از روایت تا واقعیت؛ ایران در فاز جنگ شناختی
مهدی سرتاج
در تاریخ منازعات بشر، همواره لحظهای وجود دارد که خطر، نه با صدای انفجار، بلکه با آرامشی فریبنده از راه میرسد؛ لحظهای که تصور پایان جنگ، خود به مقدمه آغاز جنگی عمیقتر و پیچیدهتر تبدیل میشود. ایران امروز در یکی از همین بزنگاههای تعیینکننده ایستاده است. بزنگاهی که در آن دشمن، پس از ناکامی در میدان سخت و عقبنشینی از تقابل مستقیم، میدان نبرد را تغییر داده و تمام توان خود را به عرصهای منتقل کرده که کمتر دیده میشود اما اثرگذارتر است: عرصه روایت، ادراک و ذهن جمعی.
از منظر رسانهای، آنچه اکنون در حال وقوع است نه یک موج خبری مقطعی و نه یک جنگ روانی کلاسیک، بلکه ورود رسمی به مرحله پساشکست نظامی دشمن در طرح کلان جنگ روایی و شناختی علیه ایران است. در این مرحله، هدف دیگر فتح جغرافیا یا تغییر معادلات میدانی نیست؛ هدف، تغییر معنا، بازتعریف واقعیت و فرسایش تدریجی باورهاست. آشوب طراحیشده در این فاز، الزاماً خیابانی و پرهیاهو نیست؛ بلکه پیش از هر چیز، آشوبی آرام، خزنده و ذهنی است که در لایههای ادراکی جامعه شکل میگیرد. جنگهای نوین، بیش از آنکه به دنبال شوک آنی باشند، بر فرسایش بلندمدت تکیه دارند. دشمن میکوشد جامعه را به نقطهای برساند که دیگر توان تحلیل نداشته باشد، به روایتها بیاعتماد شود و در نهایت، دچار خستگی روانی و بیتفاوتی اجتماعی گردد. این همان نقطهای است که در ادبیات راهبردی از آن بهعنوان «پیروزی بدون شلیک» یاد میشود.
تغییر چهره جنگ در جهان معاصر
جنگ در قرن بیستویکم، چهره عوض کرده است. اگر در گذشته، پیروزی با تصرف خاک و انهدام تجهیزات دشمن تعریف میشد، امروز تسلط بر روایت به شاخص اصلی برتری تبدیل شده است. جنگ روایتها، جنگی است که در آن حقیقت حذف نمیشود، بلکه قالببندی میشود؛ واقعیت انکار نمیشود، بلکه اولویتبندی و جهتدهی میگردد. در این میدان، رسانه از ابزار اطلاعرسانی به سلاح عملیات شناختی بدل شده است. شبکههای خبری فرامرزی، پلتفرمهای اجتماعی، اتاقهای فکر و حتی برخی چهرههای بهظاهر مستقل، در یک آرایش هماهنگ عمل میکنند تا معنا را آنگونه که میخواهند، بازتولید کنند. اینجا دروغ، لزوماً عریان نیست؛ بلکه در لایهای از تحلیل، تصویر و تفسیر پیچیده میشود.
هدف نهائی این جنگ، اقناع مخاطب نیست؛ فرسایش اوست. جامعهای که مدام در معرض روایتهای متناقض، اخبار منفی و تحلیلهای اضطرابآفرین قرار میگیرد، بهتدریج دچار آن چیزی میشود که نظریهپردازان رسانه از آن بهعنوان خستگی شناختی یاد میکنند؛ وضعیتی که در آن ذهن، دیگر توان تمایز میان خبر، تحلیل و شایعه را ندارد.
زیست رسانهای؛ بستر آسیبپذیری نوین
جامعه امروز ایران، همانند بسیاری از جوامع معاصر، وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را «زیست رسانهای» نامید. در این زیست، رسانه صرفاً ناقل خبر نیست؛ بلکه منبع اصلی شکلگیری معنا، احساس و قضاوت است. ترس، امید، خشم و ناامیدی، پیش از آنکه در تجربه زیسته مردم شکل بگیرد، در رسانهها ساخته و بازتولید میشود.
این وضعیت، اگر با سواد رسانهای و مرجعیت خبری مسئولانه همراه نباشد، بهسرعت به یک تله مرگ رسانهای تبدیل میشود. بمباران خبری، سرعت بالای انتشار اطلاعات، تیترهای هیجانی و الگوریتمهای مبتنی بر تحریک احساسات، ذهن مخاطب را در حالت دائمی التهاب نگه میدارند. در چنین فضائی، جامعه مستعد پذیرش روایتهایی میشود که دقیقاً برای تضعیف اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی طراحی شدهاند.
در جنگ روایتها، دشمن نیازی به جعل گسترده ندارد؛ کافی است واقعیتها را قطعهقطعه، ناقص و خارج از زمینه عرضه کند. نتیجه، شکلگیری تصویری مغشوش از واقعیت است؛ تصویری که نه کاملاً دروغ است و نه کاملاً راست، اما اثر تخریبی آن از هر دروغی بیشتر است.
