کد خبر: ۳۱۰۱۴۶
تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۴
تأملی اگزیستانسیال در باب حجاب

زن، نـگاه و  بحران سـوژ‌گی(مقاله وارده)

 

 بهمن متین‌پور*
 
 ۱. نیروی نگاه 
خروج از خانه برای زن، ورود به میدان نگاه‌های مردانه است. نگاه‌هایی که حتی در غیاب فیزیکی خود نیز، حضور خفقان‌آورشان را بر روح و بدن، تحمیل می‌کنند. هستی- در- معرض نگاه، یک دیلمای وجودی است: اگر دیده شود، در معرض ابژه شدن قرار می‌گیرد و اگر نادیده گرفته شود، اضطرابِ نادیده گرفته شدن را تجربه می‌کند. این نوسان دائمی میان ابژه‌ شدن و نامرئی شدن، هستی زن را در وضعیتی شکننده و دوگانه قرار می‌دهد. 
۲. بدن به مثابه‌ سوژه و ابژه در فلسفه‌ مرلوپونتی و سارتر 
در فلسفه‌ بدنمندی موریس مرلوپونتی و ژان پل سارتر، بدن، در وهله‌ نخست، سوژه‌ است: چشم‌اندازی است که از طریق آن، جهان تجربه می‌شود. بدنمندی، در وهله اول شیوه‌ دسترسی ما به جهان است، نه شیوه‌ واقع شدن در میان اشیاء. با این حال، در مواجهه با نگاه دیگری، بدن این سوژگی خود را از دست می‌دهد و به ابژه‌ای برای آگاهی دیگری تبدیل می‌شود. در این وضعیت، بدن دیگر نه ابزاری برای بودن در جهان، بلکه چیزی است که مورد مشاهده، قضاوت و ارزیابی قرار می‌گیرد. حالتی که در آن فرد به صورت غیر ارادی و مزمن خود را از بیرون نظاره می‌کند. حالتی که جنبه آسیب‌شناختی دارد و با طیف اختلالات تجزیه‌ای مرتبط است. 
۳. بدن روان‌شناختی: تجربه‌ بدن خویشتن از مجرای دیگری 
سارتر در هستی و نیستی نشان می‌دهد که نگاه دیگری، نگاه مرد، چگونه به خود فرد سرایت می‌کند. و فرد ممکن است بدن خود را با چشمان دیگری تجربه کند. صنعت مد و زیبایی و پرورش اندام، راه‌های تشکیلاتی شدن این نگاه مردانه‌ هستند. زن نیز با مشارکت در این تشکیلات در این نگاه سهیم است. نگاهی که او را به ابژه‌ نگاه بدل می‌کند. در حالت آسیب‌شناختی، انسان بدل به چیزی می‌شود که گویی ابژه‌ای بیرونی است. چیزی که هستی‌اش در منظر آن است و اما به عنوان چیزی در مقابل نگاه ممکن است خارج از کنترل فرد باشد. اختلال شخصیت‌زدایی که گاهی دختران جوان را درگیر می‌کند، به این صورت تجربه می‌شود که فرد خود را همچون شبحی معلق و بی‌علاقه و یا همچون چشم یا دوربینی منعزل از جهان که مشغول تماشای جسم خود است تجربه می‌کند. این حالت زمانی اضطراب ایجاد می‌کند که فرد احساس می‌کند روی آن جسم تسلطی ندارد. یا جسمش خود به خود کار می‌کند. به این ترتیب شکافی در سوژگی فرد پدید آمده که آزادی سوبجکتیو او را به محدود شدگی ابجکتیو تبدیل می‌کند. [بیماری جوان و زیبا، که خود را روحی در یک روبات پیشرفته و خودکار می‌دانست، غالبا با این مسئله درگیر بود که پرندگان چگونه بدون برق پرواز می‌کنند!] 
۴. زن و ساختار ابژه‌شدگی 
