حمله به پارلمان هند و فرمان جلوگیری از تروریزم
نویسنده: بشارت پیر
مترجم: بهزاد طاهرپور
فصل هفتم
زندگی در دهلی به عنوان یک کشمیری مسلمان پس از حمله به پارلمان هند علیرغم محبت و بزرگ منشی همکاران و دوستانم واقعا مشکل شده بود.
دولت هند اعتقاد داشت«لشکر طیبه» و«جیش محمد» که بیشتر در کشمیر فعال بودند حمله به پارلمان هند را تدارک دیدهاند.
افراطیون و تندروهای دست راستی هندو در داخل و بیرون از حزب بی. جی. پی (حزب مردم هند) ادعا کردهاند که 13 دسامبر2001 در واقع (در یک شبیهسازی) 11 سپتامبر هندوستان بوده است.
آنها خواستارآن بودند که سربازان هند از خط کنترل (مرزی ) گذشته و به اردوگاههای تروریستها در بخش کشمیر تحت کنترل پاکستان حمله کنند.
سردسته این تندروها وزیر کشور وقت هند ال.کی آدوانی بود که به قدرت رسیدن حزب بی.جی. پی را در دهه90 میلادی مهندسی کرده بود.
ظرف چند ساعت پس از حمله به پارلمان هند پلیس دهلی ادعا کرد که از جسد «محمد» که گفته میشود یک تروریست پاکستانی بوده و در پارلمان کشته شد موبایلی را همراه با سه سیم کارت و برخی شماره تلفنها پیدا کرده است.
دو روز بعد آنها 3 مرد کشمیری و یک زن خانهدار حامله را دستگیر کرده و آنها را متهم به تبانی و مشارکت در حمله به پارلمان کردند. پلیس ادعا کرده شماره تلفنهای پیدا شده از محمد آنها را به کشمیریها مرتبط ساخته است.
اولین کسی که در 15دسامبر بازداشت شد استاد عربی32 ساله دانشگاه دهلی سید عبدالرحمان گیلانی (یک کشمیری ) بوده است. پلیس گفته است آنها او را خارج از خانه اجارهایاش در شمال دهلی دستگیرکردند. اخبار دستگیری او مرا بهشدت تکان داد.
من گیلانی را غروب یک روز پائیزی در سال 1999 در دانشگاه دهلی وقتی در آنجا مشغول مطالعه بودم ملاقات کردم. کشمیری بودن نقطه اشتراک و زمینه آشنایی ما را با هم فراهم کرد.
گیلانی به من گفت: او کشمیر را قبل از آنکه شورشها شروع شوند ترک کرده است. او قبل از اینکه در دهه90 میلادی به دانشگاه دهلی ملحق شود در نقاط مختلف هند مشغول درس و تدریس بود.
او از اینکه مرا در دانشگاه ملاقات کرده خوشحال بود و از افول سیستم آموزشی در کشمیر تاسف میخورد.
گیلانی افزود: دهلی چیزهای زیادی را به تو خواهد آموخت و افقهای جدید و در واقع جهان جدیدی را به رویت باز خواهد کرد، باید سخت تلاش کنی.
او در مورد تدریسش صحبتهای زیادی کرد. من فکر کردم او از اینکه در یک شهر کوچکی رشد کرده و اکنون در یک داشگاه معتبری به سر میبرد احساس غرور میکند. ما با هم برای صرف چای به کافه تریا خوابگاه رفتیم.
گیلانی بر خلاف سایر جوانان کشمیری در دهلی بسیار متین و خوشمشرب و آرام بود. وقتی در مورد کشمیر اظهار نظر میکردیم او برخلاف خیلی از کشمیریها هیچگاه با تعصب و احساسات تند اظهار نظر نمیکرد.
به نظر میرسید او دهلی را به عنوان جهان خودش پذیرفته است. دوستی و آشنایی ما با هم از تعارفات معمول فراتر نرفت. من درگیر جهان خودم بودم و سعی داشتم یک روزنامهنگار شوم.
در کشمیر پلیس دو مرد کشمیری دیگر را در رابطه با حمله به پارلمان دستگیر کرد: محمد افضل که به یکی از گروههای مبارز در اوایل دهه90 میلادی پیوسته و بعدها سلاحش را به زمین گذاشته بود و دوم شوکت گورو فامیل تاجرش.
