kayhan.ir

کد خبر: ۳۰۶۶۴۹
تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۴۰۳ - ۲۲:۰۵

اخبار ویژه

 
 
فرشاد مؤمنی: عملکرد اقتصادی دولت عکس بایدهای انتخاباتی پزشکیان است
 
«آنچه به نام دولت آقای پزشکیان و توسط تیم اقتصادی ایشان انجام شده، به‌جز موارد جزئی و استثنایی دقیقاً عکس بایسته‌ها و قول‌هایی بوده که آقای پزشکیان در دوران انتخابات به مردم داده‌اند».
این ارزیابی، تحلیل دکتر فرشاد مؤمنی اقتصاددان و حامی آقای پزشکیان در انتخابات است. روزنامه آرمان از مؤمنی پرسید: «یکی از مهم‌ترین مطالبات مردم از آقای پزشکیان در انتخابات ریاست‌جمهوری وضعیت بهبود معیشتی بود. این در حالی است که وضعیت معیشتی مردم نه‌تنها بهبود پیدا نکرده، بلکه بدتر نیز شده است. چه عواملی در این زمینه نقش داشته‌اند؟».
استاد دانشگاه علامه طباطبایی در پاسخ گفته است: اینکه زمانی که آقای رئیس‌جمهور درباره بهبود وضعیت اقتصادی مردم صحبت می‌کردند از مؤلفه‌ها و الزامات معرفتی و اقتصادی آن آگاهی داشتند، نکته‌ای است که خود ایشان باید درباره آن توضیح بدهند. با این وجود آنچه امروز به نام دولت ایشان و توسط تیم اقتصادی ایشان انجام شده، به جز موارد جزئی و استثنایی دقیقاً عکس بایسته‌ها و قول‌هایی بوده که آقای پزشکیان در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری به مردم داده‌اند.
کاری که ما در شرایط کنونی می‌توانیم انجام بدهیم این است که به بنیان‌های اندیشگی نظام تصمیم‌گیری جامعه کمک کنیم. این وضعیت براساس اظهارات صریح آقای رئیس‌جمهور شامل سایر قوا نیز خواهد شد. به همین دلیل نیز من معتقدم از این منظر باید صمیمانه و مشفقانه با نظام تصمیم‌گیری کشور سخن گفت و به صراحت باید به آنها عنوان کرد که آنچه که امروز جامعه ایران درو می‌کند، چیزی جز بازتاب بحران‌ساز کوته‌نگری رانت‌محور ضد عدالت و توسعه نیست. به همین دلیل در شرایط کنونی تصمیم‌گیران جامعه باید به این درک مشترک برسند که در شرایط کنونی زمان دوراندیشی و درنگ اساسی بر محور جایگزین کردن نگرش بنیادی و عالمانه با نگرش‌های سطحی، روزمره و چرتکه‌ای فرا رسیده است. وی اضافه کرد: هنگامی که قرار است درکی از طول و عرض نگاه چرتکه‌ای به مدیریت داشته باشید کافی است به مفهوم‌پردازی‌هایی که در این کادر از سوی برخی مقامات گرامی و هم‌پیمانان آنها صورت می‌گیرد، نگاه کنید. نگاهی که به صورت چرتکه‌ای همه ماجرای اداره نظام ملی را در حد چهار عمل اصلی تلقی می‌کند. به صورت طبیعی شکنندگی‌های شدید و چندوجهی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیت ملی و بحران‌های همه‌جانبه پیش‌روی کشور را به مفهوم ناترازی تقلیل 
خواهد داد.
مؤمنی همچنین گفت: سمت‌گیری‌هایی که به ویژه در سند لایحه بودجه در سال 1404 به نمایش گذاشته شده، به صورت شفاف و عریان نشان می‌دهد که حتی در همان رویکرد چرتکه‌ای هم تصمیم‌گیران در دنیای پرتحول و با تغییرات شگرف و شتاب‌آلود، نگاهی ایستا دارند. به عنوان مثال باج‌دهی به برخی صادرکنندگان ادامه دارد تا بخشی از ارز حاصل از صادرات را وارد کشور کنند. نکته این است که بازگرداندن ارز حاصل از صادرات قانون است و این صادرکنندگان با وارد نکردن ارز به داخل کشور کار غیرقانونی انجام می‌دهند. از این‌رو باید با آنها برخورد کرد و جلو استمرار آن را گرفت.
برخی تصمیم‌گیران، اصرار غیرمنطقی و غریبی برای وارد کردن فشارهای شدید به معیشت مردم و فشار خردکننده به تولیدکنندگان دارند و بعد از اینکه آنها را به آستانه انفجار رساندند مُسکن‌های جزئی را به آنها تزریق می‌کنند. تصمیم‌گیران باید در مقیدسازی گروه‌های پرنفوذ و ذی‌نفع رانتی ‌تلاش کنند، نه تحمیل فشار‌های شدید به مردم. تصمیم سخت این است که خود را از تسخیر گروه‌های رانت‌جو، رباخوار و دلال و تاجرمسلک خارج کنید و به منافع ملی و بقای خود و عزت مردم فکر کنند و آنها را خط قرمز خود در نظر بگیرند.
 
