کد خبر: ۳۲۵۷۵۲
تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۲۰:۴۸
۱۴ دی ۱۳۵۷، فرار ارتشبد غلامعلی اویسی از کشور

نگاهی به فعالیت‌های اپوزیسیونی غلامعلی اویسی بعد از انقلاب اسلامی

ارتشبد غلامعلی اویسی که به واسطه کشتار ۱۷ شهریور میدان ژاله به «قصاب تهران» شهرت یافته بود، پس از ناکامی دولت ازهاری و متزلزل‌شدن پایه‌های رژیم، در ۱۴ دی ۱۳۵۷ به خارج از کشور‌گریخت؛ اما این پایان حیات سیاسی او نبود، بلکه پس از انقلاب اسلامی نیز فعالیت‌های اپوزیسیونی خود را علیه نظام جمهوری اسلامی ایران آغاز نمود.
احتمالاً از میان اطرافیان محمدرضا شاه، کسی که بیش از همه از انقلاب مردم ایران وحشت داشت، ارتشبد غلامعلی اویسی بود. در بین لشکریان، او بسیار به شاه نزدیک بود و از سوی دیگر به‌طور مستقیم دستش به خون ملت انقلابی ایران آغشته بود و مردم به علت کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ که او به‌عنوان فرماندار نظامی تهران این قیام را سرکوب نمود، لقب «قصاب تهران» را به وی داده بودند. اویسی که همواره دم از وفاداری به شاه می‌زد، پیش از آنکه ولی‌نعمت خود ایران را ترک کند، از کشور فرار کرد. پس از خروج از کشور، مقدمات مبارزه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی را فراهم نمود و به آغوش صدام حسین در عراق شتافت. در این زمان، صدام مهم‌ترین حامی مخالفان نظام جمهوری اسلامی (از گرایش‌های فکری مختلف) بود و از غلامعلی اویسی گرفته تا شاپور بختیار و مسعود رجوی زیر بیرق رژیم بعثی عراق گرد آمده بودند. علاوه ‌بر این، اویسی با آمریکایی‌ها نیز مناسبات نزدیکی داشت و در تلاش بود با سایر نیرو‌های اپوزیسیون همکاری پایداری برقرار کند.
این یادداشت، گوشه‌ای از فعالیت‌های خائنانه اویسی پس از انقلاب اسلامی تا زمان ترور او را بازگو می‌کند.
خروج از کشور
در اواخر پاییز سال ۱۳۵۷ موجی از استعفا‌ها و فرار از کشور توسط سران لشکری و کشوری رژیم آغاز شد. در این زمان، این افراد مبلغ هنگفتی ارز از کشور خارج کردند و خود نیز به کشور‌های مختلف غربی ‌گریختند. 
بانک مرکزی در اواخر آذرماه با صدور اعلامیه‌ای اسامی ۱۷۵ نفر که نزدیک به ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/‌۲ دلار ارز را خارج کرده بودند منتشر کرد و بازتاب بسیار منفی را نسبت به رژیم شاه ایجاد نمود. به همین جهت دولت ازهاری مجبور شد تا به وزارت دادگستری اجازه دهد، راجع به صحت و سقم قضیه تحقیق کند و اسامی آنها را به اطلاع عموم برساند. دادستان تهران از طرف وزیر دادگستری تحقیقات گسترده‌ای را انجام داد و لیست افرادی را که ارز غیربازرگانی از ایران خارج کرده‌اند، منتشر نمود. در این لیست ۱۰۲ نفر از خارج‌کنندگان ارز بودند که ارتشبد غلامعلی اویسی یکی از آنها بود. [1]
اویسی پس از انتقال ارز، تصمیم قطعی گرفت که از کشور بگریزد. ارتشبد عباس قره‌باغی آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران در خاطرات خود می‌نویسد: «از طریق شهربانی به وزارت کشور گزارش رسید ارتشبد اویسی درخواست گذرنامه نموده و با وجود ممنوع‌الخروج بودن، قصد خروج از کشور را دارد. در شرفیابی که به حضور اعلیحضرت داشتم به عرض رسانیدم برابر گزارش شهربانی کشور، ارتشبد اویسی تقاضای گذرنامه نموده و می‌خواهد از کشور خارج گردد. فرمودند: اشکالی دارد؟ [...] چه‌کار کنیم؟ می‌گوید مریض است، می‌خواهد برود برای معالجه! یکی دو روز بعد موقعی که برای عیادت نخست‌وزیر [ازهاری] که در منزلش بستری بود رفتم، ارتشبد ازهاری اظهار کرد: ارتشبد اویسی دیروز این‌جا بود، می‎‌گفت که منفورترین فرد در مملکت می‌‎باشد؛ و [ازهاری]اضافه نمود: ارتشبد اویسی ضمن صحبت‌گریه کرد و اظهار داشت می‌خواهم از کشور خارج شوم». [2]
