شکنندگی یک پندار؛ حمله به کنگره آمریکا و افسانه دموکراسی پایدار(نگاه)
امینالاسلام تهرانی
در روز ۶ ژانویه ۲۰۲۱ (۱۷ دی ۱۳۹۹)، آنچه که به عنوان یک تجمع انتخاباتی آغاز شد، به یکی از تاریکترین لحظات تاریخ معاصر آمریکا تبدیل شد. هزاران نفر از حامیان «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور وقت، که تحت تأثیر بحث تقلب انتخاباتی گرد آمده بودند، به ساختمان کنگره آمریکا حمله کردند. این حمله، که با شکستن پنجرهها، درگیری با پلیس و اشغال صحن کنگره همراه بود، نمادی از خشونت سیاسی عریان شد که دموکراسی آمریکایی را به لرزه درآورد. مهاجمان، با شعارهایی مانند «انتخابات را متوقف کنید»، قصد داشتند فرآیند تأیید پیروزی «جو بایدن» در انتخابات نوامبر ۲۰۲۰ (آبان ۱۳۹۹) را برهم زنند. این رویداد نه تنها پنج کشته برجای گذاشت، بلکه نشاندهنده شکنندگی پنهان نهادهای دموکراتیک بود که زیر فشار پوپولیسم و دروغهای سیستماتیک، میتوانند به راحتی فروپاشند. ترامپ، با سخنرانی آتشین خود پیش از حمله، نقش محرک اصلی را ایفا کرد و بعدها به دلیل تحریک به شورش، مورد بازخواست قرار گرفت. این واقعه، زنگ خطری بود که حتی در کشوری که خود را مهد دموکراسی میپندارد، خشونت میتواند از دل سیستم سیاسی بیرون بزند و پایههای آن را متزلزل سازد. پوپولیسم ترامپ، که بر پایه ترس و تقسیمبندی جامعه بنا شده بود، این حمله را به عنوان اوج یک جنبش ضددموکراتیک نمایان کرد.
ریشههای این حمله به انتخابات ریاستجمهوری نوامبر ۲۰۲۰ (آبان ۱۳۹۹) بازمیگردد، جایی که ترامپ شکست خود را نپذیرفت و کارزاری را علیه انتخابات پُرحاشیه آمریکا آغاز کرد. او ادعا کرد که انتخابات «دزدیده شده» و میلیونها رأی جعلی وجود دارد، البته به روش ترامپی و بدون ارائه هیچ مدرکی. این پوپولیسم، که بر پایه بسیج عواطف تودهها بنا شده، سیستم سیاسی آمریکا را به چالش کشید و نشان داد چگونه رسانههای اجتماعی و شبکههای خبری جانبدارانه چگونه میتوانند آتش خشونت را شعلهور کنند. ترامپ و متحدانش، مانند «رودی جولیانی»، وکیل او، با تکرار این ادعاها، حامیان را به خشم آوردند و زمینه را برای خشونت فراهم کردند. این رویکرد، شکنندگی دموکراسی آمریکایی را برجسته کرد: سیستمی که به ظاهر بر پایه اعتماد عمومی استوار است، اما وقتی رهبران کمی ساز ناکوک بزنند، میتواند به فروپاشی این اعتمادی که بر آب بنا شده تیشه بزنند. تاریخ آمریکا پُر از لحظات خشونت سیاسی است، از شورشهای قرن نوزدهم تا ترورهای سیاسی، اما حمله ۲۰۲۱ (۱۳۹۹) نشان داد که حتی در عصر دیجیتال، پوپولیسم میتواند نهادها را تضعیف کند. ترامپ از قدرت خود برای تحریک استفاده کرد و بذرهای پنهانِ استبداد در این ساختار را عیان کرد. این واقعه، یادآوری است برای اینکه دموکراسی نه تنها با قوانین، بلکه با اخلاق رهبران حفظ میشود، و وقتی پوپولیسم غالب شود، خشونت سیاسی اجتنابناپذیر میگردد.
