کد خبر: ۳۰۲۰۰۳
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۴۰۳ - ۲۰:۲۴

برگرد‌ ای طراوت سرسبز باغ‌ها پایان بده به عمر دراز فراق‌ها(چشم به راه سپیده)

 

لذت حضور
دیگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور
 گلبانگ زد که چشم بد از روى گل به دور
اى گل به شکر آنکه تویى پادشاه حسن
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمى‌کنم
تا نیست غیبتى نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرم‌اند و شاد
ما را غم نگار بود مایه سرور
حافظ شکایت از «غم هجران» چه مى‌کنى
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
حافظ علیه‌الرحمه 
 ترانه‌وار عاشقم 
تو آمدی بهار شد، من از بهار عاشقم
دلم چه بی‌قرار شد، چه بی‌قرار عاشقم
مرا به دار هم کشی، دست ز تو نمی‌کشم
به خنده‌ام نگاه کن، به روی دار عاشقم
تو بهترین ترانه‌ای، سرود عاشقانه‌ای
تو نازدانه‌ای و من، ترانه‌وار عاشقم
تو خوبِ خوبها و من، بد بدان عالمم
بخر مرا ثواب کن، گناهکار عاشقم
هزار جمعه چشم ‌من، شدست چشمه‌ غمت
نیامدی! هنوز هم، هزار بار عاشقم
هزار سال بعد تو، خوشی ندیده روزگار
بدون تو در این شب، سیاه و تار عاشقم
هوای جمعه‌های من، پر است از غریبی‌ات
غروب جمعه بیشتر، غریب و زار عاشقم
تو آه سرد می‌کشی، من انتظار می‌کشم
تو را ندیده‌ام ولی، در انتظار عاشقم
عماد بهرامی
آفتاب نقاب ندارد 
دلم ز دوری رویت قرار و تاب ندارد 
میان ما و رخت جز گنه حجاب ندارد 
به اشک دیده نوشتم هزار نامه برایت 
مگر که نامه بیچارگان جواب ندارد 
نسیم صبح سلامم به دلبرم برسان 
بگو جواب سلامم مگر ثواب ندارد 
به آسمان جمالت ستاره نازیباست 
که تاب دیدن روی، تو آفتاب ندارد 
نشسته دیده نازت میان صف زده مژگان 
شکوه صف زده مژگان تو شهاب ندارد 
تو شمس عالمیانی ز روی پرده بیفکن 
که آفتاب به رخسار خود نقاب ندارد 
هر آن کسی که به دل عشق روی ماه تو دارد 
به شام اول قبرش یقین عذاب ندارد 
چو سر ز خاک بر آرد به عرصه گاه قیامت 
به زیر سایه لطف دگر عقاب ندارد 
محاسبات الهی اگرچه سخت و دقیق است 
محب یوسف زهرا غم حساب ندارد 
اگرچه آتش دوزخ هزار شعله فروزد 
یقین اثر به دل و سینه کباب ندارد 
به ناله دل سوزان‌هاشمی نظری کن 
اگرچه تاب نگاهت دل خراب ندارد 
حجت‌الاسلام سید حسین ‌هاشمی‌نژاد 
برگرد ‌ای طراوت سرسبز باغ‌ها
زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی
با تو شروع می‌شود این بار شعرمن
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
گلواژه تمام غزل‌ها قصیده‌ها
سبک جدید گویش و طراح ایده‌ها
پایان خواب‌های دروغین به دست توست
جان دوباره دادن بر دین به دست توست
می‌خوانمت به نام خودت آسمان عشق
سوگند می‌خورم به تو یعنی به جان عشق
از سختی تمامی دوران دلم گرفت
از این همه گناه فراوان دلم گرفت
از این همه دورویی و بی‌مهری و نفاق
از قحطی و نبودن ایمان دلم گرفت
نوری که بی‌تو جلوه کند تار می‌شود
حتی بهشت بی‌تو همان نار می‌شود
بی‌سمت و سوتر از همه بادهای شهر
حرف رسیدن تو چه تکرار می‌شود
این روزها بدون تو شب جلوه می‌کنند
این آسمان بدون تو آوار می‌شود
باید بیایی از سفر‌ای سایه سپید
خورشید از نبودن تو تار می‌شود
دنیا مرا به غیر تو مشغول کرده‌ست
در غرب ضدِّ آمدنت کار می‌شود
تو نیستی و این همه بغض ترک ترک
دارد به روی سینه تلمبار می‌شود
پس زودتر بیا ز سفر ‌ای صبور من
آخر شکست پای ظهورت غرور من
برگرد تا که آینه‌ها بی‌تو نشکنند
آیینه‌ها حکایت جان و دل منند
برگرد تا که خنده شود گریه‌های ما
پیش خدا رود نفس «‌ای خدای ما»
برگرد ‌ای طراوت سرسبز باغ‌ها
پایان بده به عمر دراز فراق‌ها
برگرد اصل مطلب و خاطر نشان عشق
سوگند می‌خورم به تو یعنی به جان عشق
ما هرچه می‌کنیم که آدم نمی‌شویم
بر خیمه گاه سبز تو محرم نمی‌شویم
تقصیر ماست این همه دوری و انتظار
ما حق مان همیشه خزان است نه بهار
ما عاشقیم و هیچ دعایی نمی‌کنیم
ما فکر می‌کنیم ریایی نمی‌کنیم
ما بیخودی به نام تو سوگند می‌خوریم
وقتی که از گناه و جهالت همه پُریم
ما که لیاقت تو و عشقت نداشتیم
بیخود به روی نام خود «عاشق» گذاشتیم
محمدحسن بیات لو