کد خبر: ۳۱۹۳۷
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۷
آسيب‌شناسي عرفان‌های نوظهور(2)

عرفان چیست؟ (زلال بصیرت)


امروزه حتي در دانشگاه‌ها و محافل علمي و مذهبي، مسئله‌اي مطرح مي‌شود و افرادي را دچار شبهه و انحراف مي‌کند که لازم است ابتدا به اين مسئله اساسي اشاره کنم و سپس به بعضي از لوازم و شاخه‌هاي آن بپردازم. يک فکر ريشه‌اي تبليغ مي‌شود كه در دنيا تازگي ندارد؛ اما در کشور ما تقريباً عمر زيادي ندارد. اساس اين فکر آن است که راه‌ رسيدن به کمالات معنوي، تنها دين نيست؛ اصل مفروض و پيش‌فرض آنها اين است که انسان يک ارزش‌هاي معنوي دارد که بايد به آن نائل شود؛ به کمالاتي مي‌تواند برسد که از راه علوم مادي مانند صنعت و تکنولوژي به آن نمي‌رسد؛ اما غير از دين، راه ديگري هم براي رسيدن به اين کمالات هست كه احياناً از دين هم آسان‌تر است؛ لااقل در بعضي بخش‌ها از لحاظ زمان کوتاه‌تر است و با گذراندن دوره محدودي انسان مي‌تواند به آن نتايج برسد. آنها واژه‌اي را به کار مي‌برند كه در فرهنگ ما به «عرفان» ترجمه شده است؛ مي‌گويند راه رسيدن به حقيقت، فقط دين نيست اگر در سايه دين به حقيقت يا آن کمالاتي که انسان براي آن آفريده شده ـ يعني کمالات فرامادي مي‌رسيم؛ راه ديگري هم وجود دارد كه راه عرفان است؛ اگر انسان‌ها هيچ ديني هم نداشته باشند، حتي خدا را هم قبول نداشته باشند، راهي به نام عرفان وجود دارد که مي‌توانند آن راه را بپيمايند و به حقيقت و آرامش کامل برسند و مطالبي را درک کنند که ديگران از درک آن عاجزند؛ چيزهايي را ببينند که ديگران نمي‌بينند؛ کارهايي را انجام دهند که ديگران نمي‌توانند از عهده آن برآيند؛ معادل فارسي واژه‌اي كه به کار مي‌برند، عرفان است؛ حالا اين ترجمه صحيح است يا نيست، موضوع ديگري است. امروز مشکلي که به عنوان يک مشکل نوظهور در جامعه ما، بويژه بعد از پيروزي انقلاب مطرح شده، رواج فرقه‌هايي است که به نام عرفان فعاليت مي‌کنند. بنابراين، مسئولان فرهنگي کشور، مسئولان آموزش و پرورش، مسئولان آموزش عالي و ساير کساني که مسئوليتي در حفظ اصالت فرهنگ و دين کشور دارند، بايد به اين مسائل توجه داشته باشند و براي اين انحرافات چاره‌اي بينديشند.
