کد خبر: ۳۰۷۳۲۴
تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۴۰۳ - ۲۰:۴۰

مشکل سینمای ما قیمت بلیت نیست مسئله چیز دیگری است!

 
 
محمد محمدی
خبر افزایش قیمت بلیت سینما به 110 هزار تومان 
مطرح و درنهایت عملی شد. موافقان این اقدام معتقدند که طبق تورم، هزینه بلیت سینما نیز می‌بایست بالاتر رود و این افزایش قیمت نیز کمتر از نرخ تورم است و حتی می‌توانست بیش از این افزایش یابد! همچنین طبق مقایسه با سایر قیمت‌ها همچون بلیت تئاتر، کنسرت، گالری نقاشی و... همچنان بلیت سینما ارزان است. مخالفان نیز معتقدند طبق اوضاع سخت معیشتی عموم درآمدها صرف امور اولیه می‌شود و سهم سبد فرهنگی خانوده کوچک است بنابراین ممکن است بلیت سینما بزرگ‌تر از سهم سبد فرهنگی خانوار شود و مخاطبان سینما ریزش کنند. همچنین بحث نیم‌بها بودن بلیت در روزهای سه‌شنبه که مدتی در دوشنبه‌ها نیز اجرائی شد، تاثیری قابل توجه 
در میزان حضور مخاطبین در سالن‌های داشته است، تا ثابت شود نرخ بلیت برای بخش زیادی از مردم مهم است. اما مشکل امروز سینمای ما قیمت بلیت نیست، بلکه کمبود مخاطب است. سینمای ما در سال 1402 با وجود رونق و شکستن رکورد چندین ساله اما حتی به 30 میلیون بلیت فروخته شده هم نرسید. گفته می‌شود که فیلم‌های کمدی جلف پرفروش هستند اما 5 یا 6 درصد جامعه نیز برای تماشای آن فیلم‌ها به سینما نمی‌روند! جامعه ایران با وجود سختی در معیشت اما تشنه هنر باکیفیت است. ایرانی‌ها اصولا به دنیای فیلم علاقه‌مندند، مثالش رونق امروز پلتفرم‌هاست. اما مردم هنگامی‌که به سینما می‌روند احساس می‌کنند کلاه بر سرشان رفته است، چرا که فیلم تماشا شده برایشان چندان باکیفیت به نظر نمی‌آید. درواقع این بازار ظاهر ورشکسته پیدا کرده و در آن اندک فیلم‌های خوب نیز چندان دیده نمی‌شوند. در مقابل مخاطب ایرانی با صرف هزینه اشتراک پلتفرم‌ها به تماشای محتوای گسترده مشغول است. به هرحال مخاطب با خود حساب و کتاب می‌کند، چه مبلغی را باید به سینما بدهد و چه محتوایی دریافت کند و در مقابل چه هزینه‌ای را صرف اشتراک پلتفرم کند و به چه میزان محتوایی دسترسی پیدا می‌کند.
برخی ادعا می‌کنند مشکل سینمای ایران تولید بیش از حد فیلم‌های کمدی است اما جالب است بدانید تنها حوالی 10 درصد از فیلم‌های تولید شده در سال در ژانر کمدی هستند و اتفاقا سینمای جریان به اصطلاح اجتماعی از نظر کمیت، تولیدات بالایی دارد. فیلم‌هایی که با تقلید بی‌کیفیت از سینمای اروپا و تلفیق آن با یک بیانیه بلند بالای سیاسی تولید می‌شوند و سازندگانشان با ژست خودبزرگ‌بینانه خود را فیلمساز هنری می‌نامند! اما این جریان فیلمسازی در سینماها فروش چندانی ندارد. جالب آنکه فیلمسازان این جریان به جای بازبینی در مدل فیلمسازی و تقویت فرم و ساختارها معتقدند که سینمای کمدی مانع از فروش فیلم‌هایشان است. حتی برخی از آنها مخاطبان سینما را فاقد فهم هنری می‌دانند. درحالی‌که در تمام دنیا برخی از ژانرها به خصوص کمدی و نوجوان پرفروش هستند. همچنین در ایران به دلیل مشکلات معیشتی تمایل به سینمای کمدی جهت رسیدن به فضائی مفرح‌تر و شادتر بیشتر است.
