از چه تقیّه کنم؟! (حکایت اهل راز)
حجتالاسلام والمسلمین آقای سید حسن دُرافشان نقل کرد: منزل [آیتالله] مرحوم سید علی سیستانی(متوفای1340ق)- از مجتهدین عصر مشروطه در مشهد و جد آیتالله سیدعلی سیستانی، مرجع تقلید کنونی نجف اشرف- بودم که معتمدالدوله با کفش، وارد اتاق ایشان شد. آقا مشغول مطالعه بود، سرش را بلند کرد و گفت: خجالت نمیکشی روی فرش نبوّتی با کفش وارد میشوی؟!
معتمدالدوله بیرون رفت، کفش خود را درآورد و وارد اتاق ایشان شد، اسلحه خود را کشید و خطاب به ایشان گفت: سیّد! با حکم قتل تو آمدهام. زبانت را جمع میکنی یا بزنم؟! آقای سیستانی سینه خود را باز کرد و گفت: بزن... بزن!
معتمدالدوله گریهاش گرفت و گفت: من حرامزاده نیستم... و رفت.
بعد، پسرشان آقا سید محمدباقر سیستانی وارد اتاق شد و به ایشان ایراد گرفت که: چرا تقیّه نمیکنی؟! مطالبی میان آنها ردّ و بدل شد و در آخر، آقا سیّد علی گفت: ... خواب دیدم در خرابه شام هستم و مادرم فاطمه(س) فرمود: بگو و نترس! ما نگهدار تو ایم. بنابراین، از چه تقیّه کنم؟!
کتاب: خاطرههای آموزنده، نوشته آیتالله محمدی ریشهری انتشارات دارالحديث قم