اسلامیسازی علوم از منظر علامه محمدتقی مصباح یزدی
دکتر مهدی جبرائیلی
عضو هیات علمی دانشگاه
پس از مواجهه جهان اسلام با تمدن غرب و آگاهی از عقبماندگی علمی، اندیشمندان مسلمان پاسخهای متفاوتی ارائه دادند. برخی به تقلید کامل از علوم غربی روی آوردند و گروهی دیگر به انزوای علمی گراییدند. در این میان، جریان سوم با پذیرش ضرورت پیشرفت علمی، به «بومیسازی» یا «اسلامیسازی» علوم معتقد شدند. این جریان معتقد است علوم مدرن موجود، برآمده از جهانبینی سکولار، مادیگرا و اومانیستی است و بهطور جدی با ارزشهای اسلامی در تعارض قرار دارد. لذا باید با بازتعریف علوم بر اساس مبانی اسلامی، به تولید «علم اسلامی» اقدام کرد. طرح اسلامیسازی علوم به عنوان یکی از مهمترین پروژههای فکری در جهان اسلام معاصر، با هدف رهایی از سلطه معرفتی تمدن غرب و تولید علم مبتنی بر جهانبینی اسلامی شکل گرفت. علامه محمدتقی مصباح یزدی(۱۳۱۳-۱۳۹۹ش) از جمله اندیشمندان مؤثر و نظاممند در این عرصه است که با تکیه بر فلسفه اسلامی و به ویژه حکمت متعالیه صدرایی، به ارائه چارچوبی نظری و روشمند برای این طرح پرداخت. از نگاه وی، اسلامیسازی علم نه یک عمل تزیینی و سطحی، بلکه یک «تحول پارادایمی» در مبانی، اهداف و روشهای علم است.
از نگاه علامه مصباح این ضرورت، با تکیه بر نظام فلسفی اسلامی، میتوان پشتوانههای نظری مستحکمی برای این حرکت فراهم آورد.
علامه مصباح اسلامیسازی علوم را بر چند مبنا استوار میداند که ریشه در فلسفه اسلامی دارد:
مبانی هستیشناختی: واقعیت عینی است و علم، کشف این واقعیت است. اما تفسیر از این واقعیت، تابع جهانبینی است. جهانبینی اسلامی با محوریت «توحید» و با اعتقاد به غایتمندی جهان، رابطه خداوند با جهان(ربوبیت)، و حضور عوامل غیرمادی(ملائکه، جن، نفس) تفسیری کاملاً متفاوت از جهان ارائه میدهد. علم سکولار، جهان را به طبیعت مادی منحصر میکند، در حالی که علم اسلامی، جهانی چندلایه و با ابعاد غیبی و معنوی میبیند.
مبانی انسانشناختی: انسان در نگاه اسلامی، موجودی دارای فطرت، مختار، مسئول و در مسیر حرکت به سوی کمال نهائی(قرب به خدا) است. این نگاه، اهداف، نیازها و حتی روش مطالعه انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. علوم انسانی رایج که انسان را موجودی صرفاً زیستی-روانی یا اقتصادی میداند، از اساس ناقص و گمراهکننده است.
مبانی معرفتشناختی: عقل و حس، هر دو منابع معتبر شناخت هستند، اما محدودیتهایی دارند. وحی به عنوان منبعی فراحسی و فراعقلی، میتواند هم بر دادههای حس و عقل تصحیحکننده باشد و هم افقهای جدیدی از واقعیت را بگشاید. علم مطلوب، علم «نافع» است؛ علمی که در مسیر کمال انسان و در خدمت اهداف عالی الهی باشد. ارزشمندی علم به صحت و نفع آن است، نه صرفاً به کاربرد فناورانه آن.
علامه مصباح اسلامیسازی را فرآیندی میداند که طی آن، «مبانی، اهداف، روشها و مسائل علم بر اساس بینش و ارزشهای اسلامی بازسازی میشود.» این کار لزوماً به معنای کنار گذاشتن تمامی دستاوردهای علوم تجربی نیست، بلکه به معنای «غربالگری»، «تصحیح» و «تکمیل» آنها در چارچوب جامعتری است که جهانبینی اسلامی ارائه میدهد.
ضرورت این کار از دو جنبه است:
سلبی(رفع تعارض): رفع تناقضات موجود میان یافتههای علوم مدرن(بهویژه علوم انسانی) با مبانی قطعی اسلام. مثلاً نظریههایی که اختیار انسان، معناداری زندگی یا وجود خدا را نفی میکنند.
ایجابی(تولید علم): ایجاد یک نظام علمی منسجم و پویا که بتواند نیازهای تمدن اسلامی را برآورده کرده و الگوی پیشرفت متناسب با ارزشهای اسلامی ارائه دهد.
