کد خبر: ۳۱۳۳۴۲
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۲

تمام طول هفته را در انتظار جمعه‌ام دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی (چشم به راه سپیده)

 تبر به دوش بت‌شکن
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشک‌ها که در گلو، رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت‌شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته‌ایم و دل شکسته‌ایم، نه
برای عده‌ای، ولی چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را در انتظار جمعه‌ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیامدی
مهدی جهاندار
 
  بیت‌های سر به دار
بیا باغ و گل بی‌قرار تو اند
شب و پنجره وامدار تو اند
در این بغض و تردید و ناهمدلی
دل و دیده در انتظار تو اند
غزل را بگو بی‌قراری بس است
که این بیت‌ها سر به دار تو اند
نشان یقینی در آن کوچه باغ
بیا کوچه‌ها بی‌قرار تو اند
درختان همه ارغوانی شدند
شهیدی ز خون و تبار تو اند
به آن سیصد و سیزده تن عزیز
که فرمانبر و رازدار تو اند
اگر بغض و تردید و ناهمدلی است
همه عاشق بی‌شمار تو اند
فریده یوسفی زیرابی
 
  کی می‌رسی
این جمعه هم به شوق تو تعطیل شد ولی...
ماندن در انتظار تو تحمیل شد ولی...
تا سرنوشت گنگ، مرا کشت بی‌گناه
تکرار تلخ قصه قابیل شده ولی...
از جاده‌های یخ‌زده برگردد هم نفس
آغاز فصل کوچ تو با ایل شد ولی...
ایمان به چشم‌های تو کمرنگ شد سپس
یخ بست روی شانه و قندیل شد ولی...
در وصف چشم‌های تو ‌ای آسمان تبار
یحیی یمیت یک شبه تنزیل شد ولی...
عیسای چشم‌های تو اعجاز می‌کند
مبهوتِ دست‌های تو انجیل شد ولی...
گفتیم می‌رسی دل ما شاد می‌شود
امسال هم بدون تو تحویل شد ولی...
من خواب دیده‌ام که تو از مکه می‌رسی
خوابم چه زور پر ز ابابیل شد ولی...
از بس که سرد شد دل این شهر بی‌بهار
نازل دوباره سوره (الفیل) شد ولی...
مانند شعر‌های قدیمی چه ناگهان
این شعر هم به مرثیه تبدیل شد ولی...
بهزاد پودات
 
دیر می‌شود!
برای آمدنت دیر می‌شود، برگرد
زمان ز پرسه زدن سیر می‌شود، برگرد
در انتظار تو با کوله‌باری از وحشت
زمین دوباره زمینگیر می‌شود، برگرد
برای روشنی چشم آسمان، خورشید
میان چشم تو تکثیر می‌شود، برگرد
همیشه جای تو در لحظه‌هایمان خالیست
غروب جمعه که دلگیر می‌شود، برگرد
و جمعه‌ای که بیایی، تمام عرش خدا
به سمت خاک سرازیر می‌شود، برگرد
نگار جمشیدنژاد
 
 جنون
این یک مصیبت‌ست «نبودی و زیستم»
تنها برای عرض ارادت‌ گریستم
سجاده پهن کردم و... در اوج‌ گریه‌ها
در اشتیاق جنت و حور و پریستم
پای رکاب خود، طلب مرد می‌کنی
بی‌پرده گویمت که نبودم... که نیستم...
ای خاک بر سرم، به خدا ورشکسته‌ام
دیگر توان نمانده که برپا بایستم
در التهاب برزخ وهم و جنون خویش
در حیرتم چگونه، کجا، یا که کیستم؟
هر رفت و آمد نفسم داد می‌زند...
عادت شده‌ست غیبتتان چون که زیستم
یاسر حوتی
 
 صبح امید
شبی که اشک دلیلی برای بیداری‌ست
شکوه ذکر بلند تو بر لبم جاری‌ست
مسیر زمزمه‌ها سوی توست، می‌دانم-
دعا برای ظهور تو عاقبت کاری‌ست
خدا کند نشود چشم ما تهی از اشک 
که از اشاره چشم تو اشک ما جاری‌ست
قسم به ‌گریه‌کنان غروب هر جمعه
قسم به فرصت پاکی که لحظه زاری‌ست
به یک نگاه تو، آقا شدیم، یا مهدی
بیا اگر تو نیایی، نصیب ما خاری‌ست
علم به دوش بگیر ‌ای سوار صبح امید
که چشم عالم و آدم بر این علمداری‌ست
از آن زمان که تو رفتی بهار خشکیده‌ست
دل زمانه ترک خورده، تشنه یاری‌ست
حسین آذری