کد خبر: ۳۲۲۱۰۷
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۴۰۴ - ۲۰:۳۱
جهان آینده؛ ضرورت نگاه چندبعدی (بخش چهارم)

آینـده حقـوقی قانون یا قدرت؟

* محمدجواد نجفی- تحلیلگر و کارشناس مسائل بین الملل

اشاره: حقوق بین‌الملل، در نظریه، ابزاری برای تنظیم روابط میان دولت‌ها و تضمین عدالت جهانی است. اما در عمل، همواره زیر سایه قدرت‌های بزرگ بوده است. از جنگ‌های جهانی تا بحران‌های اخیر، بارها دیده‌ایم که قانون وقتی در برابر قدرت قرار می‌گیرد، اغلب شکست می‌خورد. پرسش اساسی برای آینده این است: آیا حقوق بین‌الملل می‌تواند جایگاه واقعی خود را به‌عنوان مرجع عدالت بازیابد، یا همچنان در خدمت موازنه قدرت‌ها خواهد بود؟
***
بحران مشروعیت نهادهای حقوقی
شورای امنیت سازمان ملل که باید ضامن صلح جهانی باشد، بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته است. وتوی مکرر توسط اعضای دائم، بی‌عملی در برابر کشتارهای غیرنظامیان در جنگ‌ها، و استانداردهای دوگانه در برخورد با بحران‌ها، مشروعیت این نهاد را فرسوده کرده است. در جنگ اوکراین و فاجعه غزه، بار دیگر روشن شد که قدرت حق وتو، عملاً عدالت را فلج می‌کند.
افزون بر این، روند تصمیم‌سازی در شورای امنیت نیز به شکلی نگران‌کننده در انحصار چند قدرت قرار گرفته است؛ قدرت‌هایی که منافع ژئوپلیتیک خود را معیار تشخیص خیر عمومی برای جهان می‌دانند. نتیجه آن شده که این شورا در بزنگاه‌هایی که انتظار می‌رود اقدام قاطع انجام دهد، به نهادی منفعل و تماشاچی بدل می‌شود. همان ساختاری که با هدف جلوگیری از تکرار فجایع جنگ جهانی دوم ایجاد شد، امروز خود به عاملی برای تداوم بی‌عدالتی تبدیل شده است.
نکته مهم‌تر این است که افکار عمومی جهان هم دیگر به بیانیه‌های تکراری و جلسات اضطراری بی‌نتیجه اعتماد ندارد. شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مستقل، لحظه‌به‌لحظه تضاد میان واقعیت میدانی و مواضع رسمی سازمان ملل را عریان کرده‌اند. وقتی دبیرخانه سازمان ملل در برابر جنایات آشکار تنها به «ابراز نگرانی عمیق» بسنده می‌کند، طبیعی است که پرسش درباره فلسفه وجودی این نهاد بیش از هر زمان دیگری بالا بگیرد.
این بحران اعتماد، فقط دامان شورای امنیت را نگرفته، بلکه نهادهای حقوقی وابسته به سازمان ملل نیز در تیررس انتقاد قرار گرفته‌اند. دادگاه کیفری بین‌المللی، کمیساریای عالی حقوق بشر، و گزارشگران ویژه بارها متهم شده‌اند که در مواجهه با قدرت‌های بزرگ، جانب احتیاط را به حد تسلیم‌پذیری رسانده‌اند، اما در مواجهه با کشورهای ضعیف‌تر به ناگهان فعال و تهاجمی می‌شوند. همین رفتار دوگانه، بنیان ادعای بیطرفی و عدالت‌محوری را سست کرده است.
در چنین فضائی، بسیاری از ملت‌ها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که نظم حقوقی موجود در جهان، بیش از آنکه پاسدار حقوق بشر و عدالت باشد، ابزاری برای حفظ هژمونی و منافع ژئوپلیتیک چند کشور است. ناکارآمدی مزمن این نهادها، به ویژه در مدیریت بحران‌های بشردوستانه، جهان را به‌سوی بی‌اعتمادی گسترده و حتی تلاش برای ایجاد سازوکارهای موازی سوق داده است. روندهایی مثل تعمیق همکاری‌های منطقه‌ای، افزایش نقش بلوک‌های نوظهور و شکل‌گیری معاهدات مستقل، نشانه‌هایی روشن از این وضعیت‌اند.
