چشم در چشم آفتاب؛ مردم آمدند بگویند «تا آخر ایستادهایم»
با هر بار طنین «حیدر، حیدر»، قلبها میتپید و نگاهها بهسمت درِ ورودی حسینیه خیره مانده بود، میان همهمه مردم و مردمکهایی که هر ثانیه انتظار میکشیدند، بالاخره رهبر آمد، فضا از هم گسیخت؛ اشک، لبخند، فریاد، ایمان. پیرمردی که میان جمعیت بود دستهایش را بالا گرفت و گفت: «الحمدلله که چشممون به جمال آقا روشن شد». مردم چشم در چشم آفتاب؛ آمده بودند تا بگویند «تا آخر ایستادهایم».
«اینجا اومدی فکرشو کردی شاید دشمن موشک بزنه؟!»؛ «معلومه که آره، مهمم نیست، چی بهتر از شهید شدن واسه ما مهم فقط سلامتی رهبره، اصلاً ما اومدیم جونمون رو فداشون کنیم. ما تو جنگ 12روزه هم موکب زده بودیم»، این دیالوگ من با یک دختر 15ساله تهرانی است که در صف حسینیه امام خمینی(ره) برای اولین بار میرفت تا رهبر معظم انقلاب اسلامی را ببیند، دوستش که کنارش ایستاده بود، میگفت که از هیجان و کنجکاوی دیدن آقا و اینکه بیت رهبری چهشکلیاست دو شبی خواب به چشمانش نیامده است. دهه هشتادیها و نودیها حضورشان پررنگ بود و تا چشم میچرخاندم مادر و فرزند بود که میدیدم، حتی نوزاد 40روزه توی قنداق در جشن دهه فجر و پیروزی انقلاب شرکت کرده بود.
در روزهایی که حرف جنگ بیشتر از هر وقت دیگری بین مردم ممکن است زمزمه شود، این حضور پرمعناست: این مردم از جنگیدن برای خاک و وطن هراس ندارند. آنها با قلبهایی اندوهگین از حادثه تروریستی 18 و 19 دی ماه دشمن آمده بودند، من در چهرهها چیزی جز رشادت، شجاعت و ثابتقدمی در مسیری که در آن پای نهادند، ندیدم.
دلم برای زیلوهای آبیرنگ حسینیه تنگ شده بود، برای صندلی که روی سکو میگذارند تا رهبر انقلاب پرده را کنار بزند و بنشیند مقابل چشمان بیتاب مردمی که به دیدارش آمدهاند و حرف بزند تا جان همه آرام بگیرد. دیروز اما بین همه میدیدم که مردد آمدن آقا بودند، بعضی میگفتند: «یعنی آقا میاد؟»، یکی میگفت: «من مطمئنم که رهبر میاد، چون دیروز هم با اقتدار رفتن مرقد امام...».
بین جمعیت خانمی را دیدم که با همسرش از مشهد آمده بودند، میگفت؛ «بلیط گیرمان نیامد برای همین با ماشین خودمان راه افتادیم و دیشب ساعت دو به تهران رسیدیم.»، او میگفت در روزهای اغتشاشات با همسرش تدارک یک جشنواره رسانهای را دیدند و با شعار مهدویت بسیاری از فعالین رسانهای را از ایران و چند کشور خارجی دیگر گرد هم آوردند و دیدار با حضرت آقا را اجر زحماتی که در این ایام برای جهاد تبیین کشیده بودند میدانست.
دختربچه هشتنهسالهای روبهرویم با چادر زیبایی نشسته بود، اشک میریخت به مادرش گفتم؛ «از چیزی ناراحت است؟»، گفت: نه، فقط میگوید؛ «میخواهم جلوتر بروم تا آقا را از نزدیک ببینم».
این زمزمهها ادامه داشت تا وقتی که مردم یکباره قیام کردند و صدای شعار«ای رهبر آزاده، آمادهایم آماده» دیوارهای حسینیه را پر کرد. صدای شعارها مثل موجی یکدست و کوبنده در فضا پیچید. دختر نوجوانی که پیشتر با هیجان از آرزوی دیدار سخن گفته بود، حالا اشک در چشمانش جمع شده بود؛ گویی تمام آن انتظار چندساعته، یکباره به وسعت لحظهای مقدس رسیده بود. با هر بار طنین «حیدر، حیدر»، قلبها میتپید و نگاهها بهسمت درِ ورودی حسینیه خیره مانده بود، میان همهمه مردم و مردمکهایی که هر ثانیه انتظار میکشیدند، بالاخره رهبر آمد، فضا از هم گسیخت؛ اشک، لبخند، فریاد، ایمان. پیرمردی که میان جمعیت بود دستهایش را بالا گرفت و گفت: «الحمدلله که چشممون به جمال آقا روشن شد». مردم چشم در چشم آفتاب؛ آمده بودند تا بگویند «تا آخر ایستادهایم».
