kayhan.ir

کد خبر: ۳۰۷۹۸۸
تاریخ انتشار : ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۹

خودباوري و اعتماد به نفس از نگاه اهل بيت(ع)

 

عسكري اسلام‌پور
يکي از رموز موفقيت، داشتن روحيه خودباوري و اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس به معناي خوداتکايي است(1) و نقطه مقابل آن، اعتماد به ديگران است. کسي که اعتماد به نفس نداشته باشد، زبون، بيچاره و ناتوان است و نمي‌تواند از امکانات و استعدادهاي دروني خود بهره‌برداري کند. از دست دادن اعتماد به نفس، موجب فلج شدن فکر و روح انسان مي‌شود. فرد خودباخته و فاقد اعتماد به نفس، هميشه از خود مأيوس و به ديگران متکي است. او در زندگي، پيشرفت چنداني نخواهد کرد و همواره سايه ناتواني و شکست بر زندگي‌اش حکم‌فرما خواهد بود. مردان بزرگ تاريخ با دريافت اين نکته، در همان اوان جواني، ارزش خود را يافتند و توانايي‌هاي دروني خويش را کشف کردند و با اتکا و اعتماد به همين توانايي‌ها راه پيروزي را سريع‌تر پيمودند. 
افراد از منظر شخصيتي
انسان‌ها از يک ديدگاه که در تقسيم‌بندي رفتاري و شخصيتي، حائز اهميت است، به سه دسته زير تقسيم مي‌شوند:
1. افراد خودباخته؛
2. افراد خودشيفته و ديگر شيفته؛
3. افراد خودباور.
1. افراد خودباخته
تعداد زيادي از انسان‌ها دچار «خودباختگي» عميقي‌اند و از سواحل آرامش فاصله گرفته و در گرداب هولناک، تاريک و فروبرندة «نااميدي و سرگشتگي»گرفتارند. اين افراد داراي خصوصياتي مانند کم‌رويي شديد، احساس حقارت، احساس ناتواني، احساس تنهايي و احساس پوچي‌اند. اين حالات ناشي از احساس ناتواني از کنار آمدن با زندگي اجتماعي، خانوادگي، تحصيلي و حرفه‌اي است. بنابراين، اين دسته از افراد از انطباق خويش با شرايط موجود، عاجز و از رقم‌زدن آيندة مطلوب درمانده‌اند. آنچه حائز اهميت است اينکه تعداد زيادي از اين دسته افراد، فکر مي‌کنند مشکلشان ناعلاج و بزرگترين مشکل موجود در عالم هستي است و مشابه و نظير ندارد و گاهي در اين توهم به يقين مي‌رسند، حتي ممکن است توصيه ديگران به آنها براي غلبه بر اين حالت، به نظرشان مضحک باشد.
2. افراد شيفته
اين دسته از افراد هميشه کامروايي‌ها و بهروزي‌ها را در ديگران يا فقط در خود مي‌بينند و تمام لحظات خويش را صرف تماشا و الگوگيري از ديگران مي‌کنند يا اينکه خودمحورند. افراد شيفته دو دسته‌اند:
الف) برخي دلباخته ديگرانند و فقط مريدند.
ب) دسته‌اي شيفته خويشند و از خود تصور قطب بودن دارند. اين گونه افراد، هستي خود را وقف اين مي‌کنند که قلمرو محدود وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. البته بايد از اهل کمال و کساني که مؤيّد «من عندالله» هستند مثل حضرات معصومان(ع) الگو گرفت، اما اين بدين معنا نيست که تمام لحظات عمر را به تماشاي توان ديگران و غبطه و حسرت خوردن بگذرانيم؛ زيرا ما فقط يک بار فرصت زندگي کردن داريم و به فرموده امام علي(ع):«الفُرَصُ تَمُرٌّ مَرَّ السَّحاب(2)؛ فرصت‌ها چون ابر مي‌گذرند». 