شاید فرار هیچ کس به اندازه فرار ارتشبد اویسی ضربه روحی بر کارگزاران رژیم وارد نیاورد. ارتشبد اویسی فرمانده نیروی زمینی و فرماندار نظامی تهران همزمان با سقوط ازهاری از هر دو سمت استعفا و از ایران فرار کرد. اویسی همواره مدعی بود فدایی شاه است و در مذاکرات رسمی می‌گفت: اگر اعلیحضرت نباشند من یک لحظه حاضر به زنده بودن نیستم، ولی او قبل از فرار شاه از ایران متواری شد.[3]
همکاری با بیگانگان
پس از پیروزی انقلاب؛ رژیم بعث عراق مهم‌ترین دشمن انقلاب اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی در منطقه به شمار می‌رفت. از این رو، صدام حسین تلاش کرد تا از همه امکانات موجود برای مقابله با ایران بهره گیرد. تبعیدیان ایرانی و کسانی که یا از بدنه رژیم سابق بودند و یا به هر طریق با نظام برخاسته از اراده مردم دشمنی داشتند، برای اهداف صدام می‌توانستند بسیار سودمند باشند. غلامعلی اویسی جزو نخستین افرادی بود که ننگ همکاری با صدام و خیانت به کشور را پذیرفت و به خدمت او درآمد. 
طبق اسناد منتشرشده وزارت خارجه آمریکا در آگوست ۱۹۸۰ (مرداد ۱۳۵۹)، او ۲۱ میلیون دلار از دولت عراق دریافت کرد. اویسی همچنین از عراقی‌ها مقادیر قابل توجهی آرپی‌جی، مسلسل سبک و سنگین، تفنگ، خمپاره، مواد منفجره، مهمات و مقداری وسایل نقلیه نیز درخواست کرده بود. [4] سپهبد پرویز خسروانی که در عراق معاون ارتشبد اویسی بود، ضمن افتخار به خیانت و ننگ همکاری با دولت بیگانه، درباره کمک‌های صدام می‌گوید: «ما امکانات زیادی برای نجات ایران داشتیم. [...] واقعاً دولت عراق تا آنجا که من در ۱۱ ماهی که در کشور عراق بودم، دولت عراق نهایت مساعدت و همکاری را با تیمسار اویسی و نظامی‌ها می‌کرد برای نجات ایران [...]خودش [یعنی رژیم بعثی عراق] واقعاً به آب و خاک ایران نظر نداشتند، این را واقعاً ما در بطون این‌ها بودیم، حالا هرکس هرچه می‌خواهد بگوید». [5]
مهم‌ترین خیانتی که اویسی در این زمان کرد، ترغیب صدام حسین برای حمله به ایران بود. بروس ریدل پژوهشگر ارشد مرکز سیاست خاورمیانه و افسر پیشین سازمان سیا می‌نویسد: «در سپتامبر ۱۹۸۰ (شهریور ۱۳۵۹) اویسی به نیویورک آمد و من با او گفت‌و‌گو کردم. او تازه از بغداد بازگشته بود و با صدام ملاقات کرده بود. بنا بر آنچه به او گفته شد، جنگ قریب‌الوقوع بود و ارتش عراق آماده تهاجم بود. اویسی به صدام اطمینان داده بود که ایران ضعیف است و نیرو‌های نظامی آن در آشفتگی به سر می‌برند؛ و البته این همان چیزی بود که صدام مایل بود بشنود». [6]
