وقتی غـرب از شـرق آموخت تجارت به سبک تقلید
بخش سیزدهم-فائزه ریاحی
شهر بندقیه (ونیز) به خاطر تعداد زیاد تجار آلمانی که به آنجا میآمدند مکانی مشخص را برای کار و زندگی آنها فراهم کرده بودند و این کار را از پادشاه مصر که در اسکندریه برای تجار مسیحی که از اروپا میآمدند فندق (کاروانسراهای تجارتی) اختصاص داده بود، یاد گرفته بودند. شهر بندقیه با تقلید این تشکیلات از اعراب حتی نام آنها را هم همانطور که اعراب میگفتند گذاشته بودند.
فندق دای تدچی (کاروانسرای آلمانیها) يك كاروانسرای متعلق به دولت بندقیه میبود که دارای ۶۵ حجره با رختخواب برای خوابیدن تجار و نیز دارای طويله برای حيوانات بود. این کاروانسرا یك تنور خصوصی، تعمیرگاه، انبار و دالان بزرگی که سالن فروش اجناس به حساب میآمد و خلاصه يك واحد زندگی برای شرایط مخصوص تجار در غربت بود.
در آن زمان مس، آهنآلات، پوست و یا پارچههای برزنت را باید گمرك میکردند و بعد میفروختند. و آن هم به همان شیوهای که در کشورهای اسلامی مرسوم بود و این تجار در آنجا یاد گرفته بودند یعنی زیر نظر سمسار یا کارشناس گمرکی متخصصی که اداره گمرك نام داشت، و کار آن هم تعیین نوع جنس و تطبیق آن با تعرفه گمرکی بود.
در حضور سمسار تاجر نورنبرگی باید پولی که از فروش اجناس خودش به دست آورده دوباره برای خرید اجناس دیگری مصرف کند، مثلا برای خرید انواع ادویهها، داروها، ابریشم، پارچههای زربافت و...
دلیلش هم این بود که هر تاجری که افتخار تجارت با شهر بندقیه را میخواهد به همان اندازه هم باید به اجبار دستورات شدید تجارتی آن شهر را تحمل کند. برای مثال تاجرها اجازه دارند جنس همراه خود ببرند؛ اما اجازه ندارند از شهر پول خارج کنند یا اجازه دارند از محل اقامتگاهشان دکل کشتیهایی که از صور و اسکندریه و مهدیه و سبته که در مراکش است را زمانی که بازمیگردند تماشا کنند اما اجازه ندارد به محل آنها، آنهم زمانی که بار خالی میکنند نزدیک شوند.
هیچکدام از تاجرهای شهرهای بورگوند یا بودمن یا از مریلند و حتی فلورانس حق ندارد آن اندازه به این کشتیها نزديك شوند که بتوانند حتی صدای سرنشینان کشتی را بشنوند. در مقابل بندقیه هم متعهد میشود که در هیچ جای دیگر خارج از بندرش اجناس آلمانی خریداری نکند و هیچگونه اجناس ساخت بندقیه را در داخل سرزمین آلمان برای فروش ارائه ندهد. اما در دریای آدرياتيك و در شهر بندری بندقيه نقش رابط منحصر به فرد تجارتی بين شرق و غرب را برای خودش حفظ میکند و تجار خارجی باید به این قرارداد تن دهند.
اما شهر جنوا بهگونه دیگری برخورد میکند آنجا متعادلتر و بزرگمنشتر رفتار میکنند. در آنجا تجارت با مشرقزمین در انحصار دولت نیست بلکه در دست ملت است. به همین دلیل هم شهر جنوا حکم توقفگاه تجارتی بین راهی اسپانیا، شمال آفریقا و مشرقزمین را دارد که در آن بنگاههای خارجی به صورت مستقل و بدون کنترل دولت به تجارت مشغول هستند.
با این حال باز میبینیم که تجارت همان تجارت ادویههای آسیایی است که در همهجا پایه قدرت اقتصادی و نفوذ بوده است. تمام ثروت و بهبود زندگی مغربزمین در آن زمان از داخل همان سبدهای فلفل کشورهای اسلامی به دست میآمد.
و زمانی که ژرمنها به رم حمله کردند و رم سقوط کرد، رابطه تجاری آسیا با رم قطع شد و زمانی که این رابطه تجاری قطع شد، تجارت داخلی سرزمین فرانک هم از بین رفت. به این ترتیب نهتنها رابطه تجارتی آسیا با اروپا قطع شد بلکه رابطه تجارتی داخلی اروپا هم سقوط کرد و این آغاز قرون وسطی
بود.
البته در سالهای ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ میلادی اروپا دوباره تحت تأثیر تمدن اسلامی که روی همین فرانکیها که یکی از طوایف ژرمنها هستند تأثیرگذار بود و در متمدن شدن آنها نقش اصلی را داشت و تجدید حیات کرد و این مقدمه رنسانس شد.
اما در این زمان تجارت نابود شده بود و سکههای طلائی که تا این لحظه در جریان بودند دوباره در کورهها به صورت مذاب درآمدند و هنگامی که رابطه با شرق به هم خورد اروپا دوباره به دوران کشاورزی و دامداری تنزل پیدا کرد.