افراد خودشيفته همه را پر اشکال مي‌بينند و هميشه به سرزنش حضوري يا غيابي ديگران مشغولند و دائم مي‌گويند: «فلان شخص چنين است و فلان شخص چنان است». اين رفتار، نشانه خبائث نفس و دنائت طبع و معیوب بودن آن است. هر کسي که عيب دارد طالب عيوب مردم است. «هر که بي‌هنر افتد، نظر به عيب کند».
امام باقر(ع) مي‌فرمايند: «در عيب آدمي همين‌بس که در مورد(عيوب) خود کور باشد و در مورد مردم بينا و ديگري را به کاري سرزنش کند که خود نمي‌تواند آن را ترک کند».(3)
کسي که هميشه از ديگران انتقاد مي‌کند و فقط ضعف‌ها و عيوب ديگران را مي‌بيند، آيا مدعي است که خودش را بدون عيب و خطاست و روح و روان او معتدل است؟ نحوه ادراک ما از محيط اطرافمان مي‌تواند زندگي را براي ما به عرصه دردناک يا سرشار از لذت مبدّل سازد.
يک نکته کاربردي
روان‌شناسان مي‌گويند: سعي کنيد گرفتار افراد خودباخته و پوچ‌گرا نشويد، حتي وقتي يک دوست با شما از غم‌هايش صحبت مي‌کند، بايد مراقب روحيه خودتان باشيد و با روحيه خوبي با او روبرو شويد تا شما نيز چون او افسرده و نگران نگرديد؛ زيرا وجود هر انساني جلوه‌گاه احساسات و ويژگي‌هاي متعددي از قبيل کينه، نفرت، خشم، حسادت، تنبلي، ملاحظه‌کاري، استقامت و... است. 
در آن لحظه شما بايد تشخيص دهيد که در چه موقعيتي قرار داريد و در اين صورت خواهيد توانست بهترين روش برخورد با دوستتان را پيدا کنيد. يادآوري مي‌شود که انسان در هر موقعيتي مي‌تواند درک کند که کدام ويژگي و احساس خود را بايد به کار گيرد. همچنين شخصي که به همه چيز، نگاهي همراه با پذيرش معقول و منطقي دارد، به دوره شکوفايي خود سرعت خواهد بخشيد.
3. افراد خودباور
روح انسان نه ديدني است و نه لمس کردني ، ولي در صورت صيقل خوردن خواهد درخشيد. افراد خودباور داراي چنين روحي هستند. انسان در موقعيت‌هاي مختلف، روحيات متفاوتي دارد. در شرايطي تابع و فرمان‌بردار و در شرايطي ديگر، سرکش و نافرمان است. در يک موقعيت، احسان دروني‌اش به او فرمان مي‌دهد که فلان کار را بکن و گاه هم بي‌تفاوت مي‌شود. ممکن است در يک لحظه، کيفيت کار برايش مهم نباشد و در لحظه ديگري در مورد کيفيت انجام کار به‌شدت احساس مسئوليت داشته باشد. افکار ما شکل‌هايي از وجود ما هستند. حالا که به اين نکته مهم در مورد انسان پي برديد، بايد سعي کنيد تمام ابعاد و خصايص شخصيت خود را بشناسيد. نقطه شروع موفقيت هر انساني، خودشناسي و خودباوري است که محصول اين دو، اعتماد به نفس است. انساني که خود را نمي‌شناسد، در مسائل خانوادگي، اجتماعي و شخصي و در لحظات بحراني و حساس زندگي، دچار تزلزل و شکست خواهد شد. 
