کد خبر: ۳۱۰۹۳۹
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۲۰:۲۶

بچـه‌محـل امام‌رضـا(ع)

 
 
سمانه قائینی
آنچه می‌شنوی را باور نمی‌کنی!
- خونه‌ مادرش همین‌جاست! سه کوچه بالاتر. دوست‌داری ببرمت؟
اشک روی گونه‌هایت را پاک می‌کنی و چادر سر می‌کشی. دنبال همسرت می‌روی. خیابان و محله شلوغ‌تر از هر شب دیگری به نظرت می‌آید، اما صدای درونت بلندتر از بوق اتومبیل‌ها و هیاهوی عابرهاست. با خودت حرف می‌زنی:
ـ یعنی چی! مگه ممکنه سه چهار ساله تو این محله‌ایم و نمی‌دونستیم همسایه‌ایم؟ آخه مگه میشه؟
وارد کوچه می‌شوی. جمعیت زیادی را می‌بینی که با تو هم مسیرند. بالا و پایین کوچه را زیر نور کم‌‌سوی ستون‌های برق، رصد می‌کنی. دوباره زیر لب با خودت واگویه داری:
– یعنی واقعا تو این کوچه می‌شینه؟ منکه هزار بار از این جا رد شدم یا برا خرید یا برا مهد بردنِ...
صدای آژیر ماشین پلیس رشته افکارت را پاره می‌کند. مامور نیروی انتظامی مدام از مردم می‌خواهد که متفرق بشن.
پچ‌پچ‌هایی که می‌شنیدی خاموش می‌شود و کوچه در سکوتی حزن‌انگیز فرو می‌رود.
 مردم، هر یک به سمتی می‌روند.‌ به چهره‌‌ کسانی که از کنارت می‌گذرند نگاه می‌کنی. 
چشم‌هایشان پر از تعجب و حسرت است. دیگر کسی با دیگری حرف نمی‌زند. حس می‌کنی مردم هم در شوکی که تو دچارش شده‌ای گرفتارند. 
همسرت، پرچادرت را می‌کشد و تو را می‌برد به خلوت پیاده‌رو. با دست به درِ بسته‌ خانه‌ای اشاره می‌کند که لامپ روشنی جلوی آن آویزان است:
- اونجاست! خونه‌شون اونجاست.
رد نگاهت را می‌کشانی سمت جایی که او نشان می‌دهد. 
در خانه‌ای رنگ و رو رفته را می‌بینی که هنوز جمعیت اندکی جلو‌ی آن ایستاده‌اند و انگار مثل تو با این واقعیت کنار نیامده‌اند.‌
دنباله‌ پرچم سیاهی که دو طرف آن به حفاظ‌های بالای در بسته شده زیر باد بهاری در آسمان می‌رقصد و تو ناگهان عکس او را می‌بینی که به پرچم سنجاق شده و متن روی پارچه سیاه را آرام می‌خوانی:
- مادر محترم ریاست جمهوری؛ حاجیه خانم رئیسی 
شهادت فرزندتان سید ابراهیم رئیسی را تبریک و تسلیت عرض می‌کنیم. 
اهالی محله‌ ایثارگران