الگو گیری و اسوهگرایی از نگاه قرآن
مجید مظفری
تقلید، امری فطری و طبیعی
انسان موجودی تقلید گر است و الگوبرداری از دیگری بنیاد اندیشه و رفتارهای وی را شکل میبخشد. همه چیزی را که انسان در زندگی عمل میکند، به گونهای ناظر به اندیشهها، نگرشها و رفتارهای دیگری است. از آموزش زبان گرفته تا مهمترین و اصلیترین مسائل زندگی وی چیزی جز تقلید نیست. با این همه در میان مردم این ضرب المثل به کرات شنیده میشود که « تقلید کار میمون است». تنقیص تقلید و ارزیابی ضد ارزشی جامعه از تقلید که در این گزاره کوتاه آمده، از آن روست که در برخی از مسائل و زمانها تقلید نکوهش شده و اهل تقلید سرزنش میشوند؛ زیرا انسان همان گونه که اهل تقلید است و تقلید نوعی نگاه به گذشته و سنتها میباشد، اهل نوگرایی است و همین نوگرایی موجب میشود تا تقلید در بسیاری موارد یا برخی از آنها امری ناپسند و زشت دانسته شود.
به سخن دیگر، انسان مجمع اضداد بلکه تناقضات است لذا سنت گرایی و تقلیدگرایی از سویی در کنار نوگرایی در انسان امری طبیعی است؛ زیرا تقلید گرایی مهمترین عامل حفظ علوم و انتقال میان نسلی از سویی و نوگرایی عامل اساسی پیشرفت و ترقی بشر در همه حوزههاست. در حقیقت، اگر هر یک از آنها به طور معتدل و درست به کار گرفته شود موجب میشود تا آدمی به جایی برسد که اکنون رسیده است. از این رو گرایش به پسا نوگرایی به این معنا نه تنها عقلانی و درست است بلکه لازمه زندگی بشر و دستیابی به آیندهای درخشان با توجه به دانشهای امروزی است که از نسلهای گذشته متراکم شده و انباشت گردیده است.
بر این اساس میتوان گفت که هر یک از آنها نقشی بسیار اساسی در زندگی بشر دارد و فقدان هر یک میتواند آسیب جدی به موجودیت کلی فردی و اجتماعی بشر بزند و آدمی را از بسیاری از فواید و آثار مثبت و سازنده بیبهره کند.
تقلیدگرایی و نوگرایی
تقلید گرایی که نوعی تمایل به حفظ سنتها و آداب و دانشهای انباشته علمی و عملی گذشتگان است امری طبیعی و مفید است، چنانکه نوگرایی به معنای دستیابی به دانشهای جدید برای پاسخگویی به نیازهای نوشونده و یا جدید امری مطلوب و سازنده بلکه ماموریت هر کسی به عنوان انسان میباشد. البته در هر دو، این شرط باید مراعات شود که نوگرایی و یا تقلیدگرایی به سوی افراط و تفریط کشانده نشود و همواره اعتدال در آن رعایت گردد.
حفظ اعتدال به این است که دانشها، سنتها و ارزشهای سالم و مفید، حفظ و به کار گرفته شود و سنتها و دانشهای باطل و یا ناکارآمد در حوزه علم و عمل کنار گذاشته شود و در برابر ایدهها و اندیشههای جدید که پاسخی عقلانی و طبیعی به نیازهای جدید و یا نوشونده است، مقاومتی شدید صورت نگیرد. تاکید بر مقاومت شدید از آن روست که انسان به ویژه کسانی که در سنین بالا هستند به نوعی محافظهکار شده و به سنتها از هر نوعی دل میبندند و اجازه تغییر سریع و شتاب زده به کسی و یا چیزی نمیدهند. خصوصا که هماهنگی با امور جدید برای آنها از نظر عقلی و فیزیکی دشوار است. بر این اساس لازم است تحولات و دگرگونیها در یک فرآیند زمانی رخ دهد تا با مقاومت کمتری روبهرو شود.
بایدهای انتخاب الگو
در انتخاب سرمشق این نکته باید مورد توجه و تاکید قرار گیرد که انسان به سبب تنوع حالات و خواستهها و امور دیگری نمیتواند در همه چیز از یک شخص پیروی و تقلید کند. از این رو کسی که در حوزه هنر سینما موفق بوده و سرمشق در این عرصه است نمیتواند در عرصه اندیشه دینی و یا امور ورزشی به عنوان الگو مطرح شود. پوشش و شکل و شمایلی که وی به عنوان هنرمند برای خود بر میگزیند به سبب هماهنگی و تناسب و سازگاری با نقش اجتماعی وی امری طبیعی جلوه میکند و حتی تحسین همگانی را بر میانگیزد ولی همین شخص نمیتواند الگوی شخص دیگری باشد که از نظر اجتماعی نقش دیگری چون ریاست دانشگاه و یا کارخانه را دارد.
