حمله به ونزوئلا نشانه ضعف یا قدرت آمریکا؟(نگاه)
مترجم: سید محمد امینآبادی
اندکی پس از حمله سوم ژانویه(13 دی) به ونزوئلا، وزیر جنگ آمریکا، «پیت هگست»، با افتخار گفت: «آمریکا بازگشته است». اگر منظورش از بازگشت به معنای سلطه جهانی باشد، این مفسر سابق تلویزیونی سخت در اشتباه است. بله، آمریکا بازگشته، اما فقط به همان ماجراجوییهای نظامی همیشگی، پرهزینه و خودویرانگرش که خیلی زود به شکست منتهی میشوند. تهاجم به ونزوئلا نه نمایش قدرت است و نه نشانهای از برتری بلامنازع آمریکا، بلکه علامتی است که نشان میدهد سرمایهداری آمریکا چنان دچار بحران شده که طبقه حاکم ناچار است برای به دست آوردن منابعی که بتواند روند افول دلار را کُند کند و سقوط آن از جایگاه سلطه اقتصادی جهانی را به تعویق بیندازد، به دزدی دریایی مسلحانه متوسل شود.
سرمایهداری آمریکا که زمانی بر اقتصاد جهان سلطه داشت، اکنون در مسیر سقوطی آزاد قرار گرفته است. پس از جنگ جهانی دوم، صنایع اروپا نابود شدند، در حالی که آمریکا از ویرانیهای جنگ آسیبی ندید و صنایع خود را به طور کامل برای تلاشهای جنگی بسیج کرد. از ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۳، آمریکا بر اقتصاد جهانی حکم راند و دورهای را پشت سر گذاشت که اقتصاددانان از آن با عنوان «عصر طلایی سرمایهداری» یاد میکنند. اما این پیشروی بزرگ سرمایهداری آمریکا در سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵ و در میانه یک رکود عمیق متوقف شد. تولید صنعتی کاهش یافت، نرخ بیکاری جهش کرد و تورم به ارقام دورقمی رسید. این بحران اقتصادی ناشی از چهار برابر شدن قیمت نفت و افزایش بینالمللی حجم پول بود که همراه با فروپاشی نظم پولی قدیمی مبتنی بر نرخهای ثابت رخ داد.
میراث بحران دهه ۱۹۷۰ میلادی، اقتصادی گرفتار چرخههای مالی تکرارشونده، در کنار نابرابری مزمن و ناامنی اقتصادی برای بسیاری از کارگران است. با وجود بحران اقتصادی، ایالاتمتحده همچنان به هزینهکردهای مسئلهساز خود ادامه میدهد. زیانبارترینِ این هزینهها، مخارج نظامیِ سرسامآور و بهراستی وهمآلود است که حتی پس از پایان جنگ سرد نیز افزایش یافته است. بودجه جنگ برای پوشش هزینههای جنگهای بیپایان و تسلیح نسلکشی غزه، افزایش یافته است. در حالی که آمریکا مشغول تولید انبوه سلاح و جنگ بود، کشورهای دیگر، بهویژه چین، در اتحادهای تجاری بینالمللی، قراردادهای وامدهی و زیرساختهای برونمرزی سرمایهگذاری میکردند و بدینترتیب جریان درآمدهای تجاری را از خزانههای آمریکا به سوی خود میکشاندند.
چین از طریق سرمایهگذاریهای بینالمللی و دستمزدهای پایینِ استثماری که با سرکوب شدید نیروی کار ممکن شدهاند، در آستانه پیشی گرفتن از آمریکا بهعنوان قدرت اقتصادی مسلط جهانی قرار دارد. چین اکنون به شریک تجاری شماره یک آمریکایجنوبی بدل شده است؛ تهدیدی که مستقیماً به حوزه نفوذ سنتی آمریکا ضربه میزند. افزون بر این، چین از نظر دسترسی به کالاهای راهبردی زمینشناسی مانند مواد معدنی و نفت، بهمراتب جلوتر از آمریکا حرکت میکند.
بر مشکلات اقتصادی آمریکا، افول «پترودلار» نیز افزوده شده است؛ سازوکاری که براساس آن، فروش جهانی نفت به دلار آمریکا قیمتگذاری و تسویه میشد. این ترتیبات کشورهای واردکننده نفت را وادار میکرد دلار نگه دارند و سپس آن دلارها را دوباره به داراییهای مالی آمریکا سرازیر کنند. تضعیف پترودلار، به طور طعنهآمیزی، نتیجه سیاست گسترده تحریمهای خودِ آمریکا است. تحریمها علیه روسیه و دیگر کشورها باعث شده تسویه معاملات نفتی به «یوان»، «روپیه» یا ارزهای محلی انجام شود. عربستانسعودی و دیگر تولیدکنندگان خلیجفارس آشکارا به بررسی قراردادهای نفتی غیردلاری و پیوندهای مالی نزدیکتر با چین روی آوردهاند و نظامهای پرداخت جدید نیز تسویههای غیردلاری را آسانتر کردهاند.