چيستی عرفان
پرسش اين است که آيا واقعاً دو راه وجود دارد؟ اين عرفاني که انسان مي‌تواند با استفاده از آن به حقيقت برسد، چيست؟ البته بحث‌هاي زيادي اينجا مطرح است؛ مانند اينكه اصل اين عقيده از کجا پيدا شده است؟ چه عواملي باعث مي‌شود کساني از دين صرف‌نظر کنند و در پي عرفان باشند؟ در کشور ما اين گرايش از کجا شروع شده است و چه عواملي در ترويج آن مؤثر بوده است؟ اينها بحث‌هايي است که جامعه‌شناسان بايد درباره آن تحقيق کنند، اما مهمتر اين است که اصل مسئله را بررسي کنيم و اينكه آيا واقعاً در کنار دين، راه ديگري براي کشف حقيقت داريم يا خير؟ ما در ادبيات ايراني‌ و اسلامي‌مان با واژه عرفان و احياناً چيزي مشابه آن مثل واژه تصوف، آشنا هستيم. گاهي اين دو مرادف و گاهي با اندکي تفاوت به‌کار مي‌روند. به هرحال، عرفان و تصوف مقوله‌اي است که از ديرباز در ادبيات ما مطرح بوده است. عرفا، شعرا، متصوفان و فرقه‌هاي زيادي وجود داشته‌اند و ما با اين مفهوم آشنا هستيم. امروز وقتي مي‌گويند راهي در مقابل دين به نام راه عرفان وجود دارد، بسياري تصور مي‌کنند اين همان عرفان مطرح ميان مسلمانان است يا اصطلاح خاصي مانند تصوف، صوفي‌گري،درويشي و چيزهايي از اين قبيل است. بايد توجه داشت عرفاني که امروزه در ادبيات غربي به کار مي‌رود، در ادبيات ما مفهوم خيلي وسيع‌تري دارد. آن عرفاني که در ادبيات ما به کار مي‌رود و ما با آن آشناييم، يک واژه عربي است که مساوي با معرفت است؛ هر دو هم مصدر يک فعل هستند؛ «عرف يعرف» مصدر آن هم معرفت و عرفان است؛ عرفان يعني معرفت و منظور از اين معرفت، يعني معرفت خدا. کساني که پايه‌گذار عرفان اسلامي‌اند و آن را در ادبيات ما مطرح کرده‌اند، در پي اين بودند که خدا را بهتر بشناسند. آنها قدم‌هايي در اين راه برداشته‌اند و در دو مسير بحث‌هاي نظري عرفاني و روش‌هاي عملي عرفان کار کرده‌اند؛ البته بحث‌هاي نظري تابع روش‌هاي عملي است؛ يعني فرض اين است که کساني با روش‌هاي عملي به عرفان واقعي رسيده‌اند و بعد آنچه را يافته‌اند بيان کرده‌اند و آن را عرفان نظري ناميده‌اند. به هرحال، امروز عرفان دو شاخه دارد. يعني وقتي گفته مي‌شود عرفان، عارف، کتاب‌هاي عرفاني و بحث‌هاي عرفاني، دو مفهوم از آن اراده مي‌شود؛ يک سلسله مباحث مربوط به خداشناسي است و اينكه رابطه خدا با هستي چيست؟ و يک سلسله روش‌هاي عملي. حتماً شنيده‌ايد که در بين عرفا معروف است که يک رابطه وحدتي ميان خدا و ساير موجودات وجود دارد. حالا اين مفهوم چيست، درست يا غلط است و معناي درستي مي‌تواند داشته باشد يا خير، موضوع مورد بحث ما نيست، اما عرفاني که امروز مطرح مي‌شود و قبلاً در مشرق‌زمين هم وجود داشته است، بخصوص در بوديسم خيلي فراتر از اين است؛ در مذهب بودا اصلاً خدا مطرح نيست. در اين مذهب تنها دنبال آرامش روحي هستند و مي‌گويند انسان مي‌تواند با طي مراحلي مثل رياضت‌ها، ترک لذت‌ها و همچنين اجراي برنامه‌هاي مراقبه‌؛ به نيروانا (پاکی محض و آرامش مطلق) برسد و حالت آرامش و لذت فوق‌العاده‌اي احساس کند و از چيزهاي ناراحت‌کننده مثل غم و غصه و رنج رهايي يابد. آنها دنبال چنين چيزي هستند و مي‌گويند در سايه تعاليم بودا انسان مي‌تواند به اينجاها برسد؛ اين نوع عرفان، روش‌هايي دارد که البته اساس آن نوعي بت‌پرستي است.
