حنجره زخمی درمـان
سیده یاسمن رودباری
چند شبی است که تا پاسی از صبح در حال مذاکره و مشاجره با دیسک دردناک بین مهرههای گردنم هستم که خودش را به زور بیرون زده و به هیاهوی اعصاب مجاور نیز پرداخته است!
گاهی چند ماهی آتشبس میدهد و ناگهان بیهشدار دوباره دعوا راه میاندازد. آن هم وقتی که آخر ماه است. حقوق ماهانه کارمندی به آخر خط رسیده و پایانههای درک درد و رنج بدنم حساستر شدهاند. در دوئل بین رفتن به درمانگاه و تحمل مهرههای گردنی و اسپاسم عضلانی به پماد ضد درد قانع شدم تا شاید دلشان به وخامت جیب خالی من نرم شود و دست از لجاجت شلیک درد بردارند. در هنگامه درد به این فکر میکنم وقتی مهرههای گردنی، دردآفرینی خود را گردن نمیگیرند از مسئولان وزارت بهداشت چه توقعی برای رفع هزینههای سرسامآور درمان میتوانیم داشته باشیم؟!
سرانجام با وساطت و کمکرسانی قرص مُسَکن در حالی که جناب دیسک دست از کودتا برنداشته بود هم چنان مجال خواب فراهم نشد و راهی درمانگاه شدم. شلوغی بخش اورژانس هم خود حکایت غمانگیز دیگری بود که تحمل رنج و درد بیماران را طاقتفرسا میکرد.
این روزها با شیوع آنفلوانزای فصلی مراکز درمانی شلوغ است و افراد زیادی برای درمان مراجعه میکنند. در گزارش پیش رو به مشکلات درمان و هزینههای سرسام اور آن پرداختهایم. همراه ما در این گزارش باشید.
شیوع سالانه آنفلوانزا و لزوم طرحریزی راهبردی درمانی
در درمانگاه کنارم دخترکی کردتبار که درگیر ویروس سخت آنفلوانزا بود نشست. نامش سِروه به معنای نسیم بود. نفساش درد میکرد و آمده بود تا به داد ریههایش برسد. وقتی دیدم با ماسک روی صندلی چمباتمه زده به او گفتم گزارشگر کیهان هستم و سر حرف را باز کردم. نقاش بود و میگفت؛ بوم نقاشیاش با نوای تلاوت حاج کریم منصوری جان تازه میگیرد. مادر جوانش را بر اثر ابتلا به دیابت از دست داده بود. پدر که برای گرفتن قبض درمان پزشک به صندوق مراجعه کرد با شنیدن آمار و ارقام ویزیت پزشک عمومی و دارو و سرم، انگاری که ذره ذره شرمنده میشد. معلوم بود بضاعت پرداخت حدود یک میلیون تومان برای یک درمان سرپایی را ندارد.
شیوع سالانه آنفلوانزا به عنوان یک آزمون تکراری اما همیشه حیاتی، تابآوری و آمادگی نظام سلامت را در مواجهه با بحرانهای بهداشتی مورد سنجش قرار میدهد. این همه گیری فصلی که هر ساله با سرد شدن هوا جوامع مختلف را درگیر میکند، لزوم تدوین و اجرای یک طرح راهبردی جامع برای مدیریت آن را، امری ضروری و انکارناپذیر ساخته است.
تجربه سالیان گذشته به وضوح نشان میدهد که نظام سلامت در اوج فصل آنفلوانزا با چالشهای متعددی روبهرو میشود. تراکم شدید و گاهی غیرقابل تحمل در بخشهای اورژانس و درمانگاههای بیمارستانهای بزرگ، اولین و ملموسترین این چالشهاست. این تراکم، نهتنها کیفیت خدمات به بیماران آنفلوانزا را کاهش میدهد، بلکه بهطور مستقیم بر خدماترسانی به سایر بیماران با شرایط اورژانسی و حاد نیز تأثیر منفی میگذارد. دومین چالش، فشار کاری فوقالعاده بر کادر درمان، بهویژه پرستاران و پزشکان اورژانس است که منجر به خستگی مفرط و فرسودگی شغلی آنان میشود. علاوهبر این، در پیک همهگیری، کمبودهای مقطعی در تأمین برخی داروهای خاص ضدویروسی یا واکسن در برخی مناطق، و نیز کمبود تجهیزات محافظتی برای کادر درمان، میتواند اوضاع را بغرنجتر کند.
