دست پُر دیپلماسی با میدان قوی (مقاله وارده)
علی بهادری جهرمی*
عضو مستعفی شورای اطلاعرسانی دولت در بحبوحه مذاکرات مصاحبه کرده و گفته اگر غنیسازی هستهای کشور را فریز نکنیم و مواد غنیشده را تحویل ندهیم مذاکرات فایدهای ندارد! بله درست است. اگر این اتفاقات نیفتد مذاکرات برای آمریکا فایدهای ندارد. اما دقیقاً اگر چه اتفاقی نیفتد مذاکرات برای ایران فایده ندارد؟ آیا مذاکره با حفظ تحریم و فشار اقتصادی و تهدید نظامی فایدهای برای ایران دارد؟ اگر یک مقام آمریکایی میخواست بگوید در چه صورت مذاکره فایده دارد و در چه صورت ندارد جز این جملات چیزی میگفت؟ صرفنظر از فایده داشتن یا نداشتن مذاکره با چنین دولتی در آمریکا که وضعیتی روشنتر از روز دارد، درد مزمن شده کشور ناشی از همین کجفهمیها در حکمرانی است که حداقل انتظار آن است که اگر دنبال مسیری کمسود و پرضرر هم میروید حداقل به اقتضائات وصول به نتیجه در آن مسیر پایبند باشید:
1-آمریکا همزمان با کلیه مذاکرات خود همیشه تأکید میکند: «همه گزینهها (یعنی از جمله گزینه نظامی) روی میز است» این یعنی ابزار تهدید و قدرت نظامی خود را مقوّم و مکمل دیپلماسی خود میداند. در این سو بخشی از نگاههای سیاسی داخلی به جای پاسخ متقابل و متناسب با همان ادبیات یا درخواست از نیروهای مسلح برای نمایش قدرت نظامی کشور به بهانههای مختلفی چون رزمایش و رونماییهای جدید، حتی وقتی سیستم نظامی کار خود را به درستی انجام میداد از او گلایه میکردند که میدان کار دیپلماسی را خراب میکند! از این گذشته، آمریکا بهخوبی از ظرفیت میدان برای پیشبرد اهداف دیپلماسی تحمیلگرایانه خود استفاده میکند. مثلا گسیل ناوهای نظامی به منطقه، همزمان با مذاکرات ایران، یا حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات هستهای، از مصادیق میدانداری آمریکا در دیپلماسی است. آمریکا البته همچنان و در میانه مذاکرات، از اهرم فشار و تحریم علیه ایران بهرهبرداری میکند، مانند تحریم چندین فرد و نهاد، درست در روز مذاکرات. در داخل کشورمان اما میدان، از سوی برخی دشمن دیپلماسی بهحساب میآید. استفاده از ظرفیتهای میدان برای پیشبرد دیپلماسی، اکنون مورد اتفاق اکثر قریب بهاتفاق نظریهپردازان سیاسی است. اساسا مگر میشود بدون محاسبات و بدون بهرهبرداری از ظرفیتهای میدان، در دیپلماسی موفق بود؟! دست پر مذاکرات در میدان قوی است، و درست برعکس، میدان ضعیف، دیپلماسی را هم فشل و تحمیلپذیر میکند.
2-پیش از آغاز هر مذاکرهای، آمریکا و غرب به جای مشخص کردن خطوط قرمز، نقاط هدف خود را کاملاً مشخص بیان کرده و گویی «هدف» را «خط قرمز» خود تلقی میکنند. از بینبردن فناوری هستهای، مهار توان موشکی و هر هدف دیگری را صراحتاً موضوع مذاکره بیان کرده و مذاکره بدون وصول به آنها را منتفی یا نامناسب اعلام میکنند. در این سو اما به جای مشخص کردن اهداف از مذاکره و تأکید بر جنبههایی همچون لغو تحریمها، کنترل توان نظامی رژيم صهیونیستی که دیگر نه تهدیدی بالقوه بلکه کاملاً بالفعل علیه کشور ماست، مداخله در امور داخلی کشور و آشوبآفرینی علنی گویی زمین مذاکره و مسیر و هدف و مبنا و همهچیز را باید طرف دیگر مشخص کرده و صاحبان تریبون این جناح سیاسی کجفهم نیز تنها در آن زمین بازی میکنند. روزی به جای تمرکز بر هدف بر خطوط قرمز دفاعی و کف خواستهها تمرکز و روز دیگر حتی اهداف دشمن را مبنای وصول به نتیجه میدانند! گویی هدف ایران از مذاکره نیز چیزی جز وصول آمریکا به اهداف خود نیست و مردم ایران هیچ اهمیتی در این میان ندارند!