عرفان‌ هندوئيسمي
در عرفان‌هايي که امروزه در اروپا و آمريکا مطرح مي‌شود، عرفان به همين معناي عام به کار مي‌رود؛ يعني روشي كه انسان با اجراي برنامه‌ها و رياضت‌هايي به درک و آرامش روحي‌اي فراتر از آنچه در سايه عوامل مادي پيدا مي‌شود، نائل ‌شود؛ غالباً هم امروزه در اروپا و آمريکا، اين هندوئيست‌ها و بوديست‌ها هستند که آنها را با استفاده از برنامه‌هاي ورزشي يوگا و مانند آن آرامش مي‌دهند؛ يعني عرفان‌ آنها برگرفته از عرفان شرقي چين و هندوستان است. محور فکر آنها شناخت خدا نيست؛ بلکه حالت روحي برتري است که خودشان انتظار دارند و اين حالت دو ويژگي دارد: اول اينكه چيزهايي را درک مي‌کنند که ديگران درک نمي‌کنند و ديگر اينكه توان کارهايي را پيدا مي‌کنند که ديگران نمي‌توانند آنها را انجام دهند. نمونه آن‌ مرتاضان هندي‌اند كه چيزهايي از آنها شنيده‌ايد و اگر کساني هم به هندوستان مسافرت کرده‌اند، نمونه‌هاي آن را ديده‌اند؛ افرادي كه رياضت‌هاي خيلي سخت و عجيبي مي‌كشند و قدرت‌هايي پيدا مي‌کنند و به اطلاعاتي دست مي‌يابند. براي مثال، به شخصي مي‌گويند گذشته تو چنين بوده است و در فلان خانواده‌اي متولد شده‌اي و چنين و چنان کرده‌اي و از گذشته او خبر مي‌دهند؛ يا اينكه از وضعيت فعلي او خبر مي‌دهند؛ اينكه الان در چه وضعيتي هستي، چه خواسته‌ها و مشکلي داري. برخي از آنها خيلي پيشرفته‌تر هستند و از آينده نيز خبر مي‌دهند؛ مانند اينكه چه خواهي شد و چه کارهايي خواهي کرد. گاهي مرتاضي را مي‌بينيد که در كنار يك پارك يا معبد و بتكده‌اي يک سال تمام روي يک پا ايستاده و دستش را بلند کرده است و غذاي خيلي کمي، كه آن هم غالباً غذاهاي گياهي است، استفاده مي‌کند. اينها با اين ورزش‌هاي روحي به چنين اطلاعاتي مي‌رسند و از نظر عملي قدرتي پيدا مي‌کنند که بر قدرت‌هاي مادي غالب مي‌شود؛ اينها چيزهايي است كه با تواتر ثابت شده است و نقل يک نفر يا دو نفر نيست. نمونه ديگر اينکه شخص مي‌آيد جلوي قطار مي‌ايستد و با گرفتن دستش در برابر قطاري که با سرعت زياد در حال حرکت است، آن را متوقف مي‌كند؛ هواپيما آماده حرکت است، مي‌آيد مي‌ايستد و هواپيما نمي‌تواند حرکت کند و خيلي چيزهاي محسوس ديگر.
در کشور ما هم در گوشه و کنار بعضي از فرقه‌ها چنين کارهايي را انجام مي‌دهند؛ براي مثال، کاردي وارد شکمشان مي‌کنند و از آن طرف بيرون مي‌آورند؛ يا بچه‌اي را از کوه پرت مي‌کنند و سالم مي‌ماند و چيزهايي از اين دست که از جنس قدرت‌هاي روحي است که بر قدرتهاي مادي غالب است. اينها واقعيت دارد و اسم آن را نيز عرفان عملي مي‌گذارند و بحث‌هايي را که برخاسته از اينهاست و اطلاعاتي را که پيدا مي‌کنند يا روش‌هاي علمي و نظري را که ممكن است رنگ فلسفي هم داشته باشد عرفان نظري مي‌گويند.
سخنرانی آيت‌الله مصباح یزدی(دام عزه) در همايش سراسري آسيب‌شناسي فرقه‌هاي نوظهور ؛ قم ؛ 5/8/89
زلال بصیرت در دهه آخر صفر روزهای فرد منتشر می‌شود.