صبح روز حمله، ترامپ در تجمعی نزدیک کاخ سفید سخنرانی کرد و حامیان را تشویق به «مبارزه جهنمی» کرد، در شرایطی که اشاره به راهپیمایی به سوی کنگره داشت. این کلمات، که بعدها به عنوان تحریک مستقیم تفسیر شد، جمعیت را به حرکت درآورد. حدود ساعت ۱۳:۰۰ (به وقت محلی)، مهاجمان حصارها را شکستند و به ساختمان کنگره نفوذ کردند، جایی که نمایندگان در حال شمارش آرای الکترال بودند. پلیس کنگره، که آمادگی کافی نداشت، در برابر موج خشونت عقبنشینی کرد و صحنههایی از هرجومرج خلق شد: مهاجمان داخل شدند، دفاتر را غارت کردند و حتی به صحن سنا رسیدند. این خشونت، که شامل استفاده از گاز اشکآور و سلاحهای دستساز بود، نمادی از پوپولیسم مسلحانه بود. ترامپ، به جای محکوم کردن فوری، ابتدا از مهاجمان به عنوان «میهنپرستان» یاد کرد و تنها ساعاتی بعد، با فشار مشاوران، پیامی برای عقبنشینی صادر کرد. این تأخیر، انتقادهای شدیدی را برانگیخت و نشان داد چگونه یک رهبر پوپولیست میتواند سیستم سیاسی را به گروگان بگیرد. شکنندگی دموکراسی آمریکایی در اینجا آشکار شد: نهادی که باید در برابر چنین حملاتی مقاوم باشد، به دلیل تقسیمبندی حزبی و عدم آمادگی، آسیبپذیر ماند. این رویداد، زخمی بر پیکره آمریکا گذاشت و یادآور شد که خشونت سیاسی، وقتی با پوپولیسم ترکیب شود، میتواند پایههای جمهوریِ پُرادعا را بلرزاند.
عواقب حمله بلافاصله ظاهر شد: جلسه کنگره متوقف شد، نمایندگان به پناهگاهها منتقل شدند و گارد ملی ساعاتی بعد وارد عمل شد. پنج نفر در این میان کشته شدند، از جمله یک افسر پلیس و یک معترض، و صدها نفر زخمی شدند. تحقیقات بعدی، از جمله کمیته ویژه کنگره، نقش ترامپ را در برنامهریزی و تحریک برجسته کرد و او را متهم به تلاش برای کودتا نمود. بیش از هزار نفر دستگیر شدند و بسیاری به جرایم فدرال محکوم شدند. این واقعه، خشونت سیاسی را به عنوان یک تهدید مداوم در آمریکا برجسته کرد، جایی که پوپولیسم ترامپ، با بهرهبرداری از نارضایتیهای اقتصادی و فرهنگیِ مزمن در آمریکا، جامعه را دوقطبی کرد. سیستم سیاسی آمریکا، با تمرکز قدرت در دست احزاب (البته فقط دو حزب!) و نفوذ پول بزرگ، نتوانست این تهدید را پیشبینی کند و نشان داد چگونه دموکراسی میتواند از درون پوسیده شود. انتقادها بر ترامپ متمرکز است که به جای انتقال مسالمتآمیز قدرت، از نهادها برای منافع شخصی سوءاستفاده کرد؛ اما ریشههای این بحران عمیقتر از این حرفهاست!
ترامپ، با سبک رهبری استبدادی، خشونت سیاسی را عادیسازی و حامیان افراطی مانند گروههای راستگرا را تشویق کرد. در این میان سیستم سیاسی آمریکا نیز مقصر اصلی است؛ دوحزبیگراییِ افراطی، که مانع اصلاحات میشود، و رسانههایی که دروغ را تقویت میکنند، زمینه را برای ترکتازی ترامپ فراهم کردند. این حمله نشان داد که دموکراسی آمریکایی، علیرغم ادعاهای برتری، شکننده است و میتواند تحت فشار پوپولیسم فروبپاشد. انتقادها بر این است که رهبران جمهوریخواه، به جای محکوم کردن ترامپ، اغلب سکوت کردند و اولویت را به قدرت حزبی دادند. پوپولیسم، که بر پایه سادهسازی مسائل پیچیده بنا شده، خشونت را به عنوان ابزاری مشروع جلوه میدهد و جامعه را تقسیم میکند. این واقعه، یادآوری است که بدون نظارت بر رهبران و تقویت آموزش مدنی، دموکراسی میتواند به استبداد تبدیل شود. در نهایت، حمله ۶ ژانویه ۲۰۲۱ (۱۷ دی ۱۳۹۹) نمادی از بحران عمیق در سیستم سیاسی آمریکاست که در آن پوپولیسم و خشونت سیاسی، شکنندگیهای پنهان دموکراسی را آشکار میکنند. آمریکا، که خود را الگویی برای جهان میداند، نشان داد چگونه نهادهایش میتوانند توسط رهبرانی مانند ترامپ تضعیف شوند.