کد خبر: ۳۱۷۵۴۸
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۰

پنـاه بـردن به خـدا از خـدا

فرزاد ملکی

هر کسی از چیزی در درون یا بیرون می‌هراسد. از این‌رو در جست‌وجوی امری است تا بدان پناه برد و در امنیت از آن قرار گیرد. در آموزه‌های وحیانی، هراس از هیچ‌چیزی جز خداوند سزاوار نیست. لذا نخستین فرمان در تعالیم قرآن تقواست تا انسان بدان خود را از خدا حفظ و نگه دارد؛ زیرا تقوا از واژه وقایه به معنای نگه‌دارنده و حافظ و سپر گرفته شده است. 
در برخی از روایات این مطلب به اشکال گوناگون از جمله دعا بیان شده است که «الهی اعوذ بک منک؛ خدایا از خودت به خودت پناه می‌برم. 
برخی گفته‌اند که مراد آن است که از جلال تو به جمالت و از غضبت به رحمتت پناه می‌برم. هر معنایی که مراد باشد، این نکته مورد تاکید است که خداوند به همان اندازه که منشأ همه خوبی‌ها، نیکی‌ها، خیر و مهر است، به همان اندازه می‌بایست از خدا حریم گرفت و از اسمای جلالی و خشمش به خودش پناه برد؛ زیرا جز خداوند هیچ موجودی نمی‌تواند مامن و پناهگاه خشم و غضب او باشد.  با نگاهی به واژه ایمان می‌توان دریافت که امنیت تنها در سایه الهی تحقق می‌یابد و هیچ‌کس نمی‌تواند هیچ‌گونه امنیتی را بیرون از دایره اراده و مشیت الهی بجوید. 
نویسنده در این مطلب نقش ایمان را در امنیت‌یابی کامل انسان در دنیا و آخرت تبیین کرده و درباره پناهجویی گمراهان و کافران به امور باطل توضیح داده است.
پناهگاه‌جویی ذاتی انسان 
انسان موجودی ناتوان و نیازمند است. بر اساس آیه 15 سوره فاطر، همه موجودات و از جمله انسان، از فقر ذاتی نسبت به خداوند برخوردار می‌باشند.(محمد، آیه 38) همین فقر ذاتی است که انسان را همواره نیازمند به خداوندی می‌کند که غنی و صمد است و به کس یا چیزی نیازمند نیست. البته انسان‌ها همواره در این مسئله به خطا و اشتباه می‌روند و به جای اتصال به مبدأ غنا و صمدیت، به آفریده‌هایی گرایش و اتصال می‌یابند که خود از فقر ذاتی رنج می‌برند. به سخن دیگر، انسان به سبب ناتوانی و نیاز و فقر ذاتی‌اش، می‌کوشد تا به جایی متصل شود تا از این نقص برهد و در پناه آن در امنیت قرار گیرد و از جاودانگی بهره‌مند شود، ولی در انتخاب پناهگاه به خطا و اشتباه می‌رود و اموری را پناهگاه خود قرار می‌دهد که از خانه عنکبوت نیز سست‌تر است.(عنکبوت، آیه 41) انسان پناهگاه را زمانی ضروری و لازم می‌شمارد که خود را در ناامنی از چیزی ببیند. انسان‌های مؤمن به سبب شناخت کامل از هستی و خدا و خود، به این باور رسیده‌اند که می‌بایست در دنیا به‌گونه‌ای عمل کنند تا از شقاوت ابدی دوری از خداوند رهایی یابند.  اصولاً انسان با خروج از بهشت آغازین خویش و گرفتار شدن به هبوط، از قرب الهی دور شده است. این دوری هم از نظر منزلت و هم از نظر مکانت اتفاق افتاده است. به این معنا که دور شدن از خداوند، با شقاوت نخستین آدمی به دو معنای خروج از منزل قدس و قرب الهی و هبوط به دنیای مادی و زمین اتفاق افتاد. انسان‌های خردمند، به سبب درک این معنا تلاش برای بازگشت و توبه را انتخاب می‌کنند و می‌کوشند تا با خدایی شدن، تقرب مکانت و منزلت را دوباره به دست آورند و به عوالم برتر که حق محض و خالص از باطل است نزدیک‌تر شوند و با خدایی شدن، قرب منزلت معنوی پیدا کنند. این انسان آگاه، می‌داند که سرگرم شدن به دنیا‌، به معنای شقاوت ابدی است. شقاوتی که به معنای دوری مکانی و منزلت خواهد بود و خشم و غضب الهی را در چهره دوزخ تجربه خواهد کرد. بنابراین، برای رهایی از چنین شقاوتی در دنیا و آخرت به سوی پناهگاهی می‌رود که وی را از آثار و تبعات جلال و غضب الهی درامان نگه دارد.