افراد خودباور، «خود منظم» و «خود نامنظم» و لاابالي و بي‌مسئوليت، خويش را مي‌شناسد و اين بزرگ‌ترين قدم به سمت تعالي است. انساني که همه عواطف و احساسات خود را شناخت و آنها را به عنوان جزيي از وجودش پذيرفت، ضعف‌هايش را با تشويش کمتري جبران خواهد کرد و در مقابل ، نقطه‌هاي قوت شخصيتش را آسان‌تر و سريع‌تر شکوفا خواهد ساخت. انسان خودباور به يقين مي‌‌داند که «رشد و بالندگي، با رکود و احساس شکست، سازگار نيست».(4)
در پاسخ اولين سؤال مي‌گوييم: به واقع اعتماد به نفس، يک عطيّة الهي و يک ويژگي برجسته است؛ زيرا کسي که بر ضعف‌هايش غلبه کرده و هرگونه انديشه خودخواهانه را وانهاده است، نه ظالم است و نه مظلوم، بلکه او آزاد است. آدمي تنها با اعتلاي انديشه‌هايش مي‌تواند برخيزد و غلبه کند و توفيق يابد، حتي او براي توفيق در امور دنيوي نيز بايد انديشه‌هايش را به وراي خصال حيواني انقياد‌آور بکشاند. انساني که نخستين انديشه‌‌اش غرقه شدن در لذايذ حيواني است، نه مي‌تواند به روشني بينديشد و روي اصول صحيح  برنامه‌ريزي کند و نه مي‌تواند به اعتماد به نفس برسد. او حتي نمي‌تواند به کمترين گنج‌هاي نهفته درونش دست يابد و آنها را بپروراند. او در هر کاري با شکست و ناکامي ‌روبرو مي‌شود. اگر انسان، انديشه‌هايش را متعالي نکند، نمي‌تواند در موضعي قرار گيرد که زمام امور را در اختيار بگيرد و مسئوليت‌هاي جدي بپذيرد.
براي رسيدن به اعتماد به نفس، علاوه‌بر پشتکار و عدم سستي و مشورت با آگاهان و عدم تقليد کورکورانه از ديگران، انسان بايد به خدا توکل کند و تصميم بگيرد.
راه‌هاي دستيابي به اعتماد
الف) توکل بر خدا
براي رسيدن به اعتماد به نفس راه‌هايي وجود دارد که انسان با پيمودن آن، اعتماد به نفس پيدا مي‌کند. از جمله اين راه‌ها آن است که انسان در همه کارها بر خداوند توکل کند و از او ياري بجويد. کسي که بر او توکل دارد، هرگز يأس و نوميدي به خود راه نمي‌دهد؛ زيرا تکيه او بر کسي است که قادر بي‌نهايت و شکست ناپذير است. توکل به خدا، انسان را از انواع وابستگي‌ها که سرچشمه ذلت و بردگي است، نجات مي‌دهد و به او آزادي و اعتماد به نفس مي‌بخشد.
توکل به خدا موجب باورمند شدن شخص به خويش مي‌شود و به مسير، ايمان پيدا مي‌کند و چنان اعتماد به نفس مي‌يابد که براي کسب توفيقات بالا و والا، به ايثار و پشتکار عظيمي دست مي‌زند؛ زيرا محصول اعتماد به نفس بالا، پشتکار بالاست و در اين زمينه، خداوند را اصل همه چيز مي‌داند. در سايه توکل به خداوند است که آدمي داراي اعتماد به نفس بالا مي‌شود و به سرچشمه فيض الهي اتصال مي‌يابد و پشتکار و توانايي‌هاي او در تصور نمي‌گنجد.
ايمان بنده در صورتي کامل مي‌شود که تنها توکل بر خداوند کند و در عين حال که در تحصيل اسباب ترقي و کمال، جدّيّت مي‌کند، تنها خداوند را مسبّب‌الاسباب و او را قادر و تواناي بر هر چيز بداند. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «لايصدقُ ايمانُ عَبد حتي يکونَ بِما في يَداللهِ اَوثَقَ مِنهُ بِما في يَدِه(5)؛ هيچ‌كس در ادعاى ايمان، صادق نيست مگر اينكه به آنچه نزد خداست(از پاداش‌هاى مادى و معنوى) مطمئن‌تر باشد نسبت به آنچه نزد خودش است.(تا جايى كه آنچه را دارد سخاوتمندانه مى‌دهد تا عوضش را از خدا بگيرد».
