نگاهی به نمایش ذرات آشوب
روایتی از کارکرد فرهنگ بومی برای مبـارزه با استبـداد
عزیزالله محمدی
نمایش دراماتیک «ذرات آشوب» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی اجرا شد که کوهی از تجربه در تئاتر، نویسندگی، شعر و... را به عنوان پشتوانه برای این اثر داشت.
پشتکوهی که خود اصالت جنوبی دارد به طور معمول آثار خود را با تم و درون مایه فرهنگ جنوب به روی صحنه میبرد و اینبار هم ذرات آشوب از این قاعده مستثنی نبود و دقیقاً به بخشی از تاریخ جنوب و به ویژه به جزیره هرمز پرداخته شد که زمان طولانی در اشغال پرتغالیها بود.
اساس و شاکله اجتماعی و تعلق مردم جنوب به ویژه بندرعباس و جزایر اطراف آن به فرهنگ دیرینی متصل است که برخی از این فرهنگها درآمیزش فرهنگی نیروهای خارجی شکل خاصی به خود گرفتهاند و یا به واسطه مجاورت با دریا و گذر کشتیها و ملوانان تبدیل به ماهیتی از هستی و هستی شناسی فرهنگی مردم جنوب شدهاند.
فرهنگ «زار» که با شخصیتهایی مثل بابای زار و مامای زار و... شناخته میشود و همواره داستانهای افسانهای و رئالگونهای نیز پشت این فرهنگ وجود دارد؛ پیوسته مورد توجه هنرمندان این خطه از میهن عزیزمان است که وقتی کار به آثار نمایشی میکشد آنگاه تجلی بیشتری به خود میگیرد و وقتی نام ابراهیم پشتکوهی نیز در پی آن باشد تمام توجهها را به خودش جلب خواهد کرد که در اجرای جشنوارهای این نمایش شاهد این موضوع بودیم.
یکی از ویژگیهای فرهنگ اجتماعی بندرعباس و مردم جزایر، وابستگی بیواسطه و شدید به موسیقی و شادی است که هیچگاه نمیتوان این دو را از مردم جنوب جدا دید و در نمایش ذرات آشوب نیز به خوبی این اصل برای تماشاگران به نمایش در آمد که تماشاگر از همان ابتدای ورود به سالن با این دو وجه روبهرو بود و موسیقی زنده سازهای کوبهای و نیانبون همراه با شادی و دلدادگی جوانان روی سن، صحنههایی از زندگی روزمره را با تم عاشقانه به نمایش گذاشته بود.
تعدد پرسناژها که قریب به 30 نفر بودند روی صحنه به طور جدی گاهی صحنه را از نظم خارج میکرد که قطعا تعمدی برای این کار از سوی پشتکوهی بوده است؛ اما اعتماد پشتکوهی به بازیگرانش تا به جایی بوده که گویا اصلاً پیش از این مراحل متن اصلی نمایشی وجود نداشته و هر آنچه شکل گرفته بر اساس طرحی بوده است که پشتکوهی آن را مطرح و گام به گام این طرح را با بازیگران و سایر عوامل به جلو آورده.
بار نمایشی ذرات آشوب و حتی بازیهای بعضی از بازیگران از جمله پژمان جمشیدی که اصلا در حد نام خودش ظاهر نشد آنگونه که باید نتوانست رضایت تماشاگران را جلب کند و عدم اجرای اجراهای عمومی پیش از جشنواره کاملاً مشهود و نمایان شد که به رغم سایر نمایشهای حاضر در جشنواره که پیش از جشنواره به اجراهای عمومی پرداختند؛ بر اساس اظهارات پشتکوهی این نمایش از فروردین 1404 به اجرای عموم خواهد رفت.
به طور کلی نمایش ذرات آشوب در یک فضا و خط حماسی سیر میکند که با توجه به تم اولیه و شروع نمایش، قابل حدس بود که این میزان از شادی اجتماعی به زودی دستخوش تغییرات و دگرگونیهای اساسی خواهد شد و علاوهبر انشقاق در اجتماع قطعاً با شخصیتهای قهرمان و ضد قهرمان نیز روبهرو خواهیم بود که در نهایت انتظار شکلگیری تراژدی را نیز میتوانیم داشته باشیم.
ابراهیم پشتکوهی پیش از شروع اجرا و بعد از سکون کامل تماشاگران، ضمن ایجاد آشنازدایی برای تماشاگران درخصوص نمایش ذرات آشوب دلیل و تم اصلی آن را اینگونه ذکر کرد: ذرات آشوب نمایش کرنش و ستایش مردمی است که سالهاست از مرزهای ما پاسداری میکنند. اگر ایران ما امروز ایران است، همه ما میدانیم به دلیل عشق مردم به میهنشان است و اجازه ندهیم عشق به سرزمین و خاکمان در هیچ شرایطی کمرنگ بشود. این وطن، وطن ماست و همیشه وطن ما خواهد بود. این اجرا تقدیم میشود به مردمی که خون دادهاند ولی نامشان در این تاریخ نمانده؛ مردم هرمز!