علامه مصباح برای اسلامیسازی علوم، سطوحی قائل است:
سطح اول: تنقیح و پالایش علوم موجود: در این مرحله، نظریهها و گزارههای علوم موجود (به ویژه علوم انسانی و اجتماعی) با معیارهای عقلی و نقلی اسلامی سنجیده میشوند. نظریههای مخالف با اسلام کنار گذاشته میشوند(مانند مارکسیسم یا برخی نظریههای فرویدی)، نظریههای خنثی حفظ میشوند (مانند بسیاری از قوانین ریاضی و فیزیک) و نظریههای ناقص، با افزودن ابعاد معنوی تکمیل میگردند.
سطح دوم: تلفیق و ترکیب علوم با معارف اسلامی: در این سطح، پژوهشگر با تسلط بر یک علم خاص و نیز معارف اسلامی، به تولید نظریههای جدیدی دست میزند که از ترکیب این دو حوزه حاصل میشود. مثلاً ارائه «روانشناسی مبتنی بر فطرت» یا «اقتصاد بدون ربا با هدف قرب الهی».
سطح سوم: ایجاد علوم جدید بر اساس جهانبینی اسلامی: این سطح، آرمانی و نهائی است. در این مرحله، با شروع از مبانی، اهداف و روشهای برگرفته از اسلام، علوم کاملاً جدیدی تأسیس میشوند که ممکن است حتی معادلی در علوم غربی نداشته باشند. علامه مصباح معتقد است این مرحله نیازمند جمعی از دانشمندان مسلط بر فلسفه علوم و معارف اسلامی است.
به نظر میرسد علامه مصباح روش «عقلی-تحلیلی» و «فلسفهمحور» را برمیگزیند. وی بر این باور است که ابتدا باید با استفاده از فلسفه اسلامی(به ویژه مباحث معرفتشناسی و روششناسی)، چارچوب و استانداردهای علم مطلوب را تعریف کرد، سپس به سراغ علوم جزئی رفت. به عبارت دیگر، قبل از اسلامیسازی روانشناسی یا اقتصاد، باید «فلسفه علوم انسانی اسلامی» را تدوین نمود.
دو نمونه کاربردی از دیدگاه علامه مصباح از قرار زیر است:
در علوم انسانی: تأکید بر «اختیار» انسان در مقابل جبرگرایی روانشناختی یا جامعهشناختی، اصلاح مفهوم «رضایت شغلی» با افزودن بعد معنوی و قرب الهی، بازتعریف «توسعه» نه به معنای افزایش مصرف، بلکه به معنای تعالی اخلاقی و عدالت اجتماعی.
در علوم تجربی: مطالعه طبیعت به عنوان «آیه» و نشانهای از قدرت و حکمت خداوند، که علاوهبر کشف روابط علّی، به تقویت ایمان میانجامد. همچنین توجه به عوامل غیرمادی در حوزههایی مانند پزشکی (اثرات دعا و معنویت بر سلامت).
البته در این مسیر چالشهای معرفتی و غیرمعرفتی وجود دارند که علامه مصباح با علم به آنها و ارائه پاسخ مبنایی و در چارچوب نظام فکری خود، به حل تعارضها و رفع چالشها پرداخت.
چالش رابطه عقل و وحی: اگر معتقد باشیم که تکلیف علم توسط دین تعیین میشود، با چالش محدودیت آزادی علمی مواجه خواهیم شد. پاسخ علامه این است که؛ دین، چارچوب کلان و جهت کلی را مشخص میکند، اما جزئیات را به عقل و تجربه بشر میسپارد. علم در این چارچوب آزادانه به کاوش میپردازد.
چالش روششناسی: روش تجربی محصول تمدن غرب، قابل استفاده در علم اسلامی نیست. ایشان معتقد است که روش تجربی به مثابه یک «ابزار» خنثی است، اما تفسیر دادهها و صورتبندی مسئله تحت تأثیر جهانبینی است. ما میتوانیم از این ابزار استفاده کنیم، اما در چارچوب مبانی خود.
چالش عملیاتیسازی: نبود نیروی انسانی متخصص در هر دو حوزه علوم جدید و معارف عمیق اسلامی، بزرگترین مانع عملی است. علامه مصباح تأسیس مؤسسات آموزشی و پژوهشی میانرشتهای(مانند مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی) را راه حل این مشکل میدانست.
علامه مصباح یزدی با تکیه بر زیرساخت غنی فلسفه اسلامی، اسلامیسازی علوم را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتنابناپذیر برای تمدن اسلامی میدانست. دیدگاه وی، دیدگاهی نظاممند، فلسفی و چندسطحی است که از پالایش علوم منحرف آغاز شده و به تأسیس علوم جدید در پارادایم اسلامی ختم میشود. موفقیت این پروژه عظیم از نگاه وی، منوط به تربیت نسل جدیدی از دانشمندان «متعهد و متخصص» است که بتوانند با ابزار فلسفه و روششناسی اسلامی، به بازخوانی و بازآفرینی علم بپردازند. اگرچه چالشهای نظری و عملی بسیاری پیش روست، اما مصباح این مسیر را تنها راه تحقق استقلال فرهنگی و علمی جهان اسلام میشناخت.