انسان با کمک اين ايمان، همه درها را خواهد گشود و بلندترين قله‌ها را فتح خواهد کرد و گسترده‌ترين اهداف خويش را به تحقّق خواهد رساند. در واقع، انسان بدون ايمان و اعتقاد به وجود پروردگار و جهان آخرت، هيچ بعد معنوي در اين دنيا ندارد و در نتيجه، دستاورد کمي از دنياي معنويت خواهد داشت.
ب) دوری از تنبلی و سهل‌انگاری
يکي ديگر از راه‌هاي رسيدن به اعتماد به نفس، دوري از سستي و تنبلي، بي‌حوصلگي و سهل‌انگاري در کارهاست؛ زيرا دوري نکردن از اين امور، نتيجه‌اي جز سرخوردگي و باختن اعتماد به نفس ندارد. کسي که در امر دنياي خود بي‌رغبت(تنبل) باشد، در امر آخرت(امور معنوي) رغبتش کمتر است؛ زيرا غالباً کسي که براي دنيا کار مي‌کند و زحمت مي‌کشد، نتيجه‌اش يا نقد يا به فاصله کمي به او داده مي‌شود، بر خلاف شخصي که براي سفر آخرت خويش عبادت مي‌کند که خداوند مزد عبادت او را ذخيره آخرتش قرار مي‌دهد و در عوض، از نعمت‌هاي بي‌پايان آخرت و بهشت جاويد بهره‌مند مي‌سازد.
در روايت آمده است که روزي حضرت موسي(ع) به حضرت حق عرض کرد: «ايٌّ عِبادُکَ ابغض اليکَ فقال‌الله تعالي عزّ و جلّ: مَن کانَ جيفَةٌ بِاليلِ و بطّالٌ بالنَهار؛(6) پروردگار! کدام يک از بندگانت نزد تو مبغوض‌ترند؟ خطاب رسيد: کسي که در او اين دو خصلت باشد: چون مردار متعفن شبش را در خواب به سر برد و روز، بيکار و ولگرد باشد».
 بنابراين هرگاه سستي و تنبلي و بي‌حوصلگي، به صورت عادت براي شخص درآيد، حربه‌اي براي سرکوبي موفقيت‌هاي اوست و در مقابل، حرکت و گرمي جان و دل است که منشأ تمام سعادت‌هاست و خير دنيا و آخرت را براي صاحبانش به ارمغان مي‌آورد و کساني هم که در دنيا به مقامات عالي رسیده اند، در اثر همين صفت همت و گرمي روح بوده است. 
سستي و تنبلي از عوامل اخلالگر در اعتماد به نفس هستد؛ چنان‌که در کلام امام صادق(ع)، بي‌حوصلگي و تنبلي دو کليد هر بدي بيان شده‌اند. آن حضرت فرمودند: «از بي‌حوصلگي و تنبلي بپرهيز؛ زيرا اين دو کليد هر بدي هستند. کسي که سستي و کسالت به خرج دهد، حق را ادا نخواهد کرد و کسي که بي‌حوصلگي کند، بر کار حقي صبر و شکيبايي نمي‌کند».(7)
ج) استقلال فکری همراه با مشورت‌گیری
يکي ديگر از راه‌هاي رسيدن به اعتماد به نفس، استقلال فکري و نهراسيدن از شکست‌ها و ناکامي‌هاست. انسان بايد بکوشد استقلال فکري داشته باشد و مشکلات خويش را خود حل کند و کمتر از کسي کمک بگيرد. البته نکته در خور توجه در اينجا اين است که استقلال فکري در امور زندگي به معناي مشورت نکردن نيست؛ زيرا در آن صورت وي جزء انسان‌هاي خودشيفته مي‌شود. عدم مشورت، انسان را شخصي خودبين و متکبر بار مي‌آورد و آنگاه شخص، شيفته خود مي‌شود و احساس قطب بودن پيدا مي‌کند. اين گونه افراد هستي خود را وقف اين مي‌کنند که قلمرو محدود وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. انسان بايد با ديگران، پدر و مادر، اهل فن، مربي، استاد، دوستان و... براي حل مشکلات خود مشورت کند و از آنان کمک بگيرد و پس از مشورت وقتي تصميم گرفت، توکّل بر خدا کند و کار را انجام دهد. مشورت امري پسنديده است که مورد تاکيد قرآن‌مجيد هم است و در سوره «شوري» به آن اشاره شده و يکي از عوامل پيروزي و موفقيت به‌شمار می‌رود. با اين همه، در نهايت، بايد خود شخص مشکل خود را حل کند و منتظر ياري ديگران نباشد.
