هواپیمای ترور روی باند صحنه
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
«ترور» نمایشنامهای است با موضوع یک حادثه تروریستی هوائی که طی آن یک خلبان هواپیمای جنگنده در جریان رهگیری هواپیما به تشخیص در موقعیت و ضرورت، دست به انهدام هواپیما میزند تا از اصابت هواپیما به یک استادیوم ورزشی که 70 هزار تماشاگر در آن حضور دارند جلوگیری کند.
او به این ترتیب در دو راهی انتخاب انهدام هواپیما با 164 نفر مسافر و 70 هزار نفر در استادیوم در نهایت هواپیما را منهدم میکند و پس از آن ماجرای دادگاه او به جرم زدن هواپیما دستمایه نمایش ترور است.
متن اصلی نمایش را فریناند فون شیراخ آلمانی با رویکرد چالشی از ماجرای به وقوع پیوسته به نگارش در آورده و برگردان ترجمه آن را مهدی سردانی برای اجرا و کارگردانی ابراهیم امینی انجام داده است.
گرچه در اجرای پیش از جشنواره توحید پاکدل در این کار ایفای نقش داشت؛ اما در اجراهای جشنواره فریدون محرابی، سام کبودوند، ساعد سهیلی، علیمحمد حسامفر، علی باقری، سانیا سالاری، و ملیکا مهماندوست به روی صحنه رفتند و ماجرای دادگاه را با بازیهای متفاوت رئالیستی در مقابل تماشاگرانی قرار دادند که نهتنها تماشاگر تئاتر ترور بلکه بخشی از نمایش و یا بهتر بگوییم که هیئتمنصفه دادگاه بودند.در واقع نمایش ترور از بدو ورود تماشاگر به سالن آغاز میشود که در هنگام ورود هر تماشاگر برای ایفای نقش خود در طول نمایش بروشوری را دریافت میکند که در طراحی بروشور نقطه برش برای دو واژه «تبرئه» و «محکوم» ایجاد شده بود و هر تماشاگر با دریافت بروشور متوجه این موضوع میشد که در نهایت باید تصمیمی را در فرآیند اجرای نمایش بگیرد و همین موضوع توجه و دقت را ناخودآگاه برای درک نمایش بیشتر میکرد.
موقعیت شکل گرفته در سالن و سن یک موقعیت سه وجهی از تئاتر، تلویزیون و سالن دادگاه در ابعاد واقعی بود که اجرای فرآیند دادگاه و بازیهای صورت گرفته از سوی کاراکترها را باورپذیر و قابل قبول کرده بود. با توجه به دو موضوع تخصصی یعنی «دادگاه» و «هواپیما» گاهی بار فنی و تخصصی موضوع مطرح میشد که گمان اولیه این بود که شاید نمایش از عهده انتقال مفاهیم تخصصی بر نیاید؛ اما با تدابیر صورت گرفته درخصوص معادلسازی واژههای تخصصی و رفتارهای تخصصی و یا توضیحات میانمتنی بازیگرها این اتفاق به وجود نیامد و تماشاگران توامانی که شاهد بازی بازیگرها روی صحنه بودند از دریافت اطلاعات حقوقی و قضائی و صنعت هوائی نیز برخوردار شدند.
در حین نمایش، نمایشگرهای بزرگی که در قالب آکسسوار صحنه در دو طرف قرار داشتند پخش تلویزیونی به طور زنده با دوربینهائی که روی صحنه بهطور واقعی با دکوپاژ، تصویربرداری میکردند، تصویر واقعی از پخش زنده به مخاطب نمایش
داده میشد.
حضور دادستان به عنوان اولین نفر روی صحنه که این نقش را ساعد سهیلی بازی میکرد با اغراق رفتاری روبهرو بود که سعی داشت با مبالغه رفتاری، جدیت و حقانیت متن دادخواست را به مخاطب و به دادگاه منتقل کند و در نقطه مقابل، وکیل کاپیتان کخ بود که با منطق رفتاری و با استدلالهای قانعکننده مخاطب را تحت عنوان هیئت منصفه به تبرئه کخ دعوت میکرد.
دادستان که از همه ترفندها برای اقناع مخاطب جهت محکوم ساختن کخ استفاده میکرد از چنان فرضیات محال و فارغ از موقعیت تصمیمگیری استفاده میکرد که حتی زمزمه اعتراض تماشاگران تحت عنوان هیئتمنصفه بلند میشد و عملا رفتار آمیخته او به خشونت و خودمحورپنداری نتوانست مخاطب را به نقطه دلخواه او برساند.
