کد خبر: ۳۰۱۹۱
تاریخ انتشار : ۰۱ آذر ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۳

تكريم طالبان علم، درس پرواز به ملكوت (خوان حکمت)


به ما آموختند كساني كه علوم الهي را دارند ياد می‌گيرند، فرشتگان آنجا می‌روند، پر پهن می‌كنند. اين اختصاصي به حوزه و دانشگاه ندارد؛ مسجد وحسينيه اي كه سخنان علمي در آن مطرح است، همايش‌ها و كنفرانس هائي كه سخنان علمي درآن مطرح است، كتاب و كتابخانه‌هائي كه سخنان علمي سودمند درآن مطرح است؛ اين حرف هست كه: اِنَّ المَلائِكَه لَتَضَعُ اَجنِحَتَها تَحتَ اَقدامِ طُلابِ العُلُوم(1). اين در جوامع روائي ما هست؛ازمرحوم كليني نقل شده، تا صاحب معالم. در طي اين قرون متمادي بزرگان دين براي تشويق طالبان علوم اين احاديث نوراني را نقل كرده‌اند كه ائمه (عليهم السَّلام) فرمودند، وجود مبارك پيغمبر (ص) فرمودند كه فرشتگان پرهاي خودشان را پهن می‌كنند زير پاي كساني كه در مجلس علم نشسته اند.
امّا فرشته پر پهن می‌كند براي چه؟ براي اينكه به اين دانشجو يا اين طلبه يا اين مستمع بِفهم بگويد كه تو بايد پر در بياوري، يك. بعد بايد آئين پرواز ياد بگيري، دو. حتماً بايد پر بكشي، سه. امّا امر چهارم؛ به كدام طرف بايد پر بكشي؟ به طرف بي طرفي!!اينجا به آدم آئين پر كشيدن و پرواز كردن و پر در آوردن ياد می‌دهند:اِنَّ المَلائِكَهَ لَتَضَعُ اَجنِحَتَها تَحتَ اَقدامِ طُلابِ العُلُوم. هر جا سخنان علمي هست، ملائكه حاضرند، پرها را پهن می‌كنند؛ زير پاي مردان حق شنو، پر پهن می‌كنند. پر پهن می‌كنند براي چه؟ براي اينكه به او می‌گويند: اَيُّهَا المُستَمِع! من كه پر پهن كردم، براي اينكه آئين پر در آوردن را به تو ياد بدهم. وقتي پر در آوردي، بايد آداب پرواز را ياد بگيري. وقتي پرواز را ياد گرفتي، بايد بپري. وقتي خواستي بپري، اگر خداي ناكرده نظير آن عالم حوزوي يا دانشمند دانشگاهي شدي كه براي نان و نام سخن گفتي، كتاب نوشتي، درس گفتي؛ اين نظير همان مرغي است كه صدها كيلومتر به طمع تالاب از سيبري به شمال ایران می‌آيد! آن هم پر در آورده، ولي به طمع تالاب حركت كرده! اينچنين نيست كه از پر كشيدنش طرفي بسته باشد! آن كسي كه درحوزه يا دانشگاه درس خوانده؛ به اين فكر است كه دنيائي تأمين كند، زرق و برقي تأمين كند، مال و مَنالي تأمين كند؛ او هم به دنبال تالاب است! اين پر فرشته نيست. پر در آوردن براي اين است كه از جهت پرواز كني، نه به جهت! نه به طرف شرق بروي، نه به طرف غرب بروي! از طرف بيرون بروي، به سوي بي طرف بروي؛ به سوي جائي بروي كه اَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ‌الله (2). اين حسين كجا، اين رسالت كجا، اين نهضت كجا؛ آنوقت بحث‌هاي ديگر كجا!! به ما گفتند‌: رسالت جامعه اسلامي در ساحت نهضت حسيني (ع) اين است كه انسان پر در بياورد و از جهت پر بكشد، نه به جهت برود! و گرنه مرغ تالاب است، فرقي نمي‌كند. منبر برود براي دنيا، مرغ تالاب است؛ كرسي تدريسي جاي ديگر داشته باشد براي تالاب، مرغ دنياست. گفته اند: اگر شما به مريخ هم رفتي و غرض الهي نداشتي؛ هيچ فرقي با آن آهن و چدن نداري، اين را نمي گويند سفر! براي اينكه سفر آن است كه يا بِالحَق باشد، يا مِنَ الحَق باشد، يا اِلَي الحَق باشد؛ اينجا هم همين طور است. اين خاصيت كربلاست.