برای زنان، این وضعیت به صورت ساختاری و مستمر رخ می‌دهد. در فرهنگی که نگاه مردانه غالب است، بدن زن همواره در معرض نظارت و ارزیابی قرار دارد. صنعت مد، زیبایی، و تناسب اندام، این نگاه را نهادینه و تثبیت می‌کنند. این صنایع با تعیین استانداردهایی برای زیبایی و مطلوبیت، بدن زن را به یک پروژه‌ همیشگی برای دستیابی به معیارهای بیرونی تبدیل می‌کنند. در نتیجه، بدن زن دیگر محل سوژگی آزادانه‌ او نیست، بلکه صحنه‌ای برای تحقق انتظارات بیگانه است. 
هر چه بدن بیشتر به ابژه بدل شود، آزادی سوژه کاهش می‌یابد. زن به جای آنکه کنشگری آزاد در جهان باشد، به موجودی تبدیل می‌شود که دائماً باید خود را با معیارهای دیگری تطبیق دهد. هستی او، به جای آنکه از درون خویش برآید، تحت فرمان نیروهایی بیرونی شکل می‌گیرد. در این شرایط، فرار از دیده‌شدن راه‌حل نیست؛ زیرا نگاه‌های دیگران، به‌رغم آسیب‌هایی که ایجاد می‌کنند، شرط امکان تأیید هستی در فضای بیناذهنی نیز هستند. سوژه بدون هیچ نگاه و تأییدی از سوی دیگران، در خلأ هستی‌شناختی فرو می‌افتد. 
 ۵. امکان رهایی: تغییر کانون نگاه‌ها 
بنابراین، پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان بدون نفی بنیادینِ ارتباط با دیگران، از مسخ‌شدن توسط نگاه رهایی یافت؟ 
شاید راه‌حل در تغییر کانون نگاه‌ها نهفته باشد: انتقال نگاه‌ها از بدن به سوی کنش‌ها، اندیشه‌ها، ارزش‌ها و پروژه‌های انسانی. اگر زن بتواند نگاه دیگران را از بدنش منصرف کرده و متوجه قلمروهای سوژگی خود کند، می‌تواند نیروی نگاه را در جهت تایید وجود سوبجکتیو خود جاری کند. اما تحقق این هدف دشوار است. نخست باید راهی یافت تا نگاه‌ها را از تسلط بر بدن بازداشت، یا بدن را از بودن در معرض نگاه‌ها خارج کرد. اما نه از طریق انزواطلبی و پنهان شدن. زیرا هستی سوژه به تایید اجتماعی نیاز دارد. زن با خروج از اجتماع هرچند ابژه نمی‌شود اما سوژه هم نمی‌شود. به عبارتی هستی او مضمحل می‌شود. 
بایستی امکانات بدن به مثابه‌ بدن ابجکتیو، همچون جنبه‌ کالایی آن، از معرض دید پنهان بماند تا نیروی نگاه مرد در راستای تایید بدن به مثابه‌ چشم‌انداز ادراک و تجربه- و به مثابه‌ بدن سوبجکتیو آزاد شود. 
 ۶. نتیجه: 
بدن زن، در بستر نگاه‌های نهادینه‌شده‌ مردانه، به شدت در معرض ابژه‌شدگی قرار دارد. این فرآیند، آزادی او به عنوان سوژه‌ خودآیین را تضعیف می‌کند و هستی او را از درون می‌فرساید. با این حال، از خلال بازتعریف رابطه با نگاه دیگران و تمرکز بر کارکردهای سوبجکتیو بدن، می‌توان امکان‌هایی برای بازیابی آزادی و سوژگی گشود. فلسفه‌ بدنمندی سارتر و مرلو- پونتی، در این مسیر، افق‌های ارزشمندی برای اندیشیدن به تجربه‌ زنانه از ماهیت حجاب فراهم می‌آورد.
________________
* دکترای روانشناسی بالینی