کد خبر: ۳۰۱۷۰۸
تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۴۰۳ - ۲۰:۱۳
واکاوی تاریخ سینمای پس از انقلاب - حکایت سینماتوگراف 2 -  بخش نود و سوم

تصاویر متحرکی که شروع نمی‌شوند و پایان نمی‌پذیرند!

 
 
 
سعید مستغاثی
اما مشکلات آنچه در جشنواره فیلم فجر سی و پنجم به نمایش درآمد، تنها نمایش آدم‌های بیگانه و جامعه‌ای انتزاعی و محدود و بی‌هویت نبود، بلکه اساسا آنچه تحت عنوان «فیلم» به خورد مخاطب داده شد، اغلب از کمترین استانداردها ساختارهای سینمایی بی‌بهره به نظر می‌رسید.
1-در فیلم «سوفی و دیوانه» ساخته مهدی کرم پور و برگرفته از برخی فیلم‌های پرگوی «ریچارد لینک لیتر» مانند «قبل از طلوع»، «پیش از غروب» و «پیش از نیمه شب»، شاهد دقایق طولانی پیاده‌روی مردی بودیم که می‌خواست خودکشی کند با دختری که ناگهان مانند اجل معلق سروقتش رسید و بالاخره مشخص نشد چرا بایستی 90 دقیقه همراه این دو نفر در یکی دو سه لوکیشن بچرخیم و لاطائلات و خزعبلات بی‌سر و ته آنها را بشنویم بدون آنکه قصه‌ای روایت شود یا اتفاقی بیفتد و یا داستانی اساسا شروع شود! متاسفانه فیلمساز از آثار «لینک لیتر»، تنها پرگویی بعضی شخصیت‌هایش را گرفته بود و نتوانست دریابد که آن پرگویی‌ها در خدمت تعارضات فکری و روحی دو کاراکتر قرار داشته و از دل این تعارضات، ماجرائی شکل می‌گرفت که لحظه به لحظه می‌توانست تماشاگر را با خود همراه سازد. 
2-در فیلم «آذر» به کارگردانی محمد حمزه‌ای بازهم حکایت نخ نما شده قتل ناخواسته و قصاص آن هم در میان اعضای یک خانواده مطرح شد که حالا ماجرای موتور سواری یک زن (نیکی کریمی که از قضا تهیه‌کننده فیلم نیز بود!) نیز بدان اضافه گردید. زنی که چه در آسایش و راحتی و چه در سختی و رنج و لحظات درگیری با عموی همسر خود و حتی زمانی که شوهرش درگیر قتلی ناخواسته شد و عنقریب اعدام می‌گردید و او برای رضایت گرفتن به سراغ اولیاء دم می‌رفت، با یک نوع آرایش تند و غلیظ (البته بدون هیچ‌گونه کارکرد دراماتیک) ظاهر شده و با یک بازی تخت و بدون انعطاف گویا تنها سعی داشت که هژمونی تهیه کنندگی‌اش را بر فیلمساز جوان نگون بخت ثابت نماید! اداهای شبه فمینستی این به اصطلاح تهیه‌کننده (که دوران کارگردانی‌اش را هم گویی با تک ماده گذارند!) چه در فیلم و چه در جلسه مطبوعاتی به خوبی بیانگر آن بود که فیلمش از هرگونه نشانه «سینما» خالی است!
3-در فیلم «سارا و آیدا»، ماجرا ظاهرا از زندان افتادن مادر خانواده به خاطر صدور چک بی‌محل شروع می‌شد. چکی که نمی‌دانیم برای چه موردی کشیده شد، فقط شنیدیم گرفتاری مادر به نوعی در ارتباط با شخصی به نام میثاق که گویا پسرش بوده، اتفاق افتاده بود. شخصی که تا پایان هم متوجه نشدیم چه کسی بود و چه ارتباطی با این داستان پیدا می‌کرد. ماجرا پر بود از آدم‌های بی‌هویت و بی‌شناسنامه که از ناکجا آباد می‌آمدند و در ناکجاآبادی دیگر غیب می‌شدند بدون آنکه در قضیه تاثیری داشته باشند و در میانه این رفت و آمدها و فضائی مملو از کلیشه و شعار، ریتم و کشش به کلی از فیلم رخت بربسته و تماشاگر را در تکرار و کسالتی پایان ناپذیر فرو می‌برد. معلوم نبود در سینمایی که فیلمسازش پس از چندین سال سیاه مشق و هدر دادن پول‌های بی‌زبان و تلف کردن وقت مردم، هنوز از «ریتم» به عنوان یکی از اساسی‌ترین محورهای ساختاری سینما سر درنمی آورد، چگونه می‌تواند نام «کارگردان سینما» برخود بگذارد؟!
4-شاید بتوان نمونه بارز آخر خط این سینما را فیلم «قاتل اهلی»دانست که نتیجه تعارفات و»به به»و «چه چه» کردن و «استاد استاد» گفتن‌های سالیان سال به فیلمسازی به نام مسعود کیمیایی بود که همان سال‌های پیش به پایان رسید. اما گویا جماعتی همواره سعی داشتند مثل شبحی او را روی اسبش نگاه دارند! اینک در اثری از این به اصطلاح فیلمساز(که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد)، حدود 120 دقیقه به گونه‌ای سرسام آور حرف‌های بی‌ربط و شعر و شعاری و در واقع مونولوگ‌های بی‌سرو ته شنیدیم. هرکس برای خود حرف می‌زد و از