آنوقت آن سر و سينه زدن‌ها و آن اشك و ناله و اينها هم البتّه، اثر خاص خودش را دارد، ثواب هم دارد؛ امّا 10 درصد و 20 درصد است! آن 90 درصدش مال فهم است! مشكل دولت ما اين است، مشكل ملّت ما اين است؛ هر جا ما كمبود داريم، روي آن 90 درصد است. هر جا يك مختصر سودي هم هست، البتّه مال اين 10 درصد است.
مبناي عقلاني نهضت سالار شهيدان (ع)، سايه افكن بر ديگر موارد آن
وجود مبارك سيّدالشهداء فرمود: مبادا گريه كنيد! گريه هم جا دارد. گريه نكنيد، ناله نكنيد، ضجّه نزنيد؛ وقتی تنها شديد البتّه گريه بكنيد و گريه می‌كنيد. وجود مبارك امام سجاد 40 سال گريه كرد، امّا مجلسين دولت اَموي را نگذاشتند با گريه بگردد!! كوفه را زينب كبري با آن وضع اداره كرد، شام را با آن وضع اداره كرد. وجود مبارك امام سجاد در شام فرمود: مردم! در تمام كره زمين مردي به عظمت من نيست!شام يعني چه؟ شام يعني مركز حكومت خاورميانه. آن روز اين خاورميانه كه الآن تقريباً به 40 50 كشور تقسيم شده است، از آسياي ميانه تا قلب فرانسه، همه در اختيار حكومت اسلامي بود. چون آن روز يك امپراطوري بزرگ در شرق حجاز بود به نام ايران كه فتح شد، يك امپراطوري بزرگ در غرب حجاز بود به نام روم كه فتح شد؛ كلّ خاورميانه در اختيار امويان قرار گرفت. آنوقتي هم كه وجود مبارك حضرت امير حكومت می‌كرد، كلّ خاورميانه در اختيار اينها بود، نه يك تكه حجاز! حضرت براي فارس استاندار می‌فرستاد، براي اصفهان استاندار می‌گذاشت، براي آذربايجان استاندار می‌فرستاد. نامه هائي كه براي استاندار آذربايجان آمده، در نهج البلاغه هست.
آن روز وجود مبارك حضرت امام سجاد روي منبر شام در حضور همه نمايندگان اين خاورميانه فرمود: مردم! امروز مردي در تمام كره زمين به عظمت من نيست:اَنَا ابنُ مَكَّهَ وَ مِني (3). بعدها گريه هايشان راهم می‌كردند. آنوقتي كه آب می‌آوردند، گريه می‌كردند؛امّا اينطور نبود كه همه اش با گريه اداره كنند! فرمود: رسالت جامعه اسلامي اين است كه بفهمد من چه گفتم. اين كه می‌گويم:اَلَا تَرَونَ اَنَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بِه وَ اَنَّ الباطِلَ لا يُتَنَاهي عَنهْ وَ لْيَرغَبِ المُؤمِنُ فِي لِقاءِ اللهِ حَقّاً (4)، من دارم می‌روم، شما به لقاء الله بيائيد، جهان حق است، به حق حركت می‌كنيم، اين عالم حق است، باطل نمي پذيرد.
به ثمر نرسيدن باطل گرائي در ساختار حق مدارانه خلقت
اگر باطلي را تحويل يك جامعه داديد، اين بالا می‌آورد؛ مثل اينكه اگر يك غذاي مسموم خورديد، بالا می‌آوريد؛ اين نمي ماند، اين جهان حق است، مرگ حق است. فرمود: شما اگر يك غذاي باطلي را بخوريد، تا كي می‌توانيد نگه بداريد؟ چهار تا آروغ زديد، بالأخره بالا می‌آوريد. ربا خورديد، بالا می‌آوريد؛ رشوه گرفتيد، بالا می‌آوريد؛ دروغ گفتيد، رانت خواري كرديد، بالا می‌آوريد. چه را می‌توانيد پنهان كنيد؟! دو تا آروغ زديد،اگربا دو تا دستمال جلوي دهانتان را گرفتيد؛ بالأخره بالا می‌آوريد.
