ملک و ملکوت انسان
خلیل منصوری
خداوند بارها در قرآن از انسان میخواهد تا خودش(نفس) را حفظ کرده و مراقب باشد تا گرفتار نشود و گاه از او میخواهد تا نفس(خودش) را به عنوان خدا و معبود نگیرد. پرسش این نوشتار این است که مگر انسان دو چیز است که یکی باید مواظب و مراقب دیگری باشد؟ آن دومی که به عنوان حافظ و مراقب باید عمل کند، کیست یا چیست؟ آیا هر فرد انسانی ترکیبی از دو چیز است که یکی باید مراقب دیگری باشد؟
نویسنده با مراجعه به آموزههای قرآنی بر آن است تا به این پرسش و پرسشهای دیگری در این حوزه پاسخ دهد.
***
انسان موجودی مرکب
انسان موجودی ترکیبی از گل(آب و خاک) و روح الهی است. این امر خاص حضرت آدم(ع) نیست، بلکه همه انسانها از این ویژگی برخوردارند. خداوند درباره خلقت آدم(ع) میفرماید: «انّي خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين؛من بشري را از گل كهنه متغير، خلق خواهم كرد؛ هنگامي كه كار آن را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد.» (حجر، آیات 29-28؛ و نیز ص، آیات 71-72) همه انسانها حتی حضرت حوا(س) نیز از همین نفس آدم(ع) آفریده شده است؛ هر چند که خداوند در آیات قرآن به کیفیت و چگونگی آفرینش حضرت حوا(س) از آن نفس واحده نپرداخته و تنها به این بسنده کرده است که همه انسانها از یک نفس آفریده شده و ما همسر آن نفس را از همان نفس آفریدهایم و همه مردم از همان دو نفر ایجاد و گسترش یافته و مردان و زنانی را شکل دادهاند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء (نساء، آیه 1)
اما اینکه چرا فرزندان حضرت آدم(ع) و همسرش را نیز موجوداتی خاکی میدانیم؛ از آن روست که فرزندان آنان هر چند که از طریق نطفه پدید میآیند؛ ولی نطفه همان عناصر خاک و آب هستند. پس اگر بقیه بنی بشر از گل (آب و خاک) آفریده نشدهاند ولی از نطفهای آفریده شدهاند که همان عناصر را دارند. پس دو عنصر اصلی که بشر با آن آفریده شده (آب و خاک) است که در آیات بسیاری به طور جداگانه یا همراه با هم به آن اشاره شده است.(انعام،آیه1؛سجده، آیه 7؛ صافات،آیه 18؛ فرقان، آیه 54؛ طارق، آیه 6؛ نحل، آیه 4؛ یس، آیه 77؛ دهر، آیه 2؛ عبس، آیه 19؛ حج، آیه 5؛ غافر، آیه 67؛ فاطر، آیه 11؛ کهف، آیه 37)
خداوند پس از آن که کالبد حضرت آدم(ع) را با آب وخاک یعنی گل لجن شده و بد بو ساخت، در آن از روح خود دمید.(اعراف، آیه 12؛ ص آیه 72) البته ساخت کالبد خود دارای مراحلی بوده که در قرآن به آن اشاره شده است. مراحل مورد اشاره برای کالبد سازی عبارتند از: خاک (حج، آیه 5) آمیخته شدن آب با خاک و ایجاد ترکیب گل (انعام، آیه 2) باقی ماندن و به صورت گل بدبو درآمدن(حجر، آیه 28) پس از آن حالت چسبندگی پیدا کردن (صافات، آیه 11) و بعد به صورت گل خشکیده چون گل کوزه گران درآمدن.(رحمن، آیه 14)
همچنین خداوند در آیات قرآن درباره مراحل آفرینش فرزندان آدم و حوا به پنج مرحله اشاره میکند: و بيقين انسان را از عصارهاى از گل آفريديم، سپس او را به صورت نطفهاى در جايگاهى استوار قرار داديم،آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم، پس آن علقه را به صورت مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم،بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم،آنگاه جنين را در آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.(سوره مؤمنون، آیات 14 و13 و12؛ و نیز تفسیر نمونه ذیل آیات)
در این آیات نیز در یک مرحله ناگهان لحن سخن
عوض میشود و از ایجاد آفرینشی دیگر خبر میدهد. این مرحله در نطفه همانند مرحله نفخ روح در حضرت آدم(ع) است. از این دو داستان آفرینش حضرت آدم(ع) و فرزندانش این معنا به دست میآید که انسان دارای دو بخش متفاوت است. بخشی که مرتبط با عناصر آب و خاک است و بخشی دیگر که خداوند آن را به خود نسبت میدهد و با عنوان «نفخت من روحی » یا «انشاناه خلقا آخر» سخن میگوید. بنابراین میتوان گفت که هر انسانی دارای دو وجه گوناگون است. به این معنا که ماهیت انسانی ماهیتی ترکیبی از جسم و روح است.
