کمیت و کیفیت پیــوند بین خانواده و سینما -بخش پایانی
تقویت سینـمای خانوادگی بر محور توسعه روابط اعضای خانواده
گالیاتوانگر
بدون شک موضوع سینما یا هر رسانه جمعی که از جذابیتهای بصری و حرکتی استفاده میکند به عنوان ابزار فرهنگی اثرگذار یا ابزار ساخت خردهفرهنگ اجتماعی موضوعی مهم و بنیادین است و میتوان از جنبههای مختلف به آن نگاه کرد. به طور خاص نمیتوان از نقش و سهم سینما و رسانههای جمعی بر تحول شگرفی که در این سالها و دهههای اخیر بر خانواده وارد شده چشمپوشی کرد، چراکه سهم بسیار خاصی دارد. حتی در تحقیقاتی که در سراسر دنیا انجام شده و در تعاملی که با خانوادهها به عنوان خانواده درمانگر داریم از بحث تأثیر رسانههایی مانند سینما نمیتوانیم غافل شویم.
این تحول در ساختار، ارزشها، مرزهای میان خانواده و حتی در نقشهای تعریف شده برای خانواده قابل شناسایی و مشهود است. در سالهای اخیر نظام خانواده از طریق رسانههای مختلف از متنی که به صورت نمایشنامه، داستان، رمان و... به یک امر بصری مانند سینما و تئاتر تبدیل شده، ما تحولی از مخالفت بافرهنگ دیگرگرایی یا دیگر محوری یا اخلاق ایثار و فداکاری میبینیم که نقد شدیدی به آن وارد است. این اتفاق باعث میشود رسانهها به جای سوق دادن خانوادهها به سمت رابطه محوری آنها را به سمت فردمحوری پیش ببرند. در رویکردی که به مفهوم خانواده داریم، خانواده نه فردمحور نه دگر محور است، بلکه خانواده رابطه محور است. به این معنا که در خانواده مفهوم مستقلی به نام رابطه وجود دارد که فراتر از تکتک افراد است. اگر به نفع خانواده انعطاف نشان میدهیم به معنای از خودگذشتگی نیست، بلکه مفهوم عمیقتری به نام ساختار خانواده را به دنبال دارد. مفهومی که بهخوبی انتقال داده نمیشود. به این دلیل که چیزی که رسانهها به آن نیاز دارند، پایبندی به اصل لذتگرایی به شکل تمامیتخواه و آنی است. خانوادهای که به سمت رابطه محوری حرکت میکند باید از برخی از لذتهای آنی چشمپوشی کند؛ بنابراین میبینیم که رابطه با این خانوادهها نقد میشود و به سمت خانوادههای هستهای، تکفرزند، بیفرزند، تک والد و... سوق داده میشود. این وضعیت چرخه تجاری - اقتصادی را میچرخاند که رسانه سینما و سایر رسانهها در خدمت آن قرار دارند؛ بنابراین فرهنگ فردمحور بر ساختار خانواده آسیب میزند.
نسبت بین خانواده و سینما
سینما با توجه به فراگیریاش در بین رسانههای دیگر و البته تأثیرگذاری فراوانش، همیشه حساسیتهایی به همراه داشته است. یکی از دلمشغولیهای مسئولان سینما (و البته سیاستگذاران فرهنگی) درباره فیلمهای ایرانی به همین نکته برمیگردد. تم ثابت بیشتر فیلمهای ایرانی جشنواره سیام نیز به همین دلیل خبرساز شد؛ چراکه اغلب کارگردانها فیلمهایی را روانه سینماها کردند که در آن خیانت به عنوان تم اصلی اثر شناخته میشد. حالا بسیاری از کارشناسان سینمایی بر این باورند که نوع نگاه کارگردانها به مفاهیم ثابت اجتماعی تا چه اندازه متفاوت است و این تفاوت تا چه اندازه میتواند سازنده باشد.