این جریان فیلمسازی مدعی است که حرف دل مردم را می‌زند و به همین دلیل سینمایی اجتماعی است. اما واقعا داستان و وقایعی که در این فیلم‌ها ارائه می‌شوند همان دغدغه و حرف دل مردم است؟ نکته دقیقا همینجاست که مردم ما عموما با داستان برخی فیلم‌ها همذات پنداری نمی‌کنند و چیزی موسوم به حرف دلشان نیست. کاش به جای ایراد گرفتن 
از مردم، سالن‌های سینما، سانسور و... فیلم‌ها به استاندارد سینما نزدیک‌تر شوند. در واقع سینمای ایران از هنر و مردم دور شده است و فیلمسازان ما چندان فیلم خوب نمی‌سازند.
یکی از مسائل طبیعی سینما مقوله سرمایه‌گذاری و به تبع آن بازگشت سرمایه و سوددهی برای سرمایه‌گذاران است. درحالی‌که تهیه‌کنندگان سینما هر روز از افزایش هزینه‌های سینمایی سخن می‌گویند، و مدام نرخ حداقل سرمایه لازم جهت تولید یک فیلم سینمایی معمولی را بالاتر اعلام می‌کنند اما از طرف دیگر شاهد فروش اندک سینماهای کشور هستیم. اتفاقی که سبب کاهش میل سرمایه‌گذاران فرهنگی به تولید فیلم می‌شود تا حتی اسباب پولشویی و خرج مبالغی در جهت غیرفرهنگی را فراهم کند. بنابراین طبیعی‌است که سرمایه‌گذاران به سمت تولیداتی سوق پیدا کنند که احتمال بازگشت سرمایه بیشتری داشته باشد.
اما چه شد که سینمای ایران محتاج ذره به ذره افزایش مخاطب و فروش بلیت سینما شده است؟ سینمایی که در دهه 60 و حتی نیمه اول دهه هفتاد یک فرهنگ برای مردم جامعه بود. 
چرا دیگر از آخر هفته‌های بسیار شلوغ سینماها و حتی صف بستن و منتظر شدن برای ورود به سینما خبری نیست؟ گاهی بیش از زمان خود فیلم را می‌بایست در صف می‌ایستادند تا بتوانند فیلم مورد نظرشان را تماشا کنند. 
شاید آن زمان کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که روزی شاهد باشیم که گاهی حتی سالن‌های سینما به دلیل نداشتن مخاطب برخی از سانس‌هایشان اجرا نشود.
پس از انتخابات سال 76 و ورود جریان اصلاحات که مدعی توسعه فرهنگی بودند، سیاست‌هایی در سینما اجرائی شد. آن روزها بیان شد که این سینما ایزوله است، سانسور شده و چارچوب مدار است و برای رونق و پیشرفت سینمای ایران باید به سمت عبور از خطوط قرمز برویم و فیلم‌هایی تولید کنیم که تا آن زمان در سینمای جمهوری اسلامی ایران قفل بوده است. سیاستی که مجددا در دهه 90 نیز مطرح و اجرا شد. اما در اصل این سیاست پیامدی جز دوری سینما با کانون خانواده نداشت. علی‌رغم اینکه همان سیاستمداران در جایگاه انتقاد به وضع موجود در سینما هستند اما طبق آمارهای رسمی، از نیمه دوم دهه هفتاد تعداد بلیت‌های فروخته شده در سینما 
به شدت کاهشی بوده است. 
