کد خبر: ۳۲۳۴۹۲
تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۹

نفوذ شکست‌خورده واشنگتن در قلب آسیا ملّت‌ها در برابر استکبار نوین بیدار شده‌اند

آمریکا و رژیم صهیونیستی با گسترش دامنه توافقات ابراهیم به‌دنبال تسلط نرم بر آسیای مرکزی و غرب آسیا هستند، این در حالی است که تحولات میدانی نشان می‌دهد پروژه نفوذ آمریکایی – اسرائیلی در مسیر فرسایشی جدی قرار گرفته است. 
سیاست‌های توسعه‌طلبانه واشنگتن و تل‌آویو که در قالب صلح‌سازی ظاهری و عادی‌سازی روابط با کشورهای مسلمان اجرا می‌شود، عملاً به ابزاری برای جنگ‌های نیابتی، بی‌ثبات‌سازی و فشار بر محور مقاومت بدل شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر گفتمان استکبارستیزی و بیداری اسلامی، مسیر متفاوتی از استقلال و عزت را ترسیم کرده است.
توافقات موسوم به «ابراهیم» که نخستین‌بار در سال ۲۰۲۰ میلادی میان آمریکا، رژیم صهیونیستی و چند کشور عربی از جمله امارات، بحرین و مغرب به امضا رسید، در ظاهر با شعار صلح و همکاری اقتصادی و امنیتی شکل گرفت، اما در عمل هدف کاملاً ژئوپولیتیکی؛ محاصره نرم ایران و تقویت حضور رژیم جعلی اسرائیل را در پیرامون جهان اسلام دنبال می‌کند.
اکنون و پس از گذشت چند سال از اجرای این توافق، استکبار نوین آمریکایی تلاش دارد دامنه آن را از منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) به آسیای مرکزی گسترش دهد و کشورهایی چون قزاقستان و ازبکستان را نیز به این محور بکشاند. این تحرک جدید، نشان‌دهنده تغییر راهبرد آمریکا از جنگ سخت به نفوذ نرم است که تلاشی برای بازسازی ساختار نفوذ از دریای سرخ تا دریای خزر خوانده می‌شود.
اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که این سیاست، نه تنها صلح نیاورده بلکه منطقه را در آستانه جنگ‌ها، هرج و مرج منطقه‌ای، نسل‌کشی زنان و کودکان بیگناه و تنش‌های تازه قرار داده است. ملت‌ها امروز بیش از هر زمان دیگر به ماهیت فریبکارانه پروژه آمریکایی-صهیونیستی پی برده‌اند؛ پروژه‌ای که در پوشش عادی‌سازی روابط، هدفی جز سلطه سیاسی، چپاول منابع و تضعیف جبهه مقاومت ندارد.
توافق ابراهیم؛ صلحی پوشالی برای سلطه‌ای تازه
توافقات ابراهیم در ظاهر با شعار «صلح ادیان» و «ثبات منطقه‌ای» معرفی شد، اما بنیان آن بر یک محور اساسی استوار است: تثبیت هژمونی رژیم صهیونیستی در خاورمیانه با حمایت مستقیم آمریکا. واشنگتن از زمان دولت اول ترامپ تا بایدن، این پروژه را به عنوان الگویی از دیپلماسی اقتصادی معرفی کرده، اما در پس آن، راهبردی نهفته است که بر پایه مهار ایران، تجزیه نفوذ روسیه و چین در آسیا و تضمین امنیت انرژی غرب بنا شده است.
در واقع، آنچه آمریکا «توافق صلح» می‌نامد، همان پیمان ناتوی عبری-عربی است؛ ساختاری امنیتی برای تبدیل کشورهای مسلمان به حلقه‌های حائل میان تل‌آویو و تهران. افزودن قزاقستان به این چارچوب نیز دقیقاً در همین مسیر تعریف می‌شود؛ واشنگتن می‌خواهد با استفاده از موقعیت جغرافیایی و منابع عظیم انرژی این کشور، محور جدیدی از فشار اقتصادی و امنیتی علیه ایران و روسیه ایجاد کند. 
اما تجربه نشان داده است که ملت‌ها به آسانی تن به چنین سلطه‌ای نمی‌دهند. کشورهای عربی که روزی با وعده امنیت و سرمایه‌گذاری پای این توافق رفتند، اکنون با بحران مشروعیت داخلی، ناامنی و بی‌اعتمادی عمومی روبه‌رو هستند. آنچه آمریکا «دیپلماسی صلح» می‌خواند، در عمل چیزی جز دیپلماسی ناامنی و تفرقه نبوده است.
نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی 
در جنگ‌افروزی و بی‌ثباتی منطقه
طی دو دهه گذشته، از افغانستان و عراق تا سوریه، لبنان و یمن، هر جا رد پای آمریکا و رژیم صهیونیستی دیده شده، نتیجه آن چیزی جز جنگ، ویرانی و تفرقه نبوده است. آمریکا در ظاهر خود را حامی صلح معرفی می‌کند، اما با ابزارهایی چون تحریم، کودتاهای نرم، مهندسی رسانه‌ای و جنگ‌های نیابتی، منطقه را در التهاب دائمی نگه داشته است. 
در سال‌های اخیر، رژیم صهیونیستی با تکیه بر حمایت بی‌قید و شرط واشنگتن، سیاست توسعه‌طلبی آشکار در جهان اسلام را پیش برده است. از تجاوز مداوم به غزه و نابودی خانه‌های فلسطینیان گرفته تا حملات هوائی به خاک سوریه و لبنان، همگی نشانه‌ای از ماهیت تجاوزگرانه این محور هستند. 
