کد خبر: ۳۰۱۹۸۷
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۴۰۳ - ۲۰:۱۲

تناقض رفتاری مدعیان انسانیت؟

 

این جمله را از گوشه و کنار، زیاد می‏شنویم که: «دین من، انسانیت است» و عده‌ای هم با این جمله، چنان ژست روشنفکرمآبانه می‏گیرند که گویا چیزی را یافته‌اند که اديان الهی، آن را بیان نکرده‌اند؛ اما واقعیت آن است که کسانی که چنین جمله‌ای را به زبان می‏رانند، نه درک درستی از دين دارند و نه فهم صحیحی از انسانیت و نه حتی معنای این جمله را می‏دانند. از خاستگاه این نظریه و ابداع‌کننده آن، اگوست كنت، جامعه‌شناس و فیلسوف فرانسوی قرن نوزدهم که بگذریم، این جمله، دارای چند اشکال اساسی است که به آن اشاره می‌کنیم.
1. این جمله، تداعی‌کننده نوعی تقابل میان دین و انسانیت است. گویا مسیر دین با انسانیت، دو مسیر جدا از هم است و دین، در تقابل با زیست انسانی و اخلاقی است؛ در حالی که دین‌، نه‌تنها با انسانیت تقابل ندارد، بلکه برای ساختن و تربیت انسان و برنامه سعادت اوست. 
2. این عبارت، دانسته یا نادانسته، دين را از خاستگاه الهی آن جدا نموده، آن را امری بشری تلقی می‏کند و با بشری دانستن دین، رابطه انسان با خدا و وحی، قطع شده، بناچار، دانش و عقل بشری، ملاک تنظیم قواعد دين قرار می‏گیرد. نتیجه معیار قرار گرفتن انسان بریده از وحی و خدا، همانی است که امروز در تمدن غرب، نظاره‌گر آن هستیم؛ بحران‌های متعدد فردی، خانوادگی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و...، بیماری‌های روحی، افسردگی‌ها، ابتذال و فحشا، جنایت، رسمیت بخشیدن به همجنس بازی، ازدواج با محارم و حیوانات و...که پایانی برای آن جز سقوط انسانیت، نمی‏توان متصور بود‌.
3. دین را هر گونه تعریف کنیم، چه صرف اعتقاد و باور و چه برنامه زندگی دنیوی و اخروی انسان و چه آن که اساساً منکر دین الهی شده و خاستگاه بشری برای آن در نظر بگیریم، قطعاً بدون ضابطه نیست. این ضابطه‌ها، نمی‌تواند توسط خود انسان تنظیم شود؛ زیرا متناقض و متکثر خواهد بود. بنابراین، باید توسط عاملی فراتر از خود انسان تنظیم شود و چه کسی بهتر از آفریننده انسان و هستي که به همه نیازهای مادی و روحي او، آگاهی کامل دارد و این شاخصه‌ها در قالب دين، از ناحیه خداوند برای بشر فرستاده شده است.
4. انسانیت، تعریف مشخصی ندارد و هر کسی، تعریفی از آن دارد؛ همان گونه که تعریف از عدالت و آزادی و... متکثر و بعضاً متضاد است. حتی اگر ملاک را اصول اخلاقی یا عقلانی قرار دهیم، باز اینها نسبی بوده، اتفاق نظری در مورد آنها وجود ندارد. تصور اینکه مردم بدون ترس یا امید به عقوبت‌ها یا پاداش‌های اخروی، کارهای نیک را صرفاً به خاطر انسانیت و حس درونی نیکوکاری انجام دهند، تصور بسیار ایده‌آلی است. همچنین در چنین جهان تخیل شده‌ای، از آنجا که ادیان، از جامعه رخت بربسته‌اند و همه مردمان، تابع یک دین تصویر می‌شوند، فرض می‌شود که نزاع‌های بین ادیان و مذاهب و فِرَق نیز با همه هزینه‌ها و آسیب‌هایشان، از بین رفته‌اند و بدیهی است چنین دنیای فرضی‌ای، چقدر مطلوب و خواستنی است؛ اما سؤال اساسی اینجاست که آیا چنین چیزی ممکن است؟ در واقع، روشنفکران ضد دین، همان دستورات دین را با برچسب جدید «اخلاق و انسانیت»، به خورد مردم می‌دهند.
5. این جمله با وجود همه اشکال‌ها و تناقضاتی که به همراه دارد، بیانگر یک واقعیت غیرقابل انکار است و آن، اصل نياز بشر به دین است؛ حتی اگر خاستگاه الهی آن را انکار کنیم و خاستگاه زمینی برای آن بتراشیم. اگر دین، خوب نیست و نباید باشد، چرا انسانیت را جایگزین دین الهی به عنوان دین می‏کنید و اگر وجود دین خوب است، چرا شما مدعی نسخه مطلوب آن هستید و نه خداوند؟
6. برخورد متناقض مدعیان انسانیت با این مقوله، بیانگر مشخص نبودن و ابهام در معیارهای انسانیت و ترسیم معیارهای چندگانه برای آن است؛ تا جایی که برای حیوانی یا تخریب محیط زیست، مویه سر می‌دهند؛ اما از کنار کشته شدن هزاران انسان و کودک توسط رژیم جنایتکار و جعلی صهیونیستی، به آسانی می‌گذرند. دين خود را انسانیت می‌دانند؛ اما انسان‌ها را برابر نمی‌دانند و... چهره واقعی دین انسانیت، همین است که می‌بینیم؛ جهان قدرت‌طلبی، زورگویی، ستمگری، کشتار و قتل و جنایت و... این نشانه غیرمؤثر بودن دین انسانیت برای ساختن دنیایی بهتر است.