 
روسیه را که ضد توافق می‌خواندید چگونه میانجی توافق جا زدید؟!
 
نشریات زنجیره‌ای غربگرا که یک دوره طولانی ادعا می‌کردند آمریکا دوست ایران و روسیه دشمن ایران است و این روسیه است که موجب قربانی شدن برجام و از بین رفتن منافع ایران شده، ناگهان خواب‌نما شده و این بار ادعا کردند وزیر خارجه روسیه به عنوان میانجی از طرف آمریکا آمده و باید از میانجیگری روسیه استقبال کرد! 
این فضاسازی در حالی بود که وزیر امور خارجه کشورمان، هم اصل ادعای میانجیگری روسیه و حامل پیام بودن لاوروف را تکذیب کرد و هم تأکید نمود که به اعتبار عهدشکنی و زورگویی و رویکرد توام با تهدید و فشار آمریکا، امکان مذاکره منتفی است.
در عین حال نکته جالب این است که نشریات غربگرا حاضرند در زمینه خوش‌خدمتی به آمریکا گزاره‌های سنتی و راهبردی خود را هم زیر سؤال ببرند. شاید یک علت این تقلای مبتنی بر دروغ در میانجی معرفی کردن سفر هر مقام خارجی به تهران، واکنش مقتدرانه و عزتمندانه جمهوری اسلامی ایران به پیام توام با تهدید و باج‌خواهی و زورگویی ترامپ بود که هیبت آمریکا را شکست.
در جریان فضاسازی دروغین نشریات زنجیره‌ای، روزنامه سازندگی، ذیل تیتر «توصیه روسی» نوشت: چرا سفر لاوروف مهم است؟ سفر لاوروف به تهران در دولت چهاردهم برای اولین بار است که انجام می‌شود. آنچه که بیش از هر چیز سفر لاوروف را مهم می‌کند، رفت‌وآمدهای اخیر او در منطقه است. دقیقاً یک هفته قبل از آنکه رئیس دستگاه دیپلماسی روسیه به ایران سفر کند، او به همراه دستیار ارشد سیاست خارجی پوتین با وزیر خارجه آمریکا، و مایک والتز مشاور امنیت ملی ایالات‌متحده در ریاض دیدار کرد. محوریت این دیدار پرونده اوکراین بود و پس از پایان نشست ریاض، مقامات ارشد روسیه این دیدار را مثبت قلمداد کردند و طرف آمریکایی‌ها همین نظر را داشت اما وزیر خارجه ایالات‌متحده اعلام کرد که تحریم‌های روسیه به این زودی قرار نیست، رفع شود. اگرچه ماهیت نشست ریاض، اوکراین بود اما واقعیت این است که ترامپ و پوتین به صورت رسمی نه ‌تنها در مورد این پرونده با هم تماس گرفتند بلکه حتی قرار بود که با یکدیگر در ریاض دیدار کنند که حالا این مواجهه به بعد موکول شده است. اینکه لاوروف در کنفرانس خبری خود با عراقچی در تهران اعلام می‌کند که «ارزیابی روسیه از گفت‌وگوی اخیر با همتایان آمریکایی خود را با وزیر خارجه ایران در میان گذاشتم»، خود می‌تواند حامل پیامی باشد که ایران را هم دربر می‌گیرد.
در همین حال، روزنامه زنجیره‌ای هم میهن نیز در تحلیلی با عنوان «میانجی روسی» که تیتر اول این روزنامه شده، نوشت: با توجه به تحولات منطقه و آغاز به کار دونالد ترامپ‌، روس‌ها روزهای شلوغی را از لحاظ دیپلماتیک می‌گذرانند. از یکسو پرونده اوکراین روی میز است و امکان دارد پس از سه سال‌، این منازعه به‌زودی با مداخله ترامپ به نفع آنان به پایان برسد. از سوی دیگر، با توجه به آنچه در دمشق رخ داد و متحد قدیمی آنان در سوریه سقوط کرد، روس‌ها تلاش می‌کنند نفوذ قدیمی خود را در سوریه از دست ندهند. علاوه‌بر اینکه به‌تازگی توافقنامه جامع راهبردی ایران و روسیه امضا شده، مسکو یکی از طرف‌های توافق و مذاکرات هسته‌ای طی سال‌های قبل نیز بوده است. در همین زمینه الهه کولایی گفت: با در نظر گرفتن چشم‌انداز رابطه روسیه و آمریکا