در همین چارچوب، آمریکا با انتقال رقابت ژئوپولیتیکی خود به آسیای مرکزی، قصد دارد حوزه نفوذ ایران و روسیه را محدود کند و حلقه محاصره اقتصادی – امنیتی تازه‌ای بر محور مقاومت بیفزاید.
اما همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها تأکید کرده‌اند، «آمریکا در هر جا که قدم گذاشته، ناامنی و بی‌ثباتی آورده است». معظم‌له در یکی از سخنرانی‌های اخیر خود فرمودند: «هدف استکبار از حضور در منطقه، امنیت‌بخشی به رژیم صهیونیستی و تأمین منافع خود است، نه رفاه ملت‌ها. هر جا آمریکا وارد شد، فساد، فقر و اختلاف را افزایش داد.»
این هشدار نشان می‌دهد که سیاست نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی، در واقع ادامه همان پروژه شکست‌خورده خاورمیانه‌ای است که با مقاومت ملت‌ها یکی پس از دیگری فروپاشیده است.
گفتمان استکبارستیزی ایران 
الگویی برای استقلال و بیداری جهانی
جمهوری اسلامی ایران- در برابر سیاست نفوذ و تحمیل آمریکا- با گفتمان عزت، حکمت و مصلحت مسیر متفاوتی را پیموده است. از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز، اصل «نه شرقی، نه غربی» به‌عنوان ستون سیاست خارجی ایران، تبلور اندیشه استقلال‌طلبی و نفی سلطه بوده است. ایران در برابر فشارهای تحریمی، تهدیدهای نظامی و جنگ‌های ترکیبی، نه تنها عقب ننشسته بلکه توانسته جبهه مقاومت منطقه‌ای را تقویت کند. در حالی‌که واشنگتن با دلار و بمب به دنبال نفوذ در ملت‌هاست، تهران با گفتمان فرهنگی و انسانی مقاومت دل‌های مسلمانان را تسخیر کرده است. بیداری اسلامی در منطقه، از فلسطین تا یمن و سوریه، حاصل همین الگوی مقاومت در برابر سلطه‌جویان است.
رهبر معظم انقلاب در تبیین این راهبرد فرموده‌اند: «استکبارستیزی یک شعار نیست، یک ضرورت تاریخی است. تا زمانی که نظام سلطه وجود دارد، ملت‌ها باید در برابر آن بایستند و از عزت خود دفاع کنند.» ایران با تکیه بر همین بینش، سیاست خارجی خود را بر محور حمایت از مظلوم و مقابله با زورگو استوار کرده است؛ الگویی که امروز به‌روشنی در قلب ملت‌های مسلمان نفوذ کرده و به عامل بازدارنده در برابر طرح‌های استکباری واشنگتن بدل شده است.
ورود آمریکا و رژیم صهیونیستی به آسیای مرکزی با هدف ایجاد بلوک جدید ضدایرانی و ضدروسی، شاید در نگاه نخست اقدامی تاکتیکی به نظر برسد، اما در واقع اشتباهی راهبردی است. زیرا ملت‌های منطقه، تجربه تلخ حضور غرب را از افغانستان و عراق تا لیبی و سوریه در حافظه تاریخی خود دارند. هیچ ملتی حاضر نیست امنیت خود را به قدرتی بسپارد که خود مبدأ بی‌ثباتی جهانی است.
قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان که امروز در معرض سیاست‌های تطمیعی واشنگتن قرار گرفته‌اند، دیر یا زود خواهند فهمید که در معادله آمریکا، هیچ شریکی پایدار نیست، بلکه همه ابزارند. در مقابل، گسترش همکاری‌های منطقه‌ای میان ایران، چین و روسیه در قالب سازمان شانگهای و بریکس، نشان می‌دهد که مدل جدیدی از همکاری بر پایه احترام متقابل و استقلال در حال شکل‌گیری است.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران با رویکرد «همکاری برای صلح عادلانه» و نه «ائتلاف برای سلطه»، می‌تواند نقش تاریخی خود را در آسیای مرکزی ایفا کند. ایران به جای دخالت در امور کشورها، به الگویی از مقاومت سازنده و استقلال‌طلبی تبدیل شده است؛ الگویی که نه تنها قدرت نرم جهان اسلام را افزایش داده، بلکه مشروعیت نفوذ آمریکا را زیر سؤال برده است.
استراتژی جدید آمریکا در آسیای مرکزی، ادامه همان سیاست شکست‌خورده خاورمیانه‌ای است که به‌دلیل بی‌توجهی به واقعیت ملت‌ها و تکیه بر رژیم صهیونیستی، آینده‌ای جز شکست ندارد. تلاش برای کشاندن قزاقستان و دیگر کشورهای مسلمان به محور آمریکایی-اسرائیلی، در نهایت به تقویت روحیه استکبارستیزی و بیداری ملت‌ها منجر خواهد شد.
ایران در این میان، نه تنها هدف فشارهای دشمن است بلکه پرچمدار مقاومت در برابر نظم ناعادلانه جهانی به شمار می‌رود. تجربه ۴۵ ساله انقلاب اسلامی نشان داده است که هیچ قدرتی توان خاموش کردن صدای استقلال و آزادی را ندارد. امروز در حالی‌که آمریکا و اسرائیل با ابزار اقتصادی و رسانه‌ای می‌کوشند ملت‌ها را به سازش بکشانند، موج تازه‌ای از آگاهی در میان مسلمانان در حال شکل‌گیری است؛ موجی که حق‌طلبان و آزادیخواهان از تهران تا آلماتی و از بیروت تا صنعا، فریاد واحدی سر می‌دهد: «نه به سلطه، نه به استکبار، آری به آزادی و عدالت».