«وَالفَجرِ وَلَيَالٍ عَشر»
به گزارش تسنیم، رهبر انقلاب، با همان آرامش و وقار همیشگی، قدم به میان جمع گذاشت. کنار ستونهای حسینیه که حالا برای جشن چهل و هفت سالگی انقلاب مزین به پرچمهای سهرنگ کشور شده بود، هم نسلی از دهه پنجاه با موهای سفید ایستاده بود هم نوجوانی از دهه هشتاد، در آن لحظه، تفاوت نسلها معنایی نداشت؛ همه یک پرچم، یک هدف و یک باور داشتند؛ «ما تا آخر ایستادهایم». حسینیه امام خمینی(ره) باز هم به خانه دلها تبدیل شده بود؛ جایی که تاریخ و آینده میان نور و اشک به هم رسیدند.
«وَالفَجرِ وَلَيَالٍ عَشر» جملهای بود که دیروز دیوار حسینیه امام خمینی(ره) را بیشتر از قبل زیبا کرده بود، آقا هم پایین همین آیه شروع به سخنرانی کرد، سخنرانی که یک جمله تمامکننده داشت و به تیتر تمام رسانهها تبدیل شد؛ «آمریکا بداند اگر جنگی راه بیندازد، اینبار جنگ منطقهای خواهد بود».
دهههشتادیها در این مراسم فقط تماشاگر نبودند، دختران و پسرانی که عکس پدر شهیدشان را در دست داشتند و با لباس رزم آمده بودند، نمایانگر نوعی حضور نمادین نسل بعدی انقلاب هستند؛ نسلی که میراث شهادت را نهفقط بهعنوان تاریخ، بلکه بهمثابه هویت شخصی و خانوادگی درک میکند، در این معنا، حضور آنان نوعی بازتولید روح مقاومت است که در فضای اجتماعی پس از حادثه تروریستی دیماه تقویت شده است. اشکهای مادران شهدا در حسینیه، لحظهای احساسی نبود، بلکه نشانهای از استمرار حافظه تاریخی انقلاب در بستر خانوادگی است. این زنان، حاملان روایتهای مقاومتاند؛ و در هر دیدار، نوعی پیوند میان گذشته و اکنون برقرار میکنند، در واقع، آنان میانجی انتقال ارزشها از نسل اول انقلاب تا امروز محسوب میشوند.
حضور اصحاب رسانه و مجریان تلویزیونی کنار مردم نیز، فقط برای پوشش خبری نبود. آنان بخشی از سازوکار نمادین این دیدارهای تاریخی هستند که پیام را به سطح ملی منتقل میکند. در فضای رسانهای روز یکشنبه، این مراسمها به تثبیت روایت رسمی از همبستگی ملی و رهبری معنوی کمک میکنند. دوربینها نهفقط لحظه را ثبت میکنند، بلکه بازنمایی یک ساخت وحدتیافته از جامعه مؤمن و وفادار را رقم میزنند.
حسینیه امام خمینی(ره) در این صحنه، نقش بیش از یک مکان فیزیکی دارد. این فضا از دههها پیش، تبدیل به محل تلاقی مردم و رهبری، ایمان و سیاست، فرد و ملّت شده است. هر بار که پرده کنار میرود و رهبر انقلاب در برابر مردم قرار میگیرد، نوعی بازآفرینی رابطه میان اقتدار معنوی و عشق مردمی رخ میدهد. آخرین بار که این حضور جلوه تاریخی یافت، شب عاشورا در بحبوحه جنگ 12روزه بود که حضور رهبر کار را تمام کرد، دیروز هم دوباره همان اتفاق تکرار شد. دیدار دیروز، از منظر فرهنگی و اجتماعی، نشانگر تحکیم سرمایه نمادین انقلاب در نسلهای پس از جنگ است. حضور نوجوانان، فرزندان شهدا، مادران و پدران و فعالیت رسانهها همه در خدمت تداوم گفتمان وفاداری و مقاومت برای وطن هستند. این دیدار نشانهای از تولید دوباره معنای انقلاب در زمانه بحرانها است؛ انقلاب در قلوب این ملت است، آقا درست گفتند: این مردماند که نمیگذارند آمریکا هیچ غلطی بکند.