در واقع مدیران فرهنگی آن روزها رویکردی شبیه به سیاست‌های سینمای اروپا به خصوص فرانسه و ایتالیا داشتند. سینماهایی که با وجود تاریخچه بسیار درخشان و داشتن هنرمندان برجسته سینمایی و کارگردانان پیشرو به روزگاری افتاده است که سالن‌های سینماشان به حیاط خلوت سینمای‌ هالیوود تبدیل شده است، علی‌رغم اینکه همان فیلمسازان ‌هالیوودی خود را وامدار سینمای اروپا می‌دانند. همین چند روز پیش بود که مارتین اسکورسیزی، کارگردان سرشناس آمریکایی، به دلیل علاقه وافر خود به سینمای ایتالیا از مدیران این کشور خواست تا سینماهای تاریخی را به پاساژ تبدیل نکنند. ایتالیایی که اسکورسیزی تربیت می‌کند امروزه دیگر اثری از آن شکوه نیست. چرا که سینمای هنری اروپا خود را از خانواده جدا کرد و منحصر به افراد خاص و مورد توجه خود شد.
حال سینمای به اصطلاع اجتماعی که خودشان را ادامه دهنده جریان موج نو نیز می‌نامند خود را از خانواده‌ها جدا کرده و از دیده نشدن آثارشان توسط توده‌های مردم هیچ ابایی ندارند. تازه مدعی‌اند که باید این مدل از فیلم را ذائقه سازی کنیم تا مردم را به سمت خود بکشانند.
در دوران پیش از انقلاب، خانواده‌ها به دلیل فساد و فحشای شکل گرفته در سینما حاضر نبودند به سالن‌های سینما بروند، درواقع فاصله سینمای آن دوران با واقعیت جامعه بسیار زیاد بود. سینمایی که دیگر مختص یک قشر خاص بود و تنها اندک افرادی که می‌توانستند جذب کنند. 
اتفاقی که بعد از دوم خرداد سال 76 هم رخ داد و حجم خشونت و رفتارهای غیراخلاقی در برخی فیلم‌ها سبب شده تا اندک اندک خانواده‌ها از سینما دوری کنند و مفهوم گیشه سینما به محاق رود.
در مقابل جریان فیلمسازی ما به جای آنکه کیفیت فیلمسازی‌شان را تقویت بخشند و به دنبال ایده‌های نو و جذاب باشند مدام بهانه می‌گیرند. 
روزی می‌گفتند مشکل سینمای ما سانسور است، بعد از فشارهای بسیار و شکستن برخی خط قرمزها و به طبع آن باز فروش اندک در سینما، مدعی شدند که مشکل سینمای ما نبود سالن‌های مدرن سینماست. سپس با ساخت سالن‌های جدید سینمایی به خصوص در دوران دولت سیزدهم و همچنین سرمایه‌گذاری بخش خصوصی که سبب تقویت سالن‌ها شد، این‌بار مجددا مدعی شده‌اند که مشکل سینمای ما سانسور است. بهانه جویی‌های پیاپی و عدم توجه به خود فیلم‌ها گویی عادتی طبیعی برای بخشی از جریان سینمایی ما شده است.
یکی از پیشنهاداتی که همواره نیز گفته می‌شود اما اجرائی نمی‌شود بحث شناورسازی قیمت بلیت سینماست. چرا باید قیمت بلیت صبح یکشنبه با عصر پنجشنبه یکسان باشد؟ متغیر بودن بلیت سینما عادلانه‌تر است و همچنین سبب می‌شود تا برخی از سانس‌ها بسیار خلوت و برخی دیگر از سانس‌ها بسیار شلوغ نباشد.
به‌هرحال با توجه به تورم و افزایش هزینه‌های تولید و سالن‌داری سینما، قیمت بلیت سینما افزایش یافت. هرچند که با این تصمیم اوضاع سینمای ما چندان بهبود پیدا نخواهد کرد و خطر ریزش مخاطب نیز همچنان وجود دارد. اما‌ای کاش مدیران فرهنگی ما و فیلمسازان ما به سمت رونق جدی سینما روند. فیلم‌هایی استانداردتر و سینماتر تا مجددا شاهد سیل مخاطبین به سالن‌های سینما باشیم. هرچند که پیدایش رسانه‌های نوظهور و بسترهای جدید سکوهای نمایشی سبب کاهش میل و رغبت به سینما شده است اما همچنان سینما می‌تواند بسیار بیشتر مخاطب داشته باشد و فروش کند.