بر این اساس، الگوبرداری چه به شکل الگوهای شخصی و شخصیت و یا الگوهای جمعی مانند «دیگران مهم» میبایست به گونهای باشد که با تیپ، شخصیت و نقش اجتماعی سازگاری داشته باشد. این در حالی است که بسیاری از نوجوانان و جوانان به سبب عدم کمالیابی در هویت از الگوی خاص درهمه زمینهها و حوزهها تقلید میکنند. به طور مثال یک فوتبالیست موفق نه تنها در حوزه ورزش فوتبال بلکه در ورزشهای دیگر و حتی در پوشش، اندیشه، ازدواج، رفتارهای اجتماعی و امور دیگر الگو قرار میگیرد و زندگی خصوصی او از ریز و درشت آن زیر ذره بین واقع میشود تا از آن تقلید والگوبرداری شود. از این رو روزنامهها و نشریات و رسانههای زرد که گرایش عمومی و شدید نوجوانان و جوانان را میبینند بیتوجه به آثار سوء اینگونه تقلید، خواسته و یا ناخواسته به تقلید گرایی افراطی دامن میزنند و با سرک کشیدن به زندگی خصوصی افراد موفق و ستارههای ورزشی و سینمایی با رضایت و یا بیرضایت شخص، اقدام به تهیه گزارش راست و دروغ کرده و در نشریات چاپ و منتشر میکنند. در حقیقت تب الگوبرداری نوجوانان و جوانان، موجب کسب درآمدهای مشروع و نامشروع شماری از نشریات میشود.
این مسئله افزون بر دامن زدن به الگوبرداری نادرست و ناسالم موجب تشدید تقلیدهای زشت و نادرست و گسترش نابهنجاری اجتماعی میشود.
قرآن و اسوههای سالم
قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی که از سوی آفریدگار انسان فرو فرستاده شده با توجه به شناخت و احاطه کامل علمی به خصوصیات و خواستههای بشر به این مسئله توجه داشته و ضمن بیان ویژگیهای تقلید صحیح و درست و طرح الگوهای عینی و عملی کوشیده است تا به این نیاز طبیعی بشر پاسخی مناسب دهد. لذا بخشی از تعالیم قرآن به مسئله تقلید و اسوه گرایی اختصاص یافته است.
اسوههایی که قرآن برای مردمان بیان میکند با توجه به اهداف و فلسفه آفرینش انسان، هم از جامعیت و هم از کمال برخوردار است.
از آنجا که فلسفه و هدف آفرینش درنگرش قرآن، عبودیت و خلافت طولی بشر است که از راه عبودیت و دستیابی به کمالات و فعلیت بخشی به داشتههای اسمایی انسان به دست میآید، خداوند در آیات متعددی به اسوههایی اشاره میکند که در تحقق این هدف متعالی نقش داشته باشند.به این معنا که مجموعه آیات و آموزههای قرآن، چیزی جز بیان الگودهی نیست. مجموعه افکار و اندیشهها و یا رفتارهایی که در آیات قرآن بیان شده تنها در راستای بیان الگوهای خاص برای حالات مختلف سنی و علمی و نیز خواستههای فردی و اجتماعی است.
خداوند در گزارش از زندگی هر یک از پیامبران تنها به آن بخشی توجه دارد که بتواند بهترین الگو در آن حوزه و مسئله و حالت برای افراد بشر باشد. از این رو از مجموعه زندگی شخص، تنها یک گوشهای کوتاه را نقل و گزارش میکند که میتواند به عنوان الگوبرداری برای بشر مفید و سازنده باشد.
در این میان زندگی برخی از پیامبران که از آنان به صاحبان عزم و اراده یاد کرده بیشتر مورد توجه بوده است؛ زیرا زندگی ایشان حاوی سرمشقهای بیشتری است.
اگر به آیات قرآن توجه کامل و دقت عمیقی شود به خوبی میتوان برای همه افراد و حالات و زمانهای شخصی واجتماعی الگوهای رفتاری یافت که شخص بتواند در سر دو راهیهای مشابه، آن را به عنوان الگو انتخاب و عمل کند.
این الگوبرداری برای قرآن آنچنان با اهمیت است که در آیات سوره تحریم به صراحت از وجوب الگوبرداری درست و صحیح از افراد سالم و کامل چون آسیه و مریم برای زنان و دوری از الگوبرداری از افراد ناسالم و ناقص چون زن لوط و زن نوح سخن به میان میآورد.
در آیات قرآن تاکید بر این است که الگوهای بشر میتواند الگوهای ضد کمالی و ضدارزشی و یا الگوهای کمالی و ارزشی باشند؛ چنانکه میتواند الگوهایی در حوزه علم و اندیشه و یا عمل و رفتار و یا الگوهای کامل و ناقص باشند.
