نسبت بنـدگی و اطاعـت بـا آزادی معنـوی
حسین صبور
در نوشتار پیش رو نویسنده مفهوم و مصداق واقعی آزادی و استقلال را بر اساس آموزههای قرآن تبیین کرده و نقش اطاعت و تسلیم را در تحقق آنها روشن ساخته است.
***
هویت جویی در بستر استقلال خواهی
انسان، هر چند دارای ماهیتی است که آن را از دیگر آفریدهها جدا میکند؛ ولی ماهیت انسانی برخلاف دیگر آفریدههای الهی بسیار سیال و منعطف است. از این رو میان سمک تا سماء از خاک تا افلاک و از فرش تا عرش در نوسان و گردش است تا اینکه با پایان فرصت عمر و آمدن اجل، وضعیت ثابتی مییابد که همان هویت او خواهد بود.
ساختار سیال و غیر ثابت هر انسانی، خواهان رسیدن به ثبات است تا اینگونه هویت مستقل خویش را تحقق بخشد. این همان مسیری است که در فرصت عمر،هر انسانی میپیماید و در نهایت به هویتی خاص و منحصر به خود میرسد.
اگر چه انسان از پیش از تولد، حرکت خود را آغاز میکند، ولی در دورههایی از عمر خویش، شرایطی را مییابد که به یک معنا استثنایی است؛ زیرا در این شرایط با وجود مقتضیات و فقدان موانع میتواند گامهای اساسی و بلندی را تا عرش بردارد و از قاب قوسین او ادنی(نجم، آیه 9) هم بگذرد یا اینکه در پایینترین درجه قرار گیرد و تا مرحله سقوط برسد.(نساء، آیه 145)
از دوره نوجوانی تا سن چهل سالگی، دوران استثنایی و طلایی هویتیابی انسان است. هر انسانی میخواهد خودش باشد و هویت خویش را بروز و ظهور دهد و از دیگری باز شناخته شود. بر اساس آموزههای قرآن و دانستههای عرفانی و روایی،این معنا ثابت است که هر انسانی، جنس منطقی است که از مسیر خاک تا افلاک میتواند هویت هر آفریدهای را به خود بگیرد که شامل سنگ خارای بیآب و حیات(بقره، آیه 74)، چارپایان بلکه پستتر از آنها(اعراف، آیه 179) تا انسان متاله و ربانی و انسان کاملی که در مقام قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه 9) میشود که این مقام برتر از مقام فرشتگان مقرب و عالی است.
پس انسان میتواند در مقام «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ»(نجم، آیه 56) بنشیند یا اینکه سنگ آتش زنه دوزخ: «وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَة» شود.(بقره، آیه 24) از این رو، هر کسی نوع منحصر به خود خواهد بود که همانندی نخواهد داشت و این همان راه استقلالی است که به هویت منحصر به فرد ختم میشود.
بنابراین، انسان مسیری را میپیماید و در آن مسیر تلاش جانکاهی را خواهد داشت تا به استقلال و سپس هویت انحصاری خود برسد و در آن حال خداوند را ملاقات کند.(انشقاق، آیه 6)
هویت یابی هر کسی در بستر استقلال خواهی انجام میشود؛ زیرا هر کسی باید شرایطی را با اختیار و اراده خویش فراهم کند تا شاکله و شخصیت وجودیاش را تحقق بخشد. وقتی انسان هویت و شاکله وجودی خود را با استقلال ایجاد کرد و شکل بخشید، آنگاه است که هر کارش، سازه نهائیاش را شکل میدهد و کارها و اعمالش، شکل ابدی او را قالب میزند.(اسراء، آیه 84)
استقلالطلبی در هر انسانی به معنای رسیدن به هویت خاص و انحصاری است که از آن به « من» تعبیر میشود.
برداشت نادرست از استقلال و آزادی
اما مشکل اساسی بشر این است که درک درستی از خود و هستی و موقعیت خویش در هستی ندارد. انسان با استقلال خواهی، در این اندیشه است که به آزادی عمل برسد و از هر گونه قید وبندی که دیگران یا شرایط بیرونی بر او تحمیل میکند، رهایی یابد. اما انسان نمیداند که هرگز به مفهوم واقعی مستقل نیست و نخواهد شد و هرگز به آزادی کامل دست نمییابد؛ به ویژه آنکه همواره خواهان رهایی از قید و بندهای بیرونی است، در حالی که قید و بندهای درونی او بیشتر است و فشاری که از درون بر شخص وارد میشود و محدودیتهایی که بر او تحمیل میکند، بیشتر و سنگینتر و رهایی از آن سختتر است.
انسان موجودی با فقر ذاتی است؛ به این معنا که وجود او به اراده خدا وابسته است و همین فقر ذاتی اجازه نمیدهد تا به استقلال واقعی در قول و عمل برسد.(فاطر، آیه 15) آنچه که از استقلال انسان گفته میشود، اراده و مشیت الهی است.