ایمان به معنای امنیت یابی از همین شقاوت و خشم الهی است که در چهره دوزخ خودنمایی می‌کند. از این‌رو شخص همواره بر رهایی و آزادی از آتش خشم الهی تاکید می‌کند و می‌خواهد تا از آزادشدگان از آتش دوزخ خشم الهی باشد و از آن در امان و امنیت قرار گیرد. پناهگاه که از آن در عربی به عنوان ملجا، مفر، مأوی و مانند آن یاد می‌شود، جایی است که انسان بتواند جان خویش را به سلامت حفظ کند و در امنیت از خطرها باشد. از آنجا که هیچ خطری بالاتر از خشم الهی نیست، انسان می‌کوشد تا با ایمان‌، خود را از این خشم در امان نگه دارد و در پناه ایمان، از خدا در امان باشد. این همان معنایی است که در بسیاری از روایات به عنوان «پناهجویی از خدا به خدا» از آن یاد شده است؛ زیرا از نظر آموزه‌های وحیانی هیچ پناهگاهی از خشم الهی جز خود خداوند نیست و همه آن چیزهایی که انسان به عنوان پناهگاه تصور و گمان می‌کند، وهم و خیال باطلی بیش نیست. 
خداوند در آیه 23 سوره هود داستان پناهجویی فرزند حضرت نوح‌(ع) را گزارش می‌کند. در این آیه آمده است که فرزند نوح(ع) در جست‌وجوی پناهگاهی از خشم الهی بود که به شکل توفان نمایان شده بود. وی کوه‌های بلند را بهترین پناهگاه می‌دانست که می‌توانست وی را از توفان خشم الهی‌، در امان نگه دارد. این در حالی است که هیچ‌چیزی نمی‌تواند جز ایمان‌، پناهگاه مطمئن و دژ استواری از خشم الهی باشد. از این‌رو محفوظ ماندن از جلال الهی را به ورود به پناهگاه جمال الهی از طریق در ورودی ایمان منوط می‌کند و حضرت نوح(ع) از فرزند می‌خواهد تا ایمان آورد تا از توفان خشم الهی در امان باشد.
ارتباط رخدادها با رفتار و ایمان مردم
مشکل انسان‌ها این است که درک درستی از حقایق هستی ندارند و گمان می‌کنند که توفان‌ها، سیل‌ها‌، زلزله‌ها و مانند آن تنها حوادث و رخدادهای طبیعی محض هستند که هیچ ارتباطی به اعمال و ایمان مردمان ندارند. از این‌رو با همان نگرش مادی و فاقد ایمان خویش، کوه‌های بلند را پناهگاه طبیعی برای در امان ماندن از توفان و سیل و مانند آن می‌دانند، این در حالی است که در نگرش توحیدی اهل ایمان، همه‌چیز در هستی، آیات الهی هستند. بر این مبنا، هر چیزی بر اساس حکمت و هدفی آفریده شده است و هر اتفاق و رخدادی در جهان، نشانه‌ای از خداوند و حکمت‌های او دارد. بر این پایه، هیچ چیزی را نمی‌توان در دایره تنگ و ناقص امر طبیعی و رخداد معمولی دسته‌بندی کرد، بلکه باید با چشمانی تیز و بصیرتی نافذ دریافت که برای هر رخدادی همانند وجود هرچیزی، حکمت و فلسفه و هدفی است که خداوند اراده کرده است. از آنجا که در رخدادهای هستی از جمله رخدادهای به ظاهر طبیعی، حکمت و فلسفه‌ای نهفته است و نیز از آنجا که میان رفتارها و ایمان‌های آدمی با بسیاری از رخدادها ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، نمی‌توان رخدادی را بیرون از دایره حکمت و غیر مرتبط با ایمان و رفتار آدمی دید. توفان‌ها و سیل‌ها و زلزله‌ها در این تفسیر و تبیین توحیدی و وحیانی، آیات الهی است که بیانگر حقایق رفتار آدمی با خداوند و نتیجه خشم و غضب اوست. برخی این اشکال را وارد می‌سازند که چرا مسلمانان و مؤمنان نیز دچار چنین بلایا و رخدادهای به ظاهر طبیعی می‌شوند؟ و یا اینکه مشرکان و کافران چرا کمتر به این بلایا و رخدادها گرفتار می‌شوند؟ در پاسخ به این شبهه می‌توان پاسخ‌های چندی را بیان کرد.