اسوههای کامل در قرآن
برخی از الگوهای قرآنی از جامعیت و کمال بیشتری برخوردارند. از جمله این الگوهای میتوان به حضرت ابراهیم(ع) اشاره کرد. او در زندگی، انسان کاملی بود که بجز پیامبر اکرم (ص) و انوار معصومان(ع) که جان وی میباشند، کسی دیگر نتوانسته است به این مقام برسد. البته در آیه 4 سوره ممتحنه حضرت ابراهیم با تمام کمالیت خود در الگو بودن، در یک مورد استثنا شده است؛ زیرا وی خواسته بود تا برای آزر که در مقام سرپرستی وی بوده است استغفار کند و خداوند وی را از این کار باز میدارد و آن حضرت به دستور خداوند عمل میکند.
حضرت ابراهیم یک اسوه کاملی است که میتوان و بلکه باید در همه شئون زندگی به وی اقتدا کرد و از او سرمشق گرفت؛ اما او در مسئله استغفار برای شخص مشرک نمیتواند الگو باشد؛ به این معنا که انسان مجاز نیست برای مشرک دعا و استغفار کرد. در آیات قرآن هر چند که حضرت ابراهیم(ع) و پیروانش به عنوان الگوی کامل در توحید وآخرت طلبی مطرح میشوند، ولی از او بالاتر، الگوی کامل برای همه بشریت در زندگی شخصی و اجتماعی پیامبراکرم (ص) است؛ زیرا آن حضرت قرآن مجسم است. به این معنا که هر چه را از خوبیها و نیکیها در قرآن بیان شده انجام داده و هر آنچه ناپسند شمرده شده را ترک کرده است. از این رو د ر بیان خلق و خوی ایشان گفتهاند که: خلقه القرآن؛ اخلاق پیغمبر، قرآن بود؛(مسند احمد، احمد بن حنبل، ج ۶، ص 163؛ الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۷۳) یعنی حضرت تجسم عینی آیات قرآن است. پیامبراکرم (ص) درهمه امور زندگی انسان الگو معرفی شده است. این بدان معناست که آن حضرت که در مقام قاب قوسین او ادنی (نجم آیه 9) قرار دارد میتواند الگوی همه مؤمنانی باشد که میخواهند به کمالات کامل انسانی برسند.
اصولا الگو بودن شخص یا اشخاص جز این معنا ندارد که انسان بتواند به هر آنچه آنان رسیدهاند برسد. به این معنا که شخص میتواند با پیروی از الگوها و حرکت در مسیر راه و روشی که آنان پیمودهاند به موفقیتهایی دست یابد که آنان دست یافتهاند. از این رو قرآن در آیه 21 سوره احزاب بروشنی بیان میکند که هر کسی که امید دیدار و لقاء الله دارد میبایست پیامبر(ص) را الگوی خویش قرار دهد.
اگر کمالات انسانی که پیامبر(ص) درک کرده و در خود تحقق بخشیده را به عنوان حسنات بر شماریم، هر انسانی میتواند با بهرهگیری از آموزههای ایشان در کنار توسل و تکیه بر انوار پاک آنان به مقام بلندی دست یابد که نتایج آن قرب فرایض و نوافل خواهد بود. به این معنا که میتواند در مقام عبودیت ربوبی به جایی برسد که عین الله و ید الله باشد و یا در مقام فنای ذاتی و صفاتی قرار گیرد.
الگو بودن پیامبر وامامان معصوم به این است که قابلیت پیروی و دستیابی دارند و اگر اینگونه نباشد بیان رسیدن پیامبر(ص) به مقام قاب قوسین او ادنی با اشاره به اسوه بودن ایشان لغو میباشد؛ زیرا قرآن کتاب هدایت است و هر آنچه در آن آمده است قابل پیروی و دستیابی است. به این معنا که انسان در جهت سیر صعودی و کمال جمالی میتواند به نهایتی برسد که پیامبران به ویژه پیامبر اکرم (ص) رسیده است و در جهت سیر نزولی در کمال جلال به جایی برسد که ابلیس و فرعون بدان رسیدهاند.
پس اینکه گفته شود ما نمیتوانیم همانند پیامبر و ائمه شویم سخن نادرستی است زیرا در غیر این صورت دعوت قرآن به الگوگیری از آن بزرگواران در همه زمینهها،عملی لغو به شمار میآمد؛ منتها باید توجه داشت که آنچه را که آن حضرات دارا میباشند ذاتی آنهاست اما دستاوردهایی را که دیگر انسانها در الگوگیری از پیامبر و ائمه به دست میآورند عرضی آنها خواهد بود ولی به هر جهت هر انسان طالب کمالی میتواند پا در جای پای آن انوار قدسی بگذارد و همانند آنها شود و این است معنی الگوگیری.
به هر حال انسان باید در زندگی خویش کس و یا کسانی را الگو قرار دهد و به آنان اقتدا کند تا او را از نقص برهانند و به کمال برسانند. جالب و شگفت آنکه انوار معصومان که اسوه عمل نیک و خیر بشر میباشند به گونهای است که میتوان از آنان به شکل ایصالی نیز بهره برد و اینگونه نیست که آنان تنها راه را نشان بدهند بلکه به عنوان عروه الوثقای بشر و اسباب و وسایل قابل چنگ زدن مطرح میباشند و انسان میتواند به آنان توسل جسته و طی مسیر کند.