هزینههای سنگین درمان و راهحلها
یکی از ملموسترین و چالشبرانگیزترین جنبههای تجربه بیماران در نظام سلامت، مواجهه با هزینههای سرسامآور درمان، بهویژه در حوزه بیماریهای خاص و صعبالعلاج است. این هزینهها که گاهی میتواند کمر اقتصادی خانوارها را خم کند، تنها به دارو و عمل جراحی محدود نمیشود، بلکه مجموعۀ پیچیدهای از هزینههای مستقیم و غیرمستقیم از جمله تشخیصهای تخصصی، مراقبتهای پس از درمان، هزینههای ایاب و ذهاب و اسکان در مراکز استانها را دربر میگیرد. این واقعیت، لزوم یافتن و اجرای راهحلهای ایجابی، عملی و مبتنی بر سیاستگذاری صحیح را بیش از پیش آشکار میسازد. راهحلهایی که در برابر مشکلات تسلیم نمیشوند، بلکه با نگاهی تحولگرا و عدالتمحور، در پی ایجاد ساختاری حمایتگر هستند.
محمد پارسا که در یک مرکز فرهنگی اشتغال دارد به گزارشگر کیهان میگوید: «چند روز پیش دو فرزندم همزمان گرفتار سرماخوردگی شدید شدند، طوری که دختر کوچکم ساعت دو نصف شب تب بالایی پیدا کرد و سریعا آنها را به درمانگاه شبانهروزی نزدیک منزلمان بردم، در آن وقت نیمهشب، درمانگاه بسیار شلوغ بود، بعد از ویزیت و نوشتن دارو و آمپول و سرم، حساب کردم حدود بیش از دو میلیون تومان هزینه درمان یک سرماخوردگی ساده برای دو فرزندم آب خورده است!»
وی در ادامه همین بحث تصریح میکند: «تازه این مبلغ فقط هزینههای دارو و درمان بود، گرانی سرسامآور میوه و خوراکیها برای یک بیمار که خود ماجرای غمانگیز دیگری است.»
این فعال فرهنگی میگوید: «سؤال من از مسئولان مربوطه این است که مگر یک کارمند فرهنگی چقدر حقوق میگیرد که بخواهد هزینههای سنگین درمان یک سرماخوردگی ساده را هم بپردازد و به راستی نقش و کارکرد بیمههای درمانی چیست و چرا اغلب داروها از دایره خدمات بیمهای خارجاند؟»
در صدر این راهحلها، تقویت و توسعه هوشمندانه پوشش بیمهای قرار دارد. نظام بیمهای باید بتواند به عنوان یک حامی قدرتمند، در کنار بیمار بایستد. این امر مستلزم بازنگری در «فهرست داروها و خدمات تحت پوشش» بیمههای پایه و تکمیلی است تا درمانهای نوین و پرهزینه، که گاهی تنها راه نجات بیمار محسوب میشوند، در این فهرستها جای بگیرند. علاوهبر این، سقف تعهدات بیمهای نیاز به بازبینی و افزایش دارد تا از افتادن بار مالی سنگین بر دوش بیمار در مواجهه با بیماریهای طولانیمدت جلوگیری بهعمل آید. همزمان، سادهسازی و تسریع روند اداری دریافت حمایتهای بیمهای و نیز کمکهای نهادهای خیریه و حمایتی دولتی یک ضرورت انکارناپذیر است. یک بیمار در بحران بیماری، نباید در پیچ و خم بوروکراسی اداری گرفتار شود.