اگر نگاهی کلی به فیلمهای ساخته شده در دهه ۷۰ بیندازیم چیزی که خیلی زود متوجه آن میشویم تجملگرایی در بیشتر آثار ساخته شده در این دهه است، بهطوریکه اگر ۵۰ سال دیگر یک فرد ایرانی فیلمهای ساخته شده در این دهه را مرور کند باور نمیکند در کشور ایران افراد فقیر و سادهزیستی هم زندگی میکردهاند، این تحریفی که توسط سینما صورت میگیرد، آفتی است که باید برای آن فکری کرد تا مفاهیم اجتماعی اینگونه تحریف نشود. این روزها یکی از بحثهای داغ اهالی سینما نیز به نوع تصویر شدن خانوادهها در سینما پرداخته است. تفاوت نگاه فیلمسازان به مفهوم ثابتی همچون خانواده یکی از نگرانیهای اهالی سینماست.
نسبت بین خانواده و سینما بهویژه در فرهنگ ایرانی، نسبتی چندبعدی و پیچیده است، به این معنی که همیشه سینما بهعنوان یکی از مکانها یا سرگرمیهای خانوادگی شناخته شده که خانوادههای ایرانی، چه آنها که صرفاً به زن و مرد محدود شده و چه خانوادههای گستردهتر که با چند فرزند تعریف میشوند یا برای سرگرمی خود یا تفریح اعضای خانواده، سینما را انتخاب میکردند. از سوی دیگر به واسطه ارزش و منزلتی که نهاد خانواده در فرهنگ ما دارد فیلمها یا سریالهای خانوادگی، مخاطبان زیادی داشته و همواره یکی از ژانرهای سینمایی پرطرفدار در ایران ملودرامهای خانوادگی بوده است. اگر به فیلمهای پرفروش سینمای ایران نیز نگاهی بیندازیم، متوجه میشویم تعداد قابلتوجهی از آنها فیلمهای خانوادگی بوده است.
ضرورت نگاهی دیگر به خانواده در سینما
ابراهیم فروزش، کارگردان سینمای کودک درباره تصویری که از خانواده در فیلمهای ایرانی به نمایش گذاشته میشود، میگوید: «نگاه به خانوادهها در فیلمها میتواند به صورت مستندوار یا ایدهآلیستی باشد، اما اگر قرار است نگاهی مستندگونه به خانوادهها داشته باشیم باید مطالعه و تحقیق کافی صورت بگیرد، زیرا هرکس نمیتواند بر اساس چهاردیواریای که در آن زندگی میکند درباره همه خانواده و فضای موجود در آنها اظهارنظر کند.»
او درباره نقش سینما برای تصویر کردن مشکلات موجود در خانوادهها معتقد است: «همواره سینما مشکلات موجود در خانوادهها را مطرح میکند؛ اما باید به این مسئله توجه داشته باشیم که سینما میتواند بیماری را تشخیص دهد، اما تجویز دارو و درمان وظیفه سینما نیست. فیلمها میتواند مسائل و مشکلات را نشان دهد و حالا هر کسی بهزعم خود میتواند برداشتی از موضوع مطرح شده داشته باشد. تحلیل و بررسی موضوعات اجتماعی در خانواده و تأثیر متقابل آن بر جامعه میتواند در فیلمهای ما اتفاق بیفتد.»
مسعود اطیابی، کارگردان سینما نیز معتقد است: «سینمای خانوادگی پیشتر در سینمای ایران جایگاه مناسبی داشت. در مقاطعی تصاویر درست و خوبی از خانوادههای ایران در فیلمها ارائه میشد و میتوان گفت: در دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ۷۰ فیلمهای خانوادگی خوبی ساخته شد، اما با غربزده شدن سینما وضعیت برگشت.»
به گفته او، ابتدا شک در مورد مردها در فیلمها ترویج شد و فیلمهایی که به این موضوع پرداختند در غرب و ایران مورد توجه قرار گرفتند. در این میان فضای موجود در کشورهای اسلامی نادیده گرفته شد و بدبینی نسبت به مردها در فیلمها رواج یافت.