یکی از این پاسخ‌ها این است که اهل اسلام و ایمان به سبب اینکه به این نکات توجه دارند، بیشتر گرفتار این امور می‌شوند؛ زیرا قانون و سنت الهی نسبت به کسانی که بدان آگاه هستند، تشدید می‌شود.
 از سوی دیگر، خداوند به سبب رحمت خویش به این مردمان عنایت ویژه‌ای مبذول کرده با تنبیهاتی از این دست می‌کوشد تا ایشان را از غفلت بیرون آورده و موجبات ترک گناه و بازگشت و توبه را فراهم آورد. همچنین مدعیان دوستی و محبت و ولایت می‌بایست در این آزمون‌ها نشان دهند تا چه اندازه بر محبت و ولایت الهی هستند و در عمل صادق به گفتار و قول خویش می‌باشند؛ از این‌رو گفته‌اند «البلاء للولاء» بلاها از آن دوستان می‌باشد؛ زیرا مدعی دوستی و ولایت باید نشان دهد تا چه اندازه بر این دوستی وفادار و صادق است و اطاعت الهی را به سبب امتحان، به عصیان و گنده‌گویی و کفرگویی تبدیل نمی‌کند. اما اهل کفر، گاه خداوند‌ آنان را به حال خویش واگذار می‌کند تا همچون چارپایان در سبزه‌زار نعمت‌های الهی بچرند و هرگز سر خویش را به نیایشی بالا نیاورند و خدایی بر زبان نرانند. این خود نوعی مظهر خشم و جلال الهی است که تنها اهل ایمان و بصیرت‌های ملکوتی آن را درک می‌کنند. 
خدا در آیاتی از جمله 110 سوره انعام بیان می‌کند که کافران را به حال خودشان رها می‌کند تا همچنان سرگردان و دور از مسیر حق باشند و چشم به آسمان حقیقت ندوزند. آیات بسیاری از سرگردانی مستانه این گروه از انسان‌ها سخن گفته است. از جمله، در آیه 72 سوره حجر از بدمستی کافران سخن می‌گوید که آنها را گرفتار سرگردانی می‌کند و از خداوند دور می‌سازد به‌گونه‌ای که احساس بی‌نیازی می‌کنند چنان‌که فرعون و قارون به قدرت و ثروت خود می‌نازیدند. در همین‌باره می‌توان به آیاتی دیگر از جمله 186 سوره اعراف و 11 سوره یونس و 75 سوره مؤمنون اشاره کرد. در آیه 4 سوره نمل این معنا مورد تاکید قرار می‌گیرد که خداوند حتی اجازه می‌دهد تا اعمال و کارهای زشت آنها در پیش چشمان‌شان آراسته جلوه کند تا این‌گونه در سرگردانی و دوری از خداوند غرق شوند. بنابراین هرگز آنان را به عذاب تنبهی نمی‌آزماید و بیدار نمی‌کند؛ زیرا چنان‌که آیه 75 سوره مؤمنون روشن می‌سازد، این افراد حتی اگر با چنین اموری مواجه شوند تنها دمی یاد خدا می‌افتند و به او پناه می‌برند ولی همین که از آن بلا و رنج و خشم الهی رهایی یافتند دوباره به همان مسیر کفر و ناسپاسی پیشین خویش بازمی‌گردند. مگر فرعون نبود که هر بار از حضرت موسی(ع) می‌خواست تا عذاب‌های معجزه‌وار را از او و مردمش بردارد تا ایمان آورند ولی هر بار به غفلت کفر دچار می‌شدند و حتی به تمسخر رو می‌آوردند.(اعراف‌، آیات 133 تا 135)
مؤمنان نیکوکار در پناهگاه امن الهی
به هر حال، تنها شماری از انسان‌های مؤمن هستند که به این بلایا و رخدادهای به ظاهر طبیعی به عنوان هشدارهای الهی می‌نگرند و آن را در ارتباط با رفتارها و اعمال فاسقانه و فاجرانه آدم‌ها معنا می‌کنند. بنابراین، برای رهایی از بلایا و رخدادهایی چون توفان و سیل و زلزله و حوادث به ظاهر طبیعی دیگر به ریسمان استوار استغفار می‌آویزند. این‌گونه است که از جلال الهی به جمال خداوندی می‌گریزند و در پناهگاه امن استغفار و ایمان قرار می‌گیرند.