عدم ترس از ناکامي‌ها
حقيقت اين است که چرخ زندگي همواره مطابق ميل ما نمي‌چرخد و روزگار بر وفق مراد پيش نمي‌رود. امام علي(ع) مي‌فرمايد: «الدَّهرُ يَومان يّومُ لَک و يَومِ عَلَيک. فَان کانَ لَکَ فَلاتَبْطَر و اِن کانَ عَلَيک فلا تَضجَر؛(8) روزگار دو روز است: روزي به سود تو و روزي به زيان توست. اگر به نفع و مطابق ميل تو بود، سرمستي مکن و اگر به ضرر تو بود، دلتنگ و بي‌قرار مباش». دنيا اين گونه است؛ شکست و پيروزي، سختي و آساني و شادي و غم همراه همند. قرآن‌کريم مي‌فرمايد: «فَانَّ مَعَ العُسرِ يُسْراً، انّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً» (9)؛ اين دو آيه شريفه به صورت يک قاعده کلي و به عنوان تعليلي بر آيات پيشين سوره انشراح است و به همه انسان‌هاي مؤمن و مخلص و تلاشگر نويد مي‌دهد که هميشه در کنار سختي‌ها، آسانی‌هاست. حق تعالي نمي‌فرمايد بعد از مشکل، آساني است، بلکه فرموده: «مَعَ العُسرِ يُسْراً»؛ همراه با سختي، آساني است. اين نويد و وعده الهي است که به دل، نور و صفا مي‌بخشد و به پيروزي‌ها اميدوار مي‌کند و گرد و غبار نااميدي را از صفحه روح انسان مي‌زدايد. پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايند: «واعْلَمْ انَّ مَعَ العُسْر يُسراً و انَّ مَعَ الصَّبر النَّصر و انَّ الفَرَجَ مَعَ الکرب(10)؛ بدان که با سختي‌ها آساني است و با صبر، پيروزي و با غم و اندوه، خوشحالي و گشايش است».
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند 
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
اين بيت ترجمان فرمايش مولي علي(ع) است که مي‌فرمايند: «لا يَعدَمُ الصَّبورُ الظَّفَر و اِنْ طالَ بِهِ الزَّمان؛(11) پيروزي از انسان شکيبا و بردبار، جدا نمي‌شود؛ هر چند روزگار به درازا بکشد».
گويند: اديسون براي اختراع برق، هزار آزمايش انجام داد که تنها يکي از آنها به اختراع لامپ برق انجاميد. اما براي او 999 آزمايش ديگر، شکست نبود. او در هر آزمايش مي‌فهميد که اين راه به ايجاد روشنايي با استفاده از برق نمي‌انجامد و همين براي او موفقيت محسوب مي‌شد. براي دستيابي به اعتماد به نفس، نبايد هرگز از شکست‌ها و ناکامي‌ها بهراسيم و بايد باور داشته باشيم که مي‌توانيم شکست‌ها را جبران کنيم و هميشه شعارمان اين باشد که شکست مايه پيروزي است و هر ناکامي، ما را يک قدم به پيروزي نزديک مي‌کند.