نفس حیوانی و الهی
از آموزههای قرآنی به دست میآید که آن روح (جان) دمیده شده در کالبد، همان حقیقت انسان است که به سبب آنکه در کالبد مادی قرار گرفته از آن به عنوان نفس(روان) یاد میشود. البته در کاربردها و فرهنگ قرآن، واژه نفس دارای معانی چندی است که حتی درباره خداوند نیز به کار میرود. وقتی این واژه درباره خداوند به کار میرود به معنای ذات است. گاه نفس به معنای همان حقیقت انسانی به کار رفته (شمس، آیه 7) و گاه به معنای هوای نفسانی و نفس اماره به بدی به کار میرود (یوسف، آیه 53) که البته در برابر آن،
نفس لوامه قرار دارد که وجدان آدمی خوانده میشود.(قیامت، آیه 2)
به نظر میرسد که نفس انسانی که حقیقت انسان را تشکیل میدهد دارای دو جنبه و
دو لایه است. یک لایه، وجه الهی که امانتی در انسان است(احزاب، آیه 72) و دیگری همان وجه حیوانی است. انسان در بخشی از خود مالک و در بخشی دیگر امانتدار است. البته از آنجا که مالک حقیقی تنها خداوند است؛ ولی خداوند به انسان نوعی مالکیت، شبیه مالکیت حقیقی داده است. این مالکیت شبه حقیقی نسبت به همین نفس حیوانی است.
این نفس حیوانی ویژگیهایی دارد که از آن جمله سرکشی است؛ زیرا قوای نفسانی چون شهوت و غضب در اینجا قرار دارد. این قوای نفس حیوانی موجب میشود که انسان تغذیه داشته باشد و زمینه را برای رشد جسمانی فراهم آورد و در برابر متجاوز و دشمن درونی و بیرونی از جسم و جان دفاع کند. اما ویژگی سرکشی و تجاوز از حدود در آن موجب میشود تا به حد و مرز خود قانع نباشد. از این رو در آیات قرآن از ظلم انسان به نفس خود سخن گفته شده است. گاه میفرماید: ظلمت نفسی؛ به خودم ظلم کردم (نمل، آیه 44؛ قصص، آیه 16) و گاه دیگر میفرماید: ما ظلمونا وَلكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ ما به اینها ظلم نکردیم بلکه خودشان ظلم میکردند(بقره، آیه 57 )یا میفرماید: ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ؛ خودشان به خودشان ظلم کردند. (آل عمران، آیه 117) یا میفرماید: ظلمتم انفسکم؛ به خودتان ظلم کردید.(بقره، آیه 54)
میدانیم که الفاظ دارای مفاهيم و مصادیقی هستند. اما گاه میشود که دو لفظ که دارای دو مفهوم جداگانهای است، دارای مصادیق جداگانهای باشد؛ مثل خالق و مخلوق یا علّت و معلول یا محرّك و متحرّك و یا ظالم و مظلوم؛ چرا که مثلا خالق و مخلوق نمیتواند از نظر مصداقی یکی باشد. اما برخی از مفاهیم است که میتواند مصداق آنها یکی باشد. از جمله عالم و معلوم و یا عاقل و معقول که هم میتواند دو مصداق داشته باشد مانند آنچه که در علم حصولی اتفاق میافتد که عالم و معلوم و عاقل و معقول دو مصداق مجزا دارد و گاه دیگر میشود که این دو یک مصداق داشته باشند؛ چنانکه در علم شهودی اتفاق میافتد. در این موارد سخن از اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول است؛ یعنی با آنکه دو لفظ و دو مفهوم است، ولی میتواند مصداق هر دو مفهوم یکی باشد؛ زیرا در علم شهودی، انسان به خودش علم دارد؛ یعنی عالم و معلوم در مصداق یک نفر است؛ هر چند که دو لفظ و نیز دو مفهوم دارد؛ ولي مصداق آن یکی است.