خدمت به صدام برای اویسی به اندازه‌ای اهمیت پیدا کرد، که آشکارا صدام حسین را به شاه ترجیح می‌داد و در نمونه‌های بسیاری از شاه دوری می‌کرد. از همین رو، خسروانی با وجودی که معاون اویسی بود، با او اختلافاتی پیدا کرد چنانکه در خاطراتش می‌گوید: «من با کمال شهامت می‌گویم این حرف را، من با خود تیمسار اویسی چهار سال و نیم معاونش بودم. با تیمسار اویسی بیست و چند سال دوست بودم، ولی پای وطنم که برای من باشد، امثال اویسی‌ها کوچک‌ترین ارزشی ندارند. من نخواستم این حقیقت را فاش بکنم تا این روز، [...] ولی امروز می‌گویم برای اینکه در تاریخ بماند. من اویسی را خوب می‌شناسم، من با اویسی همکاری کردم، بعدش هم من قائم‌مقام اویسی در مرز عراق بودم، [..] تیمسار اویسی از واشنگتن با من آنجا تماس گرفت. چون من خیال داشتم بروم به قاهره [...] شنیده بودند که من می‌خواهم یک چند نفر را ببرم اینها به من تلفن کرد که شما نماینده من هستید، نباید بروید. گفتم: تیمسار برای چه نروم؟ گفت: راه ما از راه شاه جداست، چون تو بروی آمریکایی‌ها ناراحت می‌شوند. اویسی به خود من گفت، باید خیلی بی‌شهامت باشد که اگر منکر این واقعیت بشود». [7]
ذکر این نکته ضروری است که سازمان سیا و وزارت دفاع آمریکا پس از بحران گروگان‌گیری سفارت در تهران با اویسی تماس‌هایی برقرار کردند و اویسی با آمریکایی‌ها نیز وارد همکاری شد. [۸]
 به همین دلیل و به خاطر بحران گروگان‌گیری، آمریکایی‌ها سعی می‌کردند در ظاهر فاصله خود را با خاندان سلطنتی حفظ کنند به این امید که با انقلابیون ایران به توافقی برسند. از همین رو، اویسی که همکاری نزدیکی را با دولت آمریکا آغاز کرده بود، از شاه دوری کرد تا مورد مؤاخذه آمریکایی‌ها قرار نگیرد. 
با وجودی که اویسی در خیانت به کشور تمام تلاشش را برای صدام می‌کرد، اما پس از چندی صدام حسین دریافت که او از قابلیت مهمی برخوردار نیست و نمی‌تواند در این راه به موفقیتی دست یابد. احمدعلی مسعود انصاری از وابستگان دربار و مشاور سابق رضا پهلوی در این زمینه می‌نویسد: «اویسی از اوایل بهار ۱۳۵۹ کاملاً به آغوش عراق رفت و رادیویی هم به سرپرستی تورج فرازمند در آنجا دایر کرد. هرچند این رابطه چند ماه پس از حمله عراق به ایران برهم خورد؛ زیرا عراق از اویسی می‌خواست که به بخشی از خاک ایران که گرفته بود، برود و دولت مستقل اعلام کند، اما اویسی با تمام حمایتش از عراق جرأت این کار را نداشت و صدام که او را ترسو و بی‌عمل دید، از او روی گردانید». [9]
مناسبات اویسی با سایر نیرو‌های اپوزیسیون
نخستین مواجهه‌ای که اویسی با سایر نیرو‌های مخالف نظام داشت، با شاپور بختیار و نهضت مقاومت ملی او بود. بختیار در این هنگام مانند اویسی از عراق کمک مالی دریافت می‌کرد و در خدمت رژیم بعثی بود. 
این وضعیت از حدود ۱۳۵۸- ۱۳۵۹ آغاز شده بود و از سال ۱۳۶۱ به بعد شتاب بسیار زیادی به خود گرفت و نهضت مقاومت ملی به‌طور کامل و دربست در اختیار دولت عراق قرار گرفت. بر اساس این‌گونه روابط بود که دولت عراق دستور داد تا سود حاصله از یک حساب ۷۰ میلیون دلاری در یکی از بانک‌های سوئیس تماماً در اختیار شاپور بختیار قرار گیرد. [10]
صدام حسین ابتدا تمایل داشت که اتحادی میان بختیار و اویسی شکل بگیرد و آنها همکاری نزدیکی با یکدیگر داشته باشند، اما آنچه که از اسناد برمی‌آید، بختیار در دیدار با صدام حسین در‌ آوریل ۱۹۸۰ (فروردین ۱۳۵۹) صریحاً از همکاری با اویسی سر باز زد؛ زیرا اویسی را به‌عنوان یکی از چهره‌های وابسته به شاه و نماد سرکوب گذشته می‌دانست و همچنین با طرح اویسی برای سرنگونی حکومت از طریق صرفاً اقدام نظامی مخالف بود. [۱۱]
صدام که مشاهده کرد نمی‌تواند این دو را به یکدیگر نزدیک سازد، به همکاری با هر دو به‌طور جداگانه و ارائه کمک مالی به آنها ادامه داد. 