پس از ترویج بدبینی در مورد مردها حالا نوبت به زنان خانواده رسید و تصویر ارائه شده از خانوادهها، تصویری ازهمگسیخته نمایش داده شد و به نظرم در ادامه کار به اختلاف و بدبینی نسبت به فرزندان و والدین میرسد و این اصلاً تصویر خوبی از خانوادههای ایرانی در فیلمها نیست. وظیفه اصلی و راهکار مهم این مشکل همانا تعیین افق فرهنگی توسط مسئولان است، راه را برای سینماگران روشن کنیم تا آنها با احساسات و عواطف خود خروجی سالمی تحویل جامعه دهند.
حضور متخصص حوزه خانواده در کنار سینماگران
فیلمسازهای نهادی ما فهم صحیحی از خانواده ندارند. لازم است که در کنار فیلمهای سینمایی، یک متخصص حوزه خانواده داشته باشیم تا بتواند به مفاهیم و مضامین موردنظر بپردازد و به جای تأمین حداکثری بودجه تولید یک فیلم سینمایی پرخرج، بهتر است تا به چند فیلم سینمایی کمک محدود مالی کرد و در ازای آن انتظار پرداختن صحیح به مسائل خانواده را داشت.
عطیه ایزدخواه، کارشناس خانواده میگوید: «به زعم بنده نیز ما گفتمان مشخصی در حوزه سینمای خانواده نداریم. بااینحال مسئله مهمتر، لزوم یا عدم لزوم دخالت حاکمیت در سینما و حمایت از آن است. هر دو این دیدگاهها طرفدارانی دارد که البته بنده طرفدار عدم دخالت در سینما هستم و معتقدم که سینما باید به سمت خوداتکایی با حفظ چارچوبهای اخلاقی و اسلامی حرکت کند. متأسفانه در حال حاضر میزان دخالت حاکمیتی در سینما بسیار زیاد است بهنحوی که تغییر دبیر جشنواره فیلم فجر موجب تغییر رویه کلی در این جشنواره میشود.»
ناظمی، کارشناس مسائل فرهنگی میگوید: «تا زمانی که ما به سمت تولید حرکت نکنیم، الگوی مطلوب ایجاد نخواهد شد. متأسفانه عدم ریسکپذیری تصمیمگیران، منجر به انفعال در حوزه سینمای خانواده شده است. میبایست سلسله تولیداتی داشته باشیم که به طور قطع درصدی هم از این تولیدات ناموفق خواهند بود؛ اما در نهایت به چند الگوی موفق و مخاطبپسند خواهیم رسید که میتوانند الهامبخش تولیدات بعدی ما باشند. معتقدم که به هیچ عنوان در این حوزه بنبست نداریم و هم منابع موجود است و هم نیروی انسانی لازم اما وسواس فکری موجب تردید در قدم نهادن در این مسیر شده است. مهمترین هدف اولیه ما باید رسیدن به الگوهای موفق باشد. اینگونه هم نیست که تصور کنیم فیلمسازان به علت ریسک مالی وارد این حوزه نمیشوند؛ چرا که اصولاً ما تأمین مالی خصوصی در حوزه سینمایی و تولید فیلمهای فرهنگی نداریم و این مسئولان هستند که باید همت کرده و تصمیم به قدم گذاشتن در این مسیر بگیرند.»
مریم کثیری، کارشناس سینما که با نظر ناظمی مخالف بود، بیان میکند: «تا زمانی که سینما نتواند به مخاطب عام و جامعه متکثر ما ارتباط برقرار کند، نمیتوان به حوزه خانواده وارد شد. آفت سینمای ما حاکمیتی بودن آن است. معتقد هستم که به هیچ عنوان نیاز به سعی و خطا کردن نیست و با رعایت بدیهیات سینمایی و روانشناختی، مانند هرم ساختشناسی، میتوان مخاطبان موردنظر را با تولیدات خود همراه و درگیر کرد. تا زمانی که در مسیر خرج پول نفت در راه سعی و خطا و هدر رفتن سرمایه کشور حرکت کنیم، به نقطه مطلوب نهتنها نخواهیم رسید، بلکه نزدیک هم نخواهیم شد.»