با این مقدمه و مدخلی که پشتکوهی ایجاد کرد؛ ذهن تماشاگر در تمام لحظهها منتظر به حضور قهرمانی با ابعاد رفتاری و گفتاری خارقالعاده یا تهیجبخش به عموم جامعه حاضر در صحنه بود که متأسفانه تا انتهای این نمایش این اتفاق نیفتاد و پژمان جمشیدی که نقش قهرمان را بازی میکرد جز در موارد معدود و محدود حضور خود که وجه شخصی به داستان بخشیده بود در طول نمایش تأثیر خاصی به وجود نیاورد.
نقطه مقابل قهرمان کاپیتان بلایت، فرمانده نیروهای پرتغالی است که شخصیت کامجو و دیکتاتوری دارد و به هر بهانهای میخواهد سوءاستفادههای لازم را از اهالی داشته باشد که در این مسیر عدهای از خواص و بزرگان نیز به دلایل مختلف او را کمک میکنند؛ اما در طول نمایش شاهد هستیم که مردم با وجه خیانت و شخصیتهای خائن مقابله میکنند و آنها را از جرگه حضور در میان مردم به رغم جایگاهشان طرد و در نهایت مجازات میکنند.
«کشان» که یک مبارز هرمزی بوده در ابتدای نمایش به دست کاپیتان بلایت کشته شده است و کاپیتان بلایت تلاش دارد تا جسد او را به عنوان درس عبرت سایرین نگه دارد؛ اما توسط پدرش که یکی از بزرگان جزیره است و توسط خواهرش که از قهرمانان نمایش است ربوده و دفن میشود و بعد از آن تلاشهای کاپیتان بلایت برای بازگرداندن جسد کشان و سوءاستفادههای او از این ماجرا خط داستانی نمایش میشود که شخصیتهای مختلف را شکل داده و به پیش میبرد.
روایتهای درونی نمایش که محور عاشقانه دارد در طراحی صحنه کنار اسکله تداعیکننده شاعرانگی کار و متن نمایش بود که پشتکوهی به رغم پرداختن به موضوع تاریخی و معرفی قهرمان نتوانسته از فضای شاعرانگی و عاشقانه بگذرد و با دستآویز قرار دادن عشق، بار دراماتیک نمایش را با تنوع رنگ لباسی هم که به شخصیتها داده بود افزایش داده.
همراهی موسیقی زنده و نوای نواحی جنوبی که گاه به گاه صحنه و سالن را غرق در حس و شور میکرد به فرمهای اجرائی و حرکات اسلومیشن ابتدائی کاراکترها که به نشانه تعلیق ایجاد میشد؛ معنای تعمق بخشی نسبت به درک جامعه جنوب داده بود که در طول نمایش آنچه ظاهر شد کارکرد فرهنگ بومی برای مبارزه با استبداد بود که از دل فرهنگ «زار» بیرون آمد و مامای زار با طرح برنامهای به تقویت انگیزه مردم برای مبارزه با کپتان بلایت بیشتر افزود.
خودکشیهای متوالی دختران هرمزی بعد از قرار گرفتن در کاخ کاپیتان بلایت روح جریحهدار شده مردم را لحظه به لحظه هم در سالن و هم بر روی صحنه به تهییج و آشوب علیه پرتغالیها میکشید که تقریباً تمام شخصیتها با این صحنههای خلق شده ارتباط اعتقادی، معنایی و رفتاری برقرار میکنند.
وجه سیاسی بخشیدن به بعضی از تفاهمات و مصالحهها با گفتوگوهای کاپیتان بلایت و بزرگان جزیره، تصویر و قاب متفاوتی از جریانات شکل گرفته داستان است که پشتکوهی به این وسیله سعی کرده بود تمام زوایای موجود در روابط اجتماعی و تاریخی آن زمان را تعمیم به همه دورههای تاریخی بدهد و اشارهای دقیق به کارکرد منفی نقش بعضی از خواص در وقایع مختلف تاریخی داشت.
طراحی صحنه متحرک اسکله و کاخ کاپیتان بلایت نیز تقابل دیگری بود که بر صحنه کلی نمایش بار معنایی از تقابل را بخشیده بود و هر گاه که اسکله بر روی صحنه ظاهر میشد شاهد فید اوت شدن کاخ و هرگاه، کاخ در سایه نور صحنه پررنگ میشد شاهد افول حضور اسکلهای بودیم که تبدیل به نماد عاشقانهها، خودکشیها و رزم جویها و... میشد.
به طور کلی «ذرات آشوب» روی صحنه و سن ظرفیت و پتانسیلی بیشتر از آنچه در جشنواره دیده شد را دارد که شاید به علت زمان کم برای تمرین عوامل و یا عدم حضور برخی شخصیتها در تمرینات مستمر و یا شاید هم به دلیل محدودیتهای خاص- که پشتکوهی در لفافه انتظار حمایت بیشتر را طلب کرد- این کار نتوانست جز آن تشخص بخشی به برههای از تاریخ موضوع دیگری از ابعاد صحنه و نمایش را مطرح کند. به آنچه گفته شد میتوانیم بیفزاییم که به رغم داستان قوی موجود و متن شکل گرفته از این واقعه تاریخی، متاسفانه شخصیت پردازیها و بازیهای روی صحنه نتوانست رضایت تماشاگران را جلب کند و گاه غلبه موسیقی بر صحنه نیز که حتی عدم هماهنگی نیز در لحظاتی در آن احساس میشد حلاوت تماشای یک اثر خوب را در حد نام ابراهیم پشتکوهی کاهش داده بود.