عامل تضعيف اعتماد به نفس
يکي از عوامل تضعيف اعتماد به نفس، منفي‌بافي و منفي‌گرايي در امور زندگي و تحصيل است. «تمام ما بدون استثنا در مدت زندگي خود در معرض برنامه‌نويسي‌هاي منفي قرار داشته‌ايم. از همان زماني که جوان بوديم، شرطي شديم که بهراسيم، شرطي شديم که بدترين‌ها را انتظار داشته باشيم، شرطي شديم که موفقيت‌هاي خود را کوچک بشماريم و در برابر فريب خوردن، گارد دفاعي داشته باشيم. به عبارت ديگر، عادت کرديم که به مسائل منفي نگاه کنيم. برنامه‌نويسي‌هاي منفي گذشته، مي‌تواند به تصوير بد و احساس عدم امنيت منجر شود».(12) 
اگر افکار منفي، عادت شوند، واکنش‌هاي منفي جذب مي‌کنند و در نتيجه بر دامنه منفي‌بيني‌ها افزوده مي‌شود. البته پذيرفتنش دشوار است که کسي بخواهد منفي باشد و خصوصيات منفي ديگران را بگيرد. بنابراين تنها راه برخوردار شدن از روابط مثبت، انسان مثبت بودن است. همه چيز بستگي به ذهن و نگرش ما دارد. ثابت شده است که اگر به ذهن خودمان، مثبت بودن و شاد و موفق بودن را تلقين کنيم، از فرمان ما اطاعت مي‌کنند. انسان با هجده ميليارد سلول مغزي متولد شده که در هر لحظه از حياتش منتظر دستور و راهنمايي است. اگر تصميم بگيرد به آنها دستور مثبت بدهد، از دستور‌هاي او اطاعت خواهند کرد؛ همان طور که از دستور‌هاي منفي او اطاعت مي‌کنند. پس شخص منفي‌نگر مي‌تواند به جاي برنامه‌نويسي منفي، گذشته را با يک برنامه‌نويسي مثبت تغيير دهد.
توصيه‌ها براي تقويت اراده
1. موفقيت‌هاي روزانه خود را- هر چند کوچک و کم اهميّت- يادداشت و علل آن را بررسي کنيد و به دنبال موفقيت‌هاي بزرگ‌تر باشيد.
2. پس از کسب موفقيت‌ها، هيچ‌گاه منتظر تأييد ديگران نباشيد.
3. سعي کنيد استقلال فکري داشته باشيد(13) و مشکلات خود را خودتان حل کنيد و کمتر از ديگران کمک بگيريد.
4. همواره سعي کنيد با خواسته‌هاي نفساني و عادات بد و ناپسند مبارزه کنيد، مثل تنبلي، بي‌حوصلگي، راحت طلبي و...؛ زيرا کسي که قوي و با اراده و از اعتماد به نفس برخوردار است، بر هواي نفس خود چيره مي‌شود. يکي از کلمات گوهربار رسول الله(صلی‌الله علیه وآله) اين است که فرمود: «الشَّديدُ من غلب نفسه».(14) روان‌شناس معروفي مي‌گويد: يک نه گفتن به عادت بد، موجب مي‌شود شخص براي مدتي تجديد قوا کند و بدين ترتيب، ضعف اراده خود را به‌تدريج برطرف سازد.(15)
5. همواره داشتن اراده قوي و اعتماد به نفس لازم را به خود تلقين کنيد. براي مثال، بگوييد: « من مي‌توانم. من بر مشکلات پيروز مي‌شوم. من در امتحان آخر ترم سال تحصيلي قبول مي‌شوم. من اراده و اعتماد به نفس قوي و پولادين دارم». بايد سعي شود از منفي‌نگري و منفي‌بافي، دوري شود و با نگرش مثبت به مسائل در کسب موفقيت کوشيد. ناپلئون مي‌گويد: «بايد کلمه «نمي‌شود» از قاموس زندگي و از لغت محو شود». او از شنيدن واژه‌هاي «نمي‌شود»، «نمي‌دانم»، «نمي‌توانم»، ناراحت و دلتنگ مي‌شد و مي‌گفت: «بخواه، مي‌شود».(16)
6. نهراسيدن از شکست و ناکامي‌ها؛ چرا که شکست و ناکامي خود گامي به سوي پيروزي ماست.
