یادی از شهید علی شفیعی
خواستگارِ انقلابی (حدیث دشت عشق)
شهیدعلی شفیعی، 21 مهر سال 1339 در مشهد متولد شد. وی از جوانان فعال روزهای انقلاب در مشهد بود.آنهايي که در راهپيماييها و درگيريهاي مردم با نیروهای شاه شرکت داشتند، يادشان هست که علی شفیعی چطور يک جوان زخمي را از ميدان درگيري به گوشهاي کشيد و يا در نيمه شب حکومت نظامي، وقتي ماموران به دنبال گروهشان توي خيابان دويدند، چگونه با به خطر انداختن خود، جان بقيه را نجات داد. دوران دفاع مقدس به جبهه رفت و چند باري هم زخمي شد اما از بيمارستان فرار ميکرد و با زخمهايش، دوباره به جبهه بر ميگشت. تا اینکه سرانجام، اردیبهشت سال 1365 دیگر هیچ خبری از او نمیشود و جاویدالاثر میشود، تا اینکه 9 سال بعد پیکر مطهرش را پیدا میکنند و در بهشت رضا(ع) آرام میگیرد.
خواهر شهید علی شفیعی در خاطرهای از او میگفت: مدتي بود براي برادرم خواستگاري میرفتیم، ولي دختري که دنبالش بوديم را پيدا نمیکردیم. روزي حين صحبتها همسایهمان گفت: «دختر عمهای دارم که بسيار متدين است. فکر میکنم براي علي مناسب باشد.»برادرم آن زمان هجده سال داشت. وقتی خواستگاري رفتيم علی خودش شروع به حرف زدن کرد؛ او اصلاً در مورد سن، تحصيلات و حرفهایی که معمولاً در خواستگاري رد و بدل میشود صحبت نکرد؛ تمام حرفهایش درباره انقلاب بود. مثلاً میپرسید:« امام خميني کي وارد ايران شده؟ نظرتان درباره شخصيت امام چيست؟ و سؤالاتی از این قبیل. خدا را شکر با همان دختري که دنبالش میگشت ازدواج کرد؛ چون همسر علی از همه نظر مناسب او بود.