کد خبر: ۳۰۴۱۸۵
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۴۰۳ - ۲۰:۰۷

سلبریتی فراری!

 
 
محمدباقر پورامینی
افرادی را که معمولاً در زمینه‌های هنر، سیاست و نظایر آن، در جامعه به معروفیت خاصی می‌رسند و با کمک گروه‌های نامورساز، سرشناس می‌شوند و در نقش جریان‌ساز، در پی هوادار و بشدت محرک جنجالند، در اصطلاح، «سلبریتی» می‏نامند.
هر چهره و ستاره‌ای، لزوماً سلبریتی نیست؛ اما زمینه تبدیل شدن به سلبریتی را دارد تا در خدمت زر و زور و تزویر، سوژه‌ای برای به چالش کشیدن شرایط اجتماعی و حتی 
سیاسی شود. با این نگاه، می‏توان از چهره سرشناسی یاد کرد که یکی از سرآمدان هنر نظم و شعر حماسی جبهه حق به شمار می‏رفت؛ اما در لغزشی که قابل جبران بود، راهی دیار دشمن شد و در قامت یک سلبریتی فراری، به هجوگویی مردان الهی پرداخت.
***
مقیس بن عمرو بن مالک، مشهور به «نجاشى»، از شعرای توانای صدر اسلام و یکی از اصحاب امیرمؤمنان«ع» بود که اشعار حماسی‏اش در میدان جنگ بسیار کارساز بود.
او به فرمان امام در سروده‏هایش مردم را به جنگ ترغیب می‏کرد و به‌ویژه با حضور در پیکار صفین، اشعاری در رسوایی معاویه و یارانش سرود.
یکی از اشعار جالب وی، قصیده‌ای بود که هنگام حکمیت سرود و این شعر، گواه باور او به امامت و ولایت امیرالمؤمنین «ع» بود: «این اندوه و مصیبت عظیم بر ما بس است که ما از فرمان امام خود 
(علی«ع») سرپیچی می‌کنیم و آن گروه [دشمنان ما] همگی از معاویه فرمان می‌برند. 
شامیان از این بابت بر ما برتری دارند و چون [ویژگی] آن را به رخ ما می‌کشند، جا دارد که چشم بگرید.»
نجاشى در روز اول ماه رمضان، بر ابوسمّال اسدى گذر کرد که در آستانه خانه‌اش نشسته بود. 
ابوسمال رو به نجاشی کرد و گفت: «آیا 
میل دارى کله‌ها و دنبه‌هایى بخورى که از اول شب در تنور بوده، حالا خوب پخته و بار آمده است؟» 
نجاشی با شگفتی پرسید: «روزه‌خواری در نخستین روز رمضان؟» ابوسمّال این پرسش را به سخره گرفت و گفت: «از آنچه که یقین نداریم، رهایمان کن!»
 نجاشی پرسید: «بعد از آن ‏چه؟» 
ابوسمّال برای به دام انداختن نجاشی گفت: «شرابى سرخ‌فام به تو می‌نوشانم که جان را خوش می‌سازد و در رگ‌ها جارى می‌شود؛ شهوت را می‌افزاید؛ غذا را هضم می‌کند و لکنت زبان را می‌برد.»
نجاشی در تور معصیت ابوسمال افتاد و آنگاه همراه او، ضمن روزه‌خواری آشکار، به میگساری پرداخت؛ به‌گونه‌ای که صدای نعره‌های آن دو، مسلمانان را به شگفتی انداخت.
خبر این حرمت‌شکنی و گناه اجتماعی، به امیرمؤمنان «ع» رسید و حضرت بی‌درنگ، دستور بازداشت حرمت‌شکنان را صادر کرد. 
ابوسمّال‌گریخت؛ اما نجاشی دستگیر و نزد امام آورده شد.
حکم الهی بدون ملاحظه  شهرت و پیشکسوتی او صادر شد: هشتاد ضربه تازیانه بابت میخواری، همراه با بیست تازیانه افزونتر.
نجاشی پرسید: «اى امیرمؤمنان! حد شراب را دانستم. 
این تازیانه‌های اضافی براى چیست؟» 
امام فرمود: «براى گستاخی‌ات بر خدا و روزه‌خواری‌ات در ماه رمضان.»
حکم الهی اجرا شد؛ اما این حکم، برای نجاشی، سخت گران آمد و جمعی از دوستان او، نزد امیرمؤمنان «ع» آمدند و زبان به شکوه گشودند: «ما می‏بینیم اهل معصیت و طاعت و اهل جدایی و وحدت، در دولت عدل، یکسان مجازات می‏شوند؛ آن‌گونه که با دوستمان رفتار شد. 
شما سینه‏مان را به خشم آوردی و تصمیم و کارمان را سست کردی!»
امیرمؤمنان ‏«ع» در پاسخ آنان فرمود: «براستی این کار جز بر فروتنان گران است. 
آیا جز این است که مردی از مسلمانان، حرمت حرام الهی را شکسته است؟ ما بر او حدی را اجرا کرده‏ایم که کفاره گناهش شمرده می‏شود. 
همانا خداوند می‏فرماید: نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است.»
بعد از این حکم و فرمایش حضرت، نجاشی، شبانه کوفه را ترک کرد و به معاویه پیوست. امویان نیز امکانات رسانه‌ای خویش را برای چهره فراری، فراهم ساختند تا در قامت یک شاعر مزدور، به مدیحه‌سرایی معاویه بپردازد و على «ع» را هجو گوید.
این حکایت، فرجام ستاره خوشنامی‌ است که به یک سلبریتی فراری تبدیل شد. نمونه‌های امروزی از این قبیل فراوانند.
از: پاسدار اسلام شماره 493-494