کد خبر: ۳۱۰۴۵۴
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۲

رفتـارشناسی انسان‌های مدعی و خودشیفته

 
 
محمدمهدی رشادتی
مبنای تفکر در تربیت اسلامی این است که اولا: نگاهمان به مردم از روی حسن ظن بوده و قضاوتمان این باشد که همه خوبند. ثانیا: نه‌تنها مردم خوبند بلکه در مقایسه خود با دیگران همه از ما بهتر و بالاترند. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که چرا برخی خود را برتر می‌دانند و به مردم به دیده تحقیر می‌نگرند و از همه متوقع بوده و انتظار پاداش و تشکر دارند و پیوسته خود را طلبکار می‌پندارند؟
پاسخ این است که این گونه افراد از جهت روانشناختی گرفتار بیماری مزمن «عجب» هستند. با توجه به عکس‌العمل‌های گوناگون این مرض، تعابیر مختلفی از آن یاد می‌شود. از جمله: به خود گرفتن، خودپسندی و رضایتمندی از خود، شگفت‌زدگی از خویش، خود خوب پنداری، خودشیفتگی، استکبارورزی، تکبر و فخرفروشی، خود برتر بینی و بالاخره به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «مدعی».شخص مدعی به خاطر برخورداری از برخی کمالات و نعمت‌های ظاهری و باطنی مانند زیبائی، تنومندی، سلامتی، ثروت، شهرت، هنر، علم، احسان و نیکوکاری، طاعت و... به خود می‌بالد و قدر مسلم فرجامش دوری از رحمت حق و هلاکت خواهد بود. (آمدی، غرر‌الحکم، ج 1، ص 360)
معناشناسی عجب
از جمع‌بندی تعاریفی که برخی از اندیشمندان اسلامی از آفت روانی و فکری «عجب» ارائه کرده‌اند، به طور خلاصه می‌توان به شاخصه‌های زیر اشاره کرد: 1) خود بزرگ‌بینی 2) بزرگ پنداری اعمال (از نظر کیفی) 3) بسیار پنداری اعمال (از نظر کمی) 
4) بی‌تقصیر پنداری خویش 5) خود برتربینی و تحقیر دیگران 6) فراموش کردن و غفلت ورزیدن از نعمت‌دهنده و صاحل اصلی نعمت و کمال 7) طلبکار دانستن خود و انتظار پاداش و عوض 8) منت‌گذاری بر دیگران 9) شادمانی و خوشحالی از خود یا کمالات خود. (امام خمینی، چهل حدیث ص 61- ملا احمد نراقی، معراج‌السعاده ص 219- علی مقدادی، نشان از بی‌نشان ها، ج 1 ص 397- سید عبدالله مشیر، اخلاق شبر، ص 275- علی مشکینی، درسهایی از اخلاق ص 190)
البته شادی کردن از عمل نیک که همراه با تواضع برای خدا و شکر او بر توفیق عمل و ترس از عدم تمامیت و قبول آن باشد عجب نیست بلکه خوب هم هست. (درس‌هایی از اخلاق ص 190)
نشانه‌های انسان مدعی
مناسب است در اینجا به برخی از آثار و نتایج و به عبارتی دیگر بعضی علائم و نشانه‌های این بیماری و نقصان فکری به اختصار اشاره کنیم:
1- نشانه اول: خودستایی و تعریف از خود
همه من گفتن‌ها و ما گفتن‌ها مانند علم من، ثروت من، مقام من، فکر من، عبادت من، حزب ما، هیئت ما، مسجد ما، شهر ما، تیم ما، و... از زشت‌ترین و خطرناک‌ترین رفتارهای آدمی است. من فلانی را نجات دادم. من مربی فوق‌العاده‌ای هستم، اگر من نبودم نابود می‌شدی، یا فقیر می‌شدی. این مال و ثروت و مقام قهرمانی و... با زحمت خودم به دست آمده، همه اینها نشانه‌ای از بیماری خودستایی است. گاهی نیز تعریف از خود به طور غیرمستقیم انجام می‌گیرد. مثلا: فلان آدم به من ظلم کرد بعدش مرد یا به فلان مرض مبتلا گردید. فلان حاجت را از خدا خواستم فورا مرحمت کرد. (سیدعبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2 ص 141)