به سخن دیگر، خداوند اراده کرده است تا انسان نیز همانند او دارای اراده باشد. پس اراده انسانی، مظهر اراده الهی است. این اراده زمانی افرایش مییابد که انسان در مظهریت تقویت شود. این بدان معنا خواهد بود که انسان هر چه در خدایی شدن پیش رود، در مظهریت اراده نیز قویتر خواهد شد. اینگونه است که نسبت به چیزهای دیگر از جمله شرایط بیرونی، استقلال بیشتری مییابد و تنها وابستگیاش با خداوند خواهد بود.
پس استقلال واقعی، مظهریت کامل انسان از خداوند است که پیامدهای آن رهایی از هر چه غیر خدا میباشد. این همان فرمان الهی به انسان است که از غیر خدا به خداوند بگریزد تا اینگونه به استقلال واقعی دست یافته و از بندها و قیدها رهایی یابد.(ذاریات، آیه 50)
اما انسانها در فهم از استقلال از خدا و آزادی به خطا میروند و برداشت نادرستی از حقیقت استقلال و آزادی دارند. از نظر قرآن استقلال واقعی انسان در گروبندگی و اطاعت از خداوند است؛ زیرا اگر انسان تنها بنده خداوند نشود باید برده همگان شود.(یوسف، آیه 39 )
همچنین آزادی واقعی این است که انسان از بند هواهای نفسانی رهایی یابد؛ زیرا هواهای نفسانی معبودی است که انسان را به بردگی خود و دیگران میکشاند؛ چرا که خواستههای بیپایان نفس و زیادی خواهی و اسراف آن موجب میشود تا انسان همه چیز را بپذیرد و به هر ذلتی برای پاسخگویی به نیازها و خواستههای نفس تن دهد. خداوند برای اینکه انسان مفهوم و مصداق درست استقلال و آزادی را دریابد، عقل و وحی را راهنمای بشر قرار داد،اما با این وجود عقل در دام هواهای نفسانی گرفتار میآید و قدرت تشخیص خود را از دست میدهد. از این رو بر انسان منت نهاد و وحی را فرو فرستاد تا او را از
غل و زنجیرهایی که بر وی بسته شده و آزادی واقعیاش را سلب کرده نجات دهد؛ زیرا رهایی انسان از هواهای نفسانی گام واقعی در نجات و رسیدن به آزادی واقعی است؛ چرا که انسان رهاشده از هواهای نفسانی، در بند نفس نیست تا او را به خواری فرمان دهد و برای رضایت الهه نفس، بردگی دیگران را تحمل کند. اینگونه است که رهایافتگان از الهه نفس، در آزادی کامل به سر میبرند حتی اگر مرتاض هندی و یا دیوجانس رومی باشند. اما اگر الهه انسان، نفس باشد، این معبود، او را به بردگی و بندگی همه کس و همه چیز میکشاند و خوار میکند.(جاثيه، آيه 23)
بنابراین، عزت نفس آدمی به این است که خود را از هواهای نفسانی برهاند تا نیازمند دیگری نشود، اما اگر کسی در بند هواهای نفسانی باشد، همچنان نیازمند آن است که برای خشنودی نفس، بردگی دیگران را بپذیرد و هر چند که به ظاهر ثروتمند و دولتمند و آزاد است، ولی در حقیقت در بند بردگی است و هر کسی میتواند او را بخرد و تنها تفاوت در قیمت و بهائی است که باید برای فروگذاری عزت به وی بپردازد تا وی را بنده و برده خویش سازد.
این در حالی است که انسان با پیروی از عقل سلیم و وحی آسمانی میتواند از همه قید و بندهای درونی و بیرونی رهایی یابد و به استقلال و آزادی واقعی برسد.(اعراف، آیه 157) انسانی که از آزادی معنوی برخوردار است و گرفتار هواهای نفسانی نیست، از بردگی دیگران نیز آزاد و رهاست و آزادی اجتماعی و بیرونی را نیز بسادگی میتواند برای خود فراهم کند؛ زیرا روح و جان وی آزاد است و تعلقات دنیوی را به خود نمیپذیرد. آزادی حقیقی و معنوی، همان آزادی از تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی است که موجبات رهایی از بردگی کامل را فراهم میآورد.حافظ، شاعر شیرین سخن پارسی گو بر اساس آموزههای قرآنی، به این نوع آزادی حقیقی اشاره میکند و نتیجه میگیرد:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز آنچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
از نظر اسلام انسان در سیر تکامل معنوی و بندگی خداوند کاملا آزاد است؛ اما از آنجا که امکان هر گونه لغزش و انحراف از مسیر صحیح وجود دارد؛ لذا برای رسیدن به اهداف عالی معنوی که قرب به خداوند و جلب رضایت او است، مسیرهای روشن و پاکی را معرفی میکند و از هرگونه انحراف و افتادن در دامهای شیطانی و هوای نفس که ضد تکامل معنوی است، برحذر میدارد؛ چرا که انسان یک موجود مرکب از قوا و غرایز گوناگونی چون غضب، شهوت، حرص و طمع، جاه طلبی، افزون طلبی، مقامپرستی، دنیاطلبی و ... و در مقابل عقل، فطرت و وجدان است. اگر انسان بتواند خود را از معبودی به نام هواهای نفسانی رهایی بخشد و از خواری آن بگریزد، میتواند آزادی کامل را تجربه کند. اما بسیاری از مردم این راه را نمیپذیرند و به جای آزادی واقعی گرفتار آزادی وهمی و خیالی هستند که خود گرفتاری در بند هواهای نفسانی است. این افراد، شهوترانی و خوشگذرانی و میراندن عقل و فطرت را آزادی میشمارند و بردگی نفس و وسوسههای شیطانی را خوبی و خیر میدانند.