انسان‌های عاقل تنها همان انسان‌های مؤمن غیرغافلی هستند که همواره یاد خداوند بر دل و زبان دارند و دمی از او و هدف آفرینش غافل نمی‌باشند. اینان همان‌گونه که در دنیا برای خود پناهگاه استوار و محکم از ایمان ساخته‌اند، در آخرت نیز از این پناهگاه بهره می‌برند و از مظهر جلال الهی یعنی دوزخ در امان می‌باشند. این در حالی است که اهل کفر و بی‌ایمانی‌، در قیامت به دنبال پناهگاهی می‌گردند ولی پناهگاهی نمی‌یابند؛(قیامت، آیات 10 و 11 و نیز شوری، آیات 46 و 47) زیرا انسان باید پناهگاه خویش را در این دنیا بسازد و با خود در آخرت همراه داشته باشد. این پناهگاه‌، با تقوا ساخته می‌شود که پناهگاهی بسیار مطمئن و استوار است و وی را از آتش دوزخ حفظ می‌کند و نقش وقایه بودن خود را به خوبی نشان می‌دهد.
قرآن در آیات 97 و 98 سوره اعراف و 107 سوره یوسف به مردمان هشدار می‌دهد که مواظب باشند تا گرفتار خشم الهی نشوند؛ زیرا هر آن ممکن است که خشم الهی به اشکال مختلف در شب و روز در بیداری و خواب بر آنها هجوم آورد و به هلاکت افکند. بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند خود را از جلال و خشم الهی در امان و امنیت بداند. از نظر خداوند تنها یک دسته از انسان‌ها هستند که در امنیت و امان از خشم و مکر الهی می‌باشند و آن دسته کسانی هستند که به خداوند ایمان آورده و در عمل خویش ظلم و ستم روا نمی‌دارند. به سخن دیگر، اهل ایمان و عمل صالح می‌باشند. این دسته تنها کسانی هستند که در امنیت از بلا و مکر الهی می‌باشند.(انعام، آیه 82)
مکرو تدبیر الهی زمانی اتفاق می‌افتد که شخص به خود مغرور می‌شود و به علم و تخصص و توانایی‌اش می‌بالد و مکر می‌ورزد. این‌گونه است که گرفتار مکر الهی می‌شود و بدی‌ها و زشتکاری‌هایش را ادامه می‌دهد تا اینکه ناگهان خداوند او را به عذابی چون سیل و توفان و زلزله و بیماری و مانند آن در دنیا می‌گیرد و زمین او را می‌بلعد و فرو می‌برد.(اسراء، آیه 68)  از این ‌رو خداوند به مؤمنان و دیگران هشدار می‌دهد که مواظب مکر الهی باشند که به اشکال گوناگون جلوه می‌کند و ناگهان در اوج عزت باطل و قدرت و ثروت و بی‌خیالی و غفلت، بارانی از عذاب از آسمان بر آنها فرو می‌باراند تا خوار و نیست و نابود و در زمین گم شوند و نام و نشانی از ایشان نماند.(الملک، آیه 17) مؤمنان به سبب اینکه هوشیار و بیدار به ذکر و یاد الهی هستند و به پروردگاری خداوند بر همه‌چیز آگاه هستند و فلسفه و حکمت وجودی چیزها و امور را می‌دانند که برای بندگی و عبادت است، همواره در مسیر بندگی گام برمی‌دارند و با ایمان و تقوا و عمل نیک خویش، دژی استوار برای خود از جمال و کمال الهی می‌سازند که ایشان را از جلال و خشم و عذاب او در دنیا یعنی سیل و توفان و رانش زمین و زلزله و غیره حفظ می‌کند و در آخرت از دوزخ و آتش آن در امان نگه دارد.