در احادیث اسلامی از خودستایی با عنوان زشت‌ترین راستگویی یاد می‌شود. این چنین فردی در واقع خود را در معرض نابودی قرار می‌دهد. (غرر‌الحکم ج 2 صص 415- 418) وی راستگوست از حیث داشتن آن کمال و زشت‌ترین است به خاطر انتساب آن به خودش و در نتیجه مغرور شدن به دارایی‌های عاریتی. از پیامبر(ص) منقول است که: من قال أنا عالم فهو جاهل‌، هر‌کس که ادعا کند و بگوید: من دانا و عالم هستم پس او شخصی نادان و جاهل است. (محمد محمدی ری‌شهری، ميزان الحكمة ج ٢ ص ٧٢٤)
البته واضح است که ادعای علم در روایت به عنوان مثال ذکر شده است و الا آدمی هر کمالی را به خود نسبت دهد قطعاً مشمول این سخن پیامبر (ص) خواهد شد. مثلاً به جای واژه علم می‌توان قوی‌، جميل‌، سخی‌، مجاهد‌، غنی و... قرار داد. هر ادعایی که انجام شود در واقع به ضد تصور خود تغییر هویت خواهد داد.
حضرت می‌فرمایند: هرکس ادعا کند که من به بهشت می‌روم او به دوزخ خواهد رفت.(همان، ص ۹۰۸) خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: از شیطان پند بگیر. حضرت او را دید و گفت: مرا نصیحت کن. شیطان گفت: ‌ای موسی من مظهر اسم یا مضل هستم و تو مظهر اسم یا‌هادی. من چه پندی می‌توانم به تو بدهم؟ موسی گفت: فرمان خداست. شیطان گفت:‌ای موسی، هیچ‌گاه «من» مگو که مثل من می‌شوی. این من گفتن «دم شیطانی» است. (نشان از بی‌نشان‌ها، ج ۲، ص ٢٦٩)
اگر مردی از مردی خود مگوی    
نه هر شهسواری به در برد گوی
(بوستان سعدی، ص ٢٦٧)
امام باقر‌(ع) فرمود: دو مرد داخل مسجد شوند که یکی عابد و دیگری فاسق باشد. از مسجد خارج شوند در حالی که فاسق صدیق و مؤمن واقعی شده باشد و عابد فاسق گردد. زیرا عابد به عبادتش ببالد و به آن بنازد و فکرش در آن باره باشد ولی فکر فاسق در‌باره ندامت و پشیمانی از رفتارش باشد و از خدای مهربان راجع به گناهان خود آمرزش خواهد. (کلینی، اصول کافی ج ٣ ص ٤٢٨)
گنهکار اندیشناک از خدای 
به از پارسای عبادت نمای
(بوستان سعدی، ص ٢٦٧)
بررسی و نقد خودستایی
در منطق قرآن هر گونه تعریف از خود ممنوع است.
«خودستایی نکنید که خداوند به افراد پرهیزکار داناتر است.»(نجم، آیه ۳۲)
«آیا نمی‌بینی کسانی را که خود را به پاکی می‌ستایند، در حالی که خداست که هر کس را بخواهد به پاکی می‌ستاید.(نساء، آیه 49)
علامه طباطبائی در تفسیر این آیه می‌فرمایند: ستایش و ستودن، از شئون ربوبیت و مختص خداست و انسان هر چند واقعاً کمالی را داشته باشد به محض اینکه روی آن کمال تکیه کند نوعی استقلال و بی‌نیازی از خداوند را برای خود اثبات کرده و این خود در معنای الوهیت و شرکت با رب العالمین است. این ادعا و خودستایی با فقرذاتی و سراپا نیازمندی انسان سازگار نیست. پس هیچ انسانی جا ندارد به منظور ستایش خود فضیلتی را برای خود ذکر کند. حال در این خودستایی راستگو باشد یا دروغگو. برای اینکه او مالک آن فضیلت برای خود نیست بلکه خدا آن فضیلت را به وی ارزانی داشته است که با دادن فضل و افاضه نعمتش، هر که را بخواهد عملاً پاک می‌کند و باستایش قولی هر کس را بخواهد تعریف و تمجید می‌کند. 