اما ظالم و مظلوم از مواردی است که نمیتواند مصداق واحدی داشته باشد. پس ظالم و مظلوم دو لفظ دارای دو مفهوم جدا است؛ زیرا یکی ستمگر و آن دیگری ستمدیده است. ظلم معنايش اين است كه ظالم از حدّ خود تجاوز بكند و به مرز ديگري برسد؛ از سوی دیگر مظلوم معنايش اين است كه بيگانهای وارد حريم او شود.
اکنون که دانسته شد که ظالم و مظلوم از نظر لفظ و مفهوم و مصداق دو هستند و اتحاد نمیپذیرند؛ این پرسش مطرح میشود که چرا خداوند در آیات قرآن از ظلم نفس به نفس سخن گفته و به گونهای مطلب را بیان میکند که گویی خود انسان به خودش ظلم کرده است و نوعی اتحاد میان ظالم و مظلوم است؟
در پاسخ باید گفت که انسان موجودی بسیط چون خداوند نیست؛ بلکه موجودی مرکب است. این ترکیب به هر شکلی باشد، نشان میدهد که انسان دارای دو وجه است که موجب تمایز هر بخش از دیگری است. این بخشها دارای ویژگیهایی است که در قرآن به آن اشاره شده است. به نظر میرسد که اگر دو مصداقی برای ظالم و مظلوم در انسان باشد، مرتبط با همین دو وجه نفس انسانی است.
در تحليلهايي كه از اين دسته از آيات شده این معنا روشن شده است كه نفس دارای دو وجه الهی و حیوانی است. وجه حیوانی انسان خود به دو بخش ادراکی و تحریکی تقسیم میشود. شهوت و غضب مرتبط به بخش تحريكي است. وهم و خيال نیز مرتبط به بخش انديشه و ادراكي نفس است. از نظر قران هر یک از اينها مرزي دارند.
از سوی دیگر، خداوند به انسان یک عقلی داده كه با فطرت الهي آميخته است. این عقل خود نیز به دو بخش تقسیم میشود که از آن به عقل نظری و عقل عملی یاد میشود.
عقل نظری معلومات نظری را ادراک میکند و انسان نسبت به حقایقی چون عدم اجتماع و ارتفاع نقیضین به عنوانام القضایا علم پیدا میکند. اما عقل عملی نیز حسن و قبح را درک کرده و به ارزشگذاری میپردازد و خوب و بد میکند.
از نظر آموزههای اسلامی، این وجه نفس انسانی، دارای نورانیتی است و اصولا بازخواست انسان با او است؛ زیرا مدیریت نفس را همین عقل نورانی و الهی به عهدهدارد.(اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل)
از ویژگیهای عقل این است که موجودی مجرد در درون انسان است.
به سبب همین است که از نورانیت و تجرد خاص نسبت به ماده برخوردار است و مانند چراغ در درون انسانها میدرخشد و راه حق را میشناسد و نشان میدهد. این بخش از نفس انسانی را خداوند به انسان تملیک نکرده و به عنوان امانت در اختیار او گذاشته است. این چراغ نورانی را به ما به امانت داده است تا از آن استفاده کنیم و راه را بشناسیم و در مسیر هدایت آن گام برداریم. وظیفه ما این است که آن را به عنوان امانت الله نگهداری کند و ضمن استفاده درست از آن به خداوند بازگردانیم. پس هیچ حقی نداریم که آن را بشکنیم و یا غبار آلود کنیم؛ چرا که چنین تصرفاتی با اصل امانت در تضاد است و به عنوان خیانت در امانت شناخته میشود. هر گونه تصرف نادرست بر خلاف شروط امانت و امانتداری، ظلم به چراغ و صاحب چراغ است. این چراغ همان عقل و فطرت الله است. فطرت نوعی خلقت هدایت یافته تکوینی است.(روم، آیه 30)
از همین رو همواره در اعتدال و استحکام کامل قرار داشته و ملهم به شناخت حقایق در مقام عقل نظری و شناخت تقوا و فجور در مقام عقل عملی است. چنانکه خداوند در آیات 7 و 8 سوره شمس میفرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا. پس خدا به همین عقلِ عملي، فجور و تقوا را الهام كرده است.
