کد خبر: ۳۰۹۹۶۴
تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۴ - ۱۹:۳۷

نگاهــم کن

 
 
ابوالقاسم محمدزاده
ای آفتاب حسن به زیبائیت سلام
ای آسمان فضل به دانائیت سلام
در صبر شاخصی به شکیبائیت سلام
تویی غریب شهر مدینه به تنهائیت سلام
آقاجان! سلام. کبوتر دلم را روانه کرده‌ام پشت پنجره‌های بقیع تا سلام عاشقی را به معشوق برساند که راه بسی دور است و تن خسته از گذشت ایام و رنج زمانه.
می‌خواستم آنجا شمع تولدت را روشن کنم تا مزار تاریکت روشن گردد و ولادت شما را به غریبان بقیع تبریک بگویم ‌ای غریب‌تر از غریب.
کاش ملائک سلامم را به تو برسانند و تبریک گوی مادرت باشند. 
آقا جان!‌، امام حسن! دلم سرگردان می‌شود. 
آخر شما کجا و من کجا؟ مشهد کجا؟ مدینه کجا؟ دلم را همین‌جا قربانی می‌کنم که من عاجز از رسیدنم. آقا! نگاهم کن.