7. توصيه بسيار مهمي که انسان بايد نصب‌العين خود قرار دهد، توکل به خداست، ضمن اينکه در راه رسيدن به کمالات، بايد از تحصيل اسباب و موجبات آن هم غافل نشويم.(او مسبب‌الاسباب است)
8. دقايقي و لحظاتي از روز البته در وقت معيني مثل صبح‌ها را به ورزش و نرمش اختصاص دهيد؛ چون ورزش(البته در يک رشته، بهتر است)، موجب تقويت اراده و دستيابي به اعتماد به نفس مي‌شود.
9. پايبندي به انجام تکاليف و وظايف شرعي و ديني. همواره سعي کنيد نماز خود را اول وقت بخوانيد؛ زيرا تکاليف و عباداتي چون نماز و روزه، حج و... هر کدام به نوعي تمرين و تقويت اراده و اعتماد به نفس به شمار مي‌رود. براي مثال، کسي که روزه مي‌گيرد، در واقع با هوس‌هايش به مبارزه بر‌مي‌خيزد و پر واضح است که دست رد زدن بر هوا و هوس‌هاي فريبنده، به استواري ايمان و تقويت اراده مي‌انجامد.
10. همواره سعي کنيد توجه خود را به يک کار معطوف کنید و آن را در زمان مشخصي انجام دهيد و در يک زمان فکر خود را مشغول چند کار نکنيد؛ مثلاً مطالعه همراه با تماشاي فيلم و تلويزيون نباشد.
11. در تصميم‌گيري‌ها، سرعت عمل داشته باشيد و امروز و فردا نکنيد؛ البته عجولانه نيز تصميم نگيريد.( با مشورت و بررسي جوانب کار)
12. کارها را به‌طور کامل انجام دهيد و از نيمه‌کاري و سر هم‌بندي اجتناب کنید.
13. سعي کنيد چيزي را که نمي‌دانيد، خيلي راحت بگوييد: «نمي‌دانم»؛ چون گفته‌اند: «لاادري نصف‌العلم؛ نمي‌دانم، نيمي از دانستن است».
14. اين باور را به خود القا کنيد که خصوصيات اخلاقي، داشتن استعداد، هميشه ارثي نيست و با کوشش مي‌توان همه آنها را به دست آورد.
15. در انتخاب مدل و رنگ لباس، وسايل زندگي و تحصيل، آرايش سر و صورت و ظاهر و... هرگز به روز توجه نکنيد و مقلد ديگران نباشيد. مدگرايي نوعي خودباختگي و بي‌هويتي است که مهاجمان فرهنگي سعي در اشاعه آن در ميان جوانان مسلمان دارند. مدگرايي باعث مي‌شود جوان از درون تهي شود و توانايي‌هاي اصيل خود را به فراموشي بسپارد و براي جبران کمبود و ضعف‌هاي رواني به رنگ ديگران در آيد.
از: فرهنگ کوثر، شماره 69 
_____________________
1. فرهنگ معين، ج 3، ص 302.  2.نهج‌البلاغه، حکمت 21.  3.اصول کافي، ج 2، ص460.  4. روانشناسي شخصيت، درس کارشناسي ارشد دانشگاه تهران.  5. نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، حکمت310، ص702.  6.بحار‌الأنوار، ج 76 ص 180.   7. وسائل‌الشيعه، ج 12، ص 39.  8. بحارالانوار ، ج 78، ص 20.  9.انشراح / 5 و 6.  10. تفسير نورالثقلين، ص 604، ح 11.  11.نهج‌البلاغه فيض الاسلام، ص 163.  12.شارين کمال‌الدين، معجزه باور، ترجمه مهدي قراجه داغي، نشر اوحدي، صص 48 - 49.  13و14.وسائل‌الشيعه، ج 11، ص 123.  15. گفتار ويليام جميز، روانشناس و فيلسوف، راز کاميابي مردان بزرگ، جعفر سبحاني، ص 149.  16.همان، ص 99