اما حقیقت آزادی و آزادمنشی را باید در پیروی از عقل و وحی دانست؛ زیرا این عقل و وحی است که آدمی را به آزادی از خواری و بردگی میکشاند و راه کمالی عزت را به وی نشان میدهد.
آزادی و استقلال در بستر اطاعت از عقل و وحی
بنابراین، اطاعت از وحی و عقل سلیم تنها راه رهایی است که خداوند به انسان برای رسیدن به استقلال و آزادی واقعی بیان میکند و خواهان پیروی قطعی از آن میشود.
قرآن در آیاتی از جمله 186 و 238 سوره بقره و 32 و 132سوره آل عمران،خواهان اطاعت از اوامر خداوند میشود تا انسان به آنچه شایسته و بایسته اوست برسد.
اطاعت از عقل به معنای اطاعت از خداوند، دین و سلوک اخلاقی است. از این رو در روایات، عقل سلیم را مساوی با دین و حیا دانستهاند.
(اصول كافي، ج1، ص27، ح19)
بر این اساس، هر کسی بخواهد به استقلال واقعی و آزادی حقیقی دست یابد،می بایست اطاعت از غیر خداوند را به اطاعت از خدا تبدیل کند و آن را بر خود واجب بداند. اینگونه است که باگریز از غیر خدا به خدا و اطاعت از او، همه بندهای بردگی از او برداشته میشود و در سایه اراده و استقلال الهی به استقلال و آزادی واقعی میرسد.
در همین راستا، خداوند به مظاهر و مصادیق اطاعت از خود اشاره میکند. آنچه در آیات قرآن، درباره وجوب اطاعت از دین، پیامبران و مانند آن گفته میشود، در حقیقت مصادیق و مظاهر همان اطاعت از خداوند است.
از جمله مظاهر و مصادیق اطاعت از خداوند که در آیات قرآن واجب دانسته شده است، اطاعت از حق(محمد، آیات 2 و 3)اطاعت از دین(نحل، آیات 52 و 123،بقره، آیه 130، آل عمران، آیه 95)، اطاعت از راه مستقیم(انعام، آیه 153)، اطاعت از جبرئیل فرشته وحی(قیامت، آیه 18)، اطاعت از پیامبران(بقره، آه 285؛ آل عمران، آیه 32 و انعام، آیه 89 و90)، اطاعت از عیسی(آل عمران، آیات 49 و 50)، موسی(مائده، آیه 20 و 21) و دیگر پیامبران از جمله حضرت محمد(آل عمران،آیه 132)،اطاعت از شریعت اسلام(جاثیه، آیه 18)، اطاعت از وحی قرآنی(یونس، آیه 109؛ بقره، آیه 170)، اطاعت از اولوالامر(نساء، آیه 59) به عنوان راستگویان(توبه، آیه 119) و مؤمنان واقعی(نساء،آیه 115 و لقمان،آیه 15) میباشد. اطاعت از اینها به شکل واجب، در حقیقت به معنای اطاعت از خداوند است که موجب رهایی و رستگاری انسان میشود و او را از بردگی دیگران رهایی میبخشد و عزت و کرامت میدهد. اگر خداوند در آیاتی از جمله 8 سوره عنکبوت و 12 تا 15 سوره لقمان از وجوب اطاعت از والدین نیز سخن به میان آورده است؛ در همان آیات بیان شده که این وجوب در راستای عبودیت الهی است؛ زیرا اگر بر خلاف آن فرمانی به شرک دهند، اطاعت ایشان لازم نیست بلکه باید با آنان با حفظ تکریم و احترام مخالفت کرد.
انسانها اگر بخواهند به حقیقت استقلال و آزادی برسند باید این راه روشن را بپیمایند و خود را تسلیم کامل خداوند قرار دهند که مصادیق و جلوههای این اطاعت در تسلیم محض و اطاعت از پیامبر(احزاب، آیات 36 و 56)، عمل به واجبات و وظایفی که پیامبر میفرماید(زمر، آیه 12)، و تسلیم و اطاعت از اولوالامر میباشد.
انسان لازم است در برابر خداوند تسلیم محض باشد و به خود اجازه ندهد که ارادهای خلاف اراده الهی بروز و ظهور دهد.(بقره، آیه 132 و انعام، آیات 14 و 71)