در آغاز کار با توجه به فرآیند پیشرو بیاغراق تماشاگر ناخودآگاه با موضوع هواپیمای اکراینی هم که بعد از حمله به عینالاسد دچار حادثه شد درگیر میشود و همزمان در ذهن خود، آن شب و ماجراهای به وقوع پیوسته را نیز مرور میکند که در نهایت به تصمیمی حقوقی باید برسد.
پخش زنده تلویزیونی دادگاه از نمایشگرهای بزرگ و حضور شاهدان در میان تماشاگران و قرارگرفتن میز بزرگ قاضی درست در وسط صحنه و استقرار جایگاه متهم و وکیل او در سمت راست و قرارگرفتن تریبون شاهدین و سخنرانان دقیقا مقابل میز قاضی و نزدیک به تماشاگر و استقرار جایگاه دادستان در سمت چپ، نمایی واقعی از دادگاه بود که همه حاضرین را در نقش خود فرو برده بود. عینیسازی مرکز کنترل با پخش مکالمات خلبان (کخ) با این مرکز و ترجمه عامیانه مکالمه از سوی افسر کنترل، جلوهای حقیقی از واقعه را مقابل تماشاگران قرار داده بود تا حساسیت و کیفیت وقایع در داخل اتاق کنترل به نمایش در بیاید که در نهایت از میان این مکالمات تصمیم مستقل خلبان برای همه حاضرین مسجل میشود اما ترسیم موقعیت بهرغم انحرافاتی که دادستان تلاش دارد انجام بدهد در ذهن همه حاضرین نقش میبندد.
در داخل سالن به وضوح عدهای جهتگیری سیاسی گرفته بودند و بهرغم آشکار شدن ابعاد مختلف اقدام خلبان، تلاش داشتند تا سمت و سوی حکم نهائی را به محکومیت خلبان برسانند و دادستان (ساعد سهیلی) به نظر میآمد که از دیالوگهای نمایش خارج و حتی از میزانسنهای تعیین شده نیز تبعیت نمیکرد و کاملا مستقل میخواست نقش دادستان را به پیش ببرد که واکنشهای طنزگونه نیز از این تصمیم او روی صحنه خلق شد.
دادستان در صحنهای تلاش میکرد تا کاپیتان کخ را با وجدان خودش درگیر کند و فرض را بر وجود همسر و فرزند کخ در داخل هواپیما میگذارد و او را وادار میکند تا در این لحظه بین 70 هزار نفر و مسافرین هواپیما یکی را انتخاب کند که از صحنههای درخشان بازی فریدون مهرابی (کخ ) و ساعد سهیلی (دادستان) و از چالش برانگیزترین صحنههای نمایش ترور بود.
کخ با بیان اینکه این هواپیما و مسافران تبدیل به ابزار تروریستی شدند بر عملکرد خود وجهات میبخشد اما دادستان بزرگترین دیالوگ خود را در این بخش مطرح میکند و ذهنها را به چالش میکشد. او با مطرح ساختن این جمله که آیا میتوان جانی را در مقابل جان دیگری قرار داد و سبک و سنگین کرد که در مقایسه بین دو جان، جان چه کسی ارزشمندتر است؛ سکوت حاکم بر سالن را در عمق اندیشههای فلسفی و ایدئولوژیک فرو برد تا تماشاگر از تمام جهات بتواند در نهایت رأی به محکومیت و یا تبرئه کاپیتان کخ بدهد.
طرح سؤال از سوی وکیل و دادستان برای تماشاگران و مشارکت دادن آنان برای روشنشدن ابعاد ادراکی موضوع ابتکاری فوقالعاده از سوی کارگردان بود که تعامل بین صحنه و روی صندلیهای تماشاگران را در خروجی نتیجه نمایش بیشتر کرد.
کشمکشهای بین دادستان و کارگردان تا لحظه آخر و در خیلی از موارد بهطور بداهه با تسلط به موارد حقوقی و قضائی ادامه داشت و دادگاه حتما باید رأی خود را صادر میکرد که شاکی مستقیم نیز با تم احساسی، نکته نظرات خود را مطرح کرد و سپس هیئتمنصفه یعنی تماشاگران با ارائه تهبرگ محکومیت و یا تبرئه در صدور حکم به قاضی کمک کردند و گرچه عدهای میخواستند که دادگاه را تحتالشعاع قرار بدهند اما این نظر جمعی و اکثریت بود که خلبان کخ را تبرئه کرد.