در نهایت، اگر سازمان ملل و نهادهای حقوقی زیرمجموعه آن نتوانند ساختارهای تصمیم‌گیری خود را اصلاح کنند، شفافیت را افزایش دهند و از اسارت در منافع قدرت‌های بزرگ رهایی یابند، شکاف میان ادعا و عملکردشان هر روز بیشتر خواهد شد. جهانِ گرفتار در بحران‌های پی‌درپی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک نظام حقوقی عادلانه و کارآمد است، اما نهادهایی که باید در این مسیر پیشگام باشند، خود به بخشی از مشکل بدل شده‌اند.
در جنگ اوکراین و فاجعه غزه، بار دیگر روشن شد که قدرت حق وتو، عملاً عدالت را فلج می‌کند. هر بار که یکی از اعضای دائم از این ابزار برای حفاظت از متحدانش استفاده می‌کند، خون غیرنظامیان بی‌پاسخ می‌ماند و مطالبه عدالت در بایگانی سیاسی دفن می‌شود. جهان دید که مرگ کودکان و تخریب زیرساخت‌های حیاتی هم کافی نیست تا دیوار وتو ترک بخورد. این همان نقطه‌ای است که مشروعیت شورای امنیت فرو می‌ریزد و بی‌اعتمادی عمومی به اوج می‌رسد.
حقوق بین‌الملل
 یا حقوق قدرت‌ها؟
در جهان آینده، احتمالاً شاهد دو مسیر خواهیم بود:
1. تقویت سازوکارهای منطقه‌ای: کشورها به جای تکیه بر سازمان‌های جهانی ناکارآمد، به ایجاد دادگاه‌ها و پیمان‌های منطقه‌ای روی می‌آورند.
2. تشدید حقوق قدرت‌محور: جایی که قانون تنها زمانی اجرا می‌شود که با منافع قدرت‌های بزرگ همخوان باشد.
از این منظر، آینده حقوق بین‌الملل در‌ هاله‌ای از ابهام است؛ زیرا تعادل میان «قانون» و «قدرت» هر لحظه می‌تواند تغییر کند.
در همین چارچوب، بسیاری از کشورها به سمت بازتعریف روابط حقوقی خود با جهان حرکت کرده‌اند. اینکه آیا یک معاهده ارزش پایبندی دارد یا نه، دیگر کمتر به اصول حقوقی و بیشتر به نسبت قدرت و هزینه‌های ژئوپلیتیک وابسته است. همین روند سبب شده که معاهدات بین‌المللی، که روزگاری ستون نظم جهانی محسوب می‌شدند، به اسنادی بی‌روح تبدیل شوند که اجرای آن‌ها نه به ضمانت حقوقی بلکه به میل سیاسی چند قدرت بستگی دارد.
از سوی دیگر، افزایش شکاف میان شمال و جنوب جهانی این واقعیت را پررنگ‌تر کرده که حقوق بین‌الملل برای بسیاری از ملت‌ها بیشتر ابزاری تزیینی است تا ضمانتی واقعی برای عدالت. وقتی کشورهایی که خود ناقضان جدی حقوق بشرند، در ساختار تصمیم‌گیری این نظام نقش تعیین‌کننده دارند، طبیعی است که اعتماد عمومی فرسوده شود. در نتیجه، بسیاری از دولت‌ها تلاش می‌کنند قوانین و چارچوب‌های تازه‌ای بسازند تا بتوانند از زیر سایه معیارهای دوگانه قدرت‌های بزرگ خارج شوند. 
در مجموع، آینده‌ای در پیش است که در آن یا حقوق بین‌الملل یک بازسازی عمیق را تجربه می‌کند یا به تدریج جای خود را به ترکیبی پیچیده از بلوک‌های قدرت‌محور و سازوکارهای منطقه‌ای می‌دهد. هر دو مسیر نشان می‌دهند که دوران تکیه بر ساختارهای کلاسیک و جهانیِ نظم حقوقی، به پایان نزدیک می‌شود و جهان وارد مرحله‌ای می‌شود که قانون و قدرت دائماً در حال کشمکش و بازتعریف‌اند.
ظهور حقوق دیجیتال و فناوری
یکی از تحولات آینده، حقوق دیجیتال است. فضای سایبری، مالکیت داده‌ها، حریم خصوصی، هوش مصنوعی و جنگ سایبری مسائلی هستند که قوانین سنتی پاسخی برایشان ندارند. جهان به سمت تدوین «حقوق سایبری» پیش می‌رود؛ اما پرسش اینجاست که چه کسی قانون‌گذار خواهد بود؟ شرکت‌های چندملیتی فناوری یا دولت‌ها؟
در این حوزه نیز خطر آن وجود دارد که قدرت‌های فناورانه، قوانین را مطابق منافع خود تعریف کنند و کشورهای ضعیف‌تر در جایگاه مصرف‌کننده صرف قرار گیرند.
