شفاخانه
ابوالقاسم محمدزاده
در میان امواجی که قصد رسیدن به سرچشمه فیض دارند گم میشوم و چون پا به درون دریا میگذارم، گم میشوم.
دلم هزار تکه میشود و هر تکهاش به کاشیها و آینهکاریهای رواقهایت میچسبد تا نظارهگر دلهای شکستهای باشد که در گوشه گوشه حرم هزار تکه شدهاند.
آقا جان!
دلم، جانم، بیمار است و به شفاخانه تو آمده است. طبیبم میشوی؟ آخر! شنیدهام؛
اینجاست طبیبی که ندارد نوبت
هرکس که دل شکستهتر بود پیشترست
آمدهام به شفاخانهات ای طبیب دلهای شکسته مرا دریاب که پناه و ملجأ درماندگان است. آمدهام که واسطه شوی بین من و خالقم. که تو خوب واسطهای بین ما و خالقی. خداوند چه واسطه خوبی را بر سر راه گنهکارانی قرار داده است که از شرمساری خود خجالت میکشند بیواسطه به درگاه حبیب روی آورند.
آقا جان! امام مهربان و رئوف! مرا در این سردرگمیهایم رها مکن. دل هزار تکهام را به تو میسپارم؛
ای که مرا خواندهای، راه نشانم بده
گوشهای از خاک خود جا و مکانم بده