سپس مرحوم علامه از آیه مذکور دو نتیجه به‌دست می‌آورد:
نتیجه اول: هیچ صاحب فضیلتی حق ندارد از این که دارای آن فضیلت است دچار عجب گشته از خودش خوشش آید و خود را به داشتن آن بستاید‌، زیرا ستایش مخصوص خداست که هر کس را شایسته بداند او را تعریف می‌کند. دیگران هم نباید او را به خاطر آن فضیلت بستایند مگر آن فضیلت را مستند به خدا نموده و به همان اندازه که خدا داده تعریفش کند نه بیشتر. لذا باید گفت اولاً: فضائل تنها و تنها آن کمالاتی هستند که خدا آنها را معرفی و ستوده است و چیزهای دیگری که دین آنها را نمی‌شناسد و فضیلت نمی‌داند‌، کمال محسوب نمی‌شوند. 
ثانياً: لازمه این حرف آن نیست که مردم خوب و بد را یکسان بدانند و فضیلتی برای صاحب آن قائل نشوند و قدر و منزلت آن فضیلت را تعظیم نکنند زیرا قدر شناسی از شعائر الهی 
است.
پس جاهل باید قدر عالم را بداند و مقابلش خضوع کند. البته لزوم احترام به عالم غیر از این است که عالم برای مردم قیافه بگیرد و از اینکه چند کلمه بیشتر  می‌داند به خود ببالد و بساط خودستایی راه بیندازد و توقع احترام داشته باشد. البته این تفاوت منحصر در علم نیست بلکه در همه فضائل حقیقی 
است.
نتیجه دوم: از آیه معلوم می‌شود که فضیلت آن است که خدا معرفی کند. به عنوان مثال این که غربی‌ها «اعتماد به نفس» را فضیلت می‌دانند درست نمی‌باشد. در قرآن اعتماد به خدا فضیلت است. (المیزان ج ٤، صص٥٩١ تا ٥٩٦ )
به چشم کسان در نیاید کسی 
که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار 
چو خود گفتی از کس توقع مدار
(بوستان ص ۲۸۲ )
نکته:
البته گاهی بنا به ضرورت و هدف مقدسی لازم می‌آید که فردی خود را معرفی کند و امتیازاتش را باز گو نماید که قطعاً با خودستایی فرق دارد. امام صادق‌(ع) فرمود: یوسف‌(ع) به عزیز مصر پیشنهاد کرد او را خزانه‌دار کشور کند برای اینکه فردی متعهد و متخصص است. (ناصر مکارم شیرازی، یک‌صد موضوع اخلاقی در قرآن، ص ٤١٤) در آیه فلا تزكوا انفسكم، که دستور به عدم خودستایی می‌کند‌، وقتی است که به قصد عُجب و ریا و خودپسندی باشد. اما اگر اعمال خیر و محاسن از آن جهت که به توفیق الهی است مطرح شود، اشکال ندارد و ذکر آن در واقع نوعی شکر‌گذاری است. (ملافتح‌الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ٩، ص ٨٦) مثلاً کسی واقعیتی را گزارش می‌دهد که خود در آن نقش بر‌جسته‌ای داشته است. در این موارد قصد و نیت او مهم است. آیا می‌خواهد خودش را مطرح کند و یا منظورش گزارش اتفاقی است که افتاده.