استانداردسازی پروتکلهای درمانی
کارشناسان معتقدند استانداردسازی پروتکلهای درمانی و مبارزه جدی با تجویزها و درخواستهای غیرضروری، میتواند از تحمیل هزینههای زائد به سیستم و بیمار جلوگیری نماید. (مثلا بارها دیده شده که عکسبرداری و یا آزمایشهای غیرضروری به بیمار تحمیل میشود)، شفافیت در قیمتگذاری خدمات و داروها و نظارت مؤثر بر آن نیز عاملی کلیدی در کنترل قیمت داروها و جلوگیری از هزینهتراشیهای غیرمنطقی است.
توانمندسازی اقتصادی نهادهای حمایتی مانند سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) برای مداخله سریع و مؤثر در حمایت از بیماران نیازمند، میتواند آخرین حلقه این زنجیره حمایتی را تکمیل کند. ایجاد «صندوقهای ملی حمایت از بیماران خاص» با مدیریت شفاف و کارآمد و با مشارکت بخش دولتی و خیّران، میتواند به عنوان یک شبکه ایمن عمل کند و هیچ بیمار نیازمندی را به دلیل عدم تمکن مالی، از دسترسی به درمان ضروری محروم نسازد. اجرای هماهنگ و نظاممند این راهحلها، اگرچه نیازمند ارادهای ملی، برنامهریزی دقیق و تخصیص منابع است، اما بیتردید مسیری اجتنابناپذیر به سوی تحقق عدالت در سلامت و ساختن نظام سلامتی است که در آن، هیچ شهروندی به دلیل هزینههای درمان، احساس تنهائی و درماندگی نکند.
ع. رجبی مدیر مالی یکی از بیمارستانهای تهران در پاسخ به علت بالای تعرفه ویزیت پزشکان و هزینههای درمان که چنین سر به فلک گذاشته، مکثی میکند و با لحنی که هم خستگی در آن موج میزد و هم ناگزیری، به گزارشگر روزنامه کیهان میگوید:«نخست آنکه این ما نیستیم که رقمها را تعیین میکنیم. تعرفه را وزارت بهداشت اعلام میکند و ما تنها مجری آنیم. اما وقتی همهچیز، از سرم و دارو تا کوچکترین اقلام درمانی، هر روز گرانتر از دیروز میشود، چگونه میتوانیم هزینهها را نگه داریم؟ ما هم ناچاریم قیمتها را بالا ببریم؛ نه از سر میل، از سر ناگزیریِ چرخاندن چرخ بیمارستان در این دوران پرهزینه.» انگار میخواست بگوید در این بازیِ بیپایانِ گرانی، نه بیمار آسوده است و نه بیمارستان پیروز و برنده. این در حالی است که دکتر محمد رئیسزاده رئیسکل سازمان نظام پزشکی، درباره آخرین وضعیت تعرفههای پزشکی ۱۴۰۴ با بیان اینکه تعرفههای پزشکی در شورای عالی به تصویب رسیده است و به سازمان برنامه و بودجه ارسال شده، میگوید: «امیدواریم که تعرفههای مصوب شورای عالی بیمه که به صورت حداقلی است، بدون هیچگونه تغییری در سازمان برنامه و بودجه به تصویب برسد و مانند سالهای گذشته با تصمیمهای غیرکارشناسانه، دستخوش تغییرات نشود.»
وی با تاکید بر اینکه افزایش تعرفههای پزشکی به معنای افزایش درآمد پزشکان نیست و بخش اندکی از افزایش تعرفهها مشمول ویزیت میشود، میگوید: «اگر تعرفهها به شکل واقعی نباشد، به افزایش پرداخت از جیب مردم منجر میشود و بنابراین در چنین شرایطی خطر افزایش پرداختهای غیرمتعارف وجود دارد.»