آنها در دهلی زندگی میکردند اما در روز حمله به سرینگر رفته بودند. پلیس همچنین افشان گورو زن شوکت را بازداشت کرد. همه این سه نفر از بارامولا بودند آنها در یک منطقه در دهلی زندگی میکردند و همدیگر را میشناختند. همه آنها تحت «فرمان جلوگیری از تروریزم» که یک ماه بعد از حادثه 11سپتامبر از سوی دولت حزب بی.جی.پی. به مرحله اجرا گذاشته شد مورد بازجویی قرار گرفتند.
در مارس 2002 سه ماه بعد از حمله به پارلمان هند این فرمان به «قانون جلوگیری از تروریزم» تغییر نام یافت.
احزاب مخالف هند و همچنین گروههای حقوق بشری از جمله عفو بینالملل با این قانون به مخالفت پرداختند اما جنگ جهانی علیه ترور تأثیرات مخربی را در نقض بیرحمانه آزادیهای مدنی در هند و سایر نقاط جهان به همراه داشت.
مردان دستگیرشده مورد بازجویی قرار گرفتند. پلیس ادعا کرد افضل مظنون اصلی به دخالتش در این حمله اعتراف کرده است.
راجبیر سینگ دستیار کمیسیونر واحد ضدتروریزم پلیس دهلی از شبکههای تلویزیونی دعوت کرد تا اعترافات علنی افضل که از تلویزیون سراسری هند پخش میشد را ثبت و ضبط کنند.
تحت اوامر او بود که سید عبدالرحمان گیلانی دستگیر شد. پس از دستگیری گیلانی در زمستان 2001 من برای مصاحبه با خانواده و اقوام او به زادگاهش در بارامولا رفتم.
مادرش بیوهزنی بود که احساساتش را بروز نمیداد. پدرزنش حبیبالله یک بازنشسته بود که نمیتوانست باور کند دامادش یک استاد دانشگاه با2 بچه در یک حادثه تروریستی دست داشته است.
علیرغم حزن و اندوه، حبیبالله صحبتهای موقرانهای در مورد او داشت.
حبیبالله گفت: صدها نفر از کشمیریها مقابل خانه او تجمع کرده و حمایتشان را از بیگناهی عبدالرحمان گیلانی و صداقت او ابراز داشتهاند.
آنها میخواستند علیه دستگیری گیلانی تظاهرات کنند اما حبیبالله آنها را از این کار منع کرده چرا که میترسید تظاهرات ممکن است از یک طرف منجر به دادن شعارهای ضد هندی شده و خشم دولت هند را برانگیزد و از طرف دیگر به شانس آزادی دامادش آسیب وارد کند. من سپس به سراغ برادر کوچکتر گیلانی به نام بسمالله که در دهلی با زن و بچههای گیلانی زندگی میکرد رفتم.
بسمالله به من گفت: او یک هفته پس از دستگیریاش توانسته با او ملاقات کند.
وی افزود: برادرش در یک اتاقک آهنی در مرکز بازجویی پلیس دهلی نگهداری میشود.
او گفت: گیلانی میلنگید و زخمهایی بر روی قوزک پایش داشت، همچنین طنابهای نایلونی بستهشده دور مچها دستش را کبود و بنفش کرده بود.
بسمالله برای او غذا آورده بود اما شکنجه پلیس اشتهایی برای غذا خوردن برای او باقی نگذاشته بود. دو برادر یک هفته بعد دوباره با هم این بار در زندان ملاقات کردند.
بسمالله متوجه شد که مسئولان زندان گیلانی را در سلول انفرادی نگهداری میکنند و دسترسی او به کتاب، نشریات یا کتابخانه زندان قطع شده است. در همان زمان مقامات دانشگاه تدریس گیلانی در دانشگاه را نیز به حالت تعلیق در آوردند.
در ماه مه 2002 پلیس برگه اتهامی را علیه او ثبت کرد. در همان زمان موجر گیلانی زن و بچههایش را از خانه بیرون انداخت و آنها مجبور شدند در محلات فقیرنشین در بخش دیگر شهر اقامت کنند.
در جولای محاکمه گیلانی شروع شد. محاکمه نه تحت قوانین معمول هند بلکه تحت قانون مجادلهبرانگیز جلوگیری از تروریزم برگزار شد.
عفو بینالملل این محاکمه را زیر سؤال برد چرا که از دید آنها محاکمه تحت قانون جلوگیری از تروریزم نمیتوانست برای یک استاد دانشگاه محاکمه منصفانهای باشد.