خـون مقـدس
در میان سجده و سرخیِ خون پر کشیدید
و در شبهای سیاهِ شامات فروغِ دخترکان شدید
ای مانسته به وَهب و عابِس و حُر
ایِ انوارِ دمشق
نوایِ لبیکتان سینه آسمان را شکافت و جهان را به نعره و بلوا کشاند
خونِ مقدستان، صبح صادق شد و پرچم علمدارتان اَفراشته
ای پاکان خدا
ظلم را بر کرانه ستم عقیم کردید
غیرتِ حیدر در رگهایتان جوشید و نسیمِ بهشت بر پروازتان، عاشقانه وزید
مینا منجمزاده