کد خبر: ۳۲۵۹۰۱
تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۸
نگاهی به فیلم «چاره‌ای نیست»

تصـویر مورد پـسند غربـی‌هـا از خـانواده شـرقـی

 فاطمه قاسم‌آبادی

چند سالی می‌شود که در کشورهای شرقی و در بین عده‌ای از هنرمندان و روشنفکران هر جامعه، وقتی آثار هنرمندی با استقبال از طرف منتقدین غربی مواجه می‌شود، بقیه هنرمندان هم به سمت کپی از آن هنرمند می‌روند تا موفقیت او را تکرار کنند.
در مورد هنر هفتم هم وضعیت به همین منوال است.
در سال‌های اخیر، معمولا هر زمان فیلمسازی شرقی توانسته مورد توجه ‌هالیوود قرار بگیرد و اسکار را از آن خود کند، بقیه هم سعی کرده‌اند از موفقیت آن هنرمند بهره ببرند و با ساخت فیلمی شبیه به همان فیلم، نظر مثبت منتقدین را به‌دست بیاورند. 
فیلم «چاره‌ای نیست» ساخته «پارک چان ووک» محصول سال 2025 کره جنوبی است. این فیلم با حال و هوائی شبیه به فیلم برنده اسکار «انگل»، ساخته «بونگ جون هو» ساخته شده است و داستان خانواده‌ای ورشکسته را دنبال می‌کند که با جنایت سعی می‌کنند آسایش را دوباره به زندگی‌شان برگردانند.
فیلم چاره‌ای نیست، با اقتباس از رمان «تبر» اثر «دانلد‌ای وستلیک» ساخته شده است.
 داستان بیچارگی 
داستان فیلم «چاره‌ای نیست»، درباره زندگی مردی به نام «من‌سو» است که سرکارگری ماهر است و به مدت 25 سال در یک شرکت خوشنام کار کرده و زندگی راحتی بر‌ای خانواده‌اش فراهم کرده است.
زندگی زیبای من‌سو، بعد از اتفاقی به ظاهر ساده، تحت فشار قرار می‌گیرد. با خریدن سهام شرکت توسط صاحبان آمریکایی و جدید، آنها از من‌سو می‌خواهند عده زیادی را از کار بیکار کند. 
او سعی می‌کند به صاحبان جدید در مورد بی‌انصاف بودن این تصمیم توضیح بدهد که می‌فهمد خودش هم جزو تعدیل نیروها قرار گرفته است!
بعد از ازدست دادن شغل، من‌سو سراغ کارهای نیمه‌وقت و کم‌درآمد می‌رود تا برای خودش زمان بخرد ولی چهره زشت زندگی در جامعه سرمایه‌داری، خیلی زودتر از آنچه که فکرش را می‌کرد، خودش را به من‌سو و خانواده‌اش نشان می‌دهد.
زندگی زیبای آنها که سراسر قصد و غرض بود و حفظ زیبایی‌اش کاملا وابسته به ادامه کار من‌سو و درآمد خوبش بود، در معرض سقوط قرار می‌گیرد.
من‌سو وقتی در یک مصاحبه کاری می‌فهمد، شانس گرفتن این شغل برای او با توجه به رقیبانش کم است، با وسوسه‌ای دیوانه‌وار تصمیم می‌گیرد رقیبان را با روش‌های بسیار بی‌ر‌حمانه از میان بردارد تا خودش شغل را تصاحب کند و استاندارد‌های قبلی زندگی‌شان را به خانواده‌اش برگرداند.
 کپی درجه سه
در فیلم «چاره‌ای نیست»، باز هم مسئله نداشتن شغل خوب است که باعث شده استاندارد‌های زندگی یک مرد و خانواده‌اش، به‌شدت پایین بیاید.
در این فیلم هم مانند فیلم انگل، اعضای خانواده بسیار پرتلاش و بالیاقت هستند ولی چون رقابت شغلی زیاد است، فرصت زندگی بهتر برای آنها به‌شدت دور به نظر می‌رسد.
در مورد مهم و بعدی باید به این نکته اشاره کرد که جنایت به خاطر نگه داشتن شغل هم مانند فیلم انگل، در فیلم چاره‌ای نیست، وجود دارد و تصویر انسان‌هایی مکانیکی که مشکلات مالی آنها را از انسانیت خالی کرده است، به‌شدت در این فیلم توی ذوق می‌زند.
واقعیت این است که فیلم «چاره‌ای نیست»، با وجود اسم دهان پرکن سازنده و بازیگران معروفش، یک کپی بسیار سطح پایین‌تر از فیلم انگل است ولی سازنده سعی دارد در آن، بدون هیچ ایده جدید و حتی نکته مثبتی، همان پیام را به مخاطیبن بدهد و به اصطلاح حس همذات‌پنداری مخاطبین را با این موجودات حقیر و جنایتکار، برانگیخته کند.