پس ما دو خود داريم که يك خودي است كه امانت الله است و آن دیگری يك خودی است كه به حسب ظاهر مِلك ماست؛ پس هر گاه این خود ملکی ما به خود امانی ما تجاوز و تعدی کرد، این جا ظلم واقع شده است. پس ظالم و مظلوم دارای دو مصداق هستند که ظالم همان خود حیوانی و مظلوم همان خود الهی ماست که به عنوان امانت در اختیار ما بوده است. خداوند در آیات سورهٴ مباركهٴ «حشر» و در سورهٴ مباركهٴ «آلعمران» و «نساء» بين اين دو خود انسانی فرق گذاشته است. مثلا در سورهٴ «حشر» فرمود اينها چون خدا را فراموش كردند خدا اينها را از ياد خودشان برد و خودشان را فراموش كردند: لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛ مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و پس خودشان را فراموش کردند.(حشر،آیه 19)
خداوند همچنین درباره همين افرادي كه خودشان را فراموش كردند در جایی دیگر میفرماید: هر وقت صحبت جبهه و جهاد ميشود اينها فقط به فكر خودشان هستند و تمام همتشان، خودشان است:أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ(آل عمران، آیه 154)
پرسش این است که چطور ميشود اينها خودشان را فراموش كردند، ولی فقط به فكر خودشان هستند؟ اين كدام خود است كه انسانِ معصيتكار به فكر آن است و آن كدام خودی است كه انسان تبهكار او را فراموش كرده است؟ این دو نفس همان دو وجه و دو لایه انسانی است که یکی امانت الهی و دیگری به حسب ظاهر ملک انسان است؛ یعنی همان نفس الهی و نفس حیوانی.
این نفس حیوانی که ملک انسان است، همان عالم ملک آدمی است و آن نفس الهی که امانت الله است و از نورانیت برخوردار است همان باطن و ملکوت انسان است.
حرمت تجاوز و خیانت در امانت الهی
انسان موظف است که نگذارد نفس حیوانی تجاوزگری پیشه کند. این همان چیزی است که از آن به وقآیه یاد میشود. خداوند در آیه 6 سوره تحریم میفرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ؛ای کسانی که ایمان آوردید خودتان را حفظ کنید. وقایه به معنای گرفتن سپر در جنگ است. انسان باید مواظب باشد تا لایه اول که مالک است به لایه دوم که امانت است تجاوز نکند.
ما انسانها مالک نفس حیوانی خودمان از جمله مالک جسم خودمان هستیم. از همین رو در آیات قرآن نسبت به آن دارای حق هستیم و اگر کسی به آن تجاوز کرد و جراحتی وارد کرد میتوانیم قصاص کنیم و دیه بگیریم (مائده، آیه 45) و اگر کسی را به قتل رساند، ولی دم میتواند قصاص کند(بقره،آیه 178) البته میتواند از حق خود بگذرد و از راه احسان وارد شده و عفو نماید. یعنی این حق را دارد که قصاص به حکم عدالت یا عفو به حکم احسان کند.
همچنین مالک هر چیزی است که مرتبط با این نفس است؛یعنی لوازم و ملزومات نفس حیوانی نیز در اختیار ماست و از نوعی مالکیت درباره آن برخورداریم. پس در چیزهای حلال و طیب مالک هستیم و میتوانیم تصرفات مالکانه داشته باشیم.
اما انسان مالک نفس الهی یعنی فطرت، عقل و نور الهی نیست؛ بلکه آن امانتی در اختیار انسان است تا در جهت مقصد و مقصود آفرینش استفاده کند. از این رو، هر گونه تصرفی بیرون از امانت و شروط آن خیانت و حرام است.
از آموزههای اسلام این معنا ثابت است که حیا در مرد و زن، از لوازم عقل و همان وجود الهی است(کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل) از این رو، همانند اصل خودش از امانتهای الهی است. بر همین اساس اگر تصرفی در حیای زن و مرد شود، نه خود زن و مرد حق گذشت و عفو دارند و نه ولی و کسی دیگر جز خداوند؛ زیرا حیا و عفت در مرد و زن، از امانتهای الهی است و کسی نمیتواند نسبت به حق و حقوق دیگری یعنی خداوند گذشت و تسامح داشته باشد.