ایزدخواه نیز در این زمینه مطرح میکند: «بنده با نظر خانم کثیری موافقتر هستم و معتقدم باید سینما به سمت اتکا به خود حرکت کند و صنعت سینمای ملی داشته باشیم، اما مسیر رسیدن به نقطه موردنظر نیز باید مشخص و روشن شود. مسئولین سینما باید در حین حمایت مالی از تولیدات سینمایی، مسیر استقلال را نیز در نظر داشته و طراحی کنند و در این مسیر نیز قدم بگذارند. من با این مسئله کاملاً موافق هستم که تولیدات سینمایی باتوجهبه ذائقه و شناخت کافی از مخاطب تولید نمیشوند و باید برای حل آن تدبیر جدی کرد.»
رسانهها به مفهوم واقعی و حقیقی عشق آسیب زدهاند
مهرنوش هدایتی روانشناس میگوید: «رسانهها به مفهوم واقعی و حقیقی عشق آسیب زدهاند. مفهوم حقیقی عشق که از طریق رسانهها تحریف شده و آسیبدیده، عشق را از یک عامل اصلی شکلگیری و دوام خانواده به یک مفهوم ناقص تحت عنوان عشق رمانتیک به جامعه ارائه کرده است که بسیار شکننده است. به نظر من این تعریف تحریفشده از عشق، شبیه به برفی است در آفتاب تموز. عامل تمام شکستهای خانوادگی فقط این عشق تحریف شده نیست، اما اگر روزی فرصت شود، نظام خانواده و آسیبهای آن بررسی کنیم تا حد زیادی به این مفهوم تحریف شده از عشق بر میگردیم. در کشور ما تا حدود دو تا سه دهه گذشته ازدواجها مبتنی بر علایق فردی نبود، بلکه هیجانی، مبتنی بر مصلحت و بقای نسل، صلاحدید خانوادهها و... بود. قطعاً جامعه این اتفاق را بر نتابید که شاهد تغییر و تحولات در این مسیر هستیم. از دو تا سه دهه پیش اعضای خانوادهها احساس کردند کسی را انتخاب کنند که در کنار او احساس خوبی داشته باشد. این امر تا جایی خوب پیش رفت، اما بهمرور دچار دگردیسی خطرناکی شد که رسانهها در آن نقش بدی ایفا کردند و عشق را از یک عشق عمیق به یک مفهوم هیجانی که به آن مرحله نخستین عشق مینامیم، تقلیل دادند.
تحقیقات جهانی نشان میدهد عامل تزلزل خانواده مشکلات عاطفی، هیجانی و عشقی است. هر چند مسائل دیگر نیز در آن دخیل هستند.»
وی میافزاید: «ما راهی نداریم بهجز اینکه به جهانی شدن بپیوندیم. قرار نیست مثل جزیرهای تنها خود را در نظر بگیریم. گریزی نداریم و ما هم باید وارد این جریان شویم. تهاجم فرهنگی مانند سیلی است که ما را بهصورت منفعل با خود میبرد. ما باید کاری کنیم که آدمهای سازنده و اثرگذاری در این جریان جهانیشدن باشیم. تحقق این هدف از مدرسه شروع میشود.
دانشآموز باید بتواند به معلم، ناظم و همکلاسیهای خود نقد وارد کند و مطالبهگر حقوحقوق خود باشد. اگر جوانان را نقاد بار نیاوریم در برابر اهداف تولید محتوا در جهان با آسیب روبهرو میشوند. در غیر این صورت بهعنوان یک فرد منفعل با جریانهای حاکم حرکت میکنیم و به جای آنکه روی آنها تأثیر بگذاریم از آنها تأثیر میپذیریم.»