نگرانی طبقه سرمایهدار آمریکا از افزایش معاملات نفتی با ارزهایی غیر از دلار، با رابطه تجاری نفتی ونزوئلا و چین تشدید شده است؛ رابطهای که تحت فشار تحریمهای آمریکا عمیقتر شده و بار دیگر دامن خود آمریکا را گرفته است. پیش از حمله سوم ژانویه، ونزوئلا برای دور زدن تحریمهای آمریکا حدود ۶۰درصد از صادرات نفت خام خود را به چین میفرستاد. چین در برخی مقاطع این جریانها را با «یوان» یا سازوکارهای غیردلاری قیمتگذاری یا تسویه کرده است. از منظر آمریکا، تماشای انتقال نفتِ تحریمشده به چین در قالب معاملات غیردلاری دوچندان نگرانکننده است: هم کنترل بر ذخایر از دست میرود و هم درآمدهای دلاری که زمانی به والاستریت بازمیگشت، نابود میشود.
در مقابل کاهش ذخایر داخلی، تشدید رقابت با چین و فرسایش برتری پترودلار، طبقه حاکم آمریکا در دوران ترامپ به منبعی متوسل میشود که به وفور در اختیار دارد: نیروی نظامی. تهاجم به ونزوئلا نشان میدهد آمریکا میتواند آنچه را که میخواهد با زور تصاحب کند؛ اما همزمان نظامی را آشکار میسازد که دیگر قادر نیست به طور قابل اتکا سرمایه و متحد جذب کند و ناچار است منابع را با تهدید اسلحه به چنگ آورد.
تهاجم به ونزوئلا ممکن است آنگونه که ترامپ وعده داده بود به یک موهبت نفتی تبدیل نشود. بار دیگر، تحریمهای آمریکا نتیجه معکوس دادهاند؛ این تحریمها مانع از آن شدهاند که ونزوئلا تجهیزات تخصصی لازم برای پالایش نفتِ بسیار سنگین خود را وارد کند. در نتیجه، برای آمادهسازی این نفت برای عرضه به بازار، آمریکا باید میلیاردها دلار هزینه کند و چندین سال منتظر بماند تا زیرساختهای ضروری ساخته شوند. افزون بر این، ورود نفت پالایششده ونزوئلا به بازار میتواند موجب اشباع بازار و کاهش قیمت نفت شود و به شرکتهای نفتی آمریکا آسیب بزند.
شرکتهای نفتی آمریکا به دلایل دیگری نیز تمایلی به سرمایهگذاری در تولید نفت ونزوئلا ندارند. شرکت «شورون» سهبار از کسبوکار تولید نفت در ونزوئلا بیرون رانده شده است. مدیرعامل آن در این زمینه گفته است این شرکت تنها در صورت وجود تضمینهای امنیتی قابلتوجه بازخواهد گشت؛ تضمینهایی که نشانهای از آنها دیده نمیشود. مدیرعامل «اکسون» نیز صراحتاً کسبوکار نفتی ونزوئلا را «غیرقابل سرمایهگذاری» توصیف کرده است.
پس از آنکه تلاشهای ترامپ در ونزوئلا به بنبست خورد، وی توجه خود را به منبع بالقوه دیگری از ثروت معدنی معطوف کرد: گرینلند. با این حال، تهدید او به تصاحب این سرزمین موجی از نگرانی گسترده را هم در اروپا و هم در داخل آمریکا برانگیخت. تا زمان نگارش این سطور، ترامپ اعلام کرده است که استفاده از نیروی نظامی برای تصرف گرینلند از دستورکار خارج شده، چراکه اروپا نشان داده در برابر چنین اقدامی مقاومت خواهد کرد و حتی ممکن است با اعمال تحریم تجاری علیه آمریکا تلافی کند.
طبقه سرمایهدار آمریکا همچنان در رخوت و سردرگمی به سر میبرد و به آیندهای هرچه تیرهتر مینگرد؛ آیندهای که ترامپ فقط آن را وخیمتر کرده است. طرحهای تعرفهای او نگرانیها درباره افزایش هزینهها، کاهش تقاضای مصرفکننده و کاهش سودها را تشدید کرده است. اقدامات جنگطلبانه ترامپ جامعه بینالمللی را از آمریکا دور کرده و نارضایتی داخلی نیز نسبت به افزایش قیمتها رو به گسترش است.
بیتردید طبقه حاکم در انتخابات میاندورهای پیشِرو و نیز در سال ۲۰۲۸ حمایت خود را به سوی دموکراتها خواهد چرخاند، به این امید که این حزب، همانگونه که در گذشته نشان داده، در تلاش برای نجات سرمایهداری آمریکا از جمهوریخواهان ماهرتر باشد و برای کاهش فشارها، امتیازاتی به گروههای گوناگون اجتماعی بدهد. با این حال، حزب دموکرات گزینهای مشکوک است. کارگران از وعدههای توخالی آن، حمایتاش از وضع موجود و جهتگیری نولیبرالیاش که نظامیگری را بر هزینهکرد داخلی ترجیح میدهد، به ستوه آمدهاند. جذابیت این حزب بهسرعت در حال افول است؛ بهگونهای که میزان محبوبیت دموکراتها در نظرسنجیها تقریباً به همان سرعتی سقوط میکند که محبوبیت ترامپ و جمهوریخواهان. تهاجم به ونزوئلا نشانهای روشن از بحران سیستم سرمایهداری آمریکا است و مسیر واحدی را که طبقه حاکم در پیشرو دارد آشکار میسازد: استفاده بیشتر از قدرت نظامی در خارج از کشور و سرکوب بیرحمانه نارضایتیهای رو به افزایش در داخل آمریکا.
منبع: کانترپانچ