آیتالله جوادی آملی در این باره در درس خود میفرمود: بعضي از حقوق است كه نه براي خود انسان است نه براي وليّ او. معاذ الله، اگر به زني تجاوز شده يا به مردي تجاوز شده، اين ناموس و عفّت آيا حقّالناس است يا حقّالله؟ اگر به زني تجاوز شده آیا اين زن ميتواند بگويد من گذشتم؟ اگر به مردي تجاوز شده اين مرد ميتواند بگويد من گذشتم؟ اين مثل خون است كه حقّ اوست يا عِفاف است كه حقّ الله است؟ پس چرا حتی اگر زن از حق خود بگذرد باز پرونده هست و باید تازیانه و حد جاری شود: فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا؛ معلوم ميشود عفّت و ناموس جزء آن خود دوم است كه حقّ الله است و ما امين هستیم. اين حقّ الله است. اين حقّ الله براي آن امانت الله است. اين همان لايه دومي است. اين همان خودي است كه ما امين اوييم نه مالك او. پس اگر كسي عفافش را از دست داد، حجابش را از دست داد، به خود ظلم كرد، يعني آن خود دوم. آن خودي كه امانت اوست براي او نيست.
بنابراین، انسان مالک خود و امانتدار خود دیگر است. هر گونه تجاوز و تعدی از خود مالکی به خود امانی ظلم است. انسان به یک معنا آزاد نیست تا نسبت به عفاف و حیای خود هر کاری را بکند. او مالک نیست بلکه امانتداری است که با شروطی میتواند تصرفاتی داشته باشد.
مثل اینکه همسری انتخاب کند ولی حق ندارد زنا کند. پس کسی نمیتواند بگوید من آزادم که هر گونه عمل کنم؛ چرا که بخشی از خودت نیز امانت است و حق تصرف مالکانه نداری. کسی که ميگويد من خودم آزادم، چنین شخصی امانت الهي را انكار كرده و مال دیگری را مِلك خود گرفته و تصرف غاصبانه دارد. چنین شخصی است که خداوند او را سرزنش میکند که خداوند مالک را تغییر داده و هواهای نفسانی خود و آن خودحیوانیاش را مالک و خدا قرار داده است: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ؛ آیا دیدی آن کسی که هوای نفس خود را معبودش گرفته است.(فرقان، آیه 43)
در حقیقت چنین شخصی خدایش همان هوسهای نفسانی اوست؛ زیرا کسی که مالكِیت خداوند را نسبت به امانت سلب کند و آن خود را مالک عفّت و ناموس خودش بداند که امانت خدا در نزد اوست و خودش را آزاد بداند که هر گونه تصرفی در این امانت بکند؛ چنین شخصی که میگوید من صاحباختيار خودم هستم؛ این هواهای نفسانیاش را خدا و مالک و معبود دانسته است.
شخص همان طوری که نمیتواند در
خود امانیاش تصرفات مالکانه داشته باشد همچنین اگر مؤمنی را به سبب همان وجه الهی و ایمانی بکشد یا برنجاند، در حقیقت به جنگ خدا رفته است. از این رو در روایت است: اگر كسي مؤمني را برنجاند به جنگ من آمده است.
چرا که آن حيثيت ايماني او امانت الله است. پس جنگ با این حیثیت انسان به معنای جنگ با خداوند است.
لذا در مسائل حق الله همچون ایمان، دین، عفت و حیا، حجاب، عقل و مانند آن هیچگونه گذشتی معنا ندارد؛ اگر در حق الناس عفو و تسامح خوب است در حق الله هر گونه تسامح حتی از سوی پیامبر(ص) جایز نیست و پیامبرش در صورت تخطی مجازات و عذاب میشود.(بقره، آیه 120؛ مائده، آیه 48) از همین رو درباره حق الله در عفت گفته شده که اصولا جای رافت نیست: وَلاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللهِ.(نور، آیه 2)
پس ما دارای دو جنبه ملک و ملکوت هستیم؛ ملک در اختیار ماست و مالکیتی نسبت به آن هم داریم ولی ملکوت امانتی الهی است و هر گونه تجاوز و تعدی و عمل بر خلاف شروط امانتداری ظلم و ستم است.