کد خبر: ۳۱۰۷۸۲
تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۶

حقیقت آزادگی و چگونگی کسب آن (2) (پرسش و پاسخ)

 
 
پرسش:
از منظر آموزه‌های وحیانی، حقیقت آزادگی چیست و چگونه می‌توان از تعصب‌های کور جاهلی دور شد و صفت والای آزادگی را تحصیل کرد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به این سؤال به مباحثی همچون: مفهوم آزاده و آزادگی، آزادگی معنوی، آزادگی و ساده‌زیستی، آزادگی و عبادت و آزادگی و تقوا پرداختیم. اینک در بخش پایانی دنباله مطلب را پی می‌گیریم.
در ادامه بحث آزادگی و تقوا شهید مطهری(ره) می‌فرماید: «تقوا در درجه اول و به‌طور مستقیم، از ناحیه اخلاقی و معنوی، به انسان آزادی می‌دهد، و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاده می‌کند، و رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی‌دارد، ولی به‌طور غیرمستقیم در زندگی اجتماعی هم، آزادی‌بخش انسان است. رقیت‌ها و بندگی‌های اجتماعی، نتیجه رقیت معنوی است. 
آن‌کس که بنده و مطیع پول یا مقام است، نمی‌تواند از جنبه اجتماعی، آزاد زندگی کند. پس درست است که می‌گوییم: «عتق من کل ملکهًْ» یعنی تقوا همه‌گونه آزادی را به انسان می‌دهد. پس تقوا نه‌تنها قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.(ده گفتار، شهید مرتضی مطهری(ره)، ص30)
آزادگی و زهد
میان زهد و آزادگی، پیوندی کهن و ناگسستنی برقرار است، چراکه نیاز و احتیاج انسان، حد ایستایی و متوقف‌شدن ندارد. امام علی(ع) می‌فرماید: «منهومان لایشبعان؛ طالب علم و طالب دنیا» دو گروه آزمند و حریص هرگز سیری نمی‌پذیرند: کسی که طالب علم است و کسی که طالب دنیا می‌باشد.(نهج‌البلاغه- حکمت457) بنابراین بی‌نیازی ملاک آزادگی آزادگان جهان است که سبک‌باری و سبک‌بالی، اصیل‌ترین آرزوی آنها است. آنان از آن جهت زهد و قناعت را پیشه می‌سازند که نیازها را کاهش دهند و به موازات آن، خویشتن را از قید اسارت اشیاء و اشخاص رها سازند. آری گرایش انسان به زهد در آزادمنشی او ریشه دارد، و منظور بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطرات یعنی وابستگی و دلبستگی نداشتن و شیفته و فریفته نبودن است. البته دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است، ولی شرط کافی نیست. 
عادت به حداقل برداشت از نعمت‌ها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول‌خدا(ص) می‌باشد، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمی‌آید، اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که 
«کان رسول‌الله(ص)، خفیف المؤونه» یعنی رسول‌خدا(ص) کم‌خرج بود، با اندک سرمایه و مؤونه بسیار کم می‌توانست کارهای بزرگی را انجام دهد.
 آفت آزادگی
اما در پاسخ به این سؤال که چگونه می‌توان به این مقام آزادگی رسید باید گفت که اگر انسان به امور دنیوی دلبستگی و وابستگی نداشته باشد، می‌تواند در مسیر بندگی حق تعالی قرار گیرد و از هرگونه قید و بندی وارسته شود. 
به کسی دل نبستن، بلکه به خدا دل بستن سر آزادگی است. حقیقت آزادگی در همین نفی و اثبات است. انسان به حکم فطرت خود، دلبستگی پیدا می‌کند. مهم آن است که به چه چیزی دل می‌بندد. 
بنابراین به انسان نمی‌توان گفت دل نبندد، زیرا دنیا، دنیای دلبستگی است، ولی به تعبیر قرآن‌کریم: بیشترین دلبستگی و حب باید به خدا باشد: «والذین امنوا اشد حباً لله»(بقره- 165) اهل ایمان شدیدترین دوستی‌ها را برای خدا قرار می‌دهند، از این‌رو در کنار آن نفی (دل بستن به کسی) امر می‌فرماید که فقط به خدا دل ببندید. 
اما در پاسخ به این سؤال که چه چیزی می‌تواند آزادگی انسان را مخدوش کند، باید گفت: همان عاملی که موجب به وجود آمدن صفت والای آزادگی است و به تعبیر فلاسفه علت محدثه آن است، همان مسئله، علت مبقیه آن نیز خواهد بود. یعنی همان علت نیز می‌تواند علت بقا هم باشد و از بین رفتن آن علت می‌تواند سبب از دست دادن روح آزادگی شود. 
بنابراین اگر انسان از خدا دل بکند و به چیز دیگر طمع ببندد، روح آزادگی او خدشه‌دار می‌شود. 
چشم امید از خدا برداشتن و به غیر خدا طمع بستن ریشه اساسی رقیت و ذلت انسان است. امام علی(ع) در یک کلام نورانی می‌فرماید: طمع‌ورزی بردگی همیشگی است.(نهج‌البلاغه- حکمت180) مبادا که طمع‌ورزی تو را به بندگی گیرد.(میزان‌الحکمه، محمدی ری‌شهری(ره)، ح3558)