3-مجموعه و گروه عاقل، با تقسیم کار درست میان اجزای خود، وصول به اهداف خود را تسریع و عملی میکند. نظام سیاسی رسمی و غیررسمی نیز همین کارويژه را در حکومتها بازی میکنند. احزاب سیاسی و چهرههای عمومی به عنوان صداهای افکار عمومی مسیری را برای دولت و حاکمیت مشخص و با ایجاد انتظار و فضاسازی و مدیریت مطالبات عمومی از دانشگاه و رسانه و... دولت را به آن سمت هدایت میکنند. در حوزه بینالملل نیز ساختار رسمی کشور با استناد به مطالبات عمومی و مردمی یا ساختارهای غیر رسمی یا حتی قوانین و مقررات داخلی سعی در کسب منافع حداکثری در مذاکرات دارد. به عنوان نمونه آمریکا و رژيم صهیونیستی با ایجاد هراس عمومی از احتمال دروغین دستیابی ایران به بمب هستهای نوعی مطالبه یا پذیرش برای کنترل آن ایجاد میکنند و به همین بهانه بقیه مسیر اعمال فشار بر ایران پیگیری میشود. اما در این سو به جای یکصدایی در دفاع از حقوق و منافع ملی در سطح بینالملل که تقویتکننده جایگاه و پایگاه تیم مذاکره کنندگان خارجی کشور بوده و میتوانند با توجه به فضای حاکم بر کشور و مطالبات گسترده اجتماعی داخلی مبنی بر رفع تحریمها، توقف تهدیدها و مهار قدرت مخرب نظامی رژيم صهیونیستی، خروج عوامل تنشزا از منطقه و سایر اهداف ملی، گویی بلندگوی طرف مقابل برای تقویت صدای خواسته او میشوند!
وضعیت مشکلات اقتصادی مردم و نارضایتیهای بهحق افکار عمومی از عملکرد دولتها از تأمین نیازهای عمومی، کارنامه روشن عملکرد بازیگران رسمی و غیر رسمی سیاسی کشور است که مسیر حرکت ملی را در داخل و خارج کشور مدیریت و طراحی میکنند. فاصله زیاد کنشها و اقدامات از مسیری که رهبر معظم انقلاب دهههاست با ابلاغ سیاستهای کلی، بیانات و دستورات، تذکرات، نامگذاریها و روشهای متعدد دیگر درصدد هدایت کشور به آن سمت بودهاند به روشنی میتواند دلیل فاصله زیاد وضعیت موجود از وضعیت مطلوب را به نمایش بگذارد.
وضعیت موجود نتیجه این کنشهاست و وضعیت مطلوب در سندچشمانداز و سایر سیاستها پیش از این نمایان شده بود. در این میان یکی از عوامل اصلی حرکت در هر کشوری بازیگران غیررسمی حکمرانی هستند که با حضور در گوشه و کنارهای مراکز تصمیمگیری و با کنشگریهای سیاسی متعدد و خصوصا با جنجالآفرینیهای رسانهای در صدد پیشبرد منافع خود یا آنچه منافع جامعه میخوانند هستند.
متأسفانه وضعیت عملکرد بخش زیادی از این کنشگران در مواضع مختلف به جای حمایت از منافع ملی به سمت تقویت منافع طرف مقابل بوده و هست. بهسان تماشاچی مسابقهای که به جای دفاع از تیم خود در سکوی تماشاگران (که از قضا در وضعیت موجود غالباً هم با هزینه و پول خود تیم به او فرصت حضور در کرسیهای ورزشگاه داده شده است) مستمر در حال فریاد زدن منافع تیم مقابل و دفاع به نفع اوست! این تصویر، نمای جدیدی از ضربالمثلی قدیمی است که در سطح ملی در حال رقم خوردن است: وقتی عقل سیاسی در این جماعت نیست جان ایران عزیز و مردم عزیز آن در عذاب است. برای حل مشکلات و عذاب مردم، به عقل سیاسی (حداقل در حوزه سیاست خارجی) پایبند باشیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* حقوقدان و عضو هیئت علمی دانشگاه