اين حرف، حرف هائي نيست كه در حوزه باشد، اين حرف‌ها، حرف هاي دانشگاهي نيست؛ اين حرف‌ها، حرف هاي ملكوت است! حسين بن علي فرمود: كلّ اين عالم،‌ شما هر بازي اي بخواهيد به سرش در بياوريد، اين باطل نمي پذيرد . آیا ما حتماً بايد آزمايش بكنيم و بفهميم؟!! طبيب وقتي به ما گفته:دستگاه مزاجتان اين غذاي سمّي را قبول نمي كند. می‌گوئيد نه، تجربه كنيد. حالا چهار تا آروغ زديد، چهار بار دستمال گرفتيد، بالأخره طشت می‌طلبيد! فرمود: اگر به راه باطل رفتيد‌، مال مردم گرفتيد، كم كاري كرديد، خيانت كرديد، چيزي را از مردم پنهان كرديد، كسي را فريب داديد، نيرنگ داديد، بازي كرديد، باند بازي كرديد؛ بالا می‌آوريد. چه در اين لباس [ لباس روحانيت ] باشيد، چه در لباس ديگري. شما در طي اين 25 سال هم خيلي‌ها را ديديد. اين حرف‌ها حرف هاي درس خواندني نيست یا حرفهائی نیست که كسي در درس بخواند، يك جائي نوشته باشد! اين حرف‌ها حرف هاي كسي است كه اين عالم را آفريد. فرمود: ما اين عالم را بِالحَق خلق كرديم:َالَمْ تَرَ اَنَّ اللهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاَرضَ بِالحَق. اينها را به اصطلاح می‌گويند حقّ مَخلوقٌ بِه. يعني مَلات و آجر اين نظام حق است.
اگر می‌گويند: زمين خاك است و معدن هست و فلان، اينها كارهاي فيزيكي است؛ ولي متافيزيكي اش حق است، با حق ساخته شده؛ باطل را نمي پذيرد. شما بالأخره بخشي از زمين هستيد كه: مِنهَا خَلَقناکمْ وَ فِيهَا نُعيدُكُمْ وَ مِنهَا نُخرِجُكُمْ تارَهً اُخري(5)؛ بخشي هم فرا زميني هستيد كه نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي(6). هم آن نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي بِالحَقّ است، هم مِنهَا خَلَقناکم اش بِالحَق است. اگر خداي ناكرده ذرّه اي باطل بود، مثل اينكه يك غذاي مانده اي را خورديد، بالأخره بالا می‌آوريد. اگر خودتان بالا آورديد، چه بهتر؛ نياورديد، بالأخره جراحي می‌كنند! اينكه شكم می‌دَرند، ايني كه پاره می‌كنند براي اين است كه آن غدّه را در بياورند! اگر خودمان ديديم، چه بهتر؛ و گرنه به ما نشان می‌دهند. اينچنين نيست كه كسي بگويد من عالم را نديدم و همين جور می‌ميرم! اگر كسي چشم پيدا نكرد، بعد او را معالجه می‌كنند، چشمش را باز می‌كنند، نشانش می‌دهند. آنگاه می‌گويند: رَبَّنَا اَبصَرنَا وَ سَمِعنَا فَارجِعنَا نَعمَل(7)، خدايا! ما ديديم، حالا ما را دوباره بر گردان دنيا كه كار خير انجام بدهيم. می‌فرمايد:اَفَسِحرٌ هذَا اَمْ لا تُبصِرُون (8). اگر نديديم به ما نشان می‌دهند؛ امّا بعد از اينكه چشم را جراحي كردند، نشان می‌دهند. آن روز تحمّلش دشوار است. چه بهتر كه ببينيد!
كمال تشرّف به مقام فرزندي خاندان عصمت و طهارت (ع)
غرض آن است كه رسالت همه ما اين است كه هم حسين بن علي را خوب بشناسيم، بشويم فرزند او. چه كمالي بهتر از اينكه ما بشويم فرزند حسين بن علي، فرزند علي بن أبيطالب، فرزند پيغمبر؛ چون آنها ما را به عنوان فرزندي قبول كردند. اگر آنها ما را به عنوان فرزندي قبول كردند، قهراً وجود مبارك فاطمه زهرا (س) ما را به عنوان فرزندي قبول می‌كنند؛ اَنَا وَ عَلِيٌّ اَبَوا هذِهِ الاُمَّه. وقتي فرزند اينها شديم، وصيّ اينها می‌شويم، سفير اينها می‌شويم، رسول اينها می‌شويم؛ رسالت اينها و سفارت اينها و وصايت اينها را به خوبي می‌فهميم و عمل می‌كنيم. راه اينها را به اندازه اي كه خودمان می‌فهميم عمل می‌كنيم، البتّه چهار تا گريه هم می‌كنيم براي اينها! آن 90 درصدش كه مال فهم است، يادمان نرود؛ آن 10 درصدش كه مال اشك است، آن هم يادمان نرود.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل، حسينيه ارشاد آمل  27/ 11/ 1383
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الكافي / 1 / 34  با اندكي اختلاف     (2) بقره / 115   (3) المناقب لِابن شَهر آشوب / 4 / 168
(4) بحار الأنوار / 44 / 192                 (5) طه / 55       (6) حجر / 29 و ص / 72
(7) سجده / 12                               (8) طور / 15
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر می‌شود.