سردار بر مرکب نور
ونوس جامیپور
| اين قصه اعتقاد است نبض زمستان، دوباره ديماه جانسوز بغداد دلشوره دارم خدايا با من مدارا کن اي اشک اين شهر بيشعر و شاعر آن رويدادي ك ه فردا شب چشم خفتن ندارد سردار بر مرکب نور ساعت: يك و... آه ای وای |
عالم اسير تضاد است در معرض انجماد است درگير يك گردباد است جغدي به بام ايستاده است هر چند صبرم زياد است آبستن رويداد است مستلزم اتحاد است شب، خيمهگاه شغاد است ايران پر از تندباد است هان، اول بامداد است |