پابوســی
سمانه قائینی
نمیدانم چندمینبار است که به پابوسیتان مشرف میشوم. نمیدانم چندمین مرتبه است که در هوای عطرآگین بهشت نفس میکشم و صحن و سرای حرمتان در قاب نگاهم مینشیند. هربار که پای سفره کرمتان نشستهام، چشمهایم از گنبد طلاییتان نور گرفته و درخشش آن در آینه اشکهایم هزار تکه شده است! میخواهم به یاد بیاورم در کدامین لحظه زندگانیام از نگاه پرمهرتان بینصیب ماندهام، اما هر آنچه در دفتر خاطرم میگذرد از مهربانی شما نور گرفته است. من عمری است ریزهخوار این سفره کرم هستم.