یکی دیگر از افراد وابسته رژیم شاه که مبارزه علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد، ارتشبد بهرام آریانا بود. تشکیلات آریانا ابتدا تحت‌عنوان «ارتش رهایی‌بخش ایران» فعالیت کرد و سپس نام «سازمان آزادگان» برای آن اطلاق گردید. این تشکیلات در ترکیه و در نزدیکی مرز‌های ایران مستقر بود. درباره توان ساختاری و نیرو‌های این سازمان صحبت‌های گوناگونی مطرح می‌شود، برای نمونه شعبان جعفری معروف به شعبان بی‌مخ - که در این هنگام به آریانا پیوسته بود - در خاطراتش بیان کرد که ارتش آریانا حدود ۱۲۰۰ نفر عضو داشت [۱۲] که به نظر می‌رسد اغراقی بیش نباشد. 
به هر روی، ارتشبد اویسی تصمیم گرفت با ارتشبد آریانا توافق کند و با یکدیگر همکاری داشته باشند که البته دیری نپایید که این اتحاد برهم خورد. مسعودانصاری می‌نویسد: «اویسی با تیمسار آریانا که ارتش رهایی‌بخش ایران را داشت و افراد این ارتش ناوچه [تبرزین] ایران را طی عملیاتی از اسپانیا ربوده بودند و ظاهراً زمانی هم تا مرز اجرای ورود ارتش رهایی‌بخش به ایران از مرز ترکیه پیش رفته بودند، به توافق موقت رسید. اما آن‌گونه که شایع است شب پس از توافق، همسر تیمسار آریانا نظر وی را عوض کرد و صبح فردا توافق برهم خورد». [13]
پس از مرگ شاه، اویسی به شدت تقلا نمود خود را به فرزند شاه یعنی رضا پهلوی نزدیک کند. سپهبد خسروانی در این رابطه در خاطراتش بیان کرد: «همان تیمسار ارتشبد اویسی که راهش از راه شاه جدا بوده، امروز دنبال رضا پهلوی است؛ این چه سیاستی است؟ [...] با کمال شهامت طی یک گزارشی برای رضا شاه دوم [رضا پهلوی فرزند شاه] هم در سه ماه پیش رسماً فرستادم به رباط [پایتخت مراکش] که اعلیحضرت من به این شخص اعتقاد ندارم ولی اگر شما مجسماً بگویید، من اعتماد می‌کنم. اینها یک مطلبی است که کسی نه می‌گوید نه شهامتش را دارد. من این نامه را می‌نویسم برای پادشاهی که آجودانش احمد اویسی برادر تیمسار اویسی است». [14]
لازم به توضیح است که سرهنگ احمد اویسی برادر ارتشبد اویسی از نزدیکان رضا پهلوی بود و در دفتر کار او حضور مستمر داشت. 
احمد اویسی که از کودکی رضا پهلوی را بزرگ کرده بود، سرپرستی انتظامات و امنیت رضا پهلوی را برعهده داشت. وی علاوه ‌بر سمت رسمی، دوست شخصی و یار بزم و پایه مجالس شبانه رضا پهلوی هم بود و به‌طورکلی در شخص رضا نفوذ بسیاری داشت. 