به همین جهت مسلمانان، با فلفل و جوز هندی و شکر مشرقزمین بیگانه شدند و دیگر نمیتوانستند سبزیجات را خوشطعم کنند و ذائقهها باید تغییر میکرد. دیگر از آن میدانهای دهاتی محقر اروپایی که محصولات زراعتی و تخممرغ و ظروف سفالی و لباسهایی که خودشان در خانه میبافتند و میفروختند خبری نبود و فقط در حد برطرف کردن احتیاج محلی بود.
زمان میگذرد و خیلی چیزها دوباره و به مرور زمان تغییر میکند. دوباره اجناس کشورهای اسلامی و روش تجارت مشرقزمین به اروپا وارد میشود. و با متداول شدن میدانها و انبارها و خانههای تجار و کاروانسراها، نوع عمل به کلی متفاوت میشود. تجار دیگری جایگزین تجار قبلی شدهاند و محلهای تجارتی دیگر آن میدانهای دهاتی قدیمی نیست. اجناس نیز اجناس قبلی نیست بلکه اجناسی ارائه میشود که انتظارات بیشتری را برطرف میکند.
همراه اینها پیشرفت و ترقی عدهای تازه به دوران رسیده هم شروع میشود و همراه به وجود آمدن شهرها این افراد هم نمایان میشوند و رشد میکنند. سکه دوباره پس از سیصد سال به جریان میافتد و يك انقلاب اجتماعی حاصل میشود.
مسلماً اگر شهر بندقیه با مسلمانان قبلا تجارت نکرده بود و دوباره به تجارت بازنمیگشت نمیتوانست آن چیزی بشود که الان هست. حالا نمیتوانست نقش پیروزمندانه و مقتدرانه خودش را به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی مغربزمین بازی کند.
علاوهبر اینها موقعیت مسافربری که نتیجه رابطه دریاییاش بود و همینطور حملونقل کالاها و رابطهاش با جنگهای صلیبی و حمل صليبيون به محلهای جنگ و غیره همه اینها باعث رونق یافتنش شد و وضع اقتصادی بندقیه را محکمتر از قبل کرد.
زمانی که تسهیلات فراوانی المستنصر با بلندپروازیاش برای مسیحیان، برای زیارت قبر عیسی در فلسطین قائل شده بود به یکباره با حمله ترکها که مانند طوفانی در کشورهای اسلامی جولان میدادند لغو شد و اورشلیم به دست ترکهای سلجوقی افتاد که باعث به خطرافتادن رم شرقی (بیزانس) شد و زنگ خطری بود که باعث حمله يكپارچه مسیحیان مغربزمین شد.
تا زمان حکومت حاکمی از سلسله فاطمی به نام الحاكم بامرالله که شخصی مذهبی و متعصب و خشمگین بود در فلسطین مسیحیان و مسلمانان مسالمتآمیز در کنار یکدیگر زندگی میکردند. اما بعد از آن فلسطین به مدت چندصد سال به صورت قتلگاهی درآمد و برای لشکرکشی صلیبیان دریای مدیترانه هم راه آبیای بود که علیه مسلمانان استفاده میکردند.
اما با وجود این مسئله باز هم کشورهای فدرال ایتالیایی که در کنار دریا قرار داشتند به رابطه تجاری پردرآمد خود با مسلمانان ادامه دادند به استثنای چند سالی که رئیس مذهبی عیسویان در روم هرگونه خریدوفروش با دشمنان مذهبی را محکوم به مجازات کرده بود هرچند باز هم خیلیها همچنان با مسلمانان تجارت داشتند و یا حتی دریانوردان مسیحی همچنان در کشتیهای مسلمانان کار میکردند.
در چنین شرایطی نیز شهر جنوا دوستی غیرمجاز خودش را با مسلمانان ادامه داد و حتى با درخواست سلطان مراکش ۱۸ کشتی را با وسائل جنگی مجهز میکند تا مسلمانان را علیه خرابکاران صليبي كمك كند.
همینطور حملونقل بیست هزار یا چهل هزار مسیحی در بندقیه که خود را جنگجویان خدا مینامند در میدان بزرگ شهر و جلوی کلیسای مارکوس مقدس تجمع کردند، تا اینکه با کشتی به عکا در فلسطین و یا دمیاط در مصر درست جایی که صليبيون ميجنگیدند منتقل شوند.
بله الان در سال 1203 میلادی این کار یعنی فرستادن جنگجویان صلیبی تحت رهبری بندقیه باعث شد که مسیحیان علیه همدیگر بجنگند.
یک نویسنده عیسوی آن را مخربترین و وحشتناکترین جنگ و غارت از زمانی که عالم خلقت وجود دارد مینامد. علت این را به دلیل ویرانگریهایی که رؤسای صلیبی نسبت به بقایای کتابخانه عتیقه و آثار هنری رم شرقی انجام دادند میدانند.
يك مسیحی دیگر از اسپانیا به نام رامن لول، نتیجه چندصد سال جنگهای سخت و بیهوده صلیبی را اینطور میگوید: و در آخر سر همه مسیحیان بدون اینکه به مقصود خود دست یافته باشند بر سر تصاحب قبر عیسی و بهخاطر نابودکردن مسلمانان و یا قبولاندن مسیحیت به آنان و برقرارکردن حکومت خود در سرزمین مقدس، خودشان را خسته کردند و از پای افتادند.
در این جنگهای صلیبی پر از شکست، که بین کشورهای مسیحی اتفاق افتاد، تنها شهر بندقيه و رقیب ایتالیاییاش یعنی شهر جنوا پیروز شدند.