 2- نشانه دوم: زود رنجیدن و سپس مجادله و دعوا کردن 
قهر کردن، ناز کردن، کینه‌ورزی، دعواهای خانوادگی و طایفه‌ای، اکثراً ناشی از به خود گرفتن است. اینکه بگوید فلانی به من فحش داد، توهین کرد، تهمت زد، بی‌احترامی کرد، به من سلام نکرد، برایم بلند نشد. مرحوم مجتهدی تهرانی می‌گوید: آخوند ملاعلی همدانی که از علمای طراز اول همدان بود، خدمت شیخ حسنعلی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد. شیخ فرمود: مرنج و مرنجان. مرحوم آخوند می‌گوید: خب مرنجان راحت است، ما کاری می‌کنیم که خودمان را بسازیم تا کسی را از خود ناراحت نکنیم. اما مرنج را چکار کنیم؟ ظلم و بدی و اذیت مردم بالاخره آدم را (ناخودآگاه) ناراحت و رنجیده می‌کند. شیخ می‌فرمود:‌ «خودت را کسی ندان» عیب کار همین است که خودمان را کسی می‌دانیم. به ثروت‌مان، به علم‌مان، به ریاست‌مان، به هر چیزی می‌بالیم. لذا هیچ‌کس جرأت ندارد به ما تو بگوید.
بر مال و جمال خویشتن غرّه مشو 
کان را به شبی برند و آن را به تبی
(احمد مجتهدی تهرانی، طریق وصل، ص124)
این منی و مایی آید در میان 
صد هزاران فتنه شد پیدا از آن
این خودی را مصدر هر رنج دان 
با دمی از بیخودی صد گنج دان
زین خودی‌ها بگذرید ای دوستان 
تا چمن‌ها بنگرید و بوستان
ای خُنُک آن کس که از خود شد جدا 
گشت فارغ از غم و رنج و عنا
ای خُنُک آن کو ز دام خوب بجست
در فضای بی‌خودی فارغ نشست
(ملا احمد نراقی، مثنوی طاقدیس، صص66-64
3- نشانه سوم: توقع و انتظار پاداش و احترام
انتظار پاداش داشتن را اصطلاحاً ادلال (دلال) و ناز گویند. گویی حقی برای خود قائل است و بر خدا منّت می‌گذارد و این ویژگی از مراتب بالای عُجب است.(معراج‌السعاده، صص 222-219) خداوند به داود(ع) وحی کرد که مژده بده به گناهکاران و بترسان صدیقان را. عرض کرد چگونه؟ فرمود: گناهکاران را بشارت بده که توبه آنها قبول و گناهان‌شان را عفو می‌کنم و صدیقان را بترسان که به اعمال خود عُجب نکنند که هیچ بنده‌ای نیست که من با او محاسبه کنم مگر اینکه هلاک می‌شود.(همان، ص220)
از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود: بنده به خاطر ایمانش بر خدا منّت می‌گذارد که ایمان آورده است، در حالی که خدا باید بر او منّت گذارد که توفیق ایمان به وی داده است.(چهل حدیث، ص61) بالاترین مرتبه عُجب منّت‌گذاری بر خدا و بندگان خداست. گمان می‌کند که به خاطر ایمان یا انجام تکالیف کاری مهم کرده است؛ هرچند فقط در دل منّت بگذارد و بر زبان جاری نکند.(همان، ص63)
4- نشانه چهارم: خودبرتربینی و تحقیر دیگران
پیامبر‌(ص) فرمود: هرکس بگوید من بهترین مردم هستم در واقع او بدترین آنهاست.(میزان‌الحکمهًْ، ج 2، ص 908)
از امام صادق(ع)‌ نقل است که: هرکه خود را از دیگران برتر بداند از جمله مستکبران است.(همان، ص 861)
شیطان اولین کسی بود که در مقایسه خود با آدم در پاسخ خدا که فرمود: چرا به آدم سجده نمی‌کنی؟ گفت: برای اینکه من از او بهتر هستم.(اعراف، آیه 12)