ضرورت تقویت زیرساختهای پذیرش
یکی از پزشکان کادر درمان به گزارشگر کیهان میگوید: «یکی از دردناکترین مراحل مواجهه با بیماری، تجربه بلاتکلیفی و سردرگمی در لحظات اولیه و حساس نیاز به پذیرش و بستری در مراکز درمانی است. این بلاتکلیفی که ریشه در چالشهای ساختاری و فرآیندی دارد، نهتنها بر رنج روانی بیمار و همراهانش میافزاید، بلکه در مواردی میتواند به تأخیر در آغاز فرآیند درمان و کاهش اثرگذاری آن بینجامد. واکاوی این معضل و ارائه راهکار برای آن، گامی ضروری در راستای ارتقای کیفیت تجربه بیمار و بهینهسازی خدمات است.»
وی ادامه میدهد: «مهمترین عامل ایجاد این بلاتکلیفی، ناهماهنگی بین تقاضا برای خدمات و ظرفیت موجود پذیرش است. تراکم بالای بیماران در مراکز درمانی تراز اول و بیمارستانهای بزرگ، بهویژه در کلانشهرها، منجر به ایجاد صفهای طولانی برای دریافت نوبت بستری میشود. بیمار در این شرایط، در میانه تردیدی دردآور گرفتار میآید: آیا باید روزها یا حتی هفتهها در انتظار بماند یا به مراکز دیگری با کیفیت نامشخص مراجعه کند؟ عامل دیگر، نبود یک سیستم اطلاعرسانی شفاف و متمرکز درباره ظرفیتهای خالی بیمارستانها است. بیمار و خانوادهاش غالباً مجبورند به صورت مستقیم و با مراجعه فیزیکی به چندین بیمارستان، این اطلاعات را گردآوری کنند که این خود بر استرس و خستگی آنان میافزاید. همچنین، فرآیندهای اداری پیچیده و طولانی برای تکمیل پرونده و اخذ مجوزهای لازم برای بستری، بهویژه برای بیماران نیازمند به اقدامات خاص، بر مدت این بلاتکلیفی میافزاید.»
در حالی که به گفته دکتر ناطقی یکی از پزشکان کشورمان افزایش ظرفیتهای مراقبتهای سرپایی و روزانه برای خدمترسانی به بیمارانی که نیازمند اقدامات تشخیصی یا درمانی کوتاهمدت هستند، میتواند از حجم متقاضیان بستری کم کند و تختهای بیمارستانی را برای موارد واقعاً ضروری آزاد نماید. سرمایهگذاری در این بخش یک راهکار بلندمدت و مقرون به صرفه برای کاهش تراکم و در نتیجه، کاهش بلاتکلیفی بیماران است. با اجرای این راهکارها، نظام سلامت میتواند گامی بلند به سوی تحقق شعار «بیمار محوری» و ارائه خدماتی ساده، سریع و انسانی بردارد. نگارش این سطور در حالی به پایان میرسد که بار دیگر بر این اصل انکارناپذیر تأکید میشود: شناسایی و تبیین چالشهای نظام سلامت، نه با نگاهی تخریبی، بلکه با عزمی راسخ برای ساختن فردایی بهتر صورت گرفته است. آنچه از بررسی مشکلات روند درمانی، هزینههای سنگین، بلاتکلیفی بیماران و شیوع سالیانه بیماریهایی مانند آنفلوانزا آورده شد، این نیست که سیستم ناتوان است، بلکه این حقیقت است که ظرفیتهای موجود، نیازمند ساماندهی هوشمندانه، برنامهریزی راهبردی و عزمی جهادی برای تحول است.
نظام سلامت باید بپذیرد که فقط نام یک وزارتخانه در دولت نیست؛ بلکه موجودی زنده و پویاست که حیات آن در گرو همکاری تمام ارکان نظام، مشارکت فعال رسانهها در آگاهسازی و همراهی هوشمندانه مردم است. دستیابی به نظام سلامت تابآور، که آرمان بلند جمهوری اسلامی ایران است، تنها در سایه برنامهریزی مدون، مدیریت جهادی، نظارت مستمر و مشارکت همگانی محقق میشود.