کد خبر: ۳۲۷۴۴۲
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۲۳
بازخوانی زمینه‌های فکری و سیاسی کتاب «کشف اسرار» امام خمینی(قدس‌سره)- 21

ضرورت تشکیل حکومت جهانی اسلامی و اهداف آن

سهراب مقدمی شهیدانی 

امام در ضرورت تشکیل حکومت جهانی اسلام می نویسند: «حکومت اسلام برای تربیت های اخلاقی و ورزش روحی و حیات مادی و معنوی تمام عائله بشری آمده است و با قومیت که از پندارهای جاهلانه  بشر است به کلی طرف است. قانون اسلام عربی و فارسی و انگلیسی و فرانسوی ندارد. مرام اسلام توحید و تقوا است، در هر کس بیشتر شد به اسلام نزدیک تر است گرچه در آفریقا باشد، «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللّهِ أَتْقاكُمْ». قانون گذار این‌جا خداست و خدا با هیچ کس قومی ندارد و طرفدار هیچ طایفه به ویژه نیست و با همه بشر به یک نظر بزرگ خدایی می نگرد و برای سعادت توده  بشر قانون و اسلام و قرآن فرستاده 
است.
این دیوارها که در و دنیا کشیدند و به نام کشور و وطن خواندند از فکر محدود بشر پیداشده و علم محیط خدا فوق این کشورها است، دنیا وطن توده بشر است و همه افراد باید در آن به سعادت دوجهان برسند و این سعادت پیروی از قانون خدا است که به تمام احتیاجات همه دوره های زندگانی این جهان و آن جهان احاطه دارد و با همه  جهانیان رحمت و محبت دارد»
همچنین در تبیین اهداف این حکومت جهانی می نویسند:«اینان می خواهند جهان را برای منافع شخصی خود بگیرند؛ اسلام جهان را برای نفع خود جهانیان می خواهد مسخر کند. اینان جهان را که گرفتند بی عدالتی ها و بی عفتی ها را پخش می کنند؛ اسلام جهان را برای نشر عدالت و احکام خردمندانه خدایی می گیرد. اینان جهان را برای زندگانی مادی سراسر ننگین خود می خواهند و می گیرند؛ اسلام جهان را برای زندگانی معنوی و آماده کردن جهانیان برای زندگانی سراسر سعادت و پرافتخار آن جهان می خواهد بگیرد. اینان تمام جان و مال مردم را فدای نفوذ و استراحت خود می کنند؛ اسلام از سران و سرداران خود راحتی را سلب می کند برای حفظ جان و مال توده و برانداختن اصول بیدادگری و دیکتاتوری از جهان. جهاد اسلام مبارزه با شرک ها و بی عفتی ها و چپاولی ها و بیدادگری ها و ستمکاری ها است؛ جنگ جهانیان برای راه انداختن شهوات و لذات حیوانی است، گو که کشورها پایمال شود و خانواده ها بی سامان گردند. هر کس کتاب جهاد و آداب آن و طریقه  جهاد اسلام را ببیند نظر پاک اسلام در جهانگیری را می فهمد.»
همیشگی بودن قوانین اسلامی
«در قرآن کریم گواه هایی است بر اینکه قرآن و احکام اسلام برای همیشه و همه توده  بشر است که ما بعضی از آن ها را در این‌جا می آوریم.
1ـ سوره فصلت (آیه 41 و 42): «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ ». یعنی «همانا این قرآن کتابی است گرامی که نه در زمان خود و نه پس از خود خط باطل بر آن کشیده نمی شود و قانونی آن را باطل نمی کند.» چطور چنین نباشد درحالی که این قانون را خدای حکیم فرو فرستاده است. اکنون شما می گویید با قانون های اروپایی و قانون های مجلس که قانون گذاران را همه می شناسیم ما خط باطل بر قانون خدایی که خدا می گوید هیچ چیز آن را باطل نمی کند بکشیم و به گفته  خدا ارجی نگذاریم؟! آیا این خدانشناسی نیست؟!
2ـ (آیات 50-49-48) از سوره ی مائده که در پرسش پنجم آوردیم. در آن آیات قانون کلی ذکر کرده است که هیچ کس حق ندارد حکمی بکند به غیر آن احکامی که خدا نازل کرده است. حالا قانون هایی که مردم می گذرانند اگر همان قانون های خدایی باشد حرفی نیست وگرنه به موجب این آیات حکم کننده آن کافر و فاسق و ظالم است.
3ـ (آیه 85) از سوره آل عمران: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِینَ ». اگر دین دیگری غیر از اسلام می آمد این آیه درست نمی شد.
4ـ (آیه 43) از سوره فاطر: «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اَللّهِ تَحْوِیلاً »؛ یعنی «هرگز نمی یابی از برای دستور خدا تبدیل و تغییری و این دلیل همیشگی سنت و دستور خدایی است.»
5ـ (آیه 1) از سوره فرقان: «تَبارَكَ اَلَّذِی نَزَّلَ اَلْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً ».
6ـ (آیه 90) از سوره انعام: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّ ذِكْرى لِلْعالَمِینَ ».
