند: خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانیَةُ: اَلاَمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِى الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ؛ (قال الراوى): قُلْتُ: و مَا الاَنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ؛ پنج چیز است که هر کس یکى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگىاش کمبود دارد و کم خرد و دلنگران است: اول، سلامتی جسم و دوم امنیت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسید: همراهِ همرأى کیست؟
امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب و پنجم که در برگیرنده همه اینهاست، رفاه و آسایش. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۷۱؛ خصال صدوق، ص۲۸۴)