به گفته مسعود انصاری: «احمد اویسی سعی می‌کرد جای پای برادرش تیمسار اویسی را نزد رضا محکم کند و مرتب می‌خواست که برای او پول بیشتری حواله کنم. اما من که از تیمسار خوشم نمی‌آمد و کار‌های او را بی‌حاصل می‌دانستم، تا حد امکان مانع ارسال پول 
می‌شدم». [15] 
همچنین یکی دیگر از منابع مالی اویسی، اشرف پهلوی خواهر شاه بود که بعداز انقلاب در جنوب سنترال پارک منهتن پناه گرفته بود. ثروت او بخشی از فعالیت‌های اویسی را تا زمان ترور او تأمین می‌کرد. [16]
 پایان کار اویسی
فعالیت‌های سراسر خیانت و وطن‌فروشی ارتشبد اویسی در خارج از کشور، سرانجام در بهمن ۱۳۶۲ متوقف شد. وی عصر ۱۸ بهمن ۱۳۶۲ پس از شناسایی توسط یک گروه چهار نفره در مقابل محل اختفای خود در پاریس به رگبار گلوله بسته شد و همراه برادرش غلامحسین به هلاکت رسید. جنازه اویسی تا یک ساعت بر کف خیابان افتاده بود و پلیس فرانسه که در نهایت غافلگیری پس از اطلاع از ماوقع از نزدیک‌شدن مردم به جنازه او جلوگیری می‌کرد، موفق به شناسایی و دستگیری ضاربین نشد و از هویت آنها اظهار بی‌اطلاعی کرد. [17]
جمع‌بندی
غلامعلی اویسی که پیش از انقلاب در ایران دستش به خون مردم آغشته بود، در ۱۴ دی ۱۳۵۷ از کشور‌گریخت و پس از انقلاب نیز به مسیر خائنانه خود ادامه داد و در خدمت بیگانگان قرار گرفت. او با دریافت کمک‌های مالی و نظامی از رژیم بعث عراق و همچنین همکاری با آمریکا، تلاش کرد نیرو‌های ضدانقلاب را علیه نظام اسلامی سازماندهی کند. نقش اویسی در ترغیب صدام حسین به حمله نظامی علیه ایران و آغاز جنگ هشت‌ساله، نقشی غیرقابل انکار است و از بزرگ‌ترین خیانت‌های او به شمار می‌رود. سرانجام پس از سال‌ها خیانت و وطن‌فروشی، زندگی سیاسی اویسی در ۱۸ بهمن‌ماه ۱۳۶۲ با ترور در پاریس، پایان یافت. 
 منابع:
۱. حسینیان، روح‌الله (۱۳۸۷). یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۵۳۴. 
2. قره‌باغی، عباس (۱۳۶۵). اعترافات ژنرال، چاپ دوم، تهران: نشر نی، ص ۷۶. 
3. حسینیان، همان. 
4. U.S. Department of State. (۱۹۸۰). Foreign Relations of the United States, ۱۹۷۷–۱۹۸۰, Volume XI, Part ۱, Iran: Hostage Crisis, November ۱۹۷۹–September ۱۹۸۰, Document ۳۴۳.
5. خسروانی، پرویز (۱۹۸۳). پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه ‌هاروارد، مصاحبه حبیب لاجوردی با پرویز خسروانی، ۹ مارس ۱۹۸۳/ ۱۸ اسفند ۱۳۶۱، لندن، نوار شماره ۲، ص ۱۴. 
۶. .Riedel, Bruce (۲۰۱۹). What Iran’s revolution meant for Iraq, January ۲۴, ۲۰۱۹.
7. خسروانی، همان، ص ۱۵.
۸. U.S. Department of State. (۱۹۸۰). Foreign Relations of the United States, ۱۹۷۷–۱۹۸۰, Volume XI, Part ۱, Iran: Hostage Crisis, November ۱۹۷۹–September ۱۹۸۰, Document ۲۹۷.
9. مسعودانصاری، احمدعلی (۱۳۷۱). من و خاندان پهلوی، چاپ دوم، تهران: نشر فاخته، ص ۱۷۲.
10. دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان (۱۳۸۷). نیمه پنهان، جلد سوم: شاپور بختیار، چاپ هشتم، تهران: انتشارات کیهان، ص ۱۴۰. 
11. U.S. Department of State. (۱۹۸۰). Foreign Relations of the United States, ۱۹۷۷–۱۹۸۰, Volume XI, Part ۱, Iran: Hostage Crisis, November ۱۹۷۹–September ۱۹۸۰, Document ۲۶۰.
12. جعفری، شعبان (۱۳۸۰). خاطرات شعبان جعفری، به کوشش هما سرشار، چاپ اول، تهران: انتشارات آبفام، ص ۳۶۲.
13. مسعودانصاری، همان، ص ۱۷۱.
14. خسروانی، همان، صص ۱۷ و ۱۸.
15. مسعودانصاری، همان، ص ۱۷۴. 
۱۶. Sreberny – Mohammadi, Annabelle & Mohammadi, Ali (۱۹۸۷). Post-Revolutionary Iranian Exiles: A Study in Impotence, Third World Quarterly, Vol. ۹, No. ۱, Page ۱۱۸.
17. روزنامه اطلاعات، «اویسی عامل قتل‌عام ۱۷ شهریور به هلاکت رسید»، شماره ۱۷۲۲۸، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۶۲، ص ۲.