فرعون نیز در مقابل موسی(ع) ضمن تحقیر کردن پیامبر خدا، خود را برتر از او مطرح کرد: «من از این مردی که بی‌ارزش است و قادر بر بیان نیست بهترم.»(زخرف، آیه 52)
در آیه بعد می‌فرماید: «فرعون مردم خود را سبک‌مغز و خوار و ذلیل شمرده و آن‌ها را تحقیر می‌کرد.(همان، 54)
قرآن‌کریم از قول یک کشاورز مشرک نیز نقل می‌کند که خود را از کشاورز مؤمن مستضعف از حیث ثروت و دارائی، برتر جلوه می‌داد و بر او فخر‌فروشی می‌کرد: «من مالم از تو بیشتر و از لحاظ افراد نیز نیرومندتر هستم.»(کهف، آیه 34)
علامه طباطبائی می‌فرماید: از این جهت قرآن او را مشرک می‌داند که در برابر رفیقش تکبر ورزید و دچار عجب گشته و به خدای مهربان شرک آورده است.(المیزان، ج 13، ص 431)
عیسی(ع) در سفری به اتفاق مردی کوتاه‌قامت به کنار دریا رسیدند. عیسی(ع)‌ با گفتن بسم‌الله از روی آب روان شد. آن مرد نیز با گفتن بسم‌الله روان شد. مرد به خود عجب کرد و در دلش گفت: این عیسی(ع) است و روی آب راه می‌رود، من هم مثل او روان شدم پس فضیلت او بر من چیست؟ همین که این ادعا به خاطرش گذشت در آب فرو رفت. چون کمک خواست، عیسی(ع)‌ او را نجات داد و گفت: ای مرد چه گفتی؟ عرض کرد: چنین چیزی به خاطرم گذشت. فرمود: پا از حد خود بیرون گذاشتی، خدا بر تو غضب کرد، حالا توبه کن.(معراج السعاده، ص 221)
از پیامبر اکرم(ص) نقل است که هر انسانی چنانچه از قلبش به اندازه ذرّه‌ای مثقال کبر باشد هرگز وارد بهشت نمی‌شود.(اخلاق شبّر، ص 285)
سعدی می‌گوید:‌ یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر نشسته بودم و تمام شب دیده بر‌هم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر برنمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد، چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آنکه در پوستین خلق افتی.
نبیند مدّعی جز خویشتن را که دارد پرده پندار در پیش گرت چشم خدا بینی ببخشند نبینی هیچ‌کس عاجزتر از خویش
ریشه‌یابی بیماری عجب و روش درمان آن
سؤال مهم این است که چرا آدمی گرفتار بیماری کشنده خودستایی و خودبرتربینی می‌شود؟ به طور خلاصه جواب این است که:
1- حب نفس: امام خمینی درباره منشأ عجب می‌فرماید: چون انسان مفطور به حب نفس است و سرمنشأ تمام خطاهای انسانی و رذائل اخلاقی حب نفس است، لذا اعمال کوچکش به نظرش بزرگ و زیاد می‌آید و خود را جزء خوبان می‌شمارد و مستحق ثواب و ستایش می‌پندارد و اعمال بدش ناچیز و کوچک محسوب شده و دیگران را به دیده حقارت می‌نگرد. به خودش خوش‌بین و به خلق بدبین است.(چهل حدیث، ص 71)
حب نفس فطری بشر است و گریزی از آن نیست. بنابراین برای مهار آن لازم است آن را در ارتباط با خدا و در نسبت با پروردگار کنترل و هدایت کرد. خودشناسی (روش روان‌شناختی) و خداشناسی (روش معرفت‌شناختی) تنها راه بی‌بدیل و جانشین‌ناپذیر درمان تمام آسیب‌های روحی و انحرافات فکری و در رأس آنها بیماری عجب است. همچنان‌که علت اصلی این آفت حیات انسانی، در عدم شناخت خود و خدای خود است.