7- (آیه 107) از سوره انبیاء: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ ».
در این آیات و بسیاری دیگر که به این مضمون وارد است خدا پیغمبر اسلام را بیم دهنده و رحمت برای تمام جهانیان خوانده و قرآن را تذکره و قانون همه جهانیان قرار داده است. و شک نیست که تمام افراد بشر در هر دوره پیدا شوند و در هر کشوری زیست کنند از جهانیان هستند. پس به موجب این آیات پیغمبر برای همه قانون آورده و اسلام قانون همه جهانیان است؛ هر کس باشد و هر وقت باشد و هر جا باشد. اگر قانون برای یک زمان یا یک گروه باشد تخلف از آن برای دیگر مردم بیمی ندارد و عمل کردن به آن از نیکی ها نیست تا پیغمبر بیم دهنده  همه جهانیان و رحمت برای همه ی عالمیان باشد و قرآن تذکره برای همه عالم باشد.
8ـ (آیه 40) از سوره احزاب: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اَللّهِ وَ خاتَمَ اَلنَّبِیِّینَ» در این آیه خدا ختم پیغمبری را به پیغمبر اسلام اعلان کرده است. پس قانون آسمانی و دستور خدایی که باید به وسیله  پیغمبران بیاید دیگر برای بشر نخواهد آمد و ما در جواب پرسش پنجم ثابت کردیم به حکم خرد و قرآن که هیچ قانونی جز قانون خدا قانونیت ندارد و پذیرفتن قانون های بشری از حکم خرد و قرآن بیرون است.
پس معلوم شد که قانون اسلام که آخرین قوانین خدایی است به حکم این آیه برای همیشه و همه توده بشر خواهد بود و قانون های اروپایی که امروز در کشور ما نیز معمول است جز سیاه مشقی نیست و نباید عملی باشد.
ما اگر بخواهیم تمام آیاتی که بر این مقصود دلالت دارد بیاوریم سخن طولانی می شود. این است که به همین اندازه اکتفا کردیم و برای کسانی که نخواهند لجاج کنند کفایت می کند و اشخاص لجوج هم به سر انصاف برنمی گردند گرچه تمام گفته های قرآن را بیاوریم.
گواه از خرد بر این گفتار
ما گواه از خرد داریم بر اینکه قانون اسلام امروز هم برای تمام بشر قانون است و به ناچار همه باید بر آن گردن نهند. پس  از آنکه به حکم روشن عقل برای بشر قانون لازم است و جهان و جهانیان نیازمند به دستور و قانون اند و کشورهای جهان را بدون قانون اداره نتوان کرد؛ می گوییم خدای جهان آیا حق قانون گذاری برای بشر دارد یا ندارد؟ اگر بگویید ندارد علاوه ‌بر آن که برخلاف حکم خرد سخن راندید و خدا را بی ارج شمردید؛ می گوییم پس چرا در قرآن و دیگر کتاب های آسمانی برای بشر قانون فرستاد و برخلاف وظیفه  خود رفتار کرد! ناچار باید بگوییم خدا حق قانون گذاری دارد. در این صورت، آیا او بهتر می تواند قانون گذاری کند یا بشر؟ ناچار باید گفت او. در این صورت، آیا قانونی که در اسلام گذاشته برای همه بشر و در این زمان عملی است یا نه؟ اگر عملی نیست چرا تکلیف بشر را در زمان های پیش معین کرده و در این زمان آن ها را سر خود نموده است؟ چه دوستی با مردمان سابق داشته و چه دشمنی با ما دارد که برای آن ها قرآن با آن  همه قوانین بزرگ فرستاده و تکلیف آن ها را در تمام جزئیات زندگی معین کرده است ولی ما را به خود واگذاشته تا هر کاری خواهیم بکنیم و از هر راهی خواهیم برویم. آیا دانش خدا این زمان از بشر کمتر است و اروپاییان و اعضاء مجلس و پارلمان ها از خدا بهتر قانون سازی می کنند که آن ها را به خودشان واگذاشته یا آن که با بشر لج کرده است و خود را وظیفه دار قانون و دادگستری نمی داند؟
این ها همه برخلاف قانون خرد است؛ پس ناچار باید گفت این قانون که پس از او به حکم ضرورت قانونی نیامده امروز هم برای همه بشر قانون است و باید عملی باشد.
باقی بودن قانون اسلام ضروری است
چنان‌که احکام عقل بر دو گونه است؛ یکی احکام روشن عقل است که در آن نیازمند به دلیل نیست مانند خوبی عدل و بدی ظلم و بهتر بودن دانایی از نادانی. این گونه احکام را ضروری، یعنی حکم واضح و روشن گویند. دیگر، احکام غیر روشن است. مانند علومی که پس از کوشش و تحصیل به دست می آورد؛ چون جبر و مقابله و فلسفه و مانند آن و این ها را احکام نظری یعنی غیرواضح که محتاج به دلیل و کوشش است گویند. همین طور در قضایای تاریخی بعضی قضایا هست که از ضروریات و قضایای واضح و روشن تاریخ است.