و نیازهای دو کشور به این رابطه و البته ملاحظات آمریکا برای گسترش حضور خود در بازارهای پرسود روسی به‌ویژه در حوزه انرژی، می‌توان انتظار داشت که این دیدارها تاثیر مستقیم بر جهت‌گیری‌های روسیه نسبت به ایران داشته باشد. این  به معنای آن نیست که روسیه به خاطر آمریکا بر جمهوری اسلامی اعمال فشار می‌کند، یا در دفاع از مواضع جمهوری اسلامی به آمریکا فشار می‌آورد، بلکه مانند دیگر کشورهای جهان، منافع خود را دنبال می‌کند. این مسئله‌ای است که مسئولان کشور ما نیز باید به آن توجه کنند و به سمت گشودن مسیرهای مذاکره بروند. نباید این فرصت را به دیگران داد که از شرایط، موقعیت ایران و وزن ژئوپلیتیکی آن به سود خود بهره‌برداری کنند. تحولات پس از به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا به ما می‌گوید که باید هر چه زودتر از فرصت ایجاد شده بهره‌ بگیریم. 
هم‌میهن همچنین در مطلب دیگری ادعا کرد: بعید نیست لاوروف به قصد میانجیگری بین ایران و آمریکا به تهران آمده باشد. شاید و بر اساس قرائن و شواهد چنین به نظر می‌رسد که در حال ورود به ترتیبات امنیتی جدیدی هستیم؛ ترتیباتی که پیش‌فرض‌های امنیتی گذشته در تقابل دو کشور کارایی ندارد. بنابراین، در چنین قالبی می‌توان ظرفیت ایفای نقش روس‌ها در مواجهه کنونی ایران و آمریکا را بازتعریف کرد. به‌ویژه اینکه روس‌ها قدرت و ابزار لازم برای ایفای نقش در این میانجیگری را دارند. اگر چنین احتمالی داده شود، همه گروه‌هایی که به‌صورت پیش‌فرض له یا علیه روسیه و آمریکا موضع دارند، باید در این رویکرد خود تجدیدنظر کنند و‌ وجود هرگونه واسطه‌ای را برای تقلیل تنش ایران و آمریکا مغتنم بدانند و از آن دفاع کنند و عامل تخریب یا فشار تبلیغاتی علیه چنین فرآیند احتمالی نشوند.
روزنامه هم میهن در نوشته دیگری ادعا کرده بود: سفر لاوروف وزیر خارجۀ روسیه به تهران، بسیار مهم‌تر و متفاوت‌تر از سفر قبلی او به ایران در آبان سال ۱۴۰۲ به نظر می‌رسد. آقای لاوروف به احتمال زیاد به مقام‌های جمهوری اسلامی توضیح داده که با ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، جهانی تازه با روابطی تازه ظهور کرده و ایران به ناگزیر باید خود را با واقعیت جدید هم‌ساز و هماهنگ کند.
از سوی دیگر روزنامه اعتماد نیز از قول یک کارشناس ادعا کرده بود: «آیا روسیه، پیام آمریکا را به تهران آورد؟ به نظر می‌رسد مسکو در تلاش است تا با دریافت دیدگاه‌های تهران، در گفت‌وگوهای آتی خود با مقامات آمریکایی موضعی شفاف‌تر اتخاذ کند و ایران نباید این فرصت را از دست بدهد».
چنان که گفته شد، فضاسازی‌ها درباره میانجی بودن لاوروف و این ادعا که او حامل پیام آمریکا باشد، از سوی وزیر امور خارجه کشورمان تکذیب شد. علت هم روشن است. کیست که نفهمد مشکل از فقدان میانجی نیست؛ بلکه ذات غدّار، تعامل‌ناپذیر و تعهد‌نشناس آمریکاست. این بی‌صفتی، بارها در دولت‌های ‌هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد، روحانی و رئیسی (انتقال پول‌های بلوکه ایران از کره جنوبی به قطر) به شکل یکنواخت، پدیدار شده است. مذاکره، برای تعامل و توافق، و توافق برای اجرای طرفینی است؛ اما هیچ دولتی در رژیم مستکبر آمریکا حاضر نشده به تعهداتش عمل کند. آنها هرگز دنبال حل یا کاهش تنش نبوده‌اند، بلکه باج می‌خواهند.
 