2- خودشناسی: امام باقر(ع) فرمود: سد سبیل العجب بمعرفه النفس. راه ورود بیماری عجب را با خودشناسی مسدود کنید.(میزان‌الحکمه، ج 2، ص 646)
امام صادق(ع) فرمود: هر انسانی اگر به ذلت و خواری خود توجه کند هیچ‌گاه دچار غرور و تکبر نمی‌شود. (اخلاق شبر، ص 286) توجه به این حقیقت که همه کمالات و فضایل عاریتی انسان در اندک زمانی و با بهانه کوچکی در معرض زوال و نابودی است قطعا او را به این نتیجه می‌رساند که نباید روی آنها حساب باز کند. امام جواد(ع) در پاسخ به عبدالعظیم حسنی از اجداد بزرگوارش جمله‌ای شگفت نقل می‌فرماید که «لو تکاشفتم ما تدافنتم»، اگر عیب‌های هریک از شماها بر دیگری آشکار می‌شد، حاضر نبودید همدیگر را دفن کنید.(منتهی‌الامال، ج 2، ص 522)
مسلما غیر از معصومین(ع) سایر مردم کم و بیش در خود آلودگی‌ها و گناهانی دارند که فقط خدا از آنها باخبر است و از باب لطف و رحمت خویش پنهانشان ساخته است و از رهگذر ستاریت الهی آبرویمان پیش عالم و آدم محفوظ مانده 
است.
3- خداشناسی: بر اساس جهان‌بینی توحیدی همه توفیق‌ها و همه خیرها و کمالات اعم از مادی و معنوی، از عنایت و رحمت و لطف خدای مهربان است. در قرآن می‌خوانیم: «ای پیامبر، هرچه خوبی به تو می‌رسد از ناحیه خداست و هرچه بدی نصیب تو می‌شود از ناحیه خودت است.»(نساء، آیه 79)
قرآن در داستان حضرت یوسف(ع) نقل می‌کند: پس از اینکه همه زنان دربار مصر به گناه خود اعتراف کردند و حضرت را به پاکی ستودند و از طرفی وقتی یوسف(ع) گفت: من او را در غیاب عزیز مصر خیانت نکردم، انگار بویی از استقلال و ادعای حول و قوه می‌آمد، لذا بلافاصله حضرت جمله بعدی را اضافه کرد به این شکل که: من هرگز نفس خود را تبرئه نمی‌کنم زیرا که نفس، پیوسته به بدی فرمان می‌دهد مگر کسی را که خداوند به او رحم کند.(یوسف، آیه 53)
در آیه دیگر می‌خوانیم: ای پیامبر، مردم اسلام آوردن خود را بر تو منت می‌گذارند که مسلمان شده‌اند، به آنان بگو: به خاطر اسلامتان بر من منت نگذارید که در واقع این خداست که شما را هدایت کرد و بر شما منت می‌گذارد.(حجرات، آیه 17)
به قول آیت‌الله جوادی آملی، هرکس بگوید من خودم تلاش کردم تا عالم شدم یا قدرت پیدا کردم و با زحمت خودم به فلان مقام و فلان درجه رسیدم، سخن و تفکر چنین فردی قارونی است و نهایتا به سرنوشت او نیز گرفتار می‌شود، زیرا قارون مدعی بود که این ثروت و مقام با علم و دانایی خودم کسب شده است.(زمر، آیه 49، عبدالله جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ص 188)
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 عارف از خنده، می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد 
این همه نقش در آینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود 
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
(دیوان حافظ ص 75)
اگر مسلمان عاقل خود را عددی بشمار نیاورد و روی خودش حساب جداگانه‌ای باز نکند و همواره خویش را مقصر و بدهکار و ناقص قلمداد کند و سایر مردم را بالاتر از خود تصور نماید، آنگاه به طور طبیعی و منطقی پیامدها و دستاوردهای اجتماعی ارزشمندی در پی خواهد داشت. از جمله: مردم به خیر او امیدوار، از شرش در امان، در راه خدمت رسانی خستگی‌ناپذیر، در کسب معرفت و کمال همواره کوشا، قدرشناس خدمات هرچند کوچک مردم، عدم ریا و شرک در رفتار و گفتار ... چنین مسلمانی که اینگونه شناخت از خویش دارد و در سایه گسترده جهان‌بینی اسلامی حیات طیب را تجربه می‌کند قطعا محبوب پروردگار و محبوب مردم خواهد بود.