زمین و زمان، آسمان و ریسمان را به یکدیگر می‌بافت. از رانت خواری و اختلاس گرفته تا کنسرت و دکل نفتی و پدر و مادر و رفیق نا رفیق و.... همه اینها به علاوه آوازهای اعصاب خردکن پولاد کیمیایی، تماشاگران سالن میلاد را واداشت تا یکسوم پایانی فیلم را تحمل نکرده و آن را با تکه پرانی و مضحکه و کف و سوت سپری کنند. اما نکته کلیدی فیلم ارتباط ماهی «اوزون برون» با کنسرت موسیقی بود که در یکی از دیالوگ‌های به اصطلاح محوری فیلم، بیان شد! حالا شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل! هرچقدر که «اوزون برون» به «کنسرت» ربط دارد، «قاتل اهلی» را هم می‌توان به «سینما» مرتبط دانست!! 
این صحنه‌ها را در کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟!
اغلب آثاری که در جشنواره سی و پنجم فیلم فجر مشاهده کردیم‌، شاهد کاراکترها و شخصیت‌هایی بودیم که خود و رفتار و سبک زندگی آنها یا اساسا با جامعه ایرانی بیگانه بود و یا عمومیت نداشت و تنها در سطح بسیار محدود و در اقشار خاص و معدودی به چشم می‌خورد. 
1- فی المثل اغلب کاراکترها، چه آنکه ظلم می‌کرد و چه کسی که مورد ظلم واقع می‌شد، با اتومبیل‌های گرانقیمت و به اصطلاح شاسی بلند تردد داشت. نگاه کنید به فیلم‌های «دعوت نامه» (مهرداد فرید)، «تابستان داغ» (ابراهیم ایرج زاد)، «نگار» (رامبد جوان)‌، «بدون تاریخ، بدون امضاء» (وحید جلیلوند)، «انزوا» (مرتضی علی عباس میرزایی)، «آذر» (محمد حمزه ای)، «زیر سقف دودی» (پوران درخشنده)، «سارا و آیدا» (مازیار میری)، «قاتل اهلی» (مسعود کیمیایی)، «یک روز بخصوص» (همایون اسعدیان) و... حتی در فیلم «مادری» (رقیه توکلی) که ماجرا در یزد می‌گذشت، اتومبیل شاسی بلند را به زور در کوچه و پس کوچه‌های تنگ این شهر جای دادند تا خدای ناکرده شناسنامه کاراکترهای به اصطلاح متجدد این دسته از فیلم‌ها به هم نخورد! 
2-اغلب از اسامی نامانوس با فرهنگ ایرانی/ اسلامی و یا نام‌های مورد علاقه خانواده‌های به اصطلاح تجدد زده و به قول خودشان غیر اُمّل! استفاده شد. اسامی مانند «سایه»، «ندا»، «آیدا» و... و در فیلم «سوفی و دیوانه» (مهدی کرم پور) که ادعای عرفان و مسائل معنوی هم داشت!! علاوه‌براینکه یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم نام «سوفی» برخود داشت و مدام از افرادی همچون «مگی» و «فرانک» سخن می‌گفت حتی نام فرزند شخصیت دیگر که مانند «سوفی» چندان شیفته و مفتون غرب به نظر نمی‌رسید هم «رایان» بود!
3-روابط میان شخصیت‌ها با سبک زندگی ایرانی/ اسلامی و رعایت حریم محرم و نامحرم نمی‌خواند. اغلب کاراکترها با رفاقت یا بدون آن و صرف اینکه مثلا دوست یا فامیل بودند، یکدیگر را با نام کوچک صدا زده و در خلوت‌های هم حضور داشتند. مثلا مراسم مهمانی یا دورهمی و یا برنامه‌های جمعی در فیلم‌هایی مانند «ایتالیا، ایتالیا»، «ائو (خانه)»، «آذر»، «سارا و آیدا»، «مادری»، «قاتل اهلی» و...
4-فضاهای زندگی به قول معروف، اینجایی یعنی ایرانی نبود و شاید تنها در مناطق و نقاط محدودی اتفاق رواج داشته باشد که برای تماشاگر عام چندان قابل درک نبوده و نیست. مثلا حرکت به اصطلاح «دابس مچ» دو شخصیت اصلی فیلم «سارا و آیدا» در اتومبیل یا نسخه پیچی پسر خانواده برای والدین مشکل دار خود در فیلم «زیر سقف دودی» و یا فضای صومعه گونه تیمارستان فیلم «خفه گی» (فریدون جیرانی) از جمله همین فضاهای نامانوس بود.
5-در اغلب این‌گونه آثار، ارتباط خارج از روابط زناشویی و غیرمعمول یا نامشروع به چشم می‌خورد یا چنین سوء ظنی در میان زوجین وجود داشت و یا این نوع روابط را عادی و معمولی و صرفا دوستانه جلوه می‌داد مانند فیلم «ایتالیا، ایتالیا» که زن با دوست دوران مجردی‌اش ارتباط داشت و ناراحتی شوهرش از این امر را نامربوط به حساب می‌آورد. همچنین در فیلم‌های «سوفی و دیوانه»، «انزوا»، «مادری»، «آذر»، «زیر سقف دودی»، «سارا و آیدا»، «یک روز بخصوص»، «خفه گی و... این‌گونه روابط به گونه‌ای معمول نمایش داده شده یا در آنها چندان قبحی به نظر نمی‌رسید!