خطر باخت در میدان روایت
تجربه جهان معاصر بهروشنی نشان میدهد که هیچ فروپاشی سیاسی، امنیتی یا اجتماعی بدون یک شکست عمیق در جنگ روایتها رخ نداده است.
در عراق (۲۰۰۳)، ماهها پیش از آغاز حمله نظامی، روایت «سلاحهای کشتار جمعی» افکار عمومی جهان را آماده پذیرش اشغال کرد. دولت عراق، پیش از سقوط نظامی، روایت خود را از دست داد. نتیجه، فروپاشی ساختار حاکمیت، اشغال طولانیمدت و زایش تروریسم سازمانیافته بود؛ روندی که پیامدهای آن تا سالها بعد ادامه یافت.
در لیبی (۲۰۱۱)، مداخله نظامی ناتو با روایت «حمایت بشردوستانه» مشروعیت یافت. رسانهها، فروپاشی یک دولت را بهعنوان نجات مردم بازنمایی کردند. لیبی پس از شکست روایت، به کشوری بدون دولت مرکزی، بدون امنیت و بدون افق بازسازی تبدیل شد.
در سوریه (از ۲۰۱۱ به بعد)، جنگ روایتها همزمان با جنگ میدانی پیش رفت. برچسبگذاری هدفمند، ابهامسازی و بازنمایی گزینشی خشونت، بحران را پیچیدهتر و طولانیتر کرد. حتی پس از تثبیت میدانی، هزینههای اجتماعی و تحریمی جنگ روایتها همچنان بر دوش جامعه سوری سنگینی میکند.
اوکراین (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۲) نمونهای دیگر است. از اعتراضات میدان کییف تا جنگ تمامعیار، واگذاری روایت ملی به بلوک رسانهای غرب، این کشور را به میدان جنگ نیابتی تبدیل کرد. روایت که از دست رفت، اقتصاد، زیرساخت و آینده نیز قربانی شد.
در ونزوئلا (۲۰۱۷ به بعد)، فشار اقتصادی با عملیات روانی ترکیب شد تا روایت «دولت شکستخورده» تثبیت شود. تحریمها مشروعیت یافتند و جامعه دچار فرسایش مزمن شد. لبنان (۲۰۱۹ تا امروز) نیز با نهادینه شدن روایت بنبست و ناامیدی، شاهد فروپاشی اعتماد اجتماعی و مهاجرت گسترده نخبگان بوده است؛ بدون جنگ نظامی، اما با ویرانی عمیق.
وجه مشترک همه این کشورها روشن است: ابتدا روایت شکست خورد، سپس واقعیت.
جنگ روایتها به سود چه کسانی است؟
جنگ روایتها، برای قدرتهایی که هزینه جنگ مستقیم برایشان بالاست، ابزاری کمهزینه و پربازده است. در این جنگ، رسانه، تحریم، فشار اقتصادی و عملیات روانی در یک شبکه بههمپیوسته عمل میکنند. مخاطب ایدهآل این جنگ، جامعهای خسته، سردرگم و بیاعتماد است؛ جامعهای که دیگر توان تحلیل ندارد و آماده پذیرش هر تفسیری از واقعیت است.
در چنین شرایطی، حتی موفقیتهای میدانی نیز میتوانند در ذهن جامعه بیاثر یا کماهمیت جلوه داده شوند. این همان نقطهای است که جنگ روایتها به ابزار اصلی تغییر محاسبات راهبردی ملتها تبدیل میشود.
راه عبور؛ عقلانیت رسانهای و مسئولیت فرهنگی
مقابله با جنگ روایتها نه با انکار ممکن است و نه با هیجانزدگی. راه عبور، عقلانیت رسانهای است؛ بازسازی مرجعیت خبری، ارتقای سواد رسانهای، پرهیز از بازنشر هیجانی و نقشآفرینی نخبگان فرهنگی و رسانهای.
در این میدان، هر شهروند یک کنشگر بالقوه است؛ یا در خدمت تقویت انسجام اجتماعی، یا ناخواسته در مسیر بازتولید روایت دشمن. امروز، امنیت ملی تنها در مرزها تأمین نمیشود؛ در ذهنها ساخته یا تخریب میشود.
تاریخ معاصر بارها هشدار داده است: ملتی که روایت خود را واگذار کند، حتی اگر در میدان نظامی پیروز شود، در بلندمدت هزینه خواهد داد.
ایران امروز در لحظهای ایستاده است که فهم دقیق جنگ روایتها، نه یک بحث نظری، بلکه یک ضرورت فرهنگی و اجتماعی است. در این نبرد خاموش، آگاهی، مهمترین ابزار دفاع است؛ ابزاری که اگر بهدرستی به کار گرفته نشود، دشمن بدون شلیک حتی یک گلوله، به هدف خود نزدیک خواهد شد.