دادگاه افکار عمومی
هرچند دادگاه‌های رسمی بین‌المللی قدرت محدودی دارند، اما افکار عمومی جهانی به تدریج به یکی از ابزارهای جدید اجرای عدالت تبدیل شده است. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند افکار عمومی را علیه دولت‌ها یا شرکت‌ها بسیج کنند و آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی نمایند. آینده حقوق بین‌الملل، بدون در نظر گرفتن نقش «دادگاه افکار عمومی»، قابل تصور نیست.
چالش میان اخلاق و قانون
یکی از معضلات بنیادین آینده حقوق، فاصله میان «اخلاق» و «قانون» است. بسیاری از اقدامات در عرصه جهانی، اگرچه مطابق قانون موجودند، اما از منظر اخلاقی غیرقابل قبول‌اند. حمله به غیرنظامیان، تحریم‌های فلج‌کننده علیه مردم عادی، یا سکوت در برابر نسل‌کشی‌ها، همگی نمونه‌هایی‌اند که شکاف میان قانون و اخلاق را نشان می‌دهند. پرسش اصلی این است: آیا حقوق آینده خواهد توانست به ارزش‌های اخلاقی نزدیک‌تر شود یا همچنان ابزاری برای توجیه قدرت باقی می‌ماند؟
آینده حقوق بین‌الملل
حقوق بین‌الملل، دارای آینده‌ای پرچالش است: نهادهای فعلی مشروعیت خود را از دست داده‌اند. قدرت‌های بزرگ همچنان قوانین را به نفع خود تفسیر می‌کنند. حوزه‌های نوین مانند فضای سایبری و هوش مصنوعی به چارچوب‌های حقوقی تازه نیاز دارند. افکار عمومی به یک بازیگر جدید در عرصه عدالت جهانی تبدیل شده است. به بیان دیگر، حقوق آینده در تلاقی میان قانون و قدرت شکل خواهد گرفت. اگر جامعه جهانی بتواند از سلطه قدرت‌ها بکاهد و عدالت را در عمل محقق کند، امیدی به بازگشت حقوق به جایگاه واقعی خود هست. اما اگر چنین نشود، باید پذیرفت که حقوق بین‌الملل همچنان بیش از آنکه «قانون» باشد، «زبان قدرت‌ها» باقی خواهد ماند.
در این مسیر، چالش دیگر آن است که تحولات فناوری و سرعت انتقال اطلاعات، فاصله میان رخدادهای میدانی و واکنش حقوقی را به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش داده است. جهان با واقعیت‌هایی روبه‌روست که ساختارهای حقوقی سنتی از درک و مدیریت آن ناتوان شده‌اند. این گسست، نه‌تنها فرآیند قانون‌گذاری جهانی را کند کرده، بلکه فضای بیشتری برای سوءاستفاده بازیگران قدرتمند فراهم آورده است.
از سوی دیگر، نقش روزافزون افکار عمومی، سازمان‌های مردم‌نهاد و رسانه‌ها، معادله کلاسیک «دولت‌ها تصمیم می‌گیرند و جهان می‌پذیرد» را برهم زده است. امروز جامعه جهانی می‌تواند بی‌عملی نهادهای رسمی را بی‌درنگ زیر سؤال ببرد و با فشار رسانه‌ای، برخی تصمیمات را تغییر دهد یا به چالش بکشد. این تحول، اگرچه فرصتی برای ارتقای شفافیت است، اما بدون چارچوب‌های روشن حقوقی ممکن است به هرج‌ومرج تفسیری و سردرگمی در عرصه عدالت بین‌المللی منجر شود.
آنچه قطعی به نظر می‌رسد این است که آینده حقوق بین‌الملل در گرو یک بازسازی عمیق خواهد بود. جهانی که در آن قواعد، بازیگران و ابزارهای حقوقی تغییر می‌کنند، نیازمند نظامی تازه است که بتواند هم به سرعت تحولات پاسخ دهد و هم مانع از سلطه بی‌حد قدرت‌ها شود. 
اگر چنین بازسازی‌ای رخ ندهد، نظم حقوقی موجود بیش از پیش از واقعیت‌های جهان فاصله خواهد گرفت و کارآمدی خود را از دست خواهد داد.