 
اولویت‌بندی نادرست در دولت علت نارضایتی مردم و مطالبه مجلس
 
روزنامه شرق می‌گوید: دولت در وضعیتی متناقض یا پارادوکسیکال گیر کرده و اسیر شده است.
شرق نوشت: این وضعیت البته در دولت‌های دارای گرایش اصلاح‌طلبی در گذشته نیز سابقه داشته اما شدت آن در این دولت و منظومه فکری و عملی رئیس آن بسیار بیش از دولت‌های قبل است. وضعیتی که در آن باید تفرقه و پراکندگی قدرت در نظام حکمرانی کاهش و در قالب پروژه «وفاق» در قوه مجریه تجمیع و به هماهنگی و همکاری تبدیل شود و همزمان با آن، بخشی از قدرت فراهم‌آمده از این مسیر، به جامعه منتقل و از شکاف دولت با مردم کاسته شود که در سال‌های اخیر بر شدت آن افزوده شده است. تصور آن بود که با اجرای همزمان این دو پروژه «ایجاد همبستگی در بالا» و «رضایت اجتماعی در پایین» و با توجه به وجود برنامه‌های بالادستی مانند «برنامه هفتم توسعه» می‌توان بر حیاتی‌ترین ابرچالش یعنی اقتصادی غلبه کرد.
اما این روش در دو مقطع دولت‌های هفتم و هشتم (دولت آقای خاتمی) و دولت یازدهم (دولت اول آقای روحانی) تا حدودی موفق بود. شاید به سبب آنکه شکاف‌های درون ساختار قدرت و نیز بین دولت و مردم و نهادهای مدنی و سیاسی هیچ‌گاه به شدتِ چند سال اخیر نبوده و دیگر آنکه دولت نیز هیچ‌گاه چنین فقیر و به سبب تحریم‌های بین‌المللی و سوءسیاست‌ها و ناکارآمدی‌های داخلی، دچار تنگناهای مالی و درآمدی نبوده است تا بتواند با هزینه‌کرد منابع از زیر فشار مطالبات معطل‌مانده جامعه تا حدودی خارج شود و نفسی تازه کند.
مشکل آنجا بروز کرد که در سطح بالا و ایجاد وفاق، پروژه دولت با موانع جدی مواجه شده و اولین نشانه آن «استیضاح وزیر اقتصاد» است که هرچند احتمال موفقیت آن کم است، اما می‌تواند آغاز پایان پروژه وفاق نیز باشد. در سطح جامعه نیز افزایش روزانه قیمت دلار و سکه و اجاره‌خانه و دارو و... به‌ویژه اقلام خوراکی‌ها که دهک‌های پایین را بیشتر آزار می‌دهد (میانگین تورم ماهانه 6.7درصدی بهمن‌ماه) و نیز نبود گشایش در فضای سیاست خارجی و حتی همسان‌شدن ادبیات دولت با ادبیات رقیب انتخاباتی و جریان‌های تندرو و همچنین تداوم بلاتکلیفی در فضای فرهنگی و اجتماعی و ادامه فیلترینگ و... عملاً دولت را دچار سرگشتگی کرده و وضعیتی بس ناگوار را رقم زده است.
نمونه این سرگشتگی دولت در همایش «سامانه مؤدیان» ظهور کرد که در آن جناب پزشکیان در جایگاه تبیین‌کننده و شاید مطالبه‌گر ظاهر شده و از اینکه «یک نفر پنج الی شش یا 10 مسکن دارد، یک نفر چیزی ندارد. باید از آن کسی که مسکن متعدد دارد، مالیات بگیریم...» گلایه کرد، گلایه‌هایی که مخاطب اول آن خود دولت است! دولتی که باید قدرت آن را داشته باشد، این مسئله را با اجرای اصول: «عدالت مالیاتی، اعتماد به دولت در هزینه‌کرد مالیات‌ها، سهل‌الوصول بودن مالیات و رعایت اصل هزینه و فایده» (عبدالناصر همتی) حل کند. 