امروز اگر کسی از یک نفر مورخ بپرسد که به چه دلیل شما می گویید سلاطین صفویه در ایران سلطنت کردند یا نادرشاه افشار شاه ایران بوده است؛ با یک لبخند و استهزاء از او عذرخواهی می کند یا از یک جغرافیایی بپرسند چه کسی گفته اروپا یکی از قطعات زمین است؛ جوابی جز لبخند به او نباید بدهد و صرف وقت در چنین امر بدیهی و روشنی برای او جایز نیست.
بسیاری از احکام دینی به طوری از واضحات و ضروریات شده است که اگر از او سؤال شود باید سؤال کننده را جزو دیوانگان و بی خردان شمرد؛ مانند آن که کسی بگوید از کجا که حضرت محمد بن عبدالله  دعوی پیغمبری کرد و از کجا که قرآن کتاب دینی او است. همین طور که این ها جوابی جز استهزاء ندارد، اگر کسی هم سؤال کند به چه دلیل قانون اسلام برای همیشه است و پیغمبر اسلام  پیغمبر آخرالزمان و آخر پیغمبران است جوابی جز استهزاء ندارد.
پیش تمام مسلمانان در تمام روی زمین، همان طور که قرآن را کتاب پیغمبر می دانند و محمد بن عبدالله را پیغمبر اسلام می دانند و این ضروریات و واضحات است که دیگر دلیل لازم ندارد؛ به همین روشنی و واضحی مسئله خاتمیت پیغمبر است که هیچ مسلمی در اینکه این از دین اسلام است، از شدت وضوح و روشنی آن خود را به دلیل نیازمند نمی داند. پس صرف وقت کردن در یک چنین امر روشنی جز ضایع کردن وقت حاصلی ندارد. هر کس دین اسلام را قبول کند خاتمیت را هم باید قبول کند.
گواه از احادیث بر این گفته
گرچه این مطلب به این روشنی نیازمند به دلیل و روایت نیست؛ لکن این‌جا برای تمام کردن مقصود تمسک به حدیث نیز می کنیم. در باب امامت یکی از احادیثی که آوردیم حدیث منزلت بود که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود: «اَنتَ مَنّی بِمَنزِلَهِ‌هارون مِنْ مُوسی اِلّا اِنَّهُ لانَبِی بَعدی». یعنی «منزلت تو پیش من منزلت ‌هارون است به موسی؛ لکن تو پیغمبر نیستی زیرا پس از من دیگر پیغمبری نمی آید.»
این حدیث از طرق شیعه و سنی از متواترات احادیث است و معنی تواتر آن است که به قدری راویان آن زیاد است که یقین داریم آن از پیغمبر وارد شده است. متواتر بودن این حدیث پیش شیعه معلوم است و نزد سنیان نیز متواتر است؛ چنانچه حاکم نیشابوری که از بزرگان و مشایخ اهل سنت است و سیوطی که از محققان نامدار آن طایفه است، تصریح به تواتر آن کرده اند و تنوخی که از مشایخ بزرگ سنیان است یک کتابی مخصوص در اثبات آن نوشته و این حدیث را در صحیح بخاری و صحیح مسلم و صحیح ترمذی و صحیح ابی داود و صحیح ابن ماجه معروف به سنن ابن ماجه و صحیح نسائی معروف به سنن نسائی و در مسند احمد بن حنبل امام سنیان نقل نموده است. و در نزد شیعه این حدیث از متواترات بلکه فوق آن است و در این حدیث مسلم پیغمبر اسلام نیامدن پیامبر دیگر و ختم شدن قانون الهی را به همین قانون اسلام اعلان نموده اند. پس هر کس پیامبری او را باور دارد خاتمیت او را نیز باید باور کند.
اکنون با حکم قرآن که صریحاً قانون اسلام را برای همیشه و همه کس دانسته و حکم عقل خداداده و حکم ضرورت و حکم حدیث متواتر، باز باید گفت که دلیلی بر این هست که قانون اسلام برای همیشه است و آیا باید باز دست را پیش اروپایی ها و مجلس نشینان دراز کرد و از آن ها قانون زندگانی و قانون کشوری و لشگری و قضائی و دیگر قوانین را یاد گرفت؛ با آنکه در این کتاب دیدیم چه اشخاصی قانون گذار و چه قانون های سست و بیهوده گذرانده اند.
... پس ازآنکه ثابت شد که قانون اسلام برای همیشه و همه کس است و خود خدا در (آیه 3) از سوره مائده پس ازآن که أمیرالمؤمنین را به خلافت نصب کرد، اعلان کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و خوشنود شدن خود را از اسلام نموده است می فرماید: «اَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً». پس قانون اسلام را خدا کامل و تام شمرده است و چنین قانونی که در پیشگاه خدا به کامل و تام بودن شناخته شده است کسی دیگر نتواند آن را نسخ و ابطال کند. علاوه اگر قانون خدا را پارلمان ها بخواهند نسخ کنند، معنی آن تخلف از قانون خدا است که خرد نمی پذیرد و خود خدا نیز قانونی نخواهد فرستاد؛ زیرا که نبوت را چنانچه دیدیم ختم کرده است.