محتوای عقبمانده با ظاهر مدرن!
مرضیه کرماجانی
انیمیشن سینمایی «ژولیت و شاه» در نگاه نخست، پر رنگ و لعاب
و مدرن به نظر میرسد. اما زیر این لایه فریبنده، باطنی واپسگرا و عقبمانده دارد؛ این کارتون که با اشتباه مدیران چهل و سومین جشنواره فیلم فجر به این جشنواره راه یافته بود، پرسشهایی بنیادین درباره هویت ملی، وفاداری به تاریخ و نسبت هنر انیمیشن با «ارزشهای بومی» نهفته است که نمیتوان به سادگی از کنار آنها گذشت.
داستان حول محور ناصرالدینشاه قاجار و سفرهای او به فرنگ است؛ دورهای که در تاریخ سیاسی ما، نماد وادادگی، واگذاری امتیازات استعماری و آغاز رسوخ «غربزدگی» به بدنه حاکمیت است. نقد اول بر این اثر، تقلیل فاجعه به کمدی است. وقتی خیانتهای دوران قاجار و تحقیر ملت ایران در برابر مستشاران خارجی، در قالب یک فانتزی عاشقانه و سرخوشانه روایت میشود، مخاطب کودک و نوجوان با نسخهای روتوش شده و غیرواقعی از تاریخ مواجه است که حساسیت او را نسبت به ریشههای استعمار از بین میبرد.
ساختار روایی «ژولیت و شاه» به وضوح وامدار کهن الگوهای انیمیشنهای غربی (بهویژه آثار دیزنی) است. تقابل یک شخصیت زن فرنگی با محیطی که احتمالاً عقبمانده یا عجیب تصویر میشود، تکرار همان نگاه اورینتالیستی (شرقشناسانه) است که دهههاست در سینمای هالیوود ترویج میشود. در این نگاه، ایران نه به عنوان یک تمدن باشکوه و اصیل، بلکه به عنوان یک دکور صحنه برای نمایش تفاوتهای فرهنگی و در نهایت برتری نگاه غربی به کار گرفته شده است.
نکته نگرانکنندهتر، تلاش برای تغییر ذائقه مخاطب ایرانی است. انیمیشن به عنوان یکی از راهبردیترین ابزارهای آموزشی برای نسل آینده، باید مروج خودباوری و فرهنگ ملی و بومی باشد. اما در این اثر، مرزهای فرهنگی در طراحی شخصیتها و روابط، تحتتأثیر تحقیر فرهنگ بومی در جهت جهانیسازی کمرنگ شده است. سؤالی که از متولیان فرهنگی و سازمان سینمایی باید پرسید این است که آیا صرفِ تولید یک اثر در داخل کشور، مجوزی برای نادیده گرفتن «پیوستهای اعتقادی و ملی» است؟
«ژولیت و شاه» بیش از آنکه یک دستاورد برای سینمای ملی باشد، هشداری برای جدی گرفتن نفوذ نرم در لایههای سرگرمی است. تکنیک در خدمت معناست و اگر معنای یک اثر، ریشه در خاکِ پاک ایران و ارزشهای اصیل آن نداشته باشد، جز «صدای طبل میانتهی» نخواهد بود. نمیتوان با ابزار غرب و با نگاه غرب، برای فرزندان این مرز و بوم هویت ساخت.