دولت چهاردهم دولتی تنهاست. نه بدنه بوروکراتیک و نظام اداری آن پس از شوک‌های مختلف (از طرد و نفی کارشناسان برجسته تا جایگزین‌سازی‌های سیاسی) قابل اتکاست و نه جریان‌های سیاسی و مدنی و اجتماعی رغبت و توان حمایت‌گری از دولت را دارند و نه فضای خارجی امکان بازیگری و بن‌بست‌شکنی را با توجه به حدود اختیارات قوه مجریه به دولت می‌دهد. دولتی تنها که اگر بر تنهائی‌اش غلبه نکند، ادامه مسیر چهارساله برای آن بعید به نظر می‌رسد».
درباره این تحلیل شرق گفتنی است: 
1) اشکال موجود درباره وزارت اقتصاد این نیست که نمایندگان مجلس به نمایندگی از مردم می‌خواهند از وزیردرباره سوءمدیریت توضیح بخواهند و مسئولیت قانونی واگذار شده را مطالبه کنند. بلکه اگر ایرادی وارد باشد، مربوط به فهم غلط از تعبیر «وفاق» و رای دربستی به همه وزیران بدون احراز صلاحیت فنی و کارشناسی در برخی از آنهاست. آن روز حامیان دولت با جنجال سیاسی دنبال رای به هر قیمت و دربستی به همه کابینه بودند و حال آن که اگر در بررسی صلاحیت وزیران دقت بیشتری می‌شد، شاید برخی از مشکلات اقتصادی به شدت امروز وجود نداشت.
2) وفاق و همدلی میان قوا و دستگاه‌ها که اقدام لازمی هم هست، به معنای لوث کردن و تعطیلی وظایف نظارتی دیگر قوا و واگذاری همه اختیارات به طور مطلق به دولت نیست؛ چرا که این عین دیکتاتوری و خودکامگی است.
3) اینکه چرا دولت نتوانسته رضایت مردم را کسب کند و از سوی نمایندگان مجلس هم به نیابت از مردم مورد سؤال قرار گرفته، علتش در استفاده از برخی کارشناسان و مشاوران فاقد صلاحیت (سیاست باز)، سیاستگذاری و اولویت‌بندی نادرست، ترجیح حواشی بر مسائل اصلی، غلبه فضای مذاکره‌زدگی و شرطی‌سازی غلط اقتصاد در این‌باره، خلأ برنامه‌ریزی درونزا، ضعف پایش و نظارت دولت بر بازار، عادی‌انگاری برخی اخلالگری‌های سازمان‌یافته در متن جنگ اقتصادی دشمن، و ضعف ستاد اقتصادی دولت است. این ضعف با نسخه‌پیچی‌های سیاسی یا اصرار بر دوقطبی کردن جامعه (چنان که برخی مدعیان حمایت از دولت پیگیر آن هستند) به دست نمی‌آید.
4) در موضوع تحریم و مذاکره، اولاً عبرت برجام مانع خیال‌اندیشی و توهم‌پروری است و ثانیاً در طول سه سال گذشته دولت شهید رئیسی توانست بدون معطل نشستن و فرصت‌سوزی به امید واهی مذاکره و توافق با آمریکا، بر بسیاری از ناترازی‌های به ارث رسیده غلبه کند، از شتاب تورم بکاهد، و صادرات نفتی و رشد اقتصادی و کارخانه‌های تعطیل شده را احیا کند.
5) اصلاح برخی ناترازی‌های دخل و خرج، نیازمند اصلاح روندهای اقتصادی و مقابله با حیف‌ومیل و هدررفت منابع است و این مهم بدون اهتمام به هوشمندسازی و عادلانه کردن روند‌های اقتصادی و بازتوزیع مدیریت‌شده منابع ممکن نمی‌شود. انجام این مسئولیت بزرگ و اصلی، عزم و اراده و برنامه می‌خواهد و هیچ ربطی هم به تحریم و مذاکره و عامل خارجی ندارد.