در این فیلم مخاطبین می‌بینند که شخصیت‌های داستان بدون ذره‌ای ناراحتی یا پشیمانی، دست به جنایت می‌زنند و خونسردی مرد خانواده در اعمال بی‌رحمانه‌اش، به نحو تهوع‌آوری به تصویر کشیده می‌شود گویی این شخصیت به‌جز ظاهر انسانی، هیچ باطن یا وجدان و انسانیتی ندارد!
 به اسم طنز سیاه
چند سالی می‌شود که ساخته‌های زیادی به اسم طنز سیاه، سعی کرده‌اند نهایت رفتارهای غیرانسانی را در قالب یک طنز گزنده به خورد مخاطبین خود بدهند. 
در مورد فیلم چاره‌ای نیست اما باید گفت، سازنده به هیچ وجه موفق نشده با هوشمندی حرفش را در قالب طنز بپیچد و مخاطبین در این فیلم، تنها شوخی‌های خنک و قابل حدسی را می‌بینند که با توجه به داستان فیلم، کاملا مشخص است به کجا قرار است برسد.
در فیلم «چاره‌ای نیست»، مخاطبین طبق روند فیلم‌های آبکی آمریکایی، ابتدا یک زندگی به ظاهر عالی و یک خوشبختی کامل را می‌بینند که خیلی سریع و با ترکیدن بمب ماجرا، تبدیل به یک کابوس می‌شود. این سبک شروع ماجرا و ادامه‌اش از همان ابتدا، امید مخاطبین را در مورد غافلگیری از بین می‌برد. کاملا مشخص است که همه چیز در فیلم چاره‌ای نیست، قابل پیش‌بینی است و حتی گرفتن بدون منطق شغل مورد نظر توسط من‌سو هم از همان ابتدای شروع قتل‌ها، امری بدیهی به‌نظر می‌رسد و نه ابتدای فیلم و نه انتهایش، چیز جدیدی به مخاطبین عرضه نمی‌کند.
نابودی انسانیت و شرفِ شرقی
پیام کلیشه‌ای فیلم چاره‌ای نیست، مشخص است. انسان‌ها در دوراهی انتخاب آسایش خودشان و جنایت، آسایش را انتخاب می‌کنند و در جامعه سرمایه سالار، این انتخاب هیچ خجالتی ندارد!
در فیلم‌های پارک چان ووک از آثار مشهور و انتقامی‌اش مثل پیرپسر گرفته تا همین فیلم آخرش چاره‌ای نیست، مخاطبین اثری از زندگی شرقی و مرام مردمان شرق، نمی‌بینند. 
در آثار این کارگردان کره‌ای، همیشه فساد و تباهی انسان‌ها، به بهانه‌های مختلف وجود دارد و تنها نشانه‌هایی که فیلم‌های چان ووک را به جنوب شرقی آسیا ربط می‌دهد، چشم‌های بادامی و زبان بازیگران فیلم‌هایش است!
مخاطبین در فیلم چاره‌ای نیست هم اثری از یک خانواده شرقی نمی‌بیند. شخصیت‌های اصلی که در ابتدا زندگی گل و بلبلی داشته‌اند، حالا به‌خاطر بیکاری مرد ماجرا باید از استانداردهای خود چندین پله پایین‌تر بیایند و این به معنی آن است که حتی زندگی زناشویی مرد هم در خطر است و او حس می‌کند در این تندباد بی‌ثباتی شغلی، بعید نیست که همسرش هم او را به‌خاطر مردی متمول‌تر رها کند!
در کشورهای شرقی، همیشه خانواده از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. اما این مسئله، با وجود اتفاقات مختلف و مهم‌تر از همه به‌خاطر ورود فرهنگ غربی مدرن که ضد خانواده بود هم با وجود آسیب‌ها، از بین نرفت. در واقع کشورهای شرقی بدون در نظر گرفتن دین و آیین‌های متفاوت شان، همیشه جایگاه خانواده را حفظ کرده‌اند و اینکه فیلمسازان شرقی سعی دارند عکس این مطلب را در دنیای ساخته‌هایشان از شرق به بقیه دنیا نشان بدهند، کاملا غرض‌ورزانه است.
فیلم «چاره‌ای نیست»، با وجود ضعف‌های بسیار در منطق داستانی‌اش و همچنین به دلیل شخصیت‌پردازی‌های لوس و تکراری‌اش، در کارنامه سازنده‌اش ضعیف‌ترین فیلم تا به امروز به حساب می‌آید ولی منتقدین غربی چاره‌ای نیست را پسندیده‌اند و نمرات بالایی به این فیلم داده‌اند و روایت دست و پا زدن یک خانواده درهم شکسته و توخالی شرقی